سید جواد ورعی - «قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱) 
 
 
          شنبه 27 مرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
«قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱)
مقاله

  

   در قرآن کریم مباحث متنوعی در موضوع «وحی» به چشم می خورد. ماهیت وحی، اقسام وحی، قلمرو وحی، مفاد وحی و مانند آن. آن چه بیش از همه در این نوشته مورد نظر است، «قلمرو وحی» است. پرسش هایی که در این مقاله مطرح و پاسخ آن ها در قرآن پی گیری می شود، به شرح زیر است:

• آیا همة احکام، دستورات، باید ها و نبایدها و برنامه های زندگی از جانب خداوند متعال بر پیامبران، و از آن جمله پیامبر اکرم(ص) وحی شده است؟

• آیا همة آن چه در قرآن بدان امر یا از آن نهی شده، دائمی بوده و تا روز قیامت باقی است یا پیامبر می تواند بر اساس مصلحتی که در شرایط مختلف زمانی و مکانی تشخیص می دهد برخی را تغییر یا تعطیل نماید؟

• آیا هر آن چه رسول خدا بدان امر و یا از آن نهی کرده، وحی خداوندی است یا برخی از آن ها وحی الهی و برخی دستورات پیامبر به عنوان رهبر جامعه اسلامی است؟

• آیا هر آن چه به عنوان سیرة پیامبر در تاریخ نقل شده، دستور الهی بوده و وحی است یا تنها برخی از اعمال و رفتار آن حضرت متکی بر وحی است و برخی دیگر سیرة آن بزرگوار در زندگی عادی بوده، و ارتباطی به وحی از جانب خدا ندارد؟



مروری بر آیات وحی

 مروری گذرا بر آیاتی از قرآن کریم که در آن ها سخن از «وحی» یا «نزول معارف و احکام الهی» به میان آمده، نشان می دهد که : دسته ای از این آیات، از وحیِ اَخبار گذشتگان(۱) و نیز اَخبار غیبی آیندگان(۲) به پیامبر اکرم سخن می گویند. دسته ای دیگر یاد آور این نکته کلیدی اند که پیامبران تنها مأمور «تلاوت آیات قرآن»(۳)، «ابلاغ پیام الهی»(۴)، «بشارت» و «انذار»(۵) مردم اند، نه آگاه از خزائن الهی و بر آورده کردن خواسته های مشرکان، و نه بر هم زدن نظام هستی و سلب اختیار از مردم.(۶) از این رو، وظیفه دارند در این راه صبر پیشه کنند.(۷) چنان که مجاز به سرپیچی از دستورات الهی در این مأموریت نیستند، و به خاطر خوشایند مشرکان نمی توانند از انجام مأموریت الهی خود سر باز زده و یا آن را به صورت ناقص به مردم ابلاغ نمایند.(۸)

 از نگاه قرآن اعطای چنین مأموریتی به فردی از افراد بشر، بر خلاف پندار مشرکان هیچ تعجبی ندارد. (۹)پیامبر صرفا بشری است مثل بقیه مردم، با این تفاوت که بر او وحی می شود که معبود مردم خدای یکتاست.(۱۰)

 پیامبران هم چنین مأمور داوری در اختلافات مردم بر اساس حق، عدالت و معیارها و قوانینی هستند که خدای متعال نازل کرده است.(۱۱) مهم ترین موضوعی که از جانب خدا بر همة پیامبران وحی شد تا مردم را بدان فرا بخوانند، و وجه مشترک دعوت همه آنان شمرده می شود، «توحید و یکتا پرستی»(۱۲) و «ترساندن از روز قیامت و دادگاه عدل الهی» است.

هم چنین هشدار داده شده که شرک موجب تباه شدن اعمال نیک، و زیان و خسران آدمی است.(۱۳) وعید نابودی ستمگران و حاکمیت مؤمنان به جای آنان پیام دیگر وحی به پیامبران الهی است.(۱۴)

  در منطق قرآن وحیی که بر پیامبر اکرم شد، مانند وحی بر پیامبران قبلی بود، ایشان نخستین کسی نبود که بر او وحی می شد.(۱۵) از این رو، نباید موجب شگفتی شود. او هم مانند پیامبران قبلی وظیفه داشت از وحی پیروی کند و از سرپیچی دستورات الهی بپرهیزد. تخلف او از وحی و افترا بستن به خدای متعال در دنیا و آخرت مجازاتی مضاعف در پی دارد.(۱۶) حتی موظف بود آن را به صورت آشکار اعلام نماید تا همگان بدانند پیامبر هم مثل آنان، بلکه قبل از آنان پیرو وحی است و از این تکلیف مستثنی نیست.(۱۷)

 البته خداوند فلسفه این تکلیف را هم اعلام کرد که چون وحی منشأ الهی دارد، باید از آن پیروی نمود.(۱۸) در حقیقت وحی در ابعاد مختلف در زندگی انسان نقش دارد. از آن جمله می توان از بشارت و انذار مردم،(۱۹) تحکیم حق،(۲۰) تعلیم معارف و احکام،(۲۱) تعیین حدود، اختیارات و وظایف پیامبر،(۲۲) و هدایت(۲۳) یاد کرد. خداوند حقایقی را به نوح سفارش کرد، هم چنین احکام و معارفی را بر پیامبر وحی نمود، نیز آن چه بر ابراهیم، موسی و عیسی سفارش کرده بود، همه را برای امت اسلام بیان نموده و جزو شریعت اسلام قرار داد و مردم را به پیروی از آن ها فرا خواند و فرمود:

  «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهيمَ وَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ أَنْ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ، كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ، اللَّهُ يَجْتَبي‏ إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي إِلَيْهِ مَنْ يُنيبُ»(۲۴)

  قرآن، معجزه جاوید رسول خدا، تصدیق کننده کتب آسمانی و پیامبران پیشین بود.(۲۵) پیامبران گذشته افزون بر معارف، احکام و دستورات عملی متعددی از طریق وحی دریافت کردند. انجام کارهای نیک، اقامه نماز و پرداخت زکات از جمله این دستورات بود.  (۲۶)

  به نوح وحی شد که دیگر کسی ایمان نخواهد آورد ؛ مأمور شد تا زیر نظر و بر اساس وحی الهی کشتی بسازد و ساخت.(۲۷) به یوسف نوید داده شد که برادران را از کار زشت شان آگاه خواهی کرد.(۲۸) حضرت موسی که به نبوت مبعوث شد، خطاب گردید: ما تو را برگزیدیم، بدان چه به تو وحی می شود، گوش کن. خدای یکتا منم، پس مرا عبادت کن و برای یاد من نماز بگزار، روز قیامت خواهد آمد.(۲۹) بر موسی و هارون وحی شد: هر که آیات الهی را دروغ پندارد و از آن رو برگرداند، گرفتار عذاب الهی خواهد شد.(۳۰) چنان که بر آن دو وحی شد که برای قومشان خانه بسازند، روبروی هم نماز گذارند و به مؤمنان بشارت دهند که خداوند آنان را از فرعون خلاصی می بخشد.(۳۱) هم چنین به موسی برای بیرون بردن بنی اسرائیل از شهر، زدن عصا بر نیل و گشوده شدن راه عبور وحی گردید.(۳۲)

 حق تشریع از آنِ کیست؟

   اما در زمینه حلال ها و حرام ها، قرآن کریم بر این مطلب تأکید دارد که تشریع و حلال یا حرام کردن اشیاء شأن خداوند حکیم است و کسی مجاز به تعیین حلال و حرام یا تغییر آن ها نیست.(۳۳) اعراب را در «بی اطلاعی از حدود آن چه خدا بر رسولش نازل کرده» ، شایسته تر از دیگران توصیف می کند.(۳۴) حتی در بارة رسول خدا یادآور می شود که ، «پیامبر قبل از وحی الهی نمی دانست که کتاب آسمانی چیست و چه معارفی دارد، باورها و کارهای شایسته را به تفصیل نمی دانست و به همه آن ها ملتزم نبود ...»(۳۵)

  بر همین اساس خداوند بسیاری از خوردنی ها را حلال کرده، و نباید مردم آن ها را بر خود حرام کنند. حرام کردن حلال ها ممنوع و افترای بر خداوند است.(۳۶)

  پیامبر هم موظف بود به مردم بگوید: «من مجاز به تحریم حلال های خدا نیستم. تنها خون، مردار و خوک به خاطر ناپاک بودن، و نیز حیوانی که ذبح شرعی نشده باشد، تحریم شده است. چنان که در ادیان قبلی هم برخی خوردنی ها حرام شده بود، مگر به هنگام ضرورت.»(۳۷)

چنان که خوردن دام هایی که به صورت شرعی ذبح نشده اند، ممنوع است. در همین راستا به مسلمانان هشدار می دهد که اگر تحت تأثیر وسوسه های شیاطین مبنی بر این که «فرقی بین آن ها و دام های مرده نیست» ، قرار گرفته و از آن ها بخورند، از مشرکان خواهند بود.(۳۸)

  به پیامبر دستور داده شد تا بگوید: «لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً »(۳۹) معلوم می شود که محرمات جز از طریق وحی قابل اثبات نیست. اصل بر حلّیت اشیاء است مگر آن که خداوند چیزی را حرام کرده باشد. وحی هم که اعم از قرآن و غیر قرآن است.   (۴۰)

  پاره ای از معارف و احکامی که بر پیامبر نازل شده و قرآن از برخی از آن ها به «حکمت» یاد کرده، عبارتند از:

 • توحید (مهم ترین حکمت ها) • احسان (به والدین، رعایت ادب و بی احترامی نکردن) • تواضع و پرهیز از تکبّر • پرداختن حقوق (از آن جمله حق خویشاوند، بینوا و در راه مانده) • خوش رفتاری با نیازمندان • رعایت اعتدال در کمک مالی و پرهیز از بخل و زیاده روی • پرهیز از اسراف و تبذیر • پرهیز از فرزندکشی • پرهیز از زنا • پرهیز از قتل • پرهیز از کم فروشی • پرهیز از تصرف در مال یتیم جز به مصلحت وی • حق قصاص برای اولیای دم • لزوم وفای به عهد و پیمان و مسئولیت انسان در قبال آن • پیروی نکردن از چیزی که انسان بدان علم ندارد • مسئولیت گوش، چشم و دل در قبال دریافت ها • کراهت زشتی ها نزد خداوند. (۴۱)• پرهیز از وساطت برای ستمگران(۴۲) • پیروی از آئین ابراهیم(۴۳) • دعوت به عبادت(۴۴) • اقامه نماز(۴۵) • پرداخت زکات • عمل نیک(۴۶) • شکر گذاری(۴۷) • عذاب ستمگران(۴۸)

  ملاحظه می شود در آن چه که خداوند به عنوان تکالیف انسان در قالب تعالیم و حکمت های الهی وحی کرده، انواع و اقسام تکالیف به چشم می خورد. از «تکلیف اعتقادی در برابر خداوند» گرفته تا «وظایف اخلاقی»، «تکالیف انسان در قبال هم نوع خود» و «مسئولیت انسان در برابر طبیعت و نعمت های الهی.»

 با این حال، در برخی از آیات قرآن از «حق تشریع یا حکمرانی پیامبران» سخن گفته شده،(۴۹) مثل دستور قرآن به داود(ع)(۵۰)؛ درخواست ابراهیم از خدای سبحان؛(۵۱) دستور به رسول خدا که در میان مردم بر اساس آن چه خدا نازل کرده، حکم کن.(۵۲) هم چنین برای او شأن «تحلیل پاکی ها و تحریم ناپاکی ها» قرار داده، می فرماید:

الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون(۵۳)

  مفسران در تشریح و تفسیر آیه فوق به نکاتی توجه داده اند. این که پیامبر برخی از تکالیف سخت امت های قبلی(مثل حرمت عروق و غدد و صید در روز شنبه) را از امت اسلامی برداشت.(۵۴) «اصر» به معنای بار سنگین مثل کشتن خود هنگام توبه، و «اغلال» به معنای تکالیف سنگین مثل بریدن جای نجس بدن و لباس و سوزاندن غنائم و حرمت صید در روز شنبه.(۵۵)

   ویژگی های ذکر شده در آیه کم و بیش در ادیان قبلی هم بوده و برخی از آن ها مثل «تحریم خبائث» و «تحلیل طیّبات» از فطریات بشر است، اما مجموع آن ها با همه جزئیات و خصوصیات در ادیان قبلی نبوده است.

  قوانين مجعوله در هيچ دين و هيچ قانون اجتماعى به تفصيل قوانين اين شريعت نبوده و مانند آن به جزئيات و دقائق امور نپرداخته است. دينى است كه جميع احكام و تكاليف شاقّى كه در ساير اديان و مخصوصا در دين يهود و به دست اَحبار و عالمان ايشان رخنه پيدا كرده بود، نسخ كرده و از بين برده است. پس حدّ اعلا و كامل امور پنجگانه مذكور در آيه مورد بحث كه عبارت بود از :

  1. امر به معروف

  2. نهى از منكر

  3. تحليل طيّبات

  4. تحريم خبائث

  5. برداشتن تكاليف شاقّ جعلى و غير الهى، تنها و تنها در اسلام يافت مى‏شود، هر چند در ساير اديان نمونه‏اى از هر يك آن ها ديده مى‏شود. (۵۶)

  از آیات قرآن استفاده می شود که حق تشریع بالاصاله از آنِ خداست و اگر از حق تشریع برای پیامبران الهی سخن گفته شده، با اذن الهی و بالعرَض است. به همین جهت خداوند خود را «احکم الحاکمین»(۵۷) و «خیر الحاکمین»(۵۸) خوانده است.(۵۹) روش قرآن آن است که تشریع محض را به خدا نسبت می دهد؛(۶۰) از این رو، حکم به «برائت از مشرکان» از جانب خدا و رسول او در کنار هم، حکم قضایی و ولایی خوانده شده است.(۶۱)

   در عین حال از این که در آیه فوق «تحلیل طیبات» و «تحریم خبائث» را به پیامبر نسبت داده، معلوم می شود که در منطق قرآن پیامبر دارای شأن جعل احکام هم هست، هر چند با اذن پروردگار. از طرف دیگر، قرآن در برابر مشرکان از پیامبر دفاع کرده و سخنان وی را وحی می خواند و می فرماید: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»(۶۲)

   دقت در آیات فوق نشان می دهد:

   1. پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، بلکه آن چه می گوید، وحی الهی است.

   2. به طور قطع آن چه پیامبر در امور عادی زندگی می گوید، وحی نیست، بلکه به قرینه مقام که مخاطب پیامبر مشرکانی بودند که حضرت را تکذیب می کردند، آن چه به عنوان آیات قرآن از جانب خدا و فرشته وحی نقل می کند، یا مردم را به خدا دعوت می نماید، وحی است.(۶۳) به تعبیر دیگر، قرآن و آن چه که پیامبر به عنوان احکام از جانب خدا نقل می کند، وحی است.(۶۴)

   3. آن چه خود ایشان به عنوان وحی مدّعی است، وحی است. پیامبر مدّعی نبود هر چه بر اساس درک و فهم خود در امور مختلف زندگی می گوید، وحی است؟ این که بر حسب نقل تاریخ، از رسول خدا می پرسیدند: آیا در این مورد به شما وحی شده یا ما می توانیم اظهار نظر کنیم؟ شاهد بر این مدعاست.

  بر این اساس آیه بر نفی اجتهاد توسط پیامبر دلالت ندارد، آن گونه که برخی ادعا کرده اند.(۶۵)

 

   پی نوشت ها:

   ۱. مثل خبار ماجرای حضرت مریم در میان قوم یهود به رسول خدا «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُون‏» (آل عمران : 44) و ماجرای قوم نوح (هود : 49) و داستان یوسف(یوسف : 3 و 102) و ماجرای خلقت حضرت آدم و مجادله فرشتگان با حق تعالی در این باره (ص : 68 ـ 70) .

۲.  مثل سرنوشت امت اسلامی و رابطه آنان با پیامبر «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ ...» (أحقاف : 9) ، اخبار جنّیان مبنی بر شنیدن آیات قرآن و ایمان آوردن (جن : 1)

 ۳. کهف : 57

 ۴. أنبياء : 45؛ ص : 70

 ۵. بقرة : 213 «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ ....» ؛ انعام: 92؛ رعد : 7

 ۶. نحل: 43، 44، 64 ؛ انبیاء : 7؛ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان : ج 12، ص256.

 ۷. یونس: 109؛ احزاب : 2

 ۸. هود: 12«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكيلٌ»

 ۹. یونس: 2 «أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ»

 ۱۰. کهف : 110

 ۱۱. بقره : 213 ؛ مائده : 48

 ۱۲. أنبياء : 25 «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحي‏ إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ» ؛ أنعام : 19 «قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني‏ بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ؛ أنبياء : 108 « قُلْ إِنَّما يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ » ؛ فصلت : 6

 ۱۳. زمر : 65

 ۱۴. ابراهیم : 13ـ 14

 ۱۵. نساء : 163 «إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى‏ وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً»

 ۱۶. اسراء : 73ـ 75 « وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً ....»

 ۱۷. انعام: 50؛ اعراف: 203؛ یونس: 15 و ...

 ۱۸. انعام: 106؛ اعراف، 203؛ احزاب: 2 و ...

 ۱۹. یونس: 2؛ انعام: 19

 ۲۰. انفال: 7

 ۲۱. آل عمران: 44؛ انعام: 91؛ یوسف: 102؛ بقره: 217؛ اسراء: 22ـ 39

 ۲۲. انعام: 50؛ یونس: 15، 109

 ۲۳. انعام: 91؛ اعراف: 203

 ۲۴. شوری : 13

 ۲۵. فاطر: 31 ؛ مائدة : 48

 ۲۶. أنبياء : 73 « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ»

 ۲۷. هود : 36 ـ 37 ؛ مؤمنون : 27

 ۲۸. یوسف : 15

 ۲۹. طه : 13ـ 16

 ۳۰. طه : 48

 ۳۱. یونس : 87

 ۳۲. شعراء : 52، 63

 ۳۳. آل عمران : 128 «لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ» ؛ يوسف : 40 «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»

 ۳۴. توبه : 97

 ۳۵. شورى : 52 «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»

 ۳۶. يونس : 59 «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ»

 ۳۷. انعام : 142ـ 146

 ۳۸. أنعام : 121

 ۳۹. انعام: 145

 ۴۰. اردبیلی، احمد بن محمد ، زبدة البيان في أحكام القرآن: ص 627

 ۴۱. اسراء: 22ـ 38

 ۴۲. مؤمنون: 27

 ۴۳. نحل: 123

 ۴۴. طه: 13ـ 14؛ انبیاء: 25

 ۴۵. یونس: 87؛ طه: 13ـ 14

 ۴۶. انبیاء: 69، 71ـ 73

 ۴۷. اعراف: 143ـ 144

 ۴۸. ابراهیم: 13

 ۴۹. مائدة : 44 «يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ»

 ۵۰. ص : 26 «إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»

 ۵۱. شعراء : 83 «رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»

 ۵۲. مائدة : 49ـ 48 «أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ»

 ۵۳. أعراف : 157

 ۵۴. شیخ طوسی، تبیان : ج4، ص560

 ۵۵. طبرسی، جوامع الجامع : ج1، ص475

 ۵۶. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان : ج8، ص365

 ۵۷. تین : 8 .

 ۵۸ اعراف : 87

 ۵۹. المیزان في تفسير القرآن : ج7، ص116؛ ج3، ص123

 ۶۰. كهف : 26 «وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً»

 ۶۱. المیزان : ج9، ص147

 ۶۲. نجم : 3 ـ 4

 ۶۳. الميزان في تفسير القرآن: ج‏19، ص27

 ۶۴. طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 262

 ۶۵. ر.ک: جصّاص، أحكام القرآن: ج‏3، ص: 265

  * منتشر شده در کتاب جشن نامه آیت الله استادی

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 25 اسفند، 1393 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"«قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱) " | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .