سه شنبه 3 بهمن 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
دینداری در زمان امام حسین (ع)
مصاحبه

                                 

   

     شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)

  حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی، مدرس و محقق دینی در گفت وگو با شفقنا، مشخصات انواع دینداری در زمان امام حسین(ع) که شامل دینداری واقعی، دینداری منفعت طلبانه و دینداری ظاهری بود را مورد بررسی قرار داد و گفت: امام حسین(ع) در کربلا دست کم با دو گروه روبرو بود، یک گروه کسانی که تظاهر به دینداری می کردند ولی حقیقتاً دین نداشتند و گروه دوم کسانی بودند که فریب گروه اول را خورده بودند یا از ترس آنان وارد این میدان شده بودند؛ این گروه ایمان داشتند و مسلمان بودند، اما مسلمانی که برای دین و اعتقادش حاضر نیست هزینه کند.

او در مورد کلام امام(ع) که اگر “دین ندارید لااقل آزاده باشید” اظهار کرد: دیانت اقتضائاتی دارد که اگر انسان به آنها هم پای بند نیست، لا اقل باید به اقتضائات انسانیت پای بند باشد. انسانیت لوازمی دارد که یکی از آنها آزادگی است و وجه مشترک همه انسانها، فارغ از هر دین و عقیده ای است. بی توجهی به این وجه مشترک زندگی و همزیستی میان انسانها، با عقاید گوناگون را با مشکل روبرو می کند.

ورعی با توجه به شرایط امروز معتقد است که ما در روابط اجتماعی و سیاسی خود نیازمند بازنگری هستیم، در درجه اول باید آموزه های دینی معیار روابط ما باشد که در آن صورت وضعیت ایده آلی خواهد بود. اگر به هر دلیلی به اقتضائات ایمان به مبدأ و معاد بی توجهیم، دست کم باید به اصول انسانی که فارغ از هر دین و آیینی رعایت اش لازم است، پای بند باشیم. مثلا «با دیگران به گونه ای رفتار کنیم که انتظار داریم با ما رفتار کنند.»، «به عهد و پیمانی که با دیگران می بندیم، وفادار باشیم»، «انصاف را در برخورد با دیگران، حتی دشمن خود رعایت کنیم»، «صداقت را مبنای روابط خود قرار دهیم و از دروغگویی، اتهام زنی و آبروریزی بپرهیزیم».

                                         

     *******************************************                                  

* اگر بخواهیم انواع دینداری در زمان امام حسین(ع) را به تفکیک بررسی کنیم چه مشخصاتی می توان برای آن قایل شد؟ در اندیشه امام حسین(ع) کدام یک از انواع دینداری موجب سعادت و کدام یک موجب عصیان و پلیدی خواهد شد؟

  بسم الله الرحمن الرحيم. السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك.

   از حضرت سيد الشهدا(ع) نقل شده كه فرمودند:

                 ‌«الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم»

   



از اين بيان استفاده مي شود كه يك نوع دينداري كه در غالب مردم وجود دارد، دينداري ظاهري، نه واقعي است. دينداري كه بتواند دنياي انسان را تأمين كند و هر كجاي اين دين كه با دنياي انسان در تعارض بود، ناديده گرفته شود. شبيه به اين مضمون در روايات ما هم آمده با اين مضمون:«گروهي از مردم تا وقتي حاضر به انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكرند كه هزينه اي براي آنان نداشته باشد.»

   در حالي كه در تعاليم ديني ما آمده كه در جدول ارزش ها ديانت در درجه نخست قرار دارد. به گونه اي كه اگر امر دائر شد بين اين كه انسان جانش را فداي دين كند يا دين را فداي جان، بايد جان را فداي دين كند تا دينش باقي بماند. كاري كه امام حسين انجام داد. چنان كه در تزاحم ميان جان و مال بايد مال را فداي جان كرد، نه بالعكس.

  

    نوع ديگر دينداري از مطالب بالا روشن شد كه امام حسين و يارانش نماد اعلاي آن هستند، و آن فدا كردن همه چيز خود براي حفظ و حراست از ديانت و ارزش هاي اخلاقي و انساني است. امام حسين حاضر نشد عزت نفس خود را زير پا نهاده و با كسي بيعت كند كه نه تنها كمترين صلاحيتي براي زمامداري مسلمين نداشت، بلكه زمامداري او باعث از بين رفتن اسلام مي شد. فرمود:

  

     «و علي الاسلام السلام اذ بليت الامه براعٍ مثل يزيد؛ بايد فاتحه اسلام را خواند اگر كسي مثل يزيد بخواهد مسئوليت امت اسلامي را برعهده بگيرد.»

