چهار شنبه 2 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
اعتراض به ستم، حق شهروندی و تکلیف دینی
سخنراني

 

     حجت الاسلام ورعی با تاکید بر اینکه اگر حکومت وظایف خود را در قبال مردم انجام ندهد، نباید از مردم انتظار پیروی داشته باشد، افزود: اگر کسی در مقابل ظلمی که به او روا داشته میشود، سکوت کند و این سکوت باعث شود ظالم در ظلم خود جری تر و گستاخ تر شود، شخص مظلوم مجاز نیست از ظلمی که به او شده است، صرف نظر کند.

 

   شب گذشته در محل خانه اندیشمندان علوم انسانی آخرین جلسه از سلسله از نشست های فاطمه (س) و جامعه امروز به همت انجمن اندیشه و قلم، بنیاد اندیشه و احسان توحید و خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد و در آن دکتر طوبی کرمانی و حجت الاسلام والمسلیمن سیدجواد ورعی سخنرانی کردند. 

   حجت الاسلام سید جواد ورعی در سخنان خود با عنوان «اعتراض به ستم، حق شهروندی و تکلیف دینی»، ابتدا با اشاره به معنای حق و تکلیف گفت: حق و تکلیف رابطه محکمی با یکدیگر دارند، به این معنا که انسان در کنار حقوقی که دارد، تکالیفی هم دارد. شما در روابط انسانی رابطه ای که صرفا یک طرفه باشد مشاهده نمیکنید. مثلا در رابطه پدر فرزندی، حقوق و تکالیفی دو طرفه وجود دارد. 

 

استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه با اشاره به اینکه این رابطه دو طرفه در خصوص مردم و حکومت هم وجود دارد، گفت: ما در اندیشه های اسلامی این مسئله را مشاهده میکنیم که حکومت و مردم نسبت به یکدیگر حقوق متقابل دارند. حتی اگر بخواهیم این حقوق را در ترازو قرار دهیم، کفه حقوق مردم سنگین تر از حقوق حکومت است. اساسا تکالیفی که مردم در قبال حکومت دارند، در صورتی است که حکومت تکالیف خود را در قبال مردم انجام دهد. اگر حکومت وظایف خود را در قبال مردم انجام ندهد، نباید از مردم انتظار پیروی داشته باشد. این امر هم در بیانات امیرالمومنین و هم در بیانات پیامبر وجود دارد. نمونه آن را میتوانید در نامه حضرت امیر به مالک ببینید. 

وی افزود: اساسا فسلفه حکومت این است که حقوق مردم را رعایت کند، وظایفش را انجام دهد و در راستای عدالت بکوشد. این رابطه متقابل حق و تکلیف در همه شئون انسانی وجود دارد. منتهی در برخی مقولات وقتی انسان به آنها نگاه میکند، از یک زاویه حق است و از زاویه دیگر تکلیف. در واقع خصوصیات حق و تکلیف را توامان دارند. 

ورعی همچنین ادامه داد: میتوانیم بگوییم اینکه کسی در مقابل ظلمی که به او روا داشته میشود، سکوت کند، حق اوست و میتواند از حق خود بگذرد، اما اگر این سکوت منجر به این شود که ظالم در ظلم خود جری تر و گستاخ تر شود، در اینجا شخص مظلوم مجاز نیست از ظلمی که به او شده است، صرف نظر کند. میتواند از حق خود بگذرد، اما تکلیف دارد در برابر ظلمی که به او شده است، اعتراض کند. 

ورعی در ادامه با اشاره به اعتراضات حضرت زهرا نسبت به خلفا و خطبه فدکیه گفت: نکته اول این است که حضرت زهرا در شرایطی بود که هیچ یک از یاران پیامبر به او در احقاق حقش کمکی نکردند، اما این یکه و تنها بودن موجب نشد حضرت در برابر ظلمی که صورت گرفته است، سکوت کند. بلکه این اعتراض را هم حق خود میداند و هم تکلیف خود. 

وی با اشاره به موقعیت اجتماعی حضرت زهرا گفت: ایشان تنها فرزند پیامبر بود و از موقعیت بالایی در جامعه برخوردار بود. بدون شک این جایگاه مسئولیت هایی هم برای فرد به دنبال می آورد. همه میدانستند حضرت زهرا دختر پیامبر است و نمیتوانستند موقعیت او را نادیده بگیرند. دغدغه حضرت زهرا انحراف و بدعتی بود که در آن زمان در حال پایه گذاری بود.

