يك شنبه 14 آذر 1395
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
صلح و جنگ در منطق شیعه
مصاحبه

 





  گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام ورعی: در اسلام جنگ و صلح اصالت ندارد/ اسلام به دنبال هدایت عموم مردم است که با منافع قدرت طلبان در تزاحم است

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – «در اسلام هیچ کدام از جنگ و صلح اصالت ندارد، پیشبرد اسلام و عزت و عظمت مسلمانان گاهی در گروه جنگ و جهاد است و گاهی در گرو صلح و همزیستی مسالمت آمیز»

حجت الاسلام و المسلمین سیدجواد ورعی مدرس و محقق دینی، جنگ و صلح را دو رویکرد برای دستیابی به اهداف مقدسی چون برقراری عدالت و هدایت مردم می داند و می گوید: اسلام به دنبال برقراری عدالت و ایجاد زمینه مناسب برای هدایت عموم مردم است که معمولا با منافع قدرت طلبان در تزاحم است. اگر بتواند بدون دست بردن به شمشمیر اهداف خود را جامه عمل بپوشاند، انگیزه ای برای جنگ ندارد، اما وقتی ناچار شود، از جنگ و جهاد با زورگویان و متجاوزان به حقوق مردم ابایی ندارد. حتی می توانم بگویم اسلام ترجیح می دهد اهداف خود را در فضای صلح و همزیستی پیش ببرد، زیرا در چنین فضایی دلهای آماده بیشتر جذب این دین می شوند و هدایت الهی را می پذیرند.

 

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین ورعی را می خوانید:

* برابر برخی نقل ها امام حسن(ع) در پاسخ به مسیب بن نجبه فرموده است: ای مسیب، اگر من در طلب دنیا بودم و با این قصد می جنگیدم بدون شبهه هنگام نبرد از معاویه مقاومتر و شکیباتر بودم. اما من صلاح شما را خواستم تا مانع درگیری برخی از شما با بقیه شوم. پس به قضا و قدر خدا راضی باشید تا در این حالت افراد صالح آسوده باشند و از تعرض بدکاران در امان بمانند. آیا اشاره امام مجتبی(ع) به قضا و قدر الهی و داستان حضرت موسی(ع) نشان دهنده این است که این صلح یک دستور الهی است که از درک مسلمانان و عموم انسان ها فراتر است؟

اشاره امام مجتبی (ع) به قضا و قدر الهی و داستان حضرت خضر و حضرت موسی، در عین حال که بیانگر این واقعیت است که تصمیمات امام مجتبی(ع) در نقش رهبری جامعه بر اراده و مشیت، و اوامر و نواهی الهی استوار است، ولی به این معنا نیست که عزم امام بر صلح با معاویه دارای منطق عقلایی و قابل فهم و تفهیم نیست. البته ممکن است بسیاری از مردم عادی از درک حکمت و فلسفه تصمیم امام آگاه نباشند، اما گذر زمان صحت و به مصلحت بودن آن را اثبات کند. هر کسی به میزان درک و معرفت اش حق دارد سئوال کند و حتی اعتراض نماید، چنان که موسی به خضر اعتراض نمود، خداوند هم در قرآن موسی را تخطئه نکرده،  نقل هم نکرده که خضر او را به خاطر اعتراض اش سرزنش کرده باشد، بلکه فقط به او فرمود: تو طاقت همراهی مرا نداری. «انک لن تستطیع معی صبراً»

امام مجتبی (ع) هم در برابر اعتراض یارانش، ضمن اشاره به عدم توانایی آنان در درک حکمت صلح، به صورت سربسته به آنان فرمود: «اگر با معاویه صلح نمی کردم، شیعه ای در روی زمین باقی نمی ماند.» گذر زمان صحت تصمیم امام را نشان داد. صلح امام با معاویه چهره واقعی بنی امیه را به مردم و آیندگان نشان داد. چون سخن معاویه این بود که من بهتر از تو می توانم جامعه را اداره کرده و مصلحت امت اسلامی را تأمین نمایم. اما آن گاه که همه مواد قرارداد را زیرپا نهاد و هویت واقعی خود را برملا کرد و در نهایت فرزند نالایق خود را به منصب خلافت پیغمبر نشاند و جنایت کربلا را مرتکب شد، همگان به اهداف واقعی بنی امیه در دستیابی به قدرت و موروثی کردن آن پی بردند. 


  امروز کسی یافت نمی شود که صلح امام مجتبی (ع) را به زیان شیعیان و مسلمانان بداند، یا معاویه را در رویارویی با امام مجتبی ذی حق بشمارد، یا او را در تأمین مصالح اسلام و مسلمانان موفق قلمداد کند. همگان او را به خاطر مسخ جامعه اسلامی و تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت اشرافی محکوم می کنند، و این همه دستاورد قرارداد صلح امام مجتبی(ع) با اوست.

* امام حسن(ع) در پاسخ به حجر بن عدی فرمود: ای حجر، همه مردم آنچه را تو دست داری نمی پسندند و عقیده همه آن ها میل تو نیست. کاری را که من انجام دادم، جز با هدف نگاه داشتن تو و بقای تو (و امثال تو) نبود و اراده خدا هر روز به گونه ای است. چگونه در منطق شیعی( منطق نبوی و منطق حسنی)، نجات اسلام و شیعیان از رهگذار صُلح مُحقق می شود؟

این که امام مجتبی (ع) به حجر بن عدی می فرماید: «ای حجر! همه مثل تو آنچه را تو می پسندی، نمی پسندند. کاری را که من انجام دادم برای حفظ تو و امثال تو بود.» نشانه آن است که اکثریت لشکریان امام، بر خلاف حجر و تعدادی از یاران نزدیک ایشان، در آن شرایط خواهان جنگ نبودند. پیوستن یکایک آنان به لشکر معاویه با تطمیع یا تهدید نشانه آشکار این واقعیت است. بالاخره امام باید با همراهی افرادی به مصاف معاویه می رفت که آمادگی جنگ و جهاد داشته باشند، بدون چنین آمادگی ثمری جز شکست و قتل عام یاران امام و شیعیان در پی نداشت. 


به طور کلی نجات اسلام و مسلمانان و شیعیان گاهی با جنگ و جهاد امکان پذیر است و گاهی با صلح. چنان که رسول خدا در طول ده سال حکومت اش در مدینه بارها جنگ کرد و باهرا با اقوام و قبائلی قرارداد صلح امضاء نمود که معروف ترین آن صلح حدیبیه بود. صلحی که هر چند برخی از مسلمانان بدان اعتراض کرده و آن را مایه ذلت مسلمانان خواندند، اما گذر زمان نشان داد که چگونه به رشد سریع اسلام در جزیره العرب منتهی شد و فتح مکه تنها یکی از دستاوردهای آن بود. قرآن کریم هم از آن به «فتح مبین» یاد کرد.

* با توجه به این فرمایشات امام حسن(ع) آیا آن چه در منطق شیعه اصالت دارد، جنگ است و صُلح در نتیجه شرایط نامطلوب به اهل بیت(ع) تحمیل شده است؟

در اسلام هیچ کدام از جنگ و صلح اصالت ندارد، پیشبرد اسلام و عزت و عظمت مسلمانان گاهی در گروه جنگ و جهاد است و گاهی در گرو صلح و همزیستی مسالمت آمیز. جنگ و صلح دو رویکرد برای دستیابی به اهداف مقدسی است که اسلام دنبال می کند، برقراری عدالت و هدایت مردم. اگر بتوان این اهداف را با صلح تأمین کرد، فبها المراد، اما چون همواره صاحبان قدرت اسلام را مانع پیشبرد اهداف خویش می دانند، به مقابله برخاسته و مسلمانان را به جنگ و جهاد به منظور برطرف کردن این موانع وادار می کنند. 


اسلام به دنبال برقراری عدالت و ایجاد زمینه مناسب برای هدایت عموم مردم است که معمولا با منافع قدرت طلبان در تزاحم است. اگر بتواند بدون دست بردن به شمشمیر اهداف خود را جامه عمل بپوشاند، انگیزه ای برای جنگ ندارد، اما وقتی ناچار شود، از جنگ و جهاد با زورگویان و متجاوزان به حقوق مردم ابایی ندارد. پیامبر اکرم هیچ گاه جنگی را آغاز نکرد، تا مجبور نشد حتی به مسلمانان اذن جنگ و جهاد نداد، تا آن که برای دفاع از حقوق مسلمانان اذن جنگ از جانب حق تعالی صادر شد.

حتی می توانم بگویم اسلام ترجیح می دهد اهداف خود را در فضای صلح و همزیستی پیش ببرد، زیرا در چنین فضایی دلهای آماده بیشتر جذب این دین می شوند و هدایت الهی را می پذیرند، سیاست اصولی دولت اسلامی با دولت های دیگر بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز است مگر شرایط پیش آید که مجبور به جنگ و جهاد گردد. قرآن کریم در سوره ممتحنه می فرماید:


لا یَنْهاکُمُ‏ اللَّهُ‏ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏؛ (ممتحنه: ۷ـ ۸)

قرآن به پیامبر دستور می دهد که در صورت تمایل دشمن به صلح بپذیر و بر خدا توکل کن. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏» (آل عمران: ۶۱) البته واضح است مقصود صلحی است که در آن فریب نباشد و گرنه هیچ عاقلی چنین توصیه ای نمی کند.

امام علی (ع) هم به مالک اشتر سفارش می کند که اگر دشمن  تقاضی صلح کرد و رضایت خدا در آن بود، بپذیر، زیرا در پرتو صلح سپاهیان آرامش می یابند و از همّ و غمّ جنگ راحت شده و شهرها امنیت پیدا می کند. لکن هماره مراقب دشمن باشد «وَ لَا تَدْفَعَنَ‏ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَیْهِ عَدُوُّکَ و لِلَّهِ فِیهِ رِضًا فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَهً لِجُنُودِکَ وَ رَاحَهً مِنْ هُمُومِکَ وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ وَ لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ» (نهج البلاغه: نامه ۵۳)

از آیات قرآن کریم و سیره پیامبر استفاده می شود که در شرایط ذیل می توان اقدام به جنگ و جهاد کرد:

۱- وقتی که دشمن سرزمین های اسلامی را مورد تجاوز قرار دهد یا ظلم و ستم نماید. (جهاد دفاعی) 

قرآن می فرماید: «أُذِنَ‏ لِلَّذِینَ‏ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ‏؛ » (حج: ۳۹ ـ ۴۰)

۲- قاعده مقابله به مثل با دولت های پیمان شکن و جنگ طلب اجازه جنگ و جهاد به مسلمانان می دهد. آیات ابتدایی سوره برائت و اعلان جنگ به مشرکان بر همین اساس است، مشرکانی که پس از بستن پیمان، آن را شکستند.

۳- وقتی که سلطه گران و ستمگران گروهی از مسلمانان یا پیروان ادیان و مکاتب دیگر را تحت ستم قرار داده، حقوق آنان را زیرپا گذاشته، منافع شان را نادیده گرفته و به استضعاف بکشانند، و آنان با فریاد استغاثه خویش یاری بطلبند. (جهاد آزادی بخش)

   «وَ ما لَکُمْ‏ لا تُقاتِلُونَ‏ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها …؛ (نساء: ۷۵- ۷۶)

بر خلاف آنچه شهرت دارد که اسلام دین شمشیر است و با جنگ و جهاد دیگران را به اسلام فراخوانده و مجبور به پذیرش دین می کند، چنین مطلبی از اساس نادرست است. نه آیات قرآن و نه سیره پیامبر بر مشروعیت و وقوع چنین جنگی دلالت ندارند.


* از این نقل تاریخی این طور به نظر می آید که نظر اولیه امام حسن(ع) جنگیدن با معاویه و صلح نکردنِ با وی بوده است. اما چطو امام(ع) که وظیفه بیان احکام اسلام و اجرای آن را بر عُهده دارد، تصمیم خود را تحت تاثیر نظر مردم قرار می دهد و رأی ایشان را بر نظر خویش رُجحان می دهد؟


تکلیف امام (ع) جنگ و جهاد با معاویه بود که برای موجودیت اسلام خطرناک بود، اینکه عرض شد در اسلام نه جنگ اصالت دارد و نه صلح، به همین معناست. یعنی بستگی دارد به اینکه ما در چه شرایطی و در مقابل چه دشمنی قرار داریم. گاهی شرایط اقتضای جنگ و جهاد دارد و با جنگ می توان به اهداف خود رسید و گاهی با صلح. تکلیف امام مانند امام علی (ع) جنگ با معاویه بود، اما جنگ و جهاد بدون فراهم بودن شرایط ممکن نیست. امام در شرایطی قرار گرفت که تأمین مصالح مسلمانان در آن شرایط خاص با مصالحه حاصل می شد. تا مردم توجیه نباشند و برای جنگ و جهاد وارد میدان نشوند، حتی امام معصوم هم نمی تواند جهاد کند. پیامبر تا زمانی که مردم آماده جهاد شوند، اقدام به جنگ با مشرکان نکرد. سیزده سال در مکه رنج ها و مشقت ها را تحمل کرد، بیش از یک سال هم در مدینه صبوری کرد و اجازه جهاد به مردم نداد و تا فراهم شدن شرایط صبر نمود. وقتی مزاحمت های مشرکان مثل آزار و اذیت مسلمانان، مصادره اموال و زندگی مهاجران ادامه یافت، و از سوی دیگر آمادگی مسلمانان برای جهاد را هم مشاهده کرد، به منظور استیفای حقوق شان به امر الهی اجازه دفاع و جهاد صادر کرد.

به این نکته هم باید توجه داشت قراردادی که امام مجتبی با معاویه بست، به تعبیر صحیح تر «قرارداد ترک مخاصمه» بود که عرب از آن به «هُدنه» تعبیر می کند، نه صلح به معنای آشتی و دوستی و مانند آن. اما این که امام وظیفه بیان احکام دارد، ربطی به تصمیماتی که امام در مقام رهبری جامعه می گیرد ندارد. امام در این منصب باید بر اساس مصالح عمومی مسلمانان تصمیم بگیرد، تصمیم به صلح با انگیزه حفظ دماء مسلمین در شرایطی که مسلمانان در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده و افراد بسیاری قدرت تشخیص حق از باطل را نداشته یا به خاطر وابستگی های دنیوی لشکر امام را ترک کرده و به معاویه می پیوندند، تصمیمی بر اساس مصالح مسلمانان است.


 مگر می توان مردم را به زور به جنگ و جهاد وادار کرد؟ مردم باید با شناخت و معرفت نسبت به شرایط، آماده جانبازی در راه دین باشند تا بتوان با آنان به جنگ و جهاد رفت. مهم تشخیص درست شرایط از جهات مختلف است، و این که آیا در این شرایط مصالح مسلمانان و منافع ملی با جنگ تأمین می شود یا با صلح و همزیستی مسالمت آمیز؟



 


مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
سخنراني

بسم الله الرحمن الرحیم شناخت تکلیف و انجام آن از مهم ترین دغدغه های امام خمینی است، به گونه ای که در پاره ای از مقاطع انقلاب که «انجام تکلیف شرعی» با «قضاوت مردم» یا «قضاوت تاریخ» تزاحم پیدا می کرد، انجام تکلیف را مقدّم می داشت. این جمله از ایشان معروف است که ما مأمور به انجام وظیفه ایم، نه حصول نتیجه.

بنابر این مبنا بدیهی است که امام خمینی قیام بر علیه حکومت شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی را بر اساس انجام تکلیف دینی انجام داده باشد. شناخت مبانی فقهی انقلاب اسلامی از آن رو اهمیت دارد که ثابت می کند انقلاب اسلامی بر مبانی مقبول در فقه شیعه مبتنی بوده و خارج از چارچوب فقهی نیست. تکلیفی که در هر گونه شرایط مشابهی همواره بر عهده علما و مردم است.

برای شناخت این مبانی نیازمند رجوع به نوشته ها و گفته های امام هستیم. قهرا در این فرصت کوتاه امکان بررسی همه این مبانی ممکن نیست، از این رو، تنها به اشاره ای به این مبانی می کنم و بر ارائه توضیحی در باره یکی از این مبانی متمرکز می شوم.

مبنای اول: مبارزه با ظلم و استبداد

وجوب مبارزه با ظلم و استبداد در مذهب شیعه آن قدر واضح است که در اینجا نیازمند اقامه دلیل نیست. استناد امام به سیره انبیا و اولیا، و ائمه معصومین در مبارزه با ظلم به وفور در بیانات ایشان دیده می شود. ایشان در یک سخنرانی اظهار می دارد که «ملت اسلامی پیرو مکتبی است که برنامه آن مکتب خلاصه می شود در دو کلمه: لاتَظلِمون و لاتُظلَمون » (صحیفه امام، ج14، ص81)

مبنای دوم: نفی سلطه بیگانگان

در فقه قاعده نفی سبیل مشهور است که از آیه شریفه «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (نساء: 141) و برخی روایات گرفته شده و در سراسر فقه مورد استناد فقیهان قرار می گیرد. یکی از مستندات امام خمینی در آغاز مبارزه «دستور قرآن مبنی بر عدم سلطه بیگانگان بر مسلمانان» بود. ایشان از سلطه اجانب بر کشور اسلامی انتقاد کرده و خواهان استقلال کشور اسلامی از این سلطه بود. در وابستگی سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی رژیم پهلوی به امریکا تردیدی وجود ندارد.یک نمونه روشن آن تصویب لایحه کاپیتولاسیون و مصونیت نیروهای امریکایی در مجلس ایران بود که با سخنرانی و عکس العمل تند امام بر علیه شاه و امریکا روبرو شده و به تبعید ایشان به ترکیه منتهی گردید.

فرازی از پیام امام در همین زمینه:

«بر ملت ایران است که این زنجیرها را پاره کنند. بر ارتش ایران است که اجازه ندهند چنین کارهای ننگینی در ایران واقع شود. از بالاترها به هر وسیله هست بخواهند این سند استعمار را پاره کنند.» (صحیفه امام، ج1، ص411)

مبنای سوم: مبارزه با بدعتها

امام خمینی در تحریر الوسیله مسائلی در این باره دارند. از جمله می نویسند:

مسألة 7: لو وقعت بدعة في الإسلام، وكان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب- أعلى اللَّه كلمتهم- موجباً لهتك الإسلام وضعف عقائد المسلمين، يجب عليهم الإنكار بأيّة وسيلة ممكنة؛ سواء كان الإنكار مؤثّراً في قلع الفساد، أم لا، وكذا لو كان سكوتهم عن إنكار المنكرات موجباً لذلك، ولا يلاحظ الضرر والحرج، بل تلاحظ الأهمّية (تحرير الوسيلة، ج‏1، ص473 ) 

ریشه این مسئله در روایات است که عالمانی که در برابر بدعتها سکوت اختیار می کنند، مورد لعن قرار گرفته اند.

مبنای چهارم: امر به معروف و نهی از منکر

نخستین و مهم ترین مبنای انقلاب اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه ای همگانی است که البته علما و دانشمندان در این زمینه وظیفه ای مضاعف دارند. مروری بر مراحل مختلف انقلاب اسلامی نشان می دهد که امام خمینی هدفی جز دعوت زمامداران نظام شاهنشاهی به انجام معروف و نهی آنان از ارتکاب منکرات نداشت. ایشان که به عنوان یک فقیه با شرایط و مراتب این فریضه آشنا بود، در عمل به این وظیفه شرایط و مراتب آن را رعایت نمود.

امام و شرایط نهی از منکر

شرایط معروف امر به معروف و نهی از منکر عبارتند از:

۱. آشنایی با معروف ها و منکرها

۲. احتمال تأثیر

۳. اصرار بر ترک واجبات و ارتکاب محرمات

۴. فقدان ضرر و مفسده

حضرت امام نسبت به شرایط فوق، ملاحظات و تذکراتی داشتند.

اول آنکه، نباید دایره منکرات را به امور پیش پا افتاده که مردم عادی مرتکب می شوند، منحصر کرد، بلکه جلوگیری از منکرات بزرگ که معمولا صاحبان قدرت و ثروت مرتکب می شوند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مقابله با این منکرات بیش از همه وظیفه عالمان دین است.

نکته دوم، توسعه در معنا و مفهوم «تأثیر» است. از نظر ایشان تأثیر نهی از منکر تنها این نیست که مرتکب منکر آن را ترک نماید. ممکن است گاهی نهی از منکر چنین تأثیری نداشته باشد، اما آثار دیگری داشته باشد مثل این که مردم بفهمند که فلان رفتار بر خلاف شرع است یا عالمان دین در برابر منکرات بی تفاوت نیستند. این تلقی از شرط «احتمال تأثیر» هم در مسائلی که ایشان در تحریرالوسیله بیان کرده اند، کاملا مشهود است و هم از مباحثه ای که ایشان با مرحوم آیت الله العظمی حکیم در نجف داشتند. (نهضت امام خمینی، چاپ دوم، ج2، ص 247ـ 247)

نکته سوم، در باره مفهوم ضرر و مفسده است. ایشان در عین حال که مثل فقیهان دیگر فقدان ضرر و مفسده را شرط وجوب این فریضه می داند، اما معتقد است که باید ملاحظه اهمیت واجب یا منکری را کرد که مورد امر و نهی قرار می گیرد. گاهی منکر آن قدر بزرگ است که برای جلوگیری از آن، لازم است انسان ضرر و زیان فراوانی را هم به جان بخرد. مثلا برای نجات جان یک انسان، اگر لازم شد باید ضرر و زیان مالی را تحمل کرد. نمی توان به بهانه ضرر و زیان مالی در برابر وقوع چنین منکری دست روی دست گذاشت. به عنوان نمونه می نویسد:

مسألة 6: لو كان المعروف والمنكر من الامور التي يهتمّ به الشارع الأقدس، كحفظ نفوس قبيلة من المسلمين، وهتك نواميسهم، أو محو آثار الإسلام ومحو حجّته بما يوجب ضلالة المسلمين، أو إمحاء بعض شعائر الإسلام، كبيت اللَّه الحرام بحيث يُمحى آثاره ومحلّه، وأمثال ذلك، لابدّ من ملاحظة الأهمّية، ولا يكون مطلق الضرر- ولو النفسي- أو الحرج موجباً لرفع التكليف، فلو توقّفت إقامة حجج الإسلام بما يرفع بها الضلالة على بذل النفس أو النفوس، فالظاهر وجوبه، فضلًا عن الوقوع في ضرر، أو حرج دونها.

نوع نگرش امام به اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر ایجاب می کرد در برابر رژیم پهلوی و سیاست ها و برنامه های آنان بی تفاوت نباشد.

امام و رعایت مراتب نهی از منکر

چنان که این فریضه را با رعایت مراتبی که در فقه گفته شده، یعنی از «پند و اندرز و تذکر زبانی» به «صورت خصوصی تا اعتراض علنی» و تا انجام «اقدامات عملی» کاملا رعایت می کردند. ایشان در ابتدا صاحبان قدرت را پند و نصیحت کرده،‌و از آنان خواستند که به حدود شریعت تجاوز نکنند.اگر زمامداران ستمگر رژیم شاهنشاهی دست از منکرات برداشته، و وظیفه خود را در اداره جامعه به درستی انجام می دادند، نیازی به ورود امام به مراتب دیگر امر به معروف و نهی از منکر نبود. امام به قدری به رعایت مراتب ملتزم بودند که گاه مورد اعتراض اطرافیان قرار می گرفتند که چرا مثلا در نامه به شاه از او به احرام یاد کرده اند. به یک نمونه از این موارد توجه کنید:

آقای سید حمید روحانی در کتاب نهضت امام خمینی، ص 11 مقدمه از حذف فرازی از تلگرام امام به شاه سخن گفته‌اند که به گمانشان نباید امام شاه را اینگونه مخاطب قرار می دادند. فراز مورد نظر چنین بود:

«... فرموده اعلی حضرت موافق است با آن چه از پیغمبر اسلام به ما رسیده است: اذا ظهرت البدع فی امّتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله...» (کلینی، یعقوب،کافی: ج 1، ص 54)

امام ضمن توصیه به رعایت امانت در تاریخ نویسی، و بیان نکاتی ارزشمند، فرمود:

«در مورد آن چه در جواب تلگراف شاه آمده باید توجه کنید که وظیفه دینی ما اقتضا می‌کند که در قدم اول با زبان ملایم، با زبان پند و اندرز با افراد مواجه شویم، خواه شاه باشد یا شبان. وظیفه علما در قدم اول ارشاد است و در این وظیفه نباید میان انسان‌ها، از نظر مقام، موقعیت و منصب فرق بگذارند. وظیفه علما همان وظیفه انبیاست. انبیای الهی آمده اند تا دست انسان‌ها را بگیرند و آنها را از لجنزار مادی و دنیوی نجات دهند. اینکه می‌بینید خداوند متعال به حضرت موسی می‌فرمایند: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى» برای این است که هدف نجات انسان‌ها می‌باشد و در این هدف مقدس میان فرعون با دیگران تفاوتی نیست.» (طه: آیه 44)

رابطه دوستانه با اسرائیل بر علیه کشورهای اسلامی، استبداد سیاسی و آزار و اذیت مردم، و شکنجه آزادی خواهان، تعدی به قوانین و مقررات اسلامی، ترویج فحشا و منکرات اجتماعی در قالبهای مختلف مثل جشنهای شاهنشاهی، فساد اقتصادی و دزدی های دودمان پهلوی، تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی و دهها نمونه از این قبیل اقدامات موجب می شد که امام لب به انتقاد و اعتراض بگشاید و چون نتیجه نمی دید، اعتراضاتش شدیدتر و مستقیما متوجه شخص اول مملکت می شد.

مراحل مختلف نهی حاکمان جامعه از ارتکاب منکرات توسط امام

· ارسال نامه های غیرعلنی و انتقاد از دولت علم و شکایت پیش شاه بردن در سال ۴۱

· تهدید دولت و هشدار به آنان مبنی بر نوشتن نامه سرگشاده به شاه و بیان مطالب دیگر

· هجمه به شخص شاه در پی توهین او به علما و مراجع در ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی، و توصیف هیئت حاکمه به دستگاه جبار و مقایسه آن با بنی امیه در سال ۴۲

· اعلان عدم مشروعیت دولت و مجلس

· تمرکز بر مبارزه با رژیم سلطنتی بعد از داستان کاپیتولاسیون و تبعید امام در سال ۴۳

· طرح نظریه ولایت فقیه در سال ۴۸ و دعوت از روحانیان به منظور آمادگی برای اداره جامعه در پی یأس از اصلاح امور با وجود رژیم شاهنشاهی

· اهتمام به بیدار کردن طبقات مختلف مردم برای حضور در میان مبارزه

· عزم جدی برای براندازی رژیم با به میدان آمدن مردم در سال ۵۶ با دستور تظاهرات و اعتراضات خیابانی، اعتصاب، فرار از سربازخانه ها، اعلان حرمت همکاری با رژیم، اعلان حرمت اطاعت از قوانین حکومتی، تحریم پرداخت مالیات، و ...

تفاوت مبنای سوم و چهارم

تفاوت مبنای سوم با مبنای چهارم آن است که امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای همگانی است، ولی مبارزه با بدعت چون برای عموم قابل تشخیص نیست، بر عهده عالمان دین و اهل تشخیص است. از این رو، در روایات نیز مبارزه با بدعتها از وظایف عالمان دین شمرده شده است.

تفاوت دوم آن است که در فریضه امر به معروف و نهی از منکر یکی از شرایط وجوب احتمال تأثیر است، ولی در مبارزه با بدعتها آن هم توسط عالمان دین چنین شرطی وجود ندارد. حتی اگر مبارزه تأثیری در ریشه کن کردن بدعت نداشته باشد، همین مقدار که مردم بفهمند فلان ماجرا بدعت در دین است، کافی است تا وجوب مبارزه با بدعت را موجّه سازد.

شاید علت تفاوت احکام امر به معروف و نهی از منکر با مبارزه با بدعتها در این نکته باشد، سکوت در برابر بدعتها به تدریج موجب اضمحلال دین و تغییر و تحول در معارف و احکام دین می گردد، ولی ترک امر به معروف و نهی از منکر موجب گسترش فساد در جامعه می شود، هر چند لطمه به اصل و اساس دین وارد نمی شود.


نقش مردم در جمهوری اسلامی
مقاله

چکیده مقاله

این مقاله در کمیسیون تخصصی همایش بین المللی حقوق مردم و حکومت دینی در اندیشه امام خمینی در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در تاریخ ۸ مهرماه ۱۳۹۵ ارائه گردید. این مقاله در مجموعه مقالات این همایش به چاپ رسیده است.

  تأسیس «جمهوری اسلامی» در ایران عالمان شیعه را وارد مرحله جدیدی از تاریخ تشیع نمود. با آشکار شدن نشانه های سقوط رژیم شاهنشاهی و تأسیس نظام سیاسی جدید، عالمان دین به تکاپو افتاده و در صدد شناساندن حکومت اسلامی برآمدند. شکل و محتوا، ساختار سیاسی، ارکان، حقوق و تکالیف شهروندان و دولتمردان، اختیارات حکومت، نقش و جایگاه مردم از موضوعاتی بود که در لابلای آثار دانشمندان شیعی در این مقطع تاریخ به چشم می خورد. امام خمینی، رهبر فقید انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی در تألیفات و بیانات خود از موضوعات فوق سخن گفته، و به تناسب موقعیت دیدگاه اسلام را تشریح کردند. به رغم توافق کلی اکثریت عالمان شیعی بر «جمهوری اسلامی» و استقرار آن با آرای اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران، تلقی یکسانی از این نظام وجود نداشت. «نقش و جایگاه مردم در جمهوری اسلامی» به صورت تطبیقی میان دیدگاه امام و عالمان دیگر شیعی موضوع این نوشتار است.

  یک مقایسه اجمالی نشان می دهد که عالمان شیعی در باره نقش مردم در جمهوری اسلامی دیدگاه های متنوعی دارند، از «نقش پررنگ و جایگاهی مهم و تأثیر گذار مثل حق تعیین سرنوشت»، تا «فقدان هر گونه نقشی در شکل و ساختار، و محتوای حکومت». دیدگاه امام و نُه نفر از مراجع و علمای شناخته شده حوزه در این بررسی تطبیقی مطرح شده است. در یک نگاه کلی، دیدگاه های متنوع عالمان را در باره نقش و جایگاه مردم می توان به شرح ذیل دسته بندی کرد:


قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی
مقاله





چکیده مقاله ارائه شده به کنگره بین المللی القیم و المثل العلیا فی الانتفاضه الحسینیه و اثرها فی بناء الانسان در تاریخ ۴ و ۵ شهریور سال جاری در کربلای معلّی. این مقاله به زبان عربی ارائه گردید. هم چنین از پژوهشگاه حوزه و دانشگاه آقای دکتر عبدالله توکلی، معاون آموزشی و پژوهشی به ارائه مقاله پرداخت.

این همایش با همکاری دانشگاه کربلا، آستان قدس عباسی، مرکز العمید و سازمان سمتِ جمهوری اسلامی به مدت دو روز در سالن امام حسن ع در کربلا برگزار شد. 

 

  قیام حسینی عکس العملی در برابر سیاست  امویان بود. با شناسایی اصول سیاست اموی می توان به عظمت قیام حسینی و آثار آن در تاریخ امت اسلامی و ملت های دیگر پی برد. سیاست های امویان بر اصلِ بنیادین «اصالت قدرت و منفعت»استوار بود، اصلی که برای دستیابی و نگهداری آن هر عمل واقدامی مجاز بود. امویان برای رسیدن به این هدف، سیاست خویش را بر محورهای ذیل بنا نهادند:

 


نائینی و نفی استبداد در اسلام
مصاحبه

مصاحبه با ماهنامه مهرنامه در باره

کتاب «آستانه تجدد» در شرح تنبیه الامه و تنزیه المله

Image result for ‫مهرنامه ۴۸‬‎

 

* ه م از تاثیرپذیری نائینی صحبت می­شود و هم از تاثیرگذاری این شخصیت، او به طور مشخص بر چه کسانی تاثیر مستقیم گذارد و چه ثمراتی را برای متاثرین به دنبال داشت؟

بسم الله الرحمن الرحیم معمولا شخصیت های علمی از اساتید خود تأثیر می پذیرند و بر شاگردان خود تأثیر می گذارند. نائینی هم از نظر علمی همین گونه بود. او از اساتیدش مثل میرزای شیرازی تأثیر پذیرفته و بر بسیاری از شاگردانش تأثیر گذارده است. اما از نظر سیاسی نیز او از میرزای شیرازی رهبر نهضت تنباکو و آخوند خراسانی رهبر نهضت مشروطه تأثیر پذیرفته، البته به دلیل ارتباطات وسیع با متفکران دیگر در خارج از حوزه های علمیه مثل سید جمال الدین اسدآبادی، و در اثر مطالعات گسترده در نگارش بخش هایی از تنبیه الامه و تنزیه المله، از افکار خارج از دنیای تشیع مثل عبدالرحمن کواکبی در طبایع الاستبداد نیز تأثیر پذیرفته، اما نائینی به لحاظ توان بالای علمی و قدرت تفکر سیاسی، شخصیتی مستقل شمرده می شود.

از نظر تفکر اصولی بسیاری از شاگردان ایشان مثل شیخ محمد علی کاظمی، سید ابوالقاسم خوئی، شیخ موسی خوانساری و شیخ محمد تقی آملی که تقریرات درس فقه و اصول ایشان را هم نوشته اند، تحت تأثیر مقام علمی او بوده ا ند. شاگردان آیت الله خوئی نیز در حوزه های علمیه تا امروز متأثر از مبانی اصولی او هستند.

* پس از انتشار تنبیه­الامه افرادی همچون خراسانی و مازندرانی این اثر را تایید کردند و به بیانی آن را امضا کردند. با توجه به طیف فکری شبیه به هم این افراد، این کتاب چه سخن جدیدی داشت که آن­ها را به صحنه تایید و تا حدودی تبلیغ کشاند؟


مجموع خبرها 163 (33 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 ]
مطالب قبلی
Sunday, July 10
· دو فصلنامه تخصصی مطالعات فقه معاصر
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»
Thursday, June 02
· حدود و تعزیرات در «شریعت» و «حکومت»
Thursday, May 12
· انتشار «فرمانبرداری و نافرمانی مدنی»
Sunday, April 24
· آیا مردم حق تعیین سرنوشت دارند؟
Wednesday, March 30
· زهــرا (س) الگـــوی همگــان
Friday, March 18
· انتشار«مبانی فقهی امربه معروف ونهی ازمنکر»
Wednesday, March 09
· اعتراض زهرا(س) به وضع زمانه و رفتار زمامدارا
Thursday, February 18
· دین و تحولات زمان از نگاه امام موسی صدر (۲)
Saturday, February 06
· دين و تحولات زمان از نگاه امام موسی صدر (۱)

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