    پذيرش زمامداري يزيد از سوي امام حسين(ع) به معناي زدن مهر قبولي بر تغيير «خلافت اسلامي» به «سلطنت موروثي» به وسيله نواده رسول خدا و حجت الهي بود.

   امام حسين نمي توانست زير بار چنين تعهد شرم آوري برود كه تا قيام قيامت گفته شود: «فرزند رسول خدا سلطنت استبدادي موروثي امويان را تأييد كرد، آن هم سلطنت كسي كه هيچ اعتقادي،‌هر چند در ظاهر به اسلام و احكام آن ندارد!»

  مي توانم خلاصه كنم كه يك نوع دينداري كه دينداري حقيقي است، دينداري امام و يارانش بود كه چون براي ديانت و انسانيت احساس خطر كردند، همه هستي خود را به ميدان آورده و اسلام و انسانيت را از سقوط قطعي نجات داده و الگويي براي مسلمانان و بشريت شدند. نوع دوم، دينداري كساني بود كه داراي ايمان هم بودند ولي دينداري شان تا وقتي است كه ضرري را متوجه جان و مالشان نكند.

   اكثريت مردم در آن زمان از اين قبيل بودند. لذا از ترس يا طمع حاضر به ياري سيدالشهدا نشدند و در حقيقت حفظ جان و مال و دنياي خود را بر انجام وظيفه ديني يعني مبارزه با ظلم و ستم ترجيح دادند و البته بسياري از آنان بعدها پشيمان شدند چون با حاكميت حكومت ديكتاتوري خشن بني اميه و بني مروان، نه تنها دينشان،‌كه جان و مال و ناموسشان هم محفوظ نماند.

   نوع سومي از دينداريِ هم هست كه البته دينداري نيست، بلكه استفاده ابزاري از دين است. اين نوع از آنِ كساني بود كه در ظاهر دم از ديانت زده، ولي در واقع بويي از ديانت و انسانيت به مشامشان نرسيده بود، و براي رسيدن به قدرت و رياست حاضر بودند دين خدا و فرزند رسول خدا را هم قرباني كنند و كردند. اين گروه در حقيقت قدرت طلبان و رياست طلباني هستند كه همه چيز، حتي ديانت و ارزش هاي اخلاقي تنها نردباني براي رسيدن به آمال و آرزوهايشان است. اعتقادي به ديانت و انسانيت ندارند، بلكه تنها به رياست و قدرت مي انديشند.

  نماد اين نوع ديانت كه در حقيقت تظاهر به ديانت است، نه ديانت در بني اميه بود. همان كه يزيد با ساده لوحي در مجلسي با حضور اهل بيت پيامبر و بسياري ديگر بر زبان راند و در تاريخ ثبت شد و معلوم شد كسي بر مسند خلافت پيغمبر به عنوان زمامدار مسلمانان تكيه زده كه به نبوت پيغمبر هم اعتقاد ندارد و آن را پنهان هم نمي كند و آشكارا بر زبان مي راند. گفت:

  «لعبت هاشم بالملك      فلا خبر جاء ولا وحي نزل؛ يعني هاشم (جد پيامبر) براي رسيدن به قدرت و حكومت چيزي به نام وحي مطرح كرد تا بدني وسيله قدرت را از رقباي خود به چنگ آورد، والا نه خبري از عالم غيب رسيده بود و نه وحيي در كار بود كه نازل شده باشد.»

  لذا رفتار خود با فرزندان رسول خدا را انتقام جنگ هاي صدر اسلام ميان پيغمبر و سران قريش مي دانست كه به خاطر كفرشان در بدر و احد و خندق كشته شدند. گفت:

   

   لستُ مِن خِندف اِن لم اَنتقم       مِن بني احمد ما كان فعَل

 

   * افرادی که برای مقابله با امام حسین(ع) به میدان آمدند و واقعه عاشورا را رقم زدند، به نوعی مسلمان و دیندار بودند و به کتاب و سنت اعتقاد داشتند، مهم ترین مواجه امام حسین(ع) در واقعه عاشورا با کدام یک از انواع دینداران بود؟

    امام در كربلا دست كم با دو گروه روبرو بود:

   يك گروه كساني كه تظاهر به دينداري مي كردند ولي حقيقتاً دين نداشتند. افرادي مثل يزيد، مروان، عبيدالله بن زياد و شمر بن ذي الجوشن و مانند آن، و حتي افرادي مثل عمر سعد به رغم ترديد اوليه در جنگ با امام، اينانبه چيزي اعتقاد نداشتند، فقط به دنيا و قدرت و رياست و خوش گذارني خود مي انديشيدند و هر كسي را مانع رسيدن آنان به دنيايشان بود، از ميان برمي داشتند. تكليف امام با اين گروه روشن بود. جهاد و مبارزه و جلوگيري از به قدرت رسيدن آنان كه نتيجه اش از بين رفتن اسلام و گسترش ظلم و بيداد در امت اسلامي بود. تظاهر اين گروه به ديانت فقط براي فريب دادن مردم بود و بس.

  اما گروه دوم كساني بودند كه فريب گروه اول را خورده بودند يا از ترس آنان وارد اين ميدان شده بودند. اين گروه ايمان داشتند و مسلمان بودند، اما مسلماني كه براي دين و اعتقادش حاضر نيست هزينه كند. به فكر حفظ جان و مال خويش است و البته در كنارش اهل عبادت و مناسك.

    اين گروه با تطميع و تهديد بني اميه وارد اين عرصه شده بودند. جرأت و جسارت و شهامت ايستادگي در برابر حكومت استبدادي بني اميه را نداشتند. امام را دوست داشتند،‌ اما براي حفظ جان و مال خود، يا بر اثر تبليغات دروغين بني اميه كه امام را به عنوان كسي كه بر خليفه پيغمبر خروج كرده و خونش مباح است، حاضر بودند با كسي كه دوستش دارند، بجنگند. اين همان واقعيتي بود كه بسياري در تاريخ كربلا گفته اند. فرزدق در پاسخ امام كه از او پرسيد: از كوفه چه خبر؟ گفت: «قلوبهم معك و سيوفهم عليك؛ از نزد جماعتي مي آيم كه قلبهايشان با توست، اما شمشيرهايشان بر عليه توست.»

  تلاش امام در باره اين گروه هدايت و ارشاد بود. سخنراني هاي متعدد امام در كربلا با لشكر كوفه در همين راستا بود. ارشاد اين جماعت و خارج كردنشان از جهل و ناداني. اتفاقا سران سپاه از بيداري لشكر هراس داشتند و به همين دليل هنگام سخنراني امام و براي آنكه سخنان آن حضرت به گوش لشكريان نرسد تا مبادا از خواب غفلت بيدار شوند، سر و صدا، هلهله و هياهو مي كردند.

 

    * در بررسی مکتب فکری امام حسین(ع) کدام نوع انسان ها در مراتب بالاتری قرار می گیرند؟ به واقع نوع نگاه امام به مقوله انسان شناسی چیست؟ چرا آن جمله معروف خود را در روز عاشورا به کار بردند که "اگر دین ندارید لااقل آزاده" باشید؟ از نظر امام حسین(ع) آزاده بودن برتر از دینداری است؟

   

    اگر توجه كنيم كه امام اين جمله را چه زماني بر زبان آوردند، بهتر مي توانيم به تحليل آن بپردازيم. بر اساس نقل هاي تاريخي هنگامي كه امام حسين(ع) در لحظات آخر عمر خود در گودي قتلگاه افتاده بودند، از سوي دشمن دستور حمله به خيمه هاي امام صادر شد. امام وقتي شنيد، پيكر نيمه جان خود را از زمين بلند كرده، نهيب زدند:

  

    «يا شيعه آل ابي سفيان، ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم؛ يعني اي پيروان خاندان ابي سفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمي ترسيد، دست كم در دنياي خويش آزاده باشد.»

   اين جمله به قدري نافذ بود كه حتي آن جماعت پست و فرومايه خجالت كشيده و در آن لحظه از حمله به خيمه ها چشم پوشيدند و گفتند: ابتدا به سراغ حسن رفته، كارش را يكسره كنيم، بعداً به سراغ خيمه ها برويم.

