سه شنبه 1 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
فرزندان زهرا(س) ، فرزندان رسول خدا(ص)_ 2
مقاله

                                                   بحثي تفسيري و فقهي در انتساب سادات به پيامبر(ص)

                                                                                قسمت دوم

 ديدگاههای مختلف در تفسير آيات و احاديث

ديدگاه نخست

آيات و رواياتی که در آنها فرزندان دختر انسان ـ از آن جمله امام حسن و امام حسين ـ «ابن» و «بنت» خوانده شده‏اند، استعمال مجازی رخ داده و نوه انسان ـ حتی نوه پسری ـ حقيقتا فرزند انسان نيست، چه رسد به نوه دختری.

در زمان نزول اين آيات، نوادگان دختری فرزند انسان شمرده نمی‏شدند که در شعر شاعری عرب نمودار است.

بَنُونا بَنُو ابْناءِنا وَ بَناتِنا

 

بَنُوهُنّ اَبْناء الرِّجالِ الأباعِدِ

فرزندان پسرانِ ما فرزندان ما هستند ولی فرزندان دخترانِ ما، فرزندان مردانِ بيگانه‏اند.

نقد و بررسی

اوّلاً: اين شعر نمی‏تواند در برابر اطلاقات آيات و روايات ارزشی داشته باشد. اگر از قرآن و حديث استفاده شود که در فرهنگ اسلامی، نوادگان دختری مثل نوادگان پسری، فرزندان انسانند، نمی‏توان با استناد به استعمالاتی در زبان عرب از آن صرف‏نظر کرد و همه آنها را استعمالات مجازی شمرد.

دوم: شاعر در صدد نفی انتساب نوادگان دختری به انسان است، نه نفی اطلاق «ابن» و «بنت» بر آنان. شايد تجلی غرور و نخوت عرب جاهلی باشد که دختر را مايه ننگ و عار می‏دانست، از اين‏رو فرزندان او را نيز از خود نفی می‏کرد.

سوم: به نظر محدث بحرانی و برخی ديگر از علما، با توجه به موارد فراوانی که ائمه† در برابر دشمنان و مخالفان اصرار داشتند خود را فرزند رسول خدا بخوانند و با استناد به آيات قرآن بدان فخر و مباهات کنند و در برابر تلاش دشمن اين فضيلت را در شمار فضايل خود ثبت نمايند، نمی‏توان اين استعمالات را مجازی شمرد، چرا که استعمال مجازی نمی‏تواند سبب فخر و مباهات باشد.

اما اين سخن می‏تواند قابل تأمل باشد چون استعمال مجازی «ابن» در نواده دختری صرفا به خاطر ارتباط اعتباری بين اين معنا و معنای حقيقی نيست، بلکه پيوندی حقيقی و تکوينی برقرار است. از استعمال «ابن» در معنای عامی که نوه دختری را هم شامل شود، معلوم می‏گردد که ارتباط تکوينی بين نوه دختری و جدّ برقرار است و همين ارتباط می‏تواند منشأ فخر و مباهات باشد.

آيا تعبير آيه مباهله از علی† به نفس پيغمبر ـ که حتما مجازی است ـ مايه فخر و مباهات حضرت نيست؟ برخورداری علی† از بسياری از ويژگی‏های پيامبر موجب می‏شود که چنين تعبيری در باره ايشان به کار رود.

ديدگاه دوم

استناد ائمه اطهار† به آيات و کلمات پيامبر برای اثبات آنکه فرزندان رسول خدايند، به معنای نفی اين مطلب نيست که «ابن» بر نوه مذکر پسری اطلاق می‏شود، نه بر نوه مذکر دختری؛ حتی منافاتی ندارد که «ابن» فقط بر پسر اطلاق شود نه بر نوه، چون هدف آنان اين بود که بگويند استثنائا تنها نوادگان دختری رسول خدا فرزندان رسول خدا هستند. بنا بر اين ديدگاه، اطلاق لفظ «ابن» بر نوادگان دختریِ رسول خدا حقيقی است و آنان نسل پيامبرند. آنچه که مشهور علما بدان معتقدند نيز به گونه‏ای توجيه می‏شود تا با آيات و روايات هماهنگ باشد.

نقد و بررسی

اوّلاً: هر چند بعضی از احاديث اين احتمال و توجيه را تأييد می‏کند، اما بسياری از آيات و روايات کلی بوده و در مقام بيان يک مسئله استثنايی نيستند. اينکه در همه موارد نسل انسان از طريق فرزندان ذکور تداوم می‏يابد جز در مورد رسول خدا، با بسياری از آيات و روايات سازگاری ندارد. آيات مربوط به ارث و نکاح که احکام يکسانی را در مورد نوادگان پسری و دختری ثابت می‏کند، شاهدی بر اين مطلب است.

دوم: نمی‏توان مفاد سيره مستمر مسلمانان و نظر مشهور علما را مخالف آيات و روايات شمرد. آنان مقيد به شرع بوده و آنچه اظهار داشته‏اند، با استناد به دلايل شرعی بوده، مهم فهم صحيح آيات و احاديث است.

ديدگاه سوم

گرچه استعمال «ابن» در نوه دختری در آيات و روايات، استعمال حقيقی است، اما لازمه‏اش آن نيست هر کسی بر او «ابن» صدق کند، منسوب به انسان بوده و نسل او به شمار روند. نسل انسان تنها از جانب فرزندان ذکور تداوم می‏يابد. در بحث نکاح احکام محرميت منوط به صدق «ابن» و «بنت» است که هم بر فرزندان بی‏واسطه صدق می‏کند و هم بر فرزندان باواسطه؛ از اين‏رو تفاوتی از نظر احکام ندارند. اما در بحث خمس، استحقاق دائرمدار عناوين ديگری همچون «بنی‏هاشم»، «هاشمی»، «آل‏هاشم» و مانند آن است که اسم قبيله‏اند.

برخی از فقيهان در بحث خمس در پاسخ به اين پرسش «آنان که از سوی مادر به هاشم منسوبند، استحقاق خمس را دارند؟» اظهار کرده‏اند: ممکن است پسری که از سوی مادر به هاشم منسوب است، «ابن‏هاشم» بر او صدق کند، اما صدق اين عنوان برای استحقاق خمس کافی نيست و با آن انتساب تحقق پيدا نمی‏کند. انتساب تنها از جانب پدر می‏تواند به هاشم صورت گيرد. شيخ مرتضی انصاری در همين بحث می‏گويد:

إنّ المُسْتَفادَ مِن الأخبار أنّ المَناطَ الانْتِسابُ إلی هاشِم و الظّاهِرُ مِنْه الْوُصُول اِليْهِ بالأب؛

از روايات استفاده می‏شود که معيار در استحقاق خمس انتساب به هاشم است و ظاهر از اين عنوان، رسيدن نَسَب به هاشم از سوی پدر است.

برخی از فقها بر اين باورند که شعر شاعر عرب «بنونا ...» ناظر به انتساب است که نوادگان دختری به مادرشان انتساب ندارند، بلکه به پدرشان منسوبند.

در اين ديدگاه آنچه ملاک استحقاق خمس است، «انتساب به هاشم» است و انتساب از جانب پدر محقق می‏شود و شخص را مصداق عناوينی چون هاشمی، بنی‏هاشم، آل‏هاشم و امثال آن می‏کند. آنکه از جانب مادر به هاشم منسوب است، هر چند حقيقتا فرزند هاشم است و ابن يا بنت بر او صدق می‏کند، اما جزء قبيله بنی‏هاشم نيست و نبايد بين عناوين که هر کدام موضوع حکمی از احکام شرعی است، خلط کرد.

پس آنچه در آيات و روايات به چشم می‏خورد و ديدگاه اسلام در اين موضوع تلقی می‏شود، يکسانیِ نوادگان پسری و دختری است که بر هر دو ابن و بنت صدق کرده و فرزند انسان محسوب می‏گردند، اما آنچه در سيره مسلمانان و آثار مشهور علما ديده می‏شود، ناظر به مسئله انتساب است که فرزندان دختر را منسوب به جدّ مادری نمی‏دانند و نوادگان دختری را نسل انسان نمی‏شمارند.

ديدگاه چهارم

اينکه نوادگان دختری فرزند انسان به شمار می‏روند يا نه؟ اصلاً بحث لغوی و لفظی نيست که اگر در لغت و قرآن و حديث «ابن» و «بنت» بر نوه اطلاق شده باشد، گفته شود: آری، و اگر اطلاق نشده يا مجازا اطلاق شده باشد، گفته شود: نه، بلکه مسئله، حقوقی و اجتماعی است و از شاخه‏های «قرابت و خويشاوندی» است که امت‏ها و اقوام مختلف در تعيين حدود و ضوابط آن اختلاف نظر دارند. بحث اين است که آيا زن از اقربا و خويشان است؟ آيا فرزندان دختر فرزندان انسان هستند؟ آيا قوم و خويش بودن صرفا با ولادت حاصل می‏شود يا با فرزندخواندگی هم تحقق پيدا می‏کند؟

در عرب جاهلی زن تنها قرابت و خويشاوندی طبيعی داشت که اثرش تنها در ازدواج و انفاق و مانند آن ظاهر می‏شد. برای زن هيچ گونه قرابت قانونی که آثارش در ارث و امثال آن پديدار می‏شود، قايل نبود. اما فرزندخوانده را فرزندِ واقعی و قانونی دانسته، آثار حقوقی و قانونی بر آن مترتب می‏کرد.

اما اسلام در روابط اجتماعی و مسائل خويشاوندی دگرگونی به وجود آورد.

اوّلاً: برای زن افزون بر قرابت طبيعی، قرابت قانونی را به رسميت شناخت. زن مانند مرد توانست از خويشان خود ارث ببرد. زن از شوهر، برادر، خواهر و پدر خود ارث می‏برد. در حالی که پيش از آن از ارث محروم بود. حتی قرآن کريم در ارث، سهم زن را اصل قرار داده و بدين وسيله بر سنت جاهلی خط بطلان کشيد.

«لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَيَيْن»[1] سهم زنان اصل قرار گرفته، سهم او هر قدر باشد، مرد دو برابر ارث می‏برد.

چنان که نوادگان پسری را فرزندان شخص شمرد، نوادگان دختری را نيز فرزندان او شمرد. همچنين سنت فرزندخواندگی را که فرزند حقيقی به شمار می‏رفت و آثار ارث و محرميت و امثال آن مترتب می‏شد، باطل اعلام کرد: «و ما جَعَلَ أَدْعياءَکُمْ أَبْناءَکُم»[2].

دوم: اصولاً ملحق کردن پسر به پدر ـ نه به مادر ـ از فروع مسئله نسَب نيست که در نتيجه اگر پسر و دختر را به پدرشان نسبت داده و ملحق کرديم، نسب‏شان از جانب مادر قطع شود، بلکه از فروع مسئله سرپرستی پدر بر خانواده است که مخارج خانواده را تأمين می‏کند، فرزندان را تربيت نموده و مديريت خانه را بر عهده دارد و ... .

کوتاه سخن آنکه همان طور که پدر رابطه نسبی‏اش را به فرزندانش اعم از دختر و پسر منتقل می‏کند، مادر هم رابطه نسبی‏اش را به فرزندانش منتقل می‏کند و آثار آشکار آن در اسلام، ارث بردن دختر و پسر از مادر مثل ارث بردن آنها از پدر و ارث بردن نوادگان دختری و پسری همانند يکديگر است. همچنين محرميت و آثار آن در ازدواج است.

توضيح و تبيين ديدگاه چهارم

تبيين اين نظريه نيازمند ارائه توضيحاتی است تا زوايای آن به خوبی روشن شده و ابهامات احتمالی برطرف گردد. در فقه با مسائلی روبه‏رو هستيم که ممکن است از آثار و ثمرات اين بحث به شمار آيند مثل وصيت، وقف، نکاح و ... اما دقت در دلايل هر يک از مسائل ذيل نشان می‏دهد که هر يک از احکام شرعی در اين مسائل ضابطه و ملاک مشخصی دارد.

وقف و وصيّت

ـ اگر چيزی را بر «اولاد و اولادِ اولادِ شخص» يا «ابناء و ابناءِ ابناءِ شخص» يا بر «ذريّه و نسلِ شخص» وقف يا وصيت کند، آيا نوادگانِ دختری جزو موقوف‏عليهم يا موصی‌لهم هستند؟

نکاح

ـ همان گونه که عروس شخص و نيز عروس پسر شخص بر او مَحرمند و ازدواج با آنان حرام است، عروس دختر شخص هم همين حکم را دارد.

ـ همان گونه که دختر بر پدر محرم است و ازدواج با او حرام می‏باشد، دخترِ دختر هم همين حکم را دارد.

ـ همان گونه که زن پدر بر پسر محرم است و ازدواج با او حرام می‏باشد، بر پسرِ پسر و پسرِ دختر نيز محرم است.

ـ همان گونه که زن شخص می‏تواند زينتش را برای پسر و نوه پسری شوهرش آشکار کند، چون محرم است، بر نوه دختری نيز می‏تواند.

ارث

ـ چنانچه وجود پسر و فرزندان او مانع می‏شوند که پدر بيش از دو سوم و مادر بيش از يک سوم ارث ببرند، آيا وجود نوادگان دختری هم همين طورند؟

ـ وجود پسر و پسرِ پسر باعث می‏شود که زوج يک چهارم و زوجه يک هشتم از اموال ميّت ارث ببرند. آيا وجود پسرِ دختر هم چنين حکمی دارد؟

خمس و زکات

ـ آيا همان طور که فرزندان هاشم که از جانب پدر به او منسوبند، استحقاق خمس داشته و زکات بر آنان حرام است؛ آنان که از ناحيه مادر هم به او منسوبند، همين طورند؟

براساس ديدگاه اخير هر يک از مسائل فوق در ابواب گوناگون فقهی درک و ضابطه مخصوص به خود را دارند. بدين معنا که بسته به بحث لغوی و اطلاق يا عدم اطلاق ابن و بنت بر نوادگان پسری و دختری شخص نيست. چنانکه دائرمدار صحت و عدم صحت انتساب نوادگان دختری به شخص هم نيست، بلکه هر کدام ملاک و ضابطه جداگانه‏ای دارند.

اينکه از نظر اسلام نوادگان دختری مثل نوادگان پسری‏اند، ترديدی وجود ندارد. نوه انسان فرزند اوست، چه دختری و چه پسری و اثر بارز آن در بحث ارث و نکاح آشکار است که پيش‏تر بدان اشاره شد. اما چون مسائل فوق از فروع بحث نِسَب نمی‏باشد، شاهد احکام متفاوتی هستيم. برخی احکام ويژه نوادگان پسری است مثل استحقاق خمس و برخی اعم است مثل احکام نکاح و ارث.

مستحقان خمس، نوادگان پسری هاشم يا اعم از دختری و پسری؟

بيشترين بحث و جدل در کتب فقهی در بحث خمس مطرح شده که مقصود از آنان که منسوب به هاشم‏اند و استحقاق خمس را دارند، چه کسانی هستند؟ آيا صرفا آنهايی که پدرشان به هاشم منسوبند يا آنان که فقط مادرشان به او منسوبند، مستحق دريافت خمس‏اند؟

در ميان فقيهان به «سيدمرتضی» و «شيخ يوسف بحرانی» و «مقدس اردبيلی» نسبت داده شده که با استناد به يک بحث لغوی و اطلاقات قرآن و احاديث، آنان را که از جانب مادر به هاشم منسوبند، مثل کسانی که از جانب پدر به او انتساب دارند، دانسته و مصرف خمس را برای آنان تجويز کرده‏اند. اما طبق تحقيق اين نسبت به سيدمرتضی صحيح نبوده، او تنها در مسئله ارث، آيه شريفه را مختص فرزند بلاواسطه نمی‏داند و معتقد است که ملاک در ارث، پسر يا دختر بودن و ارث است.

مشهور فقيهان با استناد به دلايلی پاسخ منفی داده‏اند که بحثی مختصر در اين زمينه بی‏مناسبت نيست. البته چون بحث تفصيلی و استدلالی از حوصله اين نوشته خارج است، تنها به بيان دلايل نظر مشهور اشاره می‏کنيم.

يکم: با آنکه بسياری از فقيهان نواده دختری را هم فرزند شخص شمرده‏اند و اطلاق «ابن» و «بنت» را بر «ابن البنت» و «بنت البنت» حقيقی دانسته، حتی بعضی آن را اجماعی شمرده‏اند، در عين حال در بحث خمس قايل به عدم استحقاق کسانی شده‏اند که تنها از طريق مادر به هاشم منسوبند. اين مسئله نشان می‏دهد که تلازمی بين اين دو بحث وجود ندارد. ملاک در استحقاق و عدم استحقاق اينان در بحث خمس دائرمدار اطلاق يا عدم اطلاق «ابن» بر «ابن البنت» نيست. اگر در باب وقف و وصيت، مسئله دائرمدار آن است که «ابن» علاوه بر فرزند بی‏واسطه بر نوه هم اطلاق شود و افزون بر نوادگان پسری بر نوادگان دختری نيز اطلاق می‏گردد، در بحث خمس ضابطه ديگری حاکم است.

دوم: در روايات باب خمس ملاک استحقاق خمس صدق عناوينی همچون «هاشمی»، «بنی‏هاشم»، «ذريّه هاشم» و «آل‏هاشم» و امثال آن است. با توجه به آنکه فرزندان رسول خدا گروهی از بنی‏هاشم‏اند و در اين خاندان طوايف ديگری نيز هستند، مناسب است توضيحی در باره بنی‏هاشم داده شود، سپس بحث را پيگيری کنيم.

فرزندان هاشم چه کسانی هستند؟

بنا به روايت ابن‏الکلبی شاگرد و معاصر امام صادق† از شش پسر هاشم جدّ اعلای پيامبر، تنها عبدالمطلب دارای پسر بود و از بقيه پسران هاشم به «لاعقب» تعبير شده، يعنی فرزند ذکوری ندارند. «اسد» يکی از پسران هاشم دختری به نام فاطمه داشت که مادر علی† بود. «نزله» پسر ديگر هاشم است که فرزندی به نام «ارقم» داشت که فرزند ذکوری از او به جا نماند. عبدالمطلب پسران زيادی داشت، اما نسل‏های موجود از پسران او منحصر به ابوطالب، عباس، ابولهب و حارث‏اند. نسل هاشم را تا حدودی در دو نمودار ذيل می‏بينيد.

نمودار شماره 1

هاشمی

مطلّبی[3]

حارثی لهبی عباسی

عقيلی علوی جعفری[4]

حسنی حسينی[5] عمری[6] محمدی[7] عباسی[8]

زيدی حسن مثنّی[9]

عبدالله‏ محض ابراهيم غمر[10] حسن مثلث[11] جعفر[12] داود[13]

نمودار شماره 2

حسينی

امام سجاد†

محمد باقر عبدالله‏ باهر زيد عمر اشرف حسين ‏اصغر علی ‏اصغر

جعفری[14]

اسماعيلی موسوی[15] ديباجی[16] اسحاقی

علی العريضی

رضوی ابراهيم محمد عابدجعفر

تقوی

نقوی برقعی[17]

امام حسن عسکری† جعفری[18]

حضرت مهدی†

اصولاً فرزندان حضرت زهرا(س) و به عبارتی فرزندان رسول خدا… گروهی از بنی‏هاشم‏اند. براساس روايات، خمس تنها از آنِ فرزندان رسول خدا نيست، بلکه همه فرزندان هاشم استحقاق دريافت خمس را دارند، هر چند در بعضی از احاديث «آل‏محمد» يا «اهل بيت» موضوع حکم قرار گرفته است.

تعابير روايات نشان می‏دهد که قبيله بنی‏هاشم استحقاق خمس دارند و تعابير متفاوتی که به کار رفته، نشانی برای اين خاندان و قبيله است. معمولاً در قبيله و خاندان آنکه از جانب پدر منسوب به اين قبيله باشد، جزء قبيله و خاندان محسوب می‏شود. از اين‏رو، نوادگان دختری جزو اين قبيله و خاندان نبوده و به قبيله و خاندان پدرشان تعلق دارند. هر چند به آنان نيز «ابن» اطلاق شود و حقيقتا «بنی‏هاشم» بر آنان صادق باشد، ولی عناوينی مثل «بنی‏هاشم» و «هاشمی» به قبيله برمی‏گردد، مثل قبيله بنی‏تميم.

سوم: سيره مستمر مسلمانان نيز که نسب اشخاص را از جانب پدر حفظ کرده، از جانب مادر تقيّدی به حفظ نسب نداشتند، گواه بر اين معناست. بخصوص که ضبط نسب افراد پيش روی ائمه† انجام می‏گرفت و آنان هيچ تذکری مبنی بر اينکه نسب از جانب مادر هم بايد ضبط شود، نداده‏اند. معلوم می‏شود که اين سيره مورد تأييد آنان هم بوده است.

البته اينکه ملاکش صحت انتساب نوادگان پسری و عدم انتساب نوادگان دختری است (بنا بر نظريه سوم) يا آنکه موقعيت پدر به عنوان مدير خانواده و تأمين‏کننده مخارج زندگی فرزندان و تربيت آنان اقتضا می‏کرده که فرزند را به پدر منتسب کنند اما معنايش نفی نسب و خويشاوندی او از جانب مادر نيست و به تعبير ديگر ملاک خويشاوندی نيست، بلکه ارتباطی خاص معيار استحقاق خمس است (بنا بر نظريه چهارم)، تفاوتی در اين مسئله نمی‏کند که به هر حال آنکه از جانب پدر به هاشم منسوب است، مستحق دريافت خمس می‏باشد.

چهارم: صراحت مرسله حمّاد بن‏عيسی است که علی‏رغم مرسل بودن سند چون راوی حديث از اصحاب اجماع و در کتب اربعه حديثی نقل شده است و فقيهان به آن عمل کرده‏اند، مشکل ارسالش حل می‏شود.

«... فَامّا مَن کانَتْ اُمُّه مِنْ بَنی‏هاشِم و اَبُوهُ مِن سائر قُرَيش فإنَّ الصَّدَقَة تَحِلُّ لَه و لَيْسَ لَه مِن الخُمْسِ شَيْءٌ، إنّ اللهَ تَعالی يَقُولُ: اُدعُوهُم لآبائِهِم؛

اما کسی که مادرش از بنی‏هاشم است و پدرش از ساير قبايل قريش، صدقه بر او حلال است و استحقاق چيزی از خمس را ندارد. خداوند تعالی می‏فرمايد: «آنها (پسرخوانده‏ها) را به نام پدران‏شان بخوانيد.»

اين روايت با صراحت «صدقه» (= زکات) را بر آنان که مادرشان از بنی‏هاشم است، حلال شمرده و از روايات استفاده می‏شود چون صدقه بر بنی‏هاشم تحريم شده، به منظور گراميداشت آنان خمس جايگزين آن قرار گرفته است.

خويشاوندی، ملاک ارث‏بری

در بحث ارث مسلّم است که اسلام در ارث بردن فرقی بين زن و مرد قائل نيست و برخلاف عصر جاهليت، زنان را مانند مردان به عنوان وارث معرفی می‏کند. همان طور که پسر از پدر ارث می‏برد، دختر هم می‏برد. همان طور که در فقدان پسر، نوادگان پسری ارث می‏برند، در فقدان دختر نيز نوادگان دختری ارث می‏برند. همان طور که بود و نبودِ پسر و فرزندان او در ميزان سهم‏بریِ پدر و مادر و زن و شوهر تأثير می‏گذارند، بود و نبود دختر و فرزندان او نيز تأثيرگذارند.

آنچه در ارث ملاک و ضابطه ارث‏بری است، «خويشاوندی» و دور و نزديک بودن آن به ميّت است. تفاوتی نمی‏کند که خويشاوند ميّت زن باشد يا مرد، هر چند مقدار آن به حکمت‏های ديگری است.

در آيه «يُوصيکُم الله‏ُ فی اولادِکُم للذّکَرِ مِثْلُ حظِّ الاُنْثَيَيْنِ» انسان را نسبت به فرزندانش توصيه و سفارش می‏کند. به نظر بعضی از مفسران اينکه تعبير به «اولاد» شده، نه «ابناء» بدين خاطر است که «ولد» به فرزند بلاواسطه انسان گفته می‏شود، ولی «ابن» اعم از فرزند بی‏واسطه و باواسطه است. نکته به کارگيری اين واژه آن است که ولد ـ چه دختر و چه پسر ـ از پدر ارث می‏برند و ميزان ارث آنها مشخص شده که پسر دو برابر دختر ارث می‏برد. اگر پسر در زمان مرگ پدر در قيد حيات نباشد ـ به شرط نبودن فرزندان بلاواسطه ديگر ـ فرزندان او سهم پدرشان را به ارث می‏برند، هر چند دختر باشند ـ و اگر دختر ميت در زمان مرگ پدر در قيد حيات نباشد، به شرط در حيات نبودن فرزندان ديگر ميت، فرزندان او سهم مادرشان را به ارث می‏برند، هر چند پسر باشند.

برخی که به اين نکته توجه نداشته‏اند، بر اين باورند که پسر دو برابر دختر ارث می‏برد، چه پسر و دختر بی‏واسطه چه باواسطه، بنابراين در مفروض مسئله که ميت يک پسر و يک دختر دارد، و هر دو پيش از پدر از دنيا رفته و از پسر يک دختر و از دختر يک پسر به جا مانده، در اينجا نيز پسرِ دختر دو برابر دخترِ پسر ارث می‏برد، در حالی که به قول مشهور اين گونه نيست. دختر پسر سهم پدرش را می‏برد و پسرِ دختر سهم مادرش را؛ از اين‏رو سهم اين دختر در اين فرض دو برابر سهم پسر است.

جمع‏بندی و نتيجه‏گيری

از آيات و احاديث فراوان استفاده می‏شود که نوادگان دختر نيز مانند نوادگان پسریِ فرزندان شخص به شمار می‏روند. از اين‏رو، فرزندان حضرت زهرا(س) فرزندان رسول خدايند.

همان طور که شخص از جانب پدر می‏تواند فرزند پيامبر باشد و به آن حضرت منتسب شود، از جانب مادر نيز می‏تواند فرزند آن حضرت بوده و به ايشان نسبت داده شود و به اين نسبت افتخار کند. گرچه احکامی که در فقه وجود دارد دائرمدار ملاک و ضابطه مشخصی است. ممکن است در باب ارث و مَحرميت که ملاک ارث‏بری و حرمت ازدواج رابطه خويشاوندی است، آنان که از جانب مادر به رسول خدا منسوبند، در اين دو مسئله مانند آنهايی باشند که از جانب پدر به آن حضرت منسوبند، اما در مسئله زکات و خمس، ضابطه ديگری حاکم باشد، چنان که از ظاهر روايات استفاده می‏شود.

آنان که از جانب پدر به هاشم منسوبند استحقاق خمس داشته و زکات بر آنان حرام است، ولی آنان که از جانب مادر به هاشم منسوبند، مستحق خمس نبوده و صدقه نيز بر آنان حرام نمی‏باشد، يا در مسائلی چون وقف و وصيت، ملاک عزم و نيت واقف و موصی باشد، نه صدق لفظی يا لغوی ابن و ولد و بنت و امثال آن.



ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 28 اردیبهشت، 1389 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 2
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"فرزندان زهرا(س) ، فرزندان رسول خدا(ص)_ 2" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 0 نظر شما چیست؟
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .