سه شنبه 1 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
جایگاه و رسالت روحانیت از نگاه امام خمینی ـ 1
مقاله 



                                    

                        به مناسبت پیام تاریخی امام خمینی به حوزه های علمیه و روحانیت

                                                                                                            قسمت اول




    بررسی دیدگاه امام خمینی (رض) در بارة روحانیت از آن رو اهمیت دارد که فارغ از شخصیت کم نظیری که دارد، در طول عمر خود در موقعیت های گوناگونی قرار داشته و از زوایای مختلف به روحانیت نگریسته و این نهاد کهن دینی را محک زده است .
 
   روزگاری نظاره گر «حاکمیت استبدادی رضاخانی» بوده و عزم جزم او را برای عملی ساختن طرح استعماری ریشه کن کردن روحانیت در این مملکت مشاهده کرده ، بلکه با پوست و گوشت خود آن را لمس کرده و روزگار سیاه آن دوره را تجربه نموده است. با چشم خود عصر غربت و مظلومیت روحانیت را دیده و بارها از آن به عنوان هشدار برای طبقه جوان روحانیت استفاده کرده و آن را شاهدی بر تلاش دشمن برای نابودی علمای اسلام می دانست.

   روزگاری دیگر شاهد فضای به ظاهر آزاد دوران سلطنت محمد رضا پهلوی ، ولی مصمم برای نابودی اسلام و احکام آن بوده و چون سکوت روحانیت را در برابر آن برنتافته ، قدم به میدان مبارزه نهاده و با همراه کردن مراجع معاصر و بیدار کردن قشر جوان طلاب و فضلای حوزه نهضتی اسلامی را سامان داده و در راه آن رنج ها و مشقت ها ، زندان ها و تبعیدها، اهانت ها و بی حرمتی ها را به جان خریده و این نهاد ریشه دار را از اضمحلال نجات داده است.

   چنان چه بخش پایانی عمر خود را صرف تأسیس و تثبیت نظام سیاسی جدیدی کرده و تحولی را در تاریخ روحانیت موجب شده ؛ این قشر را وارد عرصة سیاست و قدرت کرده و با وجود همة دشمنی های داخلی و خارجی و بی تجربگی هاو بی صفایی های بعضی از همراهان ، کارایی آن را در ادارة جامعه امروز بشر در طی ده سال به اثبات رسانده است .

   نظرات چنین شخصیتی در بارة «جایگاه، نقش، اهمیت ، تکالیف و آیندة روحانیت» قابل توجه و شایستة تأمل و تحقیق و بررسی است. بدیهی است همة نظرات ایشان در قالب یک مقاله نگنجد، ولی سعی می شود اصول و امّهات دیدگاه ایشان در این زمینه مطرح گردد.







    مدافع منتقد روحانیت


   امام خمینی از مدافعان جدی نهاد روحانیت بود و در مقاطع گوناگون زندگی ، هر گاه هجمه ای را به کلیّت روحانیت یا شخصیت های موثر این قشر می دید، به دفاع می پرداخت. نه از آن رو که خود وابستة به این قشر بود و دفاعش از روحانیت « دفاع صنفی» است، بلکه از آن رو که روحانیت را «حافظ اسلام» و دفاع از آن را دفاع از اسلام می دانست.

   شخصیت اخلاقی و عرفانی امام به او اجازه نمی داد که به خاطر بستگی به یک صنف به دفاع از آن بپردازد. افزون بر آن که انتقادهایی که او از این صنف نموده، در تاریخ روحانیت از فقیهی در حدّ و مرتبة او کمتر می توان سراغ گرفت ، در حالی که اگر «تعصب صنفی» منشأ «دفاع صنفی» بود نباید انتقادهای تند از صنف خود آشکارا مطرح شود. معلوم می شود که دغدغة امام در دفاع از روحانیت در برابر اتهام ها و هجمه ها «دغدغة صنفی» نبوده ، بلکه «دغدغة دینی» است.

    از آثار بجامانده از امام برمی آید که ایشان در چند مقطع به صورت خاص از روحانیت دفاع کرده و مخالفان را مورد حمله قرار داده است. نگارش «کشف اسرار» در پاسخ به جزوة «اسرار هزار ساله» نوشتة علی اکبر حکمی زاده که «آموزه های تشیع» و «روحانیت شیعه» را ناجوانمردانه با نسبت های ناروا زیر سوال برده بود ، یک نمونه است.

   امام در جای جای این اثر از یک سو به «دفاع از روحانیت» و از سوی دیگر به «انتقاد از سیاست ها و برنامه های رضاخان» پرداخته است. دفاع از حوزه و روحانیت در برابر اتهامات ناروای محمد رضا پهلوی به روحانیت پس از آغاز مبارزات مانند : «ارتجاع سیاه»(1) ، «حیوانات نجس»(2) ، « مخالفان تمدن»(3) ، «عمّال انگلیس»(4) ، «مخالفان زندگی»(5) نمونة دیگری از دفاع امام از کیان روحانیت است.

    امام در سخنرانی ها و بیانیه های مختلف خود به این اتهام ها پاسخ داده و روحانیت را مخالف «سرسپردگی دولتمردان به اجانب» ، « فحشاو بی بند و باری» ، «وابستگی کشور به امریکا و اسرائیل» و «فساد اخلاقی و اقتصادی دولتمردان» و مدافع جدّی «پیشرفت اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی» ، «استقلال» و «آزادی» کشور شمرد و این اتهام ها را ناشی از «بیداری روحانیت» در جلوگیری از «سرسپردگی شاه و دربار و دولتمردان» دانست که با هدف شکستن اقتدار روحانیت و قطع نفوذ آنان در میان مردم ابراز می شود.(6)

   طیف های دیگری که به تبلیغ بر ضد روحانیت می پرداخت و امام را به دفاع از این قشر وامی داشت، «متجددان» ، «روشنفکران غربزده» ، و «مارکسیست های شرقزده» بودند. آنان که در مخالفت با دین همداستان بودند ، با اتهاماتی مانند : «مرتجع و عقب مانده» ، «دیکتاتور» ، و «ناتوان از ادارة جوامع پیچیدة امروزی»(7) و اینان با نسبت های ناروایی مانند : «مدافع سرمایه داری» ، «توجیه گر قدرتمندان» ، و «افیون توده ها» جوّ سنگینی را در آستانة پیروزی انقلاب و ماه های نخست پس از پیروزی بوجود آوردند.(8)

    البته منشأ این دشمنی ها که شرقی و غربی با هم متحد شده بودند، ناراحتی از « اقبال مردم به روحانیت» و «پذیرش رهبری مردم» و «به قدرت رساندن علما و روحانیان» بود که به معنای حاکمیت اسلام در این کشور بود. آنان انتظار داشتند که به خاطر مبارزاتی که با رژیم پهلوی داشتند ، در نظام سیاسی جدید به قدرت برسند. البته غربگرایان در پی نظام «جمهوری» یا «جمهوری دموکراتیک» بودند و شرقگرایان به دنبال «سوسیال دموکراسی» و با یکدیگر دشمنان خونی ، ولی در ضدّیت با اسلام و روحانیت هم نظر و هم سنگر.

  امام خمینی در این مقطع به دفاع از روحانیت پرداخته و با ذکر نمونه هایی از سیرة علمای اسلام به پاسخگویی پرداختند.

  نمونه هایی از مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی آنان را شاهدی بر بی اساس بودن اتهام «توجیه گر صاحبان قدرت»،

  شواهدی از زندگی ساده و بی آلایش و به دور از تشریفات انان را گواه بر بی پایه بودن تهمت «سرمایه داری»، و «تجربة انقلاب اسلامی به رهبری روحانیت» را در بسیج توده های ملت پاسخی به نسبت ناروای « دین و روحانیت افیون توده ها» دانستند.

  چنان که از ایستادگی روحانیت در برابر استبدادپیشگانی چون رضاخان و پسرش و مشی دیکتاتوری آنان را جواب اتهام «دیکتاتوری روحانیت» شمردند.(9)

  غیر از جریان های یاد شده که در حقیقت با دین مشکل داشتند ولی مشکل خود را در قالب مخالفت با روحانیت بروز می دادند ، دو جریان دیگر هم بودند که با این قشر و رسالت آنان مشکل داشتند:

  یکی، مروّجان «اسلام منهای روحانیت» که اینان نیز دو گروه بودند :

  «روشنفکران مسلمانی» که با نهاد روحانیت مخالفند

  و «مقدس مابانی» که خود را دین شناس و احیانا در ارتباط مستقیم با امام زمان (ع) دانسته و خود را از مراجع دینی به عنوان نایبان امام معصوم بی نیاز می دانند و در جهت منزوی کردن روحانیت حرکت می کنند.

  دوم، مروّجان «اسلام منهای سیاست» که اتفاقا در این جریان هم دو گروه فعالیّت می کنند :

  «روشنفکران مسلمانی» که معتقد به «جدایی دین از سیاست و حکومت» اند

  و «مقدّسینی» که در نهاد حوزه و روحانیت بوده ولی دخالت دین و طبعا روحانیت را در سیاست ناروا دانسته و به دلایلی هم استناد می جویند.

  مروری بر بیانات و بیانیّه های امام پس از پیروزی انقلاب نشان می دهد که مقدار قابل توجهی به تجزیه و تحلیل این دو جریان اختصاص دارد . امام به لحاظ نفوذ افکار انحرافی این دو جریان تلاش فراوانی در جهت پاسخگویی به تفکرات آنها و خنثی کردن تبلیغات وسیع آنان در میان مسلمانان و حوزه و روحانیت نموده که پرداختن تفصیلی به آن نیازمند پژوهشی مستقل است ، ولی در این نوشته تنها به نقل نمونه هایی از توضیحات روشنگرانة امام اکتفا می شود .

     از نظر امام «اسلام منهای روحانیت» یک تز استعماری است که مدافعان آن خواسته یا ناخواسته ، دانسته یا ندانسته به عملی شدن این طرح کمک می کنند. از نگاه امام طرح و پیگیری این تز «خیانت» است و اسلامی بی محتوا را تبلیغ می کند.(10)
   مخالفت امام با همة جریانات فوق و دفاع از روحانیت به خاطر جایگاهی است که برای این قشر قائل بودند، نه به خاطر تعلق خود به آنان. در یک سخنرانی به منظور رفع هر گونه شبهه ای اظهار داشتند:

        «خدایا تو می دانی که من برای اینکه معمّم هستم از روحانیت طرفداری نمی کنم.» (11)
 
      « شايد گاهى شما يا مردم خيال بكنند كه من اگر از روحانيت طرفدارى مى‏كنم براى اين است كه من هم يك معمَّم هستم و اين گروه گرايى است. و من كراراً گفتم كه من با هر كه معمَّم است و اسم خودش را روحانى گذاشته است موافق نيستم. و روحانى كه بر خلاف مسلك روحانيت و اسلام عمل بكند و توطئه‏گر باشد اين از ساواكى بدتر است. براى اينكه ساواكى، ساواكى است و اين ساواكى به صورت معمَّم، و لباس روحانيت پوشيده است.» (12)



    جایگاه و نقش روحانیت



   دفاع امام خمینی از روحانیت را باید از جایگاه و نقش روحانیت از نگاه ایشان جستجو کرد. از یک بررسی اجمالی در گفته ها و نوشته های امام در این زمینه برمی آید که ایشان سه نقش مهم برای این قشر قائل بوده و شواهد متعدد تاریخی را برای هر یک ارائه نموده است . آن سه نقش عبارتند از :


    1. حفظ اسلام و تشیع

   به نظر امام تنها قشری که در طول تاریخ توانسته و بعد از این هم می تواند دین و مکتب را حفظ کند ، روحانیت است . از همین روست که باید از آن مراقبت کرد ، آسیب های درونی و بیرونی آن را شناسایی کرده و رفع نمود. آنچه اصالت دارد دین و مکتب است و روحانیت تنها نقش حافظ و نگاهبان را دارد و به خودی خود اصالتی ندارد ؛ اما به لحاظ نقش منحصر به فردی که دارد، باید از خطرات و آفات مصون نگه داشته شود. از نظر ایشان علاقة مردم به روحانیت نیز بدین خاطر است که آنان را نماینده و نایب پیامبر و امام معصوم در تبیین ، تبلیغ و حفظ دین خدا می دانند ، نه به اعتبار خودشان .

 
    امام بارها به روحانیان و سیاستمداران هشدار می داد که :

   « هى نگوييد كه «ملت با من است»، «ملت با من است». ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با ديگرى. من اگر يك كلمه‏اى بر خلاف اسلام بگويم، همين ملت مى‏ريزند و من را از بين مى‏برند. ملت اسلام را مى‏خواهد. ملت شخص نمى‏خواهد. شخص‏پرست نيست ملت. ملت مى‏خواهد كه قوانين اسلام در اين مملكت پياده بشود. ملت اين همه زحمت كشيده است كه دين اسلام را برقرار كند..... ملت روحانيت را به تبع اسلام مى‏خواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم بر خلاف اسلام بكند، آن هم يك ساواكى است. فرقى نمى‏كند. بدتر از ساواكى هم هست.»(13)

 
   مخالفت امام با تز «اسلام منهای روحانیت» نیز از همین جا نشأت می گرفت که حذف روحانیت به معنای از دست رفتن اسلام است. به چند نمونه از سخنان ایشان در این زمینه توجه کنید:

 
   «ما بيزار هستيم از اينكه بگويند اسلام منهاى روحانيت. اسلام منهاى روحانيت خيانت است. مى‏خواهند اسلام را ببرند، اول روحانيت را مى‏برند؛ اول مى‏گويند اسلام را مى‏خواهيم، روحانيت را نمى‏خواهيم! روحانيت استثنا بشود، اسلام در كار نيست. اسلام با كوشش روحانيت به اينجا رسيده است..... همه اقشار بيدار باشند. كارگرها بيدار باشند، دهقان ها بيدار باشند. بازاري ها بيدار باشند، دانشگاهي ها بيدار باشند، تز اسلام منهاى روحانيت يعنى لا اسلام! درجه اولش اين است؛ بعد هم كتاب هاى روحانيت را به دريا بريزند! بيدار باشيد!»(14)


   « اسلامِ منهاى روحانيت اسلام منهاى محتواست. محتواى اسلام را اينها دارند درست مى‏ كنند.» (15)

  « تمام روضه‏ ها را در سرتاسر مملكت قدغن كرد؛ و بر معمّمين آن كرد كه نمى‏ توانست يك نفر معمّم ظاهر بشود توى خيابان. بعضى از محترمين معمّمين، كه نمى‏خواهم اسمش را ببرم، بردند در كلانترى، و همان جا با چاقو عبا و قبايش را بريدند به شكل اينكه كت و شلوار بايد باشد، و رهايش كردند. و معمّمين را قدغن كرده بودند كه شوفرها هم سوار نكنند. بعضى از شوفرها هم خوش رقصى مى‏ كردند براى آنها. مقصدْ آخوند نبود؛ مقصد اسلام بود. مى‏ ديدند كه تا اينها هستند اسلام را نمى‏ شود از بين برد؛ بايد اينها را از بين برد، بعدش اسلام را از بين برد. «اسلام منهاى روحانيت» همين تِزْ است. حالا يا گوينده‏اش ملتفت نيست، و يا ملتفت است.»(16)



    2. سدّی در برابر استبداد داخلی


    امام خمینی روحانیت را سدّی آهنین در برابر استبداد داخلی و روحیة دیکتاتوری می دانست و از میرزا محمد حسن شیرازی در سامرا و در نهضت تنباکو ، از علمای نجف و تهران در نهضت مشروطه و سید حسن مدرس به عنوان علمای پیشتاز مبارزات ضد استبدادی یاد می کرد. هم چنین نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری روحانیت را نهضتی ضد استبدادی و ضد دیکتاتوری می خواند.(17)

   از همین رو ، اتهام «دیکتاتوری عمّامه و نعلین» را برنتافته و آن را ناروا می شمرد و می فرمود :

 
   « حكومت اسلامى مى‏ آيد براى اينكه ديكتاتورى نباشد. نه در شهر خودش، در مملكت خودش نباشد، در امريكا هم نباشد. حكومت اسلام يك حكومتى است كه براى از بين بردن ديكتاتورى مى‏آيد. آن كسى كه اسلام قرار داده براى حكومت، آن كسى است كه با ديكتاتورى به حسب مذهبش مخالف است.....اسلام كه فقيه عادل مطلع دلسوز براى ملت را قرار مى‏دهد كه اين نظارت كند يا فرض كنيد حكومت كند، براى اين است كه جلو بگيرد از غير عادل. غير عادل نيايد و مردم را بچاپد.»(18)


   «حكومت اسلامى مثل حكومت على بن ابي طالب ديكتاتورى تويش نيست. حكومتى است كه به عدل است. حكومتى است كه زندگى خودش از زندگى ساير رعيت ها بدتر است. آنها نمى‏ توانستند مثل او زندگى كنند. او نان جو هم سير نمى‏ خورد. اين حكومت اصلًا مى‏ تواند ديكتاتورى؟ ديكتاتورى براى چه بكند؟ عيش و عشرتى نيست تا اينكه بخواهد ديكتاتورى بكند براى او. حكمفرمايى اصلًا در اسلام نيست...... اينهايى كه مى‏ گويند ديكتاتورى، اسلام را نمى ‏فهمند چى هست. فقيه اسلام را نمى‏ دانند. خيال مى‏كنند ما، هر فقيه، هر چه هم فاسد باشد ، فقيه اگر پايش را اين طور بگذارد، اگر يك گناه صغيره هم بكند از ولايت ساقط است. مگر ولايت يك چيز آسانى است كه بدهند دست هر كس؟ اينها كه مى‏گويند كه ديكتاتورى پيش مى‏آيد ، نمى‏ دانند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى نيست‏.»(19)


  حضرت امام در عین حال که در برابر دشمن از کیان روحانیت و ولایت فقیه عادل دفاع می کرد و آن را ضداستبدادی و ضد دیکتاتوری می خواند ، در مواقع لزوم به کسانی که در معرض گرفتار شدن به استبداد و دیکتاتوری بودند ، مانند نیروهای مسلح و دولتمردان و روحانیان دارای نفوذ و قدرت توصیه ها و موعظه هایی داشت که نقل بعضی از آن ها خالی از لطف نیست و نشان می دهد که ایشان به خاطر ضد استبداد بودن روحانیت ، آنان را مصون از گرفتار شدن به چنین آفت اخلاقی نمی دانست و به همین دلیل آنان را به مراقبت از خود سفارش کرده و می فرمود:

 
  « يك نكته‏ اى را كه بايد به شما آقايان و همه ارتشي ها و همه قواى مسلّح و همه كسانى كه دست‏اندركار هستند در اين كشور تذكر بدهم؛ اين است كه هيچ صفتى در انسان که بعدها بروز مى‏كند ، از آن وقتى كه متولد شده است، نبوده ..... ديكتاتورى هم از آن امورى است كه بچه وقتى متولد شد ديكتاتور نيست. كم كم ديكتاتورى در او ظهور مى‏كند ؛ خيال مى‏كند كه خودش يك آدمى است كه با ديكتاتورى مخالف است. لكن بعضى وقت ها كه اتفاق مى‏افتد، در آراء و اقوال شروع مى‏كند تحميل كردن. رأى خودش را مى‏خواهد تحميل كند بر ديگرى. نه اينكه با برهان ثابت كند ؛ تحميل مى‏خواهد بكند بر ديگران. اين يك ديكتاتورى است كه انسان بخواهد آن چيزى را كه خودش فكر كرده است ديگران از او بى‏ جهت قبول بكنند .......

  كم كم وقتى كه انسان وارد جامعه شد، كم كم وقتى وارد جامعه و نظام شد، يك سر كردة نظامى شد، يك فرمانده نظامى شد، كم كم آن خويى كه در باطنش بوده است رو به رشد مى‏ رود. اول هم خودش ناآگاه است از مطلب، نمى‏ داند كه اين رويّه رويّه ديكتاتورى است؛ خيال مى‏كند كه رويّه رويّة انسانى و اسلامى است. از مفاسدى كه ديكتاتورى دارد و ديكتاتور مبتلا به آن هست اين است كه يك مطلبى را كه القا مى‏ كند، بعدش نمى‏ تواند و قدرت ندارد بر خودش كه اين مطلبى كه القا كرده است اگر خلاف مصلحت است، نمى‏ تواند از قولش برگردد؛ مى‏ گويد: گفتم، و بايد بشود! اين بزرگترين ديكتاتوري هاست كه انسان به آن مبتلا هست كه «چيزى كه گفتم بايد بشود» و لو اينكه يك كشور به تباهى كشيده بشود. اين ديكتاتورى هيتلر و امثال اينها از اين قماش ديكتاتورى بود.»(20)


  به خاطر خصلت ضد استبدادی روحانیت ، امام این قشر را «ملجأ و پناهگاه مردم» می دانست. مردم در طول تاریخ در برابر ستم های حکومت های استبدادی و دیکتاتوری چشم امیدشان به روحانیت و علمای دین بود که پیوسته از ایستادگی ائمة اطهار(ع) در برابر حکومت های استبدادی بنی امیه و بنی عباس سخن گفته و خود را رهرو راه آنان معرفی می کردند. (21)

  «صداقت روحانیت» در حمایت از مظلوم در برابر ظالم و دفاع از توده های مردم در برابر حاکمان مستبد موجب شده که دوست و دشمن روحانیت را ملجأ و پناهگاه مردم بدانند. اتفاقا یکی از علل دشمنی استبدادگران و دیکتاتوران با علما و روحانیت همین است.

  پس از پیروزی انقلاب و حضور روحانیت در عرصه مدیریت کشور و نهادینه شدن ولایت فقیه در قانون اساسی، یکی از استدلال های ملی گرایان مخالف همین بود که روحانیت در طول تاریخ پناهگاه مردم در برابر صاحبان قدرت بوده ، قرار گرفتن علمای دین در مرکز قدرت به از دست رفتن این موقعیت و جایگاه تاریخی روحانیت خواهد بود.

  البته این سخن اگر به طور کلی مورد خدشه هم باشد ، در این حدّ که از وجود یک خطر حکایت دارد ،قابل انکار نیست، خطری که روحانیت نیز بدان واقف است. تأکید فراوان بر «لزوم حفظ استقلال حوزه و روحانیت» از سوی علما و مراجع از همین نگرانی سرچشمه می گیرد . در بخش « رسالت و تکلیف روحانیت» از آن سخن خواهیم گفت.


   3. سدّی در برابر استعمار


   امام خمینی روحانیت را سدّی در برابر استعمار می دانست و شواهد گوناگونی از سیرة علمای پیشین برای آن نقل می کرد. از میرزای شیرازی در نهضت تنباکو (22)، میرزا محمد تقی شیرازی و علمای عراق در مبارزات ملت عراق و کسب استقلال از سلطة انگلستان(23) ، آیت الله کاشانی در مبارزات ضد استعماری (24) ، آیت الله مدرس در مبارزه با مهرة استعمار انگلیس (25) به عنوان شخصیت های ضد استعماری در یکصد سال اخیر یاد می کرد و از روشنفکران غربگرا به خاطر مخالفت با روحانیت که « پشتوانة عظیمی» برای کشور در برابر بیگانگان هستند ، انتقاد می کرد.

   حقیقت این است که روحانیت در مبارزات استقلال طلبانة ملت های مسلمان کارنامة درخشانی دارد . اگر در برابر استبداد داخلی گاه «سکوت و محافظه کاری» مشاهده شده و یا بنا بر مصالحی مانند :« عدم جواز تضعیف سلطان شیعه در مقابل سلاطین مخالف» حمایت به چشم می خورد ، در برابر استعمار خارجی به چنین مواردی بر نمی خوریم. حساسیّت زیاد علما و روحانیت به « دخالت اجانب در امور مسلمین یا سرزمین های اسلامی» همواره عامل ایستادگی و مخالفت بوده است .

  اتفاقا دشمنی استعمارگران با روحانیت نیز از همین عامل نشأت می گیرد . اسلام و روحانیت را «مانع نفوذ» خود در سرزمینهای اسلامی دانسته و با هر وسیله ای در صدد شکستن این موانع بوده اند . امام خمینی در بیانیّه ها و سخنرانی های فراوانی از توطئه های دشمن در شکستن اسلام و روحانیت به عنوان «موانع نفوذ اجانب» سخن گفته اند. (26)

  معروف است که میرزای شیرازی پس از پیروزی در نهضت تنباکو ناراحت و غمگین بود ، وقتی علت آن را پرسیدند ، پاسخش این بود که استعمارگران کانون قدرت شیعه را شناسایی کردند و بعد از این ما را راحت نخواهند گذاشت و نقشه ها برای نابودی روحانیت خواهند کشید .

   امام علاوه بر روشنفکران ، رژیم پهلوی را هم به خاطر مخالفت با روحانیت سرزنش می کرد ، از آن جهت که حکومت می تواند از «قدرت روحانیت» در برابر بیگانگان استفاده کند . قدرت روحانیت در مقابل استعمار خارجی مانند استبداد داخلی ، به خاطر نفوذ کلمة آنان در میان مردم بود . روحانیت در طول تاریخ تعالیم اسلامی را در زمینه های مختلف به ویژه حرمت ستمگری و ستم پذیری ، حرمت ذلّت پذیری در برابر اجانب به مردم آموخته اند.

   قیام سالار شهیدان را در مصاف با حکومت اموی زنده نگاه داشته اند. فلسفة قیام جهانی امام زمان (عج) را در ریشه کن کردن ظلم و بی عدالتی بازگو کرده اند و خلاصه توده های مسلمان را در برابر ظلم داخلی و نفوذ خارجی حساس تربیت کرده اند . چنان که خود نیز پیشتاز مبارزه با استبداد و استعمار بوده اند .

   اگر روحانیت توانست در پرتو نهضت اسلامی ملت ایران استبداد پهلوی و استعمار غرب را یکجا شکست دهد و «آزادی» و «استقلال» را به این کشور به ارمغان آورد ، در پرتو «تعالیم اسلام»و «عشق و علاقه مردم به دین و مکتب» و « نفوذ کلمة علما در بین مردم» بود . اصرار امام در دفاع از روحانیت در برابر رژیم پهلوی و روشنفکران غربزده و گلایه از آنان بدین خاطر بود که «روحانیت پشتوانه عظیم مملکت در برابر دشمنان خارجی» است ، چرا باید به دست خود این پشتوانه را از دست بدهید؟! جز این که «سرسپردة اجانب» بوده و روحانیت را «مانع سرسپردگی» خود می دانید؟!


    اینک به مواردی از بیانات امام در این زمینه توجه کنید :


   «مطبوعات كشور آزادانه يا به اجبار به هَتْك و اهانت ما قلمفرسايى مى‏كنند. گويندگان با اشاعه اكاذيب به هتك و تضعيف روحانيت، يگانه پشتوانه مملكت، كوشا هستند و از هيچ تهمت و افترايى خوددارى نمى‏كنند. اين پشتوانه بايد شكسته شود تا اجانبْ آزادانه به مقاصد شوم خود برسند. روحانيت بايد زجر ببيند، هتك شود؛ اين لباس در خور سوختن است! در بيست و چند سال قبل به دست عمال انگليس، دشمن سابقه دار اسلام و شرق، چه اهانت ها و زجرها و شكنجه‏ها كه ديدند. جوان ها از سالخورده‏ها بپرسند. امروز به دست عمال ديگران بايد اهانت شوند و شكنجه ببينند.» (27)

   «عمال اجانب كه خود بر ضد مكتب آن هستند در ايران از آن ترويج مى‏كنند. براى شكستن وحدت اسلامى و كوبيدن قرآن كريم و روحانيت در ايران كه مهد تربيت اهل بيت عصمت و طهارت است و با زنده بودن اين مكتب بزرگ هر گز اجانب غارتگر به آرزوى غير انسانى خود نمى‏رسند، ناگزير هستند مذهب مقدس تشيع و روحانيت را كه پاسداران آن هستند به هر وسيله تضعيف كنند و بكوبند. اكْذوبه انتساب بعضى از اين منحرفين را به اين جانب نيز از همين قماش است..» (28)

   « من از همه اقشار ملت متواضعانه تشكر مى‏كنم. من در خدمت شما هستم. روحانيت در خدمت اسلام و در خدمت ملت است. اين سد را حفظ كنيد تا كشور شما حفظ بشود..»(29)


                                                                                                                             ادامه دارد

   پی نوشت ها

   1 . صحیفة امام ، ج 1، صص 246، 286 ، 287 ، 294 ، 336 و .....

   2 . همان، ج1 ، صص 140 ، 245؛ ج5 ، ص 87

   3 . همان ، ج 3 ، ص 369 ؛ ج 21 ، 413

   4 . همان ، ج 7 ، ص 44 ؛ ج 12 ، ص 467 ؛ ج 21 ، ص 413

   5 . همان ، ج 1 ، ص 299 ؛ ج 4، ص 54 و 213

   6 . همان ، ج 4 ، صص 211، 341، 398 ؛ ج 12 ، ص 24

  7 . به عنوان نمونه ر. ک: روزنامة انقلاب اسلامی، 14 و 28 مهر ماه 1358، جلسة بررسی قانون اساسی در حزب خلق مسلمان؛ روزنامة بامداد ، 22 مهر ماه 1358

   8 . به عنوان نمونه ر.ک: نشریة کار، 9 مهر ماه 1358 ؛ جزوة ولایت فقیه از راه کارگر؛ دموکراسی و ولایت فقیه ، هفته نامة اتحاد چپ ، تیر ماه الی آذر ماه 1358 ،نگاهی به مواد قانون اساسی ، سازمان پیکار ، مهر ماه الی آذر ماه 1358 ؛ علی اکبر اکبری ، حاکمیت ملی در قانون اساسی ، زمستان 1358

   9 . صحیفه امام ، ج 9 ،صص 344 ،536-537 ؛ ج 10، صص 311، 527 ؛ ج14، صص 428، 506

   10 . همان ،ج7 ، صص 466-488 ؛ ج8 ، ص12 ؛ ج12 ، صص 24، 209

   11 . همان ، ج8 ، ص 60

   12 . همان ، ج13 ، ص 359

   13. همان ، ج 14، ص 371- 372

   14 . همان ، ج 7 ، ص 486

   15 . همان، ج8 ، ص 12

   16 . همان ، ج10 ، ص 120

   17 . همان ،ج7 ، صص45 ، 85 ؛ ج6 ، ص238

   18 . همان ، ج11 ، ص 305

   19 . همان ، ص 306

   20 . همان ، ج14 ،صص 90-92

   21 . به عنوان نمونه :روزنامة اطلاعات،4 مهر ماه 1358

   22 . همان ، ج3 ، ص 241 ؛ ج9 ، ص 537 ؛ ج11 ، ص 545 ؛ ج13 ، ص 359

   23 . همان ، ج3 ، ص 243 ؛ ج 13 ،ص 358

   24 . همان ، ج 13 ، 320 ؛ ج18 ، ص 248

   25 . همان ، ج 1 ، ص 422؛ ج 16 ، ص 451

   26 . همان ، ج1 ، صص 117 ، 181 ؛ ج 3 ، ص 204 ؛ ج 4، صص 16 ، 46 ، 97 ؛ ج 6 ص 23 و.......

   27 . همان ، ج 1 ،ص 181

   28 . همان ، ج3 ، ص 204

   29 . همان ، ج7 ، ص 86


ارسال شده در مورخه : یکشنبه، 30 بهمن، 1390 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"جایگاه و رسالت روحانیت از نگاه امام خمینی ـ 1" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 2 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: جایگاه و رسالت روحانیت از دیدگاه امام خمینی (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : یکشنبه، 30 بهمن، 1390
احسنت به انصافتان


[ ارسال جوابیه ]


Re: جایگاه و رسالت روحانیت از دیدگاه امام خمینی (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : سه شنبه، 2 اسفند، 1390
با این اوصاف معلوم نیست روحانیت امتحان خوبی پس داده باشد!!


[ ارسال جوابیه ]