 

استاد حوزه علمیه قم در خصوص عکس العمل حکومت در برابر اعتراض حضرت زهرا  گفت: عکس العمل خلیفه در تاریخ به دو شکل نقل شده است. در برخی نقل ها هست بعد از اینکه سخنان حضرت زهرا را گوش کرد، سعی کرد با ملاطفت و نرمی قصه را فیصله بدهد. اما در عین حال روی حرف خود ایستادند و حاضر نشدند از خلافتی که غصب شده بود دست بردارند و نیز از فدک که غصب شده بود، صرف نظر کنند.

این پژوهشگر فقه سیاسی با اشاره به اینکه ممکن است گاهی انسان خود را ذیحق بداند، اما نمیتواند حق اعتراض نسبت به ستمی که آن را حس میکند، سلب کند، گفت: ممکن است حتی اعتراض به حق نباشد، اما نمیتوان حق اعتراض را به خودی خود گرفت. حتی در زمان خلفایی که ما حکومتشان را نامشروع میدانیم، مردم حق اعتراض داشته اند. .حتی خلفا گرچه بر ستمشان به حضرت زهرا (س) ماندند، اما هیچ گاه نگفتند حق اعتراض نداری. 

وی افزود: حتی در زمانی که حضرت علی(ع) زمامداری را بر عهده داشت و عده ای سهم بیشتری از بیت المال طلب میکردند، این گونه نبود که حق اعتراض به آنها داده نشود، هرچند این اعتراض درست و به جا نبود، اما حق اعتراض به خودی خود از مردم گرفته نمیشد. این نمونه جامعه ای است که پیامبر آن را ساخته است. ایشان مردم راطوری تربیت کرده بود که اعتراض به حاکم را حق خود میدانستند. در نامه حضرت علی به مالک اشتر هم به این امر تاکید شده است که باید به همه اعتراضات مردم توجه شود. 

وی با اشاره به نقل دیگری که در تاریخ صورت گرفته است، گفت: در جای دیگر چنین نقل شده است که خلیفه با شدت و سختی با حضرت زهرا برخورد میکند به طوری که موجب تعجب برخی از علمای اهل سنت شده است. اگر این نقل درست باشد، دلیل آن این است که حکومت های استبدادی در ابتدای شکل گیری عموما با مخالفان خود با شدت و سختی برخورد میکنند تا پایه های حکومت خود را محکم کنند و اجازه مخالفت به سایرین نمی دهند.

وی در ادامه با طرح پرسشی گفت: ما شخصیت های متعددی را الگوی خود میدانیم، اما اگر تفاوتی در سیره معصومین دیدیم، باید چه کنیم ؟ باید از کدام یک الگوبرداری کنیم؟ شهید مطهری در برخی از آثار خود این مسئله را مطرح کرده اند. به تناسب بحث ما در همین مسئله، شیوه برخورد حضرت زهرا با برخورد امیر المومنین متفاوت است. مستحضر هستید حتی زمانی که حضرت زهرا (س) از مسجد به خانه باز میگردد به امیر المومنین اعتراض میکند که چرا مثل جنین در شکم مادر زانو به بغل گرفته و نشسته ای؟ البته تصریح میکند بخاط این شکوه از خداوند پوزش می طلبم چون شما وظیفه حمایت از مرا نداشتی.

ورعی در پاسخ به این پرسش گفت: تفاوتی که در سیره معصومین دیده میشود، مربوط به تفاوت جایگاه و موقعیت شخصیت هاست. حضرت زهرا در جایگاه امامت جامعه نبود در حالی علی ع در مسئله ولایت ذینفع بود. امیرالمومنین خودش در نهج البلاغه می فرماید از حق شخصی خود برای کیان اسلام گذشتم . احساس کردم اگر اعراب تازه مسلمان ببینند من دست به شمشیر برده ام، فکر می کنند میان یاران پیغمبر جنگ قدرت در کار است و کیان اسلام به خطر افتد و من از حق شخصی خود گذشتم برای اینکه نهال نو پای اسلام صدمه نبیند. 

 

دراین خصوص پیامبر هم خطاب به حضرت امیر میفرماید: تو به منزله کعبه هستی و این مردم هستند که باید به سمت تو بیایند. پس می بینیم امام تکلیفی برای اینکه به دنبال حق خود در مسئله ولایت برود، ندارد. پس جایگاهها متفاوت است و بنابه تفاوت جایگاه، وظایف هم متفاوت می شود.


اعتراض و نافرمانی مدنی، حق دینی مردم در براب
مصاحبه

اعتراض و حتی نافرمانی مدنی، حقی دینی برای مردم در برابر حکومت

دین‌آنلاین/ سید حمید موسویان: سید جواد ورعی، مدرس حوزه و دانشگاه و پژوهشگر در حوزه فقه سیاسی است. او در کتاب «بررسی فقهی فرمانبرداری و نافرمانی مدنی»، به حق دینی اعتراض شهروندان نسبت به حکومت، پرداخته است. به اعتقاد او، دیدگاه‌های فقها و علمای دین در خصوص اعتراض به حکومت، دارای تنوعی است: از متهم کردن معترضان به عنوان محارب و باغی تا به رسمیت شناختن نافرمانی مدنی.


 
  برخی بر این عقیده هستند که اشکال و نقد به حکومت دینی، به منزله نقد دین و مقابله با آن است و لذا هر نوع اعتراضی به حکومت را مساوی با خروج از دین، تلقی می‌کنند. آیا این دیدگاه را قابل قبول می دانید؟ به عبارت دیگر آیا دین، حق اعتراض نسبت به حکومت و حاکمان را به رسمیت شناخته است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، در چه قالب و عنوانی از این حق، سخن رفته است؟
    نقد حکومت و حاکمان، به معنای نقد دین نیست. به نظر من، اسلام «نقد و انتقاد» بلکه «اعتراض» و در مواردی خاص «مقاومت و نافرمانی مدنی» را حق شهروندان در برابر دولتمردان می‌داند. اعمال این حق می‌تواند در قالب‌های گوناگون صورت گیرد. در آموزه‌های دینی، کلید واژگانی مثل مشورت، امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت ائمه مسلمین، سؤال و استیضاح آنان نسبت به عملکردشان، همگی گویای به رسمیت شناختن این حق برای مردم است. سخنان و سیره عملی رسول خدا (ص) و امیرمؤمنان علی (ع) در دوران حکومتشان، گواه این مدعاست. با اینکه آنان معصوم بودند، اما مردم را تشویق می‌کردند تا اولاً، با مشورت دادن به زمامداران، در اداره امور مشارکت کنند. ثانیاً، آنچه را نادرست می‌دانند به دولتمردان، گوشزد نمایند. ممکن است مردم در تشخیص خود اشتباه هم بکنند اما این حق را دارند که طبق تشخیص خود به نقد و ارزیابی عملکرد زمامداران بپردازند.
     
    آیا دین برای اعتراض به حاکمان، شرایط خاص و روش ویژه‌ای را در نظر گرفته است؟ به طور کلی چه روش‌ها و راهکارهایی در اعتراض، مورد قبول دین است و مجاز، تلقی می‌شود؟ آیا تنها باید نقد عملکردها باشد یا معترضان می‌توانند به نقد خود حاکمان و اعلام عدم رضایت نسبت به ادامه حکومت آنها نیز بپردازند؟
      اگر دولت مردان و شهروندان از حقوق متقابلی برخوردارند، برای اداره مطلوب جامعه، تأمین رفاه و آسایش، و سعادت مادی و معنوی مردم است. بدیهی است که نقد و انتقاد و اعتراض هم در همین راستا قرار می‌گیرد. هر یک از کلیدواژه‌های یاد شده دارای بار معنایی مخصوصی است. «مشورت» به معنای انجام امور با مشارکت و بهره گیری از خرد دیگران و ترجیح خرد جمعی بر خرد فردی است. هم کسی که درخواست مشورت می‌کند و هم کسی که مشورت می‌دهد، باید به فلسفه مشورت توجه داشته باشد. کسی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید با شرایط خاص، مراحل و مراتب آن که به تفصیل در فقه، بیان شده، آشنا باشد. باید با معروف و منکر، آشنا باشد تا به جای امر به معروف، امر به منکر نکند و به جای نهی از منکر، نهی از معروف نکند. باید از روشی استفاده کند که مؤثر باشد، چون هدف این فریضه، «رواج نیکی‌ها و جلوگیری از گسترش زشتی‌ها در جامعه» است، نه مچ گیری و ضایع کردن دیگران. باید حتی الامکان آبرو و حیثیت افراد، اعم از شهروندان و دولتمردان رعایت شود. شخص به خاطر ارتکاب یک رفتار نادرست، توسط دیگران به بهانه نهی از منکر، تمام آبرو و حیثیت اجتماعی‌اش بر باد نرود.

      یا «نصیحت» که به معنای دلسوزی است، در نقد و انتقاد از دیگران، مراعات گردد. نصیحت از وظایف متقابل مردم و دولتمردان است. یعنی نسبت به یکدیگر وظیفه دارند، دلسوزانه رفتار کنند. اگر خطایی می‌بینند، با هدف اصلاح آن قدم بردارند، نه برای انتقام و از میدان به در کردن افراد.

      در مجموع، شهروندان هم می‌توانند عملکرد دولتمردان را نقد کنند، هم نسبت به تداوم زمامداری آنان نظر بدهند. البته در نظام‌های سیاسی که معمولاً مناصب سیاسی به صورت دوره‌ای است، وقتی شخص یک دوره یا دو دوره از سوی مردم انتخاب شد، تا وقتی که در چارچوب وظایف خویش عمل می‌کند، مردم به دلیل تعهدی که در ابتدای واگذاری مسئولیت سپرده‌اند، نمی‌توانند در میانه راه، شخص را از منصب برکنار کنند مگر از انجام وظایف خود سرباز بزند و بر اساس راهکار معینی که در ساختار نظام سیاسی، پیش بینی شده، از منصب برکنار شود.
       
      هر چند حق شهروندان در اعتراض را به رسمیت بشناسیم ممکن است حاکمان به دلایلی که می‌تواند موجه باشد به مقابله با اعتراض‌ها بپردازند و جلوی آن را بگیرند. حکومت، چه نوع محدودیت‌هایی را می‌تواند نسبت به جامعه خود، اعمال نماید؟ اگر اعتراض، به زعم حاکمان، منجر به تضعیف حکومت و ایجاد شرایط ویژه در عرصه بین المللی شود آیا حکومت می‌تواند به مقابله و سرکوب معترضان بپردازد؟ اگر محدودیت‌های اعمال شده توسط حکومت، خود مورد اعتراض باشد چه راهکاری باید مورد استفاده قرار گیرد؟
        بر اساس موازین دینی، میزان و چگونگی نقد و اعتراض باید متناسب با خطا و اشتباهی باشد که رخ داده است. عقل هم همین را حکم می‌کند. آیت الله منتظری در کتاب «دراسات فی ولایهٔ الفقیه» این پرسش را مطرح کرده‌اند که «آیا به مجرد ارتکاب چند خطا می‌توان زمامدار جامعه را عزل و برکنار کرد؟» پاسخ داده‌اند: خیر، باید از روشهای گوناگون مثل نظارت، دولتمردان را به رفتار و عملکرد صحیح هدایت، و در صورت تخلف، رسیدگی کرد. شخص به مجرد ارتکاب چند گناه و خطا، از شرایطی مثل عدالت، ساقط نمی‌شود تا فاقد مشروعیت گردد. اما اگر سوء عملکرد و ارتکاب گناهان و جرائم به قدری باشد که شخص، شرایط لازم را از دست بدهد مثلاً از عدالت، ساقط شود، مردم می‌توانند او را بر کنار کنند. خلاصه، تا وقتی که دولتمردان دارای مشروعیت‌اند لازم است از طرق گوناگون بر عملکردشان نظارت نمود و میزان خطاها و اشتباهاتشان را کاهش داد. اما اگر به مرحله‌ای رسید که مشروعیت خود را از دست داد، شهروندان، حق دارند منصبی را که به وی سپرده‌اند، باز پس گیرند.

        البته در خصوص اعتراض یا نافرمانی، فقیهان در کتاب القضاء به این نکته پرداخته‌اند که در صورت خطای حاکم، می‌توان حکم او را نقض کرد، اما نباید هتک حرمت او را در پی داشته باشد. گاهی رفتار نادرست مربوط به حاکمان است؛ اعتراض باید بر همان رفتار، متمرکز شود و از تضعیف اساس حکومت، پرهیز کرد. اما گاهی نظام سیاسی به مرحله‌ای می‌رسد که مشروعیت خود را از دست می‌دهد، مثل رژیم پهلوی. امام خمینی، رهبر فقید انقلاب در دوران نهضت، ابتدا از براندازی رژیم و تغییر نظام سیاسی، سخن نمی‌گفتند. بلکه دولتمردان و در مرحله بعد شاه را مورد نقد، انتقاد و اعتراض قرار دادند. حتی بارها او را نصیحت کرده و از سوء رفتار اطرافیانش برحذر می‌داشتند. اما وقتی رژیم همه گونه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی را سلب نمود، موازین اخلاقی و دینی را زیرپا گذاشت و دست به کشتار و جنایت زد، امام از اصلاح امور، مأیوس شده و مردم را به نافرمانی، اعتراض، اعتصاب و تظاهرات علیه حکومت فراخواند و خواهان تغییر حکومت شد.
         
        نکته مهم دیگری که امروز در جامعه ما مورد بحث قرار گرفته این است که آیا می‌توان به عملکرد معصوم در حکومت، انتقاد نمود؟ آیا عوامل منصوب از جانب معصوم (به نصب خاص یا عام)، در جایگاه معصوم هستند؟ و اساساً، پرسش و نقد از معصوم در سایر حوزه‌ها از جمله در فقه و .... به منزله عدم اعتقاد به عصمت است؟
          درباره حکومت معصوم باید به چند نکته، توجه کرد و جنبه‌های مختلف مسئله را از یکدیگر تفکیک نمود.
          نکته اول آنکه، کسانی که زمامدار را معصوم می‌دانند و بدان معتقدند، و احتمال خطای عمدی و سهوی را در مورد او منتفی می‌دانند، نقد و انتقاد از وی به منظور اصلاح امور، معنایی ندارد. البته ممکن است گاهی حکمت تصمیمات او را ندانند و برای فهمیدنِ آن سؤال کنند.

          اما کسانی که زمامدار جامعه را معصوم نمی‌دانند مثل بسیاری از مردم در عصر حکومت علوی، هر چند از منظر کسانی که امام را معصوم می‌دانند آنان هم حق اعتراض ندارند، اما بر اساس عقیده نادرست خویش چنین حقی را برای خود قائلند. اعتراضاتی که به امیرمؤمنان علی (ع) می‌شد، آن هم توسط افرادی از اصحاب پیغمبر از این زاویه، قابل ارزیابی است. پس این یک سویِ ماجراست.

          سوی دیگر ماجرا، چگونگی برخورد امام با سئوالات و اعتراضات مردم است. سیره امامان معصوم، نشان می‌دهد که نه‌تنها به سئوالات مردم پاسخ می‌دانند و مخاطبان خود را قانع می‌کردند، بلکه اعتراضات افراد نادان یا کم ظرفیت را هم تحمل کرده و در صدد قانع کردن آنان بر می‌آمدند. معترضان را تا وقتی که جرم وجنایتی مرتکب نشده، تحمل می‌کردند. حتی بی ادبی‌ها، جسارت‌ها و توهین‌های آنان به خود را تحمل کرده از برخورد تند اطرافیان خود با ایشان جلوگیری به عمل می‌آوردند. رفتار امام علی (ع) با خوارج، نمونه بارز این حقیقت است.

          مهم‌تر آنکه امام در مسند خلافت و حکومت، مردم را به نقد و انتقاد از عملکرد خویش تشویق می‌کردند. نه‌تنها به مردم نگفتند: من دارای مقام عصمتم و شما حق ندارید رفتار و عملکرد مرا در مسند حکومت، نقد نمایید، بلکه به‌عکس باکمال اخلاص و فروتنی به آنان فرمودند: «فلا تکلمونی بما تکلّم به الجبابره و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل المبادره، و لا تخالطونی بالمصانعه و لا تظنوا بی استثقالا فی حقٍّ قیل لی» تا آنجا که می‌فرماید: «فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطئ، و لا آمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی»

          نسبت به کارگزاران و افراد نصب شده از جانب امام معصوم، مسئله آسان‌تر و روشن‌تر است. نه خودشان و نه دیگران قائل به عصمت ایشان نیستند، بنابراین حق نقد، انتقاد، سؤال، استیضاح برای مردم محفوظ است.

          اما پرسش از امام، تلازمی با عدم اعتقاد به عصمت امام ندارد. اصحاب خاص ائمه، پیوسته از آنان سؤال می‌کردند و گاهی به محاجّه می‌پرداختند. بدیهی است کسی که امام را معصوم می‌داند، سؤال و حتی احتجاج و اعتراضش برای فهمیدن مسئله و پی بردن به حکمت رفتار و عملکرد اوست. شبیه حضرت موسی که به رفتار خضر نبی، اعتراض می‌کند باآنکه او را از اولیای الهی می‌داند و همراهی با او را آرزو دارد. این اعتراض بدین خاطر است که بر اساس موازینی که او در اختیار دارد رفتار خضر، ظلم است و او وظیفه دارد به رفتار ظالمانه، اعتراض کند. اتفاقاً قرآن که ماجرا را نقل کرده، نه‌تنها موسی را تخطئه نمی‌کند بلکه به‌نوعی تأیید اعتراض‌های اوست، در مرتبه‌ای که او قرار دارد. البته بعدازاین که اسرار رفتار خضر را می‌فهمد، آرام می‌گیرد. نقد و اعتراض برخی از یاران ائمه به آنان بدین خاطر بود که حکمت رفتار امام را درک نمی‌کردند. به‌تناسب فهم و درک خود با امام، برخورد می‌کردند. این برخوردها لزوماً به معنای بی‌اعتقادی به مقام عصمت امام نیست.

          آنچه در زمانه ما مهم است، بحث نقد و انتقاد از امام معصوم نیست، چون ما در عصری زندگی می‌کنیم که از نعمت حضور امام معصوم، محرومیم. مائیم و حکومت دینی و دولتمردانی که هرگز ادعای عصمت ندارند. اگر دولتمردان، سیره امام علی (ع) را پیشه خود سازند، و برای مردم حق نقد، انتقاد، اعتراض و حتی نافرمانی در برخی از موارد، در نظر بگیرند نه‌تنها حکومت دینی، ضرری نمی‌کند بلکه در دنیای امروز، سرافراز خواهد بود که بیشترین آزادی را برای شهروندان، قائل است. فقط مسئولان و دولتمردان باید میزان تحمل و ظرفیت خود را بالا ببرند. گمان نکنند نقد و انتقاد از آنان، جمهوری اسلامی را به خطر می‌اندازد. ممکن است زید و عمرو، منصب خود را از دست بدهند اما «گسترش فرهنگ نقد و انتقاد» از یک‌سو، و «سعه‌صدر و تحمل» از طرف دیگر، موجب تقویت جمهوری اسلامی است.

تندیس صبر و استقامت
مقاله

                                           Image result for ‫همایش شخصیت و اندیشه اخلاقی هاشمی رفسنجانی‬‎

             صبر و استقامت قرآنی در نگاه و عمل هاشمی رفسنجانی

مقدمه

«صبر و استقامت» از ویژگی های بارز آیت الله هاشمی رفسنجانی بود. او صبوری و بردباری را از سنین نوجوانی و به هنگام تحصیل در غربت و دور از خانواده، و استقامت و پایداری را در سنین جوانی در پرتو آشنایی با امام خمینی، و با ورود به میدان مبارزه تجربه کرده است. در این دوران به خاطر آشنایی با فرهنگ قرآن در زمینه جهاد، صبر و استقامت، و جایگاه این فضیلت اخلاقی آن را در وجود خویش تعمیق بخشیده و در سه مقطع «دوران مبارزه»، «دوران سخت تأسیس و تثبیت نظام جمهوری اسلامی»، و مهم تر از همه در «دوران بی وفایی و بی صفایی دوستان انقلاب» با تمام وجود با آن زندگی کرده است.

هاشمی زوایای مختلف این فضیلت اخلاقی را در قرآن کریم کاویده، و کاملا آگاهانه نفس خویش را بدان آراسته، و در زندگی فردی و اجتماعی به کار بست، به گونه ای که دوست و دشمن او را به صبوری، و استقامت و پایداری در مراحل مختلف زندگی می شناخت و گاه از صبر او در حوادث زندگی شگفت زده می شد. صبر و استقامت او در زمان مبارزه با رژیم ستمشاهی و در زندانهای مخوف رژیم استبدادی پهلوی و زیر شکنجه های وحشیانه مأموران ساواک زبانزد عام و خاص است. هم چنین صبر و استقامت او در حوادث تلخ سالهای اول جمهوری اسلامی و از دست دادن یاران و دوستان در خاطره ها باقیست. در خاطرات خویش به این نکته اشاره ها دارد. بعد از شهادت رجایی و باهنر، می نویسد:

«روزها و ساعات و بلكه لحظات سختى را مى‏گذرانيم و صبر و متانت و اتكاء به خدا سرمايه مهمى است. حضور مؤثر امام و راهنمائي هاى به موقع، كارگشا است.» [1] «توطئه ضدانقلاب اين است كه نگذارد اركان نظام شكل‏ بگيرد و سياست امام و ما اين است كه به سرعت جايگزين بشود كه تعادل نظام برقرار باشد و لذا با سرعت، پس از شهادت هر مسئولى، جايگزين انتخاب مى‏شود. روزگار سختى مى‏گذرانيم؛ صبر ايوب مى‏خواهد.» [2] «كمى راجع به مشكلات فكر كردم؛ صبر، اطمينان و اميد خود و همراهان، توجهم را جلب كرد. فكر كردم با اين همه خطر در جبهه‏هاى شمال و غرب و جنوب و نفوذ و ايذاء ضدانقلاب و از دست رفتن بخشى از كادرهاى مهم و كمبودهاى ناشى از انقلاب و شرارت استكبار و عوامل داخلى آنها و حال آقاى خامنه‏اى و كسالت قلبى امام و شكنندگى سلامت ايشان و اختلافات عميق، جز لطف و هدايت و افاضه آرامش و صبر، توان ربوبى، نمى‏تواند اين وضع را به وجود بياورد. قبل از خواب سجده شكر به جا آوردم و دعا كردم، براى ادامه اين روحيه‏ها كه سرمايه تلاش، صبر، آرامش و اميد است.» [3]

چنان که صبر و تحملش در برابر بداخلاقی های دوستان نادان لجوج یا دانای حسود، و انقلابی های بعد از انقلاب در دو دهه گذشته، به او و خانواده اش و هر آنچه به او بستگی داشت، در تاریخ معاصر ثبت و ضبط است. صبر و طاقتی که گاه علاقمندان به او را عصبانی می کرد. بر اساس قاعده عقلی و شرعی «مقابله به مثل» خواهان برخورد متقابل او بودند، اما او هم چنان صبوری می کرد و ایمان داشت که عفو و گذشت با ارزشتر از مقابله و انتقام است، و خداوند پشتیبان صابران است. اصرار دوستانش به افشای بخش کوچکی از کارنامه انقلابی نمایان، همواره با پاسخ منفی او روبرو می شد با این استدلال که انقلاب و جمهوری اسلامی آسیب می بیند. او بسان مادری واقعی از انقلاب و نظام به عنوان ثمرة عمر خویش مراقبت می کرد و نامادران هم چنان سنگ فرزند به سینه زده و خواهان ذبح آن بودند. در یک کلمه، صبر و استقامت او تبلور فضیلتی بود که قرآن از اهل ایمان انتظار داشت. صبر و استقامت قرآنی در جان او ریشه داشت و با ایمان راسخ به آنچه خداوند وعده داده، صبوری می کرد و زخمها را به جان می خرید و دوست و دشمن را به تحسین وامی داشت. خود در مقدمه آثار قرآنی اش (تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن) می نویسد:

«در طول مبارزات، هر بار كه به زندان مى‏افتادم، پس از سپرى كردن دوران بازجويى و بازپرسى (كه معمولًا به خاطر هيجان‏ها و التهاب‏ها و نگرانى‏ها، امكان فكر و تحقيق از انسان سلب مى‏شد و معمولًا در سلول انفرادى بودم و امكانات تحقيق نداشتم) به فكر انجام اين مهم بودم. ولى دوران كوتاه اين ادوار، فرصتى كافى براى تحقق اين آرمان نبود. چند بار در دوران انفرادى و بازجويى با استفاده از قرآن، كه در اختيار بود، روى چند موضوع كار كردم، از جمله در زمينه «اشرافى‏گرى»، «صبر» و «جهاد». در آن ايّام، بيشتر وقتم به حفظ قرآن مى‏گذشت كه در مجموع، حدود بيست و پنج جزء قرآن را در چهار بار بازداشت كوتاه (شانزده ماه) حفظ كردم. منظور از اين خاطرات، ترسيم عشق و علاقه وافر و احساس تكليفى بود كه نسبت به‏ قرآن داشتم: كتابى كه در نگاه تمامى اهل قبله، اساسى‏ترين و غنى‏ترين و معتبرترين منبع معارف اسلامى و بلكه بشرى است.» [4]

در این نوشتار کوتاه که به مناسبت اولین سالگرد رحلت جانگداز او قلمی می شود، دیدگاه او در بارة این فضیلت اخلاقی ترسیم می شود. روش ما در این مقاله، توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از آثار و تالیفات، به ویژه آثار تفسیری ایشان خواهد بود.



[1] . کارنامه و خاطرات، عبور از بحران، ص181.

[2] . همان، ص265.

[3] . همان، ص201.

[4] . هاشمی رفسنجانی، كارنامه و خاطرات، دوران‏ مبارزه، ص 307


«رهبری» در جمهوری اسلامی از نگاه شهید بهشتی
سخنراني

انجمن اندیشه و قلم با همکاری موزه شهید بهشتی

10 تیر ۱۳۹۶

Image result for ‫بهشتی و امروز ما‬‎

    یکی از اصولی که در مجلس خبرگان قانون اساسی بدون پیشینه ای در پیش نویس قانون اساسی، مطرح و تصویب شد، اصل ولایت فقیه بود. ولایت فقیه در عصر غیبت، دیدگاه گروهی از فقیهان امامیه است. امام خمینی هم که از طرفداران این نظریه بود، با انتشار دروس خارج فقه خود در سال 1349، آن را به صورت آشکار مطرح کرد، هر چند در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب و پس از تأسیس جمهوری اسلامی، تا زمان تصویب آن در مجلس خبرگان قانون اساسی، از تأسیس نظام سیاسی جدید بر محور آن سخن نگفت، گرچه در برخی از احکام صادره، مانند حکم نخست وزیری مهندس بازرگان به «ولایت شرعی» خویش اشاره کرد.[1]

  با تأسیس جمهوری اسلامی، اینکه «آیا همه فقیهان واجد شرایط دارای ولایت اند و باید از میان خود یکی را برگزینند؟» یا «به صورت جمعی ولایت دارند و باید به صورت شورایی اعمال ولایت کنند؟» یا «از میان فقیهان واجد شرایط یک فقیه ولایت دارد و در این فرض، کدامیک ولایت دارند؟» دیدگاه یکسانی وجود نداشت. در رساله هایی که تعدادی از عالمان در آستانه پیروزی انقلاب نوشته و منتشر کردند، فروض متعدد یادشده به چشم می خورد.[2] به طور طبیعی هنگامی که این بحث در آستانه تهیه پیش نویس و تدوین قانون اساسی جدید گشوده شد، پرسش هایی از این قبیل ذهن فقیهان را به خود مشغول کرد.

 

 در متون فقهی گفته شده که اگر فقیهی احساس وظیفه کرد و متولی یکی از امور حسبیه شد و مثلا تولی مال یتیم یا صغیر یا موقوفه ای را بر عهده گرفت، فقیه دیگر حق مزاحمت ندارد، چون سالبه به انتفای موضوع است. یعنی ملاک تصدی اسبقیت است، هر فقهی که زودتر اقدام کرد، متولی خواهد بود، اما در امر حکومت هم می توان چنین ملاکی را پذیرفت؟ به نظر می رسد به ملاک دیگری نیاز هست و آن ملاک «منتخب مردم» بودن است. اما فلسفه این ملاک چیست؟ احتمالات گوناگونی می شود مطرح کرد:

 


موازین اخلاقی در رقابت های انتخاباتی
مصاحبه

  شفقنا : حجت‌الاسلام والمسلمین سید جواد ورعی، مدرس و محقق دینی، بداخلاقی را خصلت انسان‌های ناتوان در رقابت برشمرد و گفت: انسان‌های قوی و توانا، هرگز در رقابت به تقلب، خدعه و فریب روی نمی‌آورد. آنان که بدون برنامه مشخص و منطبق بر موازین علمی وارد عرصه رقابت انتخاباتی می‌شوند، چون چیزی برای عرضه و جلب آرای مردم ندارند، با تخریب رقیب در صدد اثبات خویش بر می‌آیند.

  حجت‌الاسلام والمسلمین ورعی در بخشی از گفت و گوی خود با شفقنا بیان کرد: بی‌مناسبت نیست اشاره کنم به بدخلاقی‌هایی که در انتخابات های سال ۸۴ و ۸۸ از سوی بعضی از نامزدهای انتخاباتی صورت گرفت و آثار سوء خود را در جامعه بجا نهاد که هنوز بعد از سالیان متمادی جامعه به حالت قبلی خود بازنگشته است مانند استفاده ابزاری از دین و مقدسات و آموزه‌های ارزشمند دینی مثل مسأله ظهور امام عصر (عج). باید مراقب بود بار دیگر این اشتباه از سوی نامزدها و هوادارانشان تکرار نشود.

     *******************************************************

*پیامبر اکرم(ص) در توضیح اهداف بعثت خود اتمام مکارم اخلاقی را بیان می کند و می فرماید «انی بعثت لاتم بمکارم الخلاق». چرا پیامبر به کمال رساندن دین را بیان نمی کند و مسایل اخلاقی را هدف بعثت خود می داند؟ آیا اخلاق بر شرعیات مقدم است؟


مجموع خبرها 174 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Friday, February 17
· نقش آیت الله هاشمی در بازنگری قانون اساسی
Saturday, January 21
· هاشمی وارسته از تملق گویی و تملق شنوی
· هاشمی وارسته از ریا و تزویر
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