   امام به نكته اي اشاره كردند كه هر انساني، هر قدر هم پست و پليد باشد، به يك دسته اصول اعتقاد دارد. عرب جاهلي قبل از اسلام هم به يك سري اصول و آداب پاي بند بود. مثلا به عهد و پيمان وفادار بود. در جنگ مقرراتي را رعايت مي كرد مثل مثله نكردن پيكرها، حمله نكردن به زنان و كودكان و ...؛ به همين جهت وقتي ابوسفيان پس از جنگ احد با پيكر حمزه روبرو شد كه قلبش را شكافته و جگرش را خارج كرده اند، فرياد زد:

    اي محمد! من دستور نداده بودم چنين كنند. يعني اين رفتار با مقررات جاهلي هم منافات داشت كه او به عنوان فرمانده سپاه مسئوليت آن را نپذيرفت، گرچه در كربلا نواده او بسياري از اين مقررات را زيرپا نهاد. غرض اين كه امام با نهيب خود آنان را به اين حقيقت متوجه كرد، كه صرف نظر از ديانت و قيامت، يكي از مقررات جنگ اين است كه متعرض زنان و كودكان نشوند.

  لازمه انسانيت و حريت پاي بندي به اين مقررات است. ديانت اقتضائاتي دارد كه اگر انسان به آنها هم پاي بند نيست، لا اقل بايد به اقتضائات انسانيت پاي بند باشد. البته تأثير سخن امام لحظه اي و كوتاه مدت بود، چون بعد از شهيد كردن امام، به خيمه ها حمله كرده، آتش زدند و همه چيز را به يغما بردند، و زنان و كودكان را آواره بيابان كردند. نتيجه آن كه انسانيت لوازمي دارد كه يكي از آنها آزادگي است و وجه مشترك همه انسانها، فارغ از هر دين و عقيده اي است. همان حقيقتي كه امام علي(ع) در سفارشي به فرزندش امام مجتبي فرمود:

    «لا تكن عبد غيرك و قدر جعلك الله حرّاً؛ بنده و برده كسي مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است.»

    بي توجهي به اين وجه مشترك زندگي و همزيستي ميان انسانها، با عقايد گوناگون را با مشكل روبرو مي كند.

  

   * مهم ترین درک امروز از پیام های عاشورا که می تواند با جامعه و شرایط ما قابل قیاس باشد چیست؟ با توجه به نظام دینی که بر سر کار است هر کدام چه مسولیت ها و وظایفی در اقتباس از عاشورا می توانند داشته باشند؟

    

   تصور من اين است كه بايد به شدت از آنچه جامعه آن روز را به وضعيتي رساند كه حادثه بسيار تلخ و دردناكي مثل حادثه كربلا رخ داد، پرهيز كرد. به چند شاخصه اشاره مي كنم كه به نظرم از عوامل بشمار مي رود:

 

   1. بي توجهي به حقيقت دين و تمركز بر ظواهر

   يكي از عواملي كه جامعه را از درون تهي كرد به گونه اي كه افراد متدين نمازخوان و روزه بگير دستشان را به خون فرزند پيامبر آلوده كردند، بي توجهي به رشد عقلاني و معنوي مردم و صرفاً تكيه بر انجام مناسك و ظواهر ديني بود. مردمي كه مسلماني را در خواندن نماز و گرفتن روزه و پرداخت زكات مي دانستند، ولي ايستادگي در برابر ظلم و بي عدالتي و حق كشي را يك وظيفه ديني نمي دانستند. اين وظيفه حكومت ديني و عالمان دين است كه مردم را با گوهر دين آشنا كنند.

  شاخص دينداري جامعه نماز و روزه و زكات و مانند آن نيست، اين همه در زمان حاكميت طولاني بني اميه و بني عباس هم بود، شاخص دينداري جامعه امانتداري، رعايت حقوق ديگران، حيف و ميل نكردن بيت المال، عدالت در عرصه هاي گوناگون، راستگويي و درستكاري، دفاع از حق، محترم بودن ابرار و منزوي بودن اشرار، دفاع از مظلوم و مانند آن است، حقايقي كه در زمان بني اميه و بني عباس به چشم نمي خورد.

 

  2. عدم رشد اجتماعي مردم

  يكي ديگر از عواملي كه موجب شد تا جامعه اسلامي به چنان سرنوشتي دچار شود، عدم رشد كافي اجتماعي در مردم بود. مرديم كه قدرت تشخيص حق از باطل را نداشتند. بني اميه و بني عباس سياست شان همين بود تا مردم كمتر بدانند و بفهمند. چون اگر به رشد اجتماعي مي رسيدند، بني اميه و بني عباس را بر بني هاشم و اهل بيت پيامبر ترجيح نمي دانند. به راحتي فريب نمي خوردند. به سهولت در برابر تهديد و تطميع تسليم نمي شدند.

