سید جواد ورعی - حقوق شهروندی در سیره معصومان (ع) ـ 1 
 
 
          شنبه 27 مرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
حقوق شهروندی در سیره معصومان (ع) ـ 1
مقاله

   این مقاله در همایش حقوق شهروندی در ایران ۱۴۰۴ از سلسله همایش های تخصص چشم انداز در ۴ آبان سال جاری در محل دانشگاه آزاد اسلامی ـ تهران مرکزی ارائه شده و اینک برای استفاه علاقمندان تقدیم می شود.

  چکیده

  در این مقاله «حقوق شهروندی در سیرة پیشوایان معصوم(ع)» بررسی می شود. این بررسی نشان می دهد که رسول خدا و جانشینان معصوم ایشان در زمانی سخن از «حقوق شهروندی» به میان آوردند که در میان ملل دیگر خبری از «حقوق شهروندی» نبود. هم چنین آنان بر خلاف سایر رهبران سیاسی، به هنگام برخورداری از قدرت از «حقوق شهروندان» در برابر حاکمان سخن گفته و مردم را با حقوقشان آشنا و برای تأمین آن تلاش می کردند. یک بررسی اجمالی ثابت می کند که در سیره معصومان، شهروندان از حقوقی «برابر» با برخوردارند و دولتمردان، قدرتمندان و ثروتمندان به خاطر قدرت و ثروتشان بر آنان برتری ندارند. چنان که شهروندان «حق نظارت بر دولتمردان» را دارند و دولتمردان موظف به پاسخگوئی اند و مسئولیت آنان در برابر خداوند رافع مسئولیتشان در برابر مردم نیست. هم چنین مردم از «آزادی های اجتماعی و سیاسی» مانند: آزادی تفکر و اندیشه، آزادی اظهار نظر در حوزه امور عمومی، و آزادی سئوال، انتقاد، اعتراض و شکایت برخوردارند. «بهره مندی از جامعه سالم و عاری از فساد» که شرط لازم رشد و تعالی علمی، اجتماعی، اعتقادی و اخلاقی نوع مردم است، از دیگر حقوق شهروندی در سیره معصومان است.

                                                                    ********

   مقدمه

«حقوق شهروندی» که در دانش حقوق از «حقوق اساسی» شمرده می شود و در کنار «حقوق دولت» مطرح می گردد، در سیره و سنّت رسول خدا (ص) و ائمّه هدی (ع) سابقه دارد. هر چند بیش از همه در سیره پیامبر و امام علی که فرصت و مجال کشورداری پیدا کردند، به چشم می خورد و به طور طبیعی در این نوشته کوتاه بیش از سیره ائمّه دیگر مورد استناد قرار می گیرد.

قبل از بررسی «حقوق شهروندی در سیره پیشوایان معصوم» توجه به دو نکته بسیار مهم، «عظمت، اهمیت و جایگاه حقوق شهروندی» را نزد آنان نشان می دهد.



  نکته اول،

پیشوایان معصوم نخستین منادیان «حقوق شهروندی»

رسول اکرم (ص) و جانشینان معصوم آن حضرت در زمانی که از «حقوق شهروندی» مردم در برابر حکومت ها و حاکمان سخن می گفتند و در عمل نیز آن را رعایت می کردند، در هیچ یک از حکومت ها و مکتب های مختلف آن زمان، سخنی از «حقوق شهروندی» مطرح نبود. اگر چنین آموزه هایی وجود داشت، قاعدتا باید در جوامع پیشرفته و متمدن آن روز یعنی ایران و روم می بود، ولی مراجعه به قوانین و مقررات این دو سرزمین نشان می دهد که چیزی به عنوان حقوق شهروندی وجود نداشت. «حق» تنها از آن حاکمان بود و بس؛ مردم نیز موظف به اطاعت از آنان بودند.

روسو از قول حکیم یونانی اسکندرانی نقل می کند که امپراطور رم می گفته: «همان قسمی که چوپان بر گله های خود برتری دارد، رهبران قوم نیز جنسا بر مرئوسین خود تفوّق دارند.» و از استدلال خود نتیجه می گرفته که «آن ها نظیر خدایان و رعایا نظیر چهارپایان می باشند.» [1]

نه تنها در زمان ظهور اسلام در میان اقوام و ملل دیگر سخنی از حقوق شهروندی نبود بلکه پس از سپری شدن قرن ها، ارباب کلیسا، فیلسوفان و سیاستمداران در اروپا مردم را بردگان و خدمتکارانی برای آسایش قدرتمندان می دانستند. بر این باور بودند که حاکمیت شاه یا پدر روحانی بر قدرت الهی تکیه دارد و حاکم تنها در برابر خدا مسئول است ، نه در برابر مردم. [2]

برخی از فیلسوفان قرن 16 مردم را بدون شاه جسدی بی سر توصیف کرده و معتقد بودند: «دولت مانند پیکری جاندار است که روحانیان در حکم مغز آن، شاه در حکم سر آن ، مجلس پیران (سنا) قلب ، و دیگر مردم معده و اعضای دیگرند. حاکمان ولایت ها چشم و گوش و زبان پیکر اجتماع و سپاهیان و مأموران دون پایه ، دست آن و کشاورزان و پیشه وران ، پای آن بشمار می روند.» [3]

روسو در همین باره از گرسیوس، سیاستمدار و مورخ هلندی که در قرن 17 می زیسته، نقل می کند که «قدرت روسا برای آسایش مرئوسین نیست و شاهدش آن است که بندگان و بردگان برای راحتی اربابان آفریده شده اند، نه اربابان برای راحتی بندگان.» [4]

در حالی که پیشوایان معصوم قرن ها پیش از آن حاکم را «پدری مهربان» [5] ، «برادر» و «معلم» [6] ، «ولیّ» و «والی» [7] به معنای سرپرست، «حافظ» [8] و «راعی» [9] به معنای نگاهبان حقوق و امنیت مردم، «امین» [10] و «امام» [11] می شمردند. رسول خدا و امیر مومنان بنی امیه را به خاطر آن که مردم را به چشم «بردگان» و حتی «حیوانات و گیاهان» که برای راحتی و منفعت آنان به عنوان ارباب و صاحب اختیار آفریده شده اند، سرزنش می کردند [12] و دست اندازی آنان را به قدرت سیاسی برنمی تافتند. پیامبر خلافت را بر ایشان حرام می دانست. [13]

پیامبر خدا به هنگام اعزام معاذ بن جبل به فرمانداری یمن در نامه ای به مردم با صراحت نوشتند:

«من معاذ را به عنوان ربّ و صاحب اختیار شما نفرستادم، بلکه او را برادر و معلم و به منظور اجرای اوامر الهی و شخص مطیعی که در انجام امور مسئولیت دارد، فرستادم.» [14]

به هنگام اعزام عمرو بن حزم به قبیله بنی الحارث، در نامه ای ضمن توصیه های گوناگون، از او خواست مردم را با حقوق و وظائفشان آشنا سازد، با آنان به نرمی رفتار کند و در برابر ظلم به دیگران شدت عمل به خرج دهد. [15]

علی (ع) هم مالک اشتر را از این که «خود را حاکمی معرفی کند که فرمان می دهد و باید اطاعت شود»، برحذر می دارد. چرا که قلب انسان را فاسد و دینش را ضعیف و تباه می سازد. [16]

  نکته دوم،

سخن از حقوق شهروندی در زمان اقتدار

پیامبر (ص) و امیر مومنان (ع) در زمان «حاکمیت و قدرت» از حقوق شهروندی در برابر حکومت سخن گفتند، نه در زمانی که خود در شمار یکی از شهروندان بودند. غیر از این که در سخنرانی های خود مردم را با حقوقشان آشنا می کردند، در نامه ها و دستورالعمل هایی که به کارگزارانشان می نوشتند، «حقوق مردم» و «وظائف کارگزاران» را گوشزد می نمودند. حتی «پیروی از دستورات حکومتی» از جانب مردم را منوط به «انجام وظائف» حاکمان و دولتمردان می کردند تا دولتمردان بدانند اگر حقوق شهروندان را ادا نکنند، نباید انتظار اطاعت از آنان را داشته باشند.

امام علی (ع) در طول 25 سال حاکمیت خلفای بعد از پیامبر و انزوای خود از «حقوق شهروندان» سخن نمی گفت تا تصور شود چون به او ستم شده و از حق مسلّمش محروم گشته، و به خاطر مخالفت با حاکمان غاصب دم از حقوق مردم می زند، بلکه در اوج قدرت از «حقوق مردم در برابر حکومت» سخن گفت. بیشتر سخنرانی ها و نامه های حضرت در این زمینه مربوط به دوران خلافت اوست.

به چند نمونه تاریخی از پیامبر و امیر مومنان در این زمینه توجه کنید:

رسول خدا (ص) به هنگام اعزام علاء بن حضرمی به بحرین، در نامه ای خطاب به مردم فرمود:

«علاء بن حضرمی را به سوی شما اعزام کردم و به او امر کردم که از خدای یکتا پروا کند و....؛ شما را نیز به پیروی از او فراخواندم. اگر او این گونه رفتار کرد، به عدالت حکم راند و به عدالت تقسیم کرد و در برابر طلب رحمت دیگران رحم نمود، شما نیز به سخنانش گوش فرا دهید و پیروی اش کنید و به نیکی یاری اش دهید.» [17]

امام علی (ع) نیز در یکی از خطبه های خود پس از بیان وظائف خویش به عنوان حاکم، فرمود:

«چنان چه من وظائفم را انجام دادم، بر خداوند است که نعمتش را بر شما تمام کند؛ و وظیفه شما نسبت به من اطاعت است و این که از فرمان حق رو برمگردانید و در کاری که صلاح دانستم، کوتاهی نکنید.» [18]

ایشان در جمله دیگری در باره «وظائف متقابل مردم و حکومت» فرمود:

«بر امام لازم است بر طبق قوانین الهی حکم کند و امانت را ادا نماید و اگر چنین کرد، بر مردم واجب است به سخنانش گوش فرا داده و از او پیروی کنند و هر گاه آنان را فرا خواند، اجابتش نمایند.» [19]

در این جملات نکته مهم دیگری هم جلب نظر می کند و آن این که مردم در صورتی موظف به اطاعت از حاکمان اند که آنان به وظائف خویش در قبال مردم عمل کنند و حقوق شهروندان را رعایت نمایند.

امام علی (ع) در یک سخنرانی طولانی در صفین از «حقوق متقابل حاکم و شهروندان» سخن گفته و فرمود:

«خداوند به سبب ولایتی که من بر شما دارم، برای من بر شما حقّی قرار داده و برای شما نیز همانند حقّ من بر شما، حقّی بر من قرار داده است...به کسی حقّی داده نشده جز این که تکلیفی بر عهده اش نهاده شده، و تکلیفی بر عهده اش نهاده نشده جز این که حقّی داده شده است.» [20]

این سیره بر خلاف سیرة صاحبان قدرت است که معمولا به هنگام برخورداری از «قدرت و حاکمیت» دم از حقوق مردم نمی زنند. چرا که از نظر آنان مردم در این زمینه هر چه کمتر بدانند و بشنوند، بهتر است، و متقابلا وقتی از قدرت کنار زده شده و منزوی گشتند، از «حقوق شهروندی» سخن می گویند تا مردم را بر علیه رقبای سیاسی خود تحریک کنند و آنان را در تنگنا بگذارند. دلشان به حال مردم و حقوق آنان نسوخته بلکه در فکر بازگشت به قدرت اند. ارباب قدرت اطلاع و آگاهی مردم را دردسر ساز می دانند. از این رو، اگر در مسیر «جهل و نادانی و بی اطلاعی» مردم هم حرکت نکنند، نسبت به «ارتقاء دانش و آگاهی شهروندان» هم دغدغه و حساسیتی ندارند.

با وجود چنین فرهنگی در میان حاکمان و دولتمردان، پیشوایان معصوم کاملا بر عکس عمل می کردند. علی (ع) «رشد علمی و آگاهی های اجتماعی» را یکی از حقوق شهروندان شمرده [21] و به مردم اعلام می کند که جز اسرار نظامی را از آنان نمی پوشاند. [22]

چون فلسفه حکومت از دیدگاه آنان «تأمین حقوق مردم» و گرفتن حقوق ضعیفان از قدرتمندان است. از نقطه نظر فقهی «اعطای ولایت» و «واگذاری تصدّی امور حسبیه به افرادی خاص» جز به منظور احقاق حقوق مردم نبوده است. [23] بدیهی است که این هدف جز با علم و اطلاع مردم از حقوقشان امکان پذیر نیست.

حقوق شهروندی

اینک نوبت آن است که از «حقوق شهروندی در سیره معصومان» گفته شود. پیامبر خدا و جانشینان معصوم ایشان کم و بیش از حقوق شهروندی در برابر حکومت سخن گفته و بر تأمین آن پای فشرده اند. چه در زمان «بسط ید» و برخورداری از قدرت و چه در زمان «قبض ید» و محرومیت از قدرت. هر چند آنچه در رسول خدا و امیر مومنان در زمان بسط ید گفته اند، بیش از آن مقداری است که در زمان «قبض ید» گفته شده است. در یک مقاله شمارش همه حقوق شهروندی همراه با مستندات آن امکان پذیر نیست، ولی به میزان گنجایش این نوشته مواردی از حقوق شهروندی را بر می شماریم.

1. برابری با دولتمردان

پیامبران برای برقراری عدالت توسط مردم برانگیخته شدند. مهم ترین اصلی که در سیره رسول خدا و ائمه هدی مشهود است، تلاش برای «برقراری عدالت» در عرصه های گوناگون آن است. اصولا شعار پیامبر اکرم «نفی تبعیض در همه شئون آن» و «عدالت و مساوات» به ویژه میان شهروندان و دولتمردان، بود و حکومت را ضامن اجرای این شعار و آرمان می دانست.

یکی از جاذبه های دعوت پیامبر «حمایت او از حقوق ضعیفان و محرومان» بود که از سوی «قدرتمندان و ثروتمندان» پایمال شده بود. چنان که از عوامل مهم پیشرفت اسلام در میان اقوام و ملل دیگر که تبعیض و بی عدالتی در میانشان فرهنگی پذیرفته شده بود، «نفی فرهنگ تبعیض و بی عدالتی» بود.

سیره پیامبر در حشر و نشر با محرومان و مستضعفان و بردگان و سخن گفتن از حقوق آنان در برابر صاحبان قدرت، در جامعه ای که اقشار یاد شده از کمترین حقّی برخوردار نبودند، پیام روشنی در دفاع از حقوق شهروندان داشت. مقاومت قدرتمندان و سلطه گران در برابر این آموزه اسلام نشان از جدّیت پیامبر در دفاع از حقوق شهروندان داشت، دفاعی که منافع آنان را به خطر می انداخت.

سخن گفتن از «برابری حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی» در شرایطی که حتی در جوامع متمدن آن روز «برتری ثروتمندان بر فقرا» ، «قدرتمندان بر ضعفا» ، «مالکان بر بردگان» و «مردان بر زنان» امری پذیرفته شده و مخالفت با آن دیوانگی تلقی می شد، حاکی از «راهبردی بودن سیاست دفاع از حقوق شهروندی» در سیره رسول خدا بود.

رسول خدا در برابر متجاوزان به حقوق مردم عکس العمل نشان می داد. داستان سمره بن جندب و مزاحمت هایش برای یکی از مردم مدینه معروف است. روزی یکی از اهالی مدینه نزد حضرت آمد و از سمره شکایت کرد که بی خبر وارد منزل من می شود تا به درختی که در حیاط منزل من دارد، سرکشی کند و بدین وسیله مزاحم زن و فرزند من می شود. پیامبر از راه های مختلف برای راضی کردن سمره وارد شد ، حتی در برابر صرفنظر کردن او از این درخت وعده درختی در بهشت به او داد. ولی راضی نشد و بر رفتار نادرست و مزاحمت خویش اصرار ورزید. در این مرحله حضرت به مرد انصاری که شاکی بود، فرمود: برو درختش را از ریشه بکن و به کوچه بینداز.» سپس فرمود: «لاضرر و لا ضرار فی الاسلام» [24]

رسول خدا در موارد دیگر نیز با استناد به همین قانون اسلامی به استیفای حقوق مردم پرداخته است. فقها از این جمله قاعده «لاضرر» را به دست آورده اند که در سراسر فقه کارائی دارد و مورد استناد قرار می گیرد. این دسنور حضرت در ماجرای سمره بن جندب بر خلاف احکام اولیه اسلام، مبنی بر این که بدون رضایت مالک نمی توان در مال او تصرف کرد، حکایت از اهمیت و جایگاه حقوق مردم در حکومت نبوی دارد و برای آن می توان از «حکم اولیّه اسلام» نیز چشم پوشید و اختیارات مردم را محدود نمود.

آن بزرگوار کوچکترین امتیازی برای خود و فرزندان و خویشانش قائل نبود. مورخان نمونه های متعددی را در این زمینه نقل کرده اند:

ـ بعد از جنگ بدر دختر رسول خدا زیور به ارث رسیده از مادرش، خدیجه را برای آزادی شوهرش از اسارت مسلمانان به مدینه فرستاد، و رسول خدا با دیدن آن به یاد فداکاری های خدیجه افتاد. با دریافت این فدیه ابوالعاص آزاد شد، مسلمانان که احساس کردند پیامبر مایل نیست این زیور را به عنوان فدیه از دخترش دریافت کند، ولی سهم مسلمانان در این زیور مانع است، همگی سهم خود را از آن به رسول خدا بخشیدند تا آن حضرت توانست زیور را به دخترش برگرداند. [25]

ـ در جنگ بدر عباس عموی پیامبر و عقیل پسر عموی آن حضرت که به اجبار به جنگ آورده شده بودند، اسیر شدند. مسلمانان بدون هیچ تبعیضی آن دو را نیز به اسارت گرفته و حتی دستانشان را هم بستند. [26]

ـ رسول خدا در اواخر عمر شریفش با حال مرض از مردم خواست اگر حقّی بر او دارند، بگویند و استیفا کنند. سواده بن قیس اظهار داشت که در بازگشت از یکی از سفرها تازیانه یا عصای حضرت به کتف او خورده، می خواهد قصاص کند. رسول خدا فرستاد تا تازیانه یا عصای او را از منزل بیاورند و خود را آماده قصاص نمود. حتی وقتی او ادعا کرد که وقت اصابت کتفش برهنه بوده، پیامبر کتف خود را برهنه ساخت. سواده با مشاهده کتف مبارک حضرت بوسه ای بر آن زد و از قصاص گذشت. [27]

ـ نمونه دیگری که در منابع اهل سنت نقل شده آن است که روزی اسامه بن زید در باره زنی که دزدی کرده بود، شفاعت نمود. رسول خدا فرمود: آیا برای تعطیلی حکم خدا شفاعت می کنی؟! سپس برخاست و خطاب به مردم فرمود:

«ای مردم! کسانی قبل از شما هلاک شدند برای آن که هرگاه صاحب منصبی دزدی می کرد، او را رها می کردند و هر گاه شخص ضعیفی دزدی می کرد، بر او حدّ جاری می کردند.»

سپس فرمود:

«وایم الله لو انّ فاطمه بنت محمد سرقت، لقطع محمد یدها؛ به خدا سوگند اگر فاطمه دختر محمد هم دزدی کند، محمد دست او را قطع می کند.» [28]

به راستی در سیره کدام رهبر و رئیس دولتی می توان این مقدار دغدغه را نسبت به رعایت عدالت و مساوات میان مردم و دولتمردان مشاهده کرد؟!

چنان كه امير مومنان علي (ع) در برابر متجاوزان به حقوق مردم می ایستاد. تحقق عدالت به معنای رسیدن هر کسی به حق خود، حقّی که خداوند برای بندگانش مقرّر نموده، دغدغه اصلی آنان بود. ایستادگی آنان در برابر قدرتمندان و زیاده طلبان به خاطر حقوق ضعیفان و محرومان بود، کسانی که قدرت و توانی برای استیفای حقوق مسلّم خود نداشتند.

امیر مومنان علی (ع) اساسا قبول خلافت را به خاطر «تعهّدی» می دانست که «خداوند از علما گرفته که در برابر شکم خوارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند» والا دنیا و مظاهر آن که یکی هم حکومت بر مردم بود، از نظر امام «بی ارزش تر از آب بینی یک گوسفند است». [29]

امام اصلی را به کارگزارانش توصیه می کرد و می فرمود:

«اَحِبَّ لِعَامَّةِ رَعِيَّتِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ اكْرَهْ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ؛ [30] آن چه را برای خود و خانواده ات می پسندی ، برای شهروندان هم بپسند، و آن چه را برای خود و خانواده ات نمی پسندی، برای شهروندان هم مپسند.»

اهتمام امام به برقراری عدالت و ایستادگی در برابر زیاده خواهان و متجاوزان به حقوق مردم و رعایت اصل مساوات و برابری مردم و حاکمان روشن تر از آن است که نیازمند حتی ذکر نمونه باشد. آن حضرت برای «نهادینه کردن عدالت» و ارائه نمونه و الگوئی از عدالت ورزی حکومت و مساوات مردم با حاکمان به بشریت رنج های بسیاری تحمل کرد، دوستان و نزدیکانش از او رنجیدند. حتی «دوام» حکومتش را فدای «پافشاری بر عدالت» نمود. هرگز از مجازات صاحبان نفوذ و قدرت به بهانه های مختلف صرفنظر نکرد.

. امام سجاد (ع) هم در رساله حقوق خود از «حقوق رعیت بر سلطان» یاد کرده و می فرماید:

«بدان که قدرت تو و ضعف رعیت تو سبب شده تا آنان رعیت تو شوند، پس واجب است که در حق آنان عدالت بورزی و برای آنان مانند پدر مهربان باشی و نادانی شان را بر آنان ببخشی و در مجازاتشان عجله نکنی و خداوند را به خاطر قدرتی که به تو داده، سپاس گوئی.» [31]

امام باقر (ع) در پاسخ به سوال از «حقوق مردم بر حاکمان» فرمود: «تقسیم مساوی بیت المال و عدالت ورزی در حق آنان» [32]

 محمد باقر مجلسی معتقد است که منظور امام «تقسیم مساوی بین افراد شریف و پست است، و این سنت رسول خدا (ص) بود که بعد از ایشان توسط خلفا به خاطر جلب رضایت اشراف تغییر دادند و مردم را به خود جلب نمودند. زمانی که امیر مومنان (ع) به ولایت رسید، سنت پیامبر را تجدید کرد و سیره او را برپا نمود. ولی مردم که به باطل عادت کرده و سیره و سنت رسول خدا را فراموش کرده بودند، برنتافتند.»[۳۳]

   محدث شهیر ، فیض کاشانی معتقد است که سیره آن بزرگواران در برخورد با مردم چنین بود که عدالت را «حق مردم بر عهده خویش» می دانستند.[۳۴] 

                                                                                                                            ادامه دارد

پی نوشت ها

۱ . ژان ژاک روسو ، قرارداد اجتماعی، ص 37.

[2]. محمد حسین ساکت، نگرشی تاریخی به فلسفه حقوق، ص 75.

[3].  عبدالرحمن عالم، تاریخ فلسفه سیاسی غرب از آغاز تا پایان سده های میانه، ص 264.

[4]. ژان ژاک روسو، پیشین، ص 38.

[5]. یعقوب کلینی، اصول کافی، ج2، ص355. «کالوالد الرحیم»

[6].  علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج2،ص 595.

[7]. کلینی، پیشین، ج2، ص 92؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج9، ص 525؛ ج18، ص437.

[8].  شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص 253.

[9].  محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج75، ص83.

.[10] نهج البلاغه، نامه 5 «ان عملک لیس لک بطعمه ولکنّه فی عنقک امانة»

[11]. کلینی، پیشین، ج1، ص386.

[12]. محمد باقر مجلسی، پیشین، ج22، ص398. «اذا بلغ بنو ابی العاص ثلاثین رجلا، اتّخذوا دین الله دخلا و عبادالله خولا و مال الله دولا.» «خول» را بردگان ( طریحی ، مجمع البحرین، ماده خول)، مواشی و نعم (فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج3، ص372) تفسیر کرده اند ؛ نهج البلاغه، خ 93.«وایم الله لتجدنّ بنی امیّه لکم ارباب سوء بعدی.»

[13]. محمد باقر مجلسی، پیشین، ج 44، ص 310. «انّ الخلافه محرّمه علی ولد ابی سفیان.»

[14]. احمدی میانجی، پیشین، ج2، ص595.«انی لم ابعث علیکم معاذا ربّا و انما بعثته اخا و معلّما و منفّذا لامرالله و مطیعا الذی علیه من الحق ممّا فعل.»

[15].ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص 595. « أن يبشّر الناس بالخير، و يأمرهم به، و يعلّم الناس القرآن، و يفقّههم فيه، و ينهى الناس، فلا يمسّ القرآن إنسان إلا و هو طاهر، و يخبر الناس بالذي لهم، و الّذي عليهم، و يلين للنّاس في الحقّ، و يشتدّ عليهم في الظلم»

[16]. نهج البلاغه، نامه 53. « ولاتقولنّ انّی مومّر آمر فاطاع، فانّ ذلک ادغال فی القلب و منهکة فی الدین»

[17]. احمدی میانجی، پیشین ، ص 619.

[18]. نهج البلاغه، نامه 50 «....فاذا فعلت ذلک وجبت لله علیکم النعمه و لی علیکم الطاعه و لاتنکصوا عن دعوة و لاتفرطوا فی صلاح» 

[19]. علاءالدین علی بن حسام الدین هندی، کنزالعمّال، ج5، ص 762.

[20]. نهج البلاغه، خطبه 216. «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوَلَايَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ و .....لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ»

[21]. همان، خطبه 34 « أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ .... تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعَلَمُوا ....»

[22]. همان، نامه 50 «فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي‏ ....أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْب»

[23]. سید عبدالاعلی سبزواری، مهذّب الاحکام، ج11، ص 44.

[24]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 25، ص438 .

[25]. طبری، تاریخ طبری، ج2، ص 162.

[26]. ابن اثیر، الکامل، ج 1، ص 534 ـ 537.

[27]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 22، ص508.

[28]. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، با شرح نووی، ج 6، ص 155.

[29]. نهج البلاغه، خ 3. « لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما ان لایقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس اولها و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد من عطفه عنز» 

[30]. محمد باقر مجلسی، پیشین، ج 101، ص 277.

[31]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 641. «  أَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُمْ صَارُوا رَعِيَّتَكَ لِضَعْفِهِمْ وَ قُوَّتِكَ فَيَجِبُ أَنْ تَعْدِلَ فِيهِمْ وَ تَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ وَ تَغْفِرَ لَهُمْ جَهْلَهُمْ وَ لَا تُعَاجِلَهُمْ بِالْعُقُوبَةِ وَ تَشْكُرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا آتَاكَ مِنَ الْقُوَّةِ عَلَيْهِم‏»

[32]. کلینی، پیشین، ج2، ص 342.

[33]. محمد باقر مجلسی، مرأه العقول، ج4، ص 335.  

[34]. فیض کاشانی، الوافی ، ج 10، ص 234.

ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 5 آبان، 1390 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


" حقوق شهروندی در سیره معصومان (ع) ـ 1" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 2 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: حقوق شهروندی در سیره معصومان (ع) ـ 1 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : شنبه، 7 آبان، 1390
كار پاكان را قياس از خود مگير، برادر من !


[ ارسال جوابیه ]


Re: حقوق شهروندی در سیره معصومان (ع) ـ 1 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : پنجشنبه، 12 آبان، 1390
با سلام، الحق كه در موضوع خود نوشته خوب و محققانه اي است.استفاده كردم.در خبرها ديدم كه مقاله منتخب و ممتاز همايش هم شده است. از استاد محترم تشكرميكنم به خاطر حضور در چنين همايش هايي و نشان دادن نظريه اسلام و رهبران معصوم آن .منتظر قسمت هاي بعدي هستم.


[ ارسال جوابیه ]