  سخنان امام حسين را در باره حكومت يزيد و عاقبت شومي كه درانتظار امت اسلامي است درك مي كردند، نه اين كه ـ مثل مردم مدينه ـ پس از سالها پي به سخنان امام در باره يزيد و اطرافيان او ببرند و سر به شورش بگذارند، نوش دارو بعد از مرگ سهراب دردي را دوا نكرد. تازه مردم بقيه بلاد اسلامي بعد از سالها هم نفهميدند كه فرزند پيامبر چه مي گفت! اين ها نشانه عدم رشد اجتماعي و فكري مردمي بود كه بعد از تجربه حكومت نبوي و علوي گرفتار حكومت بني اميه و بني مروان و بني عباس شدند.

  

     3. سكوت عالمان دين در برابر انحرافات و كج روي ها

   اين هم از عوامل تسلط بني اميه و بروز حادثه كربلاست. حقيقتي كه سيد الشهدا(ع) در سخنراني معروف خود در منا با بزرگان ديني و سياسي در ميان گذاشت. به آنان گوشزد كرد كه شما مردم را در برابر اين جماعت رها كرده و در برابر حق كشي هاي و ستم ها سكوت كرديد! در حالي كه خداوند نعمت مقام و موقعيت اجتماعي و نفوذ كلمه اي را كه به شما داده، براي آن است كه مسئولتي را كه بر عهده داريد، انجام دهيد.

   هر نعمتي مسئوليت آور است. شما نعمتي را كه در اختيار داشتيد، ضايع كرديد و به مسئوليت اجتماعي تان عمل نكرديد. فرمود:

«...فاسلمتم الضعفاء فى ايديهم فمن بين مستعبدٍ مقهور و بين مستضعفٍ على معيشة مغلوب»

   امام آنان را به خاطر ترك وظيفه سرزنش كرده و به احبار و رهبان در تاريخ يهود و نصارا تشبيه مي كند، كه گرفتار عذاب الهي شدند. امت اسلامي هم بعد از حادثه كربلا به ذلت دچار شد. شخصي مثل عبدالله بن عمر، فرزند خليفه دوم با مقام و موقعيتي كه در جامعه داشت، به خاطر سكوت در برابر جنايات بني اميه، گرفتار ذلتي شد كه هرگز تصورش را نمي كرد. مجبور شد براي حفظ جانش به دربار حجاج بن يوسف ثقفي رفته و خواهان بيعت با امام زمانش شد تا به مرگ جاهليت از دنيا نرود!! اينها چند عامل از عوامل كليدي بروز حادثه كربلا بود كه حقيقتاً عبرت آموز است.

  

    * پیام و هدف امام حسین فرامذهبی و فرا انسانی بود،ایشان در نهضت خونین خودتاکید بر آزادی و آزادگی انسان ها داشتند، امام حسین(ع) برای استبدادگرانی که شاید در بعضی از کشورهای امروز وجود داشته باشند، چه پیامی داشت؟

   

    «ذلت و بردگي» و «ستم پذيري» در برابر صاحبان قدرت و «حاكميت اشرار بر جامعه اسلامي و انزواي ابرار» منكرهاي بزرگي بود كه امام به حكم عقل و شرع در مقام نهي از آن برآمد.حاكميت شخصي مانند يزيد امت اسلامي و نشستن بر مسند خلافت پيغمبر از دو جهت ننگ و عاري بود كه امام نمي توانست آن را تحمل كند: يكي از جهت شخصيت يزيد كه عنصري نالايق، فاسد و عياش بود. ديگر از اين جهت كه پذيرش خلافت او به معناي تأييد تبديل «خلافت اسلامي» به «سلطنت موروثي» بود.

 در حالي كه اساسا اسلام ظهور كرد تا با چنين سنتهاي باطل و غير عقلاني پايان دهد. پيغمبر مبعوث شد تا پاكان و نيكان بر مردم حكومت كنند، تا مبناي حكومت رضايت خدا و مردم باشد، تا بساط پادشاهي و سلطنت موروثي از ميان جوامع برچيده شود. معيار حاكميت علم و فضيلت، تقوا و وارستگي، لياقت و كارداني باشد، نه صرفاً وراثت و قدرت بيشتر. پذيرش حكومت يزيد از سوي امام حسين(ع) مهر تأييدي بود بر اين بدعت بزرگ از سوي معاويه، آن هم توسط فرزند پيغمبر، هيهات كه امام به چنين بدعتي تن بدهد و مستمسكي براي آيندگان باشد.

  افزون بر آن كه معاويه حتي بر اساس رسوم جاهلي هم چنين حقي نداشت. زيرا او در پيمان خود با امام حسن(ع) متعهد شده بود كه براي خود جانشيني تعيين نكند. شكستن عهد و پيمان در عهدجاهليت هم بسيار زشت و گناهي نابخشودني بود. امام از اين كه بني اميه به مردم به چشم بردگان و چهارپاياني مي نگرند كه براي ارضاي آنان و رفع نيازهاي شان آفريده شده اند، به شدت ناراحت بود و در همان سخنراني منا خطاب به شخصيت هاي ديني و سياسي زمان خود از اين نوع نگاه و نگرش بني اميه به مردم پرده برداشت و فرمود:

   «و الناس لهم خَوَلٌ لا يدفعون يدَ لامسٍ، فمن جبّار عنيد و ذى سطوة على الضعفة شديد، و مطاع لايعرف المبد‏ء و المعيد»(موسوعه: ۲۷۶)

   «خول» در لعت عرب به معناي برده و بنده، و حتي چهارپاست. اين همان حقيقتي است كه پيامبر از آن خبر داده و فرموده بود:

   «اذا بلغ بنو ابى‏العاص ثلاثين رجلاً اتخذوا دين الله دخلاً وعباد الله خولاً ومال الله دولاً؛ يعني هنگامي كه تعداد فرزندان ابي العاص به سي مرد رسيدند، در دين خدا بدعت گزارده، و بندگان خدا را برده و بنده قرار داده و اموال خدا(بيت المال) را ميان خود تقسيم كرده و حيف و ميل خواهند كرد.» (بحار: ۲۲/ ۳۹۸)

  جرج جرداق مسيحي در كتاب«الامام علي، صوت العداله الانسانيه»همبه نكته اشاره كرده كه مردم در نظر بنى‏اميه سه گروه بودند: اول فرمانروايان كه عربها هستند، دوم موالى و آزادشدگان كه بندگانند و سوم ذمّيها و اهل كتاب، كه معاويه ذميها و قبطى‏ها را در مصر جانور مى‏دانست

 

    * با توجه به اینکه یکی از اهداف و پیام حرکت امام حسین(ع) تربیت انسان و قرار گرفتن انسان ها در مسیر عقلانیت بود و با توجه به شرایط امروز مسلمانان از جمله امور اجتماعی و فردی آنها، آیا ما مسلمانان توانستیم پیام اصلی امام حسین(ع) را درک کنیم و از آن استفاده کنیم؟ چنانچه اینگونه نیست، چه نمونه ای می توان عنوان کرد که نشانه ای از عدم درک و فهم پیام امام حسین توسط مسلمانان است؟

  

  تصور مي كنم بيشترين مسئوليتي در اين زمينه متوجه ما شيعيان است كه افتخار رهروي راه سيدالشهدا(ع) را داريم. ما اگر همين يك جمله از امام حسين (ع) در روز عاشورا را محور كارخودمان قرار داده و بر اين مبنا با يكديگر و ديگران رفتار كنيم و همگان را هم به همين يك اصل اخلاقي و انساني دعوت كنيم كافي است تا تحولي در روابط ميان خودمان ايجاد شود. ما در روابط اجتماعي و سياسي خود نيازمند بازنگري هستيم،

  در درجه اول كه بايد آموزه هاي ديني معيار روابط ما باشد كه در آن صورت وضعيت ايده آلي خواهد بود.

  اگر به هر دليلي به اقتضائات ايمان به مبدأ و معاد بي توجهيم، دست كم بايد به اصول انساني كه فارغ از هر دين و آييني رعايت اش لازم است، پاي بند باشيم. مثلا «با ديگران به گونه اي رفتار كنيم كه انتظار داريم با ما رفتار كنند.»، «به عهد و پيماني كه با ديگران مي بنديم، وفادار باشيم.» ، «انصاف را در برخورد با ديگران، حتي دشمن خود رعايت كنيم.»، «صداقت را مبناي روابط خود قرار دهيم و از دروغگويي، اتهام زني و آبروريزي بپرهيزيم.»و ... الحمدلله رب العالمين.

ارسال شده در مورخه : شنبه، 9 آبان، 1394 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مصاحبه
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مصاحبه:
امام علی(ع) و تفکیک ناپذیری«امامت و خلافت»


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


" دینداری در زمان امام حسین (ع)" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .