سه شنبه 3 بهمن 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
جایگاه «ارزش های اخلاقی» در تعالیم اسلامی
سخنراني

     

    

                         

                       

                                آن چه ملاحظه می کنید، برگرفته از دو جلسه سخنرانی در دهة سوم 

                           ماه صفر سال جاری (1432 ه .ق )در مسجد صاحب الزمان (عج) در تهران

                           است. امید است مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.

                   

 

    

                 بسم الله الرحمن الرحیم....... قال رسول الله (ص): «انّی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»

    امروزه پرداختن به مباحث اخلاقی یک ضرورت است، ضرورتی که همگان درک می کنند. در هر زمانی جامعه به مبحثی خاص نیاز بیشتری دارد. به نظر می رسد که نیاز مبرم امروز جامعه ما هم «اخلاق» است.

   سال گذشته که توفیق داشتم با جمعی از دوستان به محضر حضرت آیت الله سیستانی شرفیاب شوم، ایشان با اشاره به بداخلاقی هایی که در جامعه بخصوص در ایام انتخابات در ایران رخ می دهد، نیاز مردم به مسائل شرعی و اخلاقی را گوشزد کرده و تأکید نمودند که در جامعه ای که مردم به مسائل ابتدایی دین نیاز دارند، نباید مسائل پیچیده فلسفی و عرفانی را برای آنان گفت.

   نیاز همگان به پند و موعظه هیچ کس هم نمی تواند ادعا کند که از مواعظ اخلاقی بی نیاز است، چون همه در دنیا در معرض لغزش قرار دارندمگر آن که خداوند تفضل کن. یک نمونه تاریخی این واقعیت را نشان می دهد.

    

   امیر مومنان علی (ع) روزی به صعصعه بن صوحان فرمود:



  «صعصعه! برخیز و ما را موعظه کن.» عرض کرد: یا امیر المومنین! آیا من شما را موعظه کنم؟! فرمود: «آری، در شنیدن اثری است که در دانستن نیست.»

   وقتی که مولای متقیان، علی (ع) خود را نیازمند پند و موعظه بداند، وضع بقیه روشن است. البته موعظه کردن شرطی دارد و آن این است که واعظ خودش متّعظ و «وارسته و آراسته به ارزش های اخلاقی» باشد و الا موعظه اش اثر نخواهد کرد.

  

    متفکر شهید، آیت الله مطهری در یکی از سخنرانی های خود می فرمود(نقل به مضمون): «علت این که مواعظ گذشتگان مثل سعدی ماندگار شده و هنوز طراوت و تازگی دارد، آن است که آنان شخصیت های وارسته و متخلقی بودند و علت این که موعظه های زمان ما موثر نیست، آن است که واعظ های امروزی مانند آنان وارسته نیستند تا موعظه از عمق جانشان برآید تا بر دل ها نشیند.»

    اگر در این جلسات از «ارزش های اخلاقی» سخن گفته می شود و احیانا «موعظه ای اخلاقی» مطرح می گردد، به این معنا نیست که گوینده شرایط موعظه کردن را دارد، بلکه از این باب است که گوینده و شنونده در کنار سفره مواعظ اولیای الهی بنشینند و از سخنان آنان که قطعا از عمق دل برخاسته، استفاده کنند.

  

     اهمیت و جایگاه اخلاق 

   اخلاق در فرهنگ اسلامی و در منظومه معارف دینی اهمیت و جایگاه ویژه ای دارد که برای روشن تر شدن آن، خیلی فشرده به نکاتی در این زمینه اشاره می کنم و می گذرم.

  

    1. کمال اخلاقی انسان، هدف بعثت

    در اهمیت و جایگاه اخلاق همین بس که رسول خدا (ص) هدف از بعثت خود را «کامل کرده و به اتمام رساندن ارزش های اخلاقی» دانسته و می فرماید: «انّی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» شاید سرّ آن که پیامبر «تتمیم ارزش های اخلاقی» و به کمال اخلاقی رساندن مردم را هدف بعثت خویش خوانده، نه «آموختن ارزش های اخلاقی» را، در این نکته باشد که انسان بدون بعثت پیامبران هم فضائل و رذائل اخلاقی را درک می کند و نیازی به آموزش و یادگیری آن ها ندارد.

  

   انسان به مقتضای خلقت و فطرت و عقلش حسن و قبح اشیاء و افعال را درک می کند. حسن و قبح ذاتی و عقلی اشیاء یکی از مبانی کلامی ما شیعیان و گروهی از اهل سنت به نام معتزله است ؛ بر خلاف اشعری مسلک ها که حسن و قبح اشیاء را شرعی می دانند و معتقدند آن چه را شرع حسن بشمارد، خوب و آن چه را قبیح بشمارد، بد است.

   این سخن به حسب ظاهر فریبنده است، اما در واقع سلب قدرت عقلانی بشر است که خداوند به عنوان رسول باطنی به انسان ارزانی داشته و ملاک برتری انسان از سایر موجودات است. شرع آن چه را به حسب واقع خوب است و عقل آن را درک می کند، خوب شمرده و آن چه که در واقع بد است و عقل زشتی اش را درک می کند، قبیح شمرده است.

   این که «عدالت» خوب است و «ظلم» بد، یا «صداقت و راستگویی» خوب است و «دروغگویی» بد، یا «امانت داری» خوب است و «خیانت در امانت» بد، برای هر انسانی قابل درک است و بدان شهادت می دهد، قبل از آن که شرع در این زمینه سخنی بگوید. حتی آنان که به هیچ دینی باور ندارند حسن و قبح موارد فوق را قبول دارند و اصولا ستمگران هرگز عمل خود را به عنوان این که ستم است، انجام نمی دهند بلکه آن را در قالبی عملی نیکو جلوه می دهند . همین طور دروغگو یا خائن در امانت.

   

   معلوم می شود که ستم، دروغ و خیانت در امانت، در نظر ستمگر و دروغگو و خیانتکار زشت است که حاضر نیست عمل خود را در قالب دیگری بریزد و توجیه نماید. البته شرع حدود، ضوابط و احکام موارد مختلف یا مشتبه و راه های رسیدن به کمالات اخلاقی را بیان می کند اما اصل حسن و قبح موارد یاد شده به وسیله عقل قابل درک است. رسول خدا به نبوت مبعوث شد تا مردم را از نظر اخلاقی به کمال برساند.

   

    2. «اخلاق» بهترین راه جلب، جذب و هدایت بشر

    دین مجموعه ای از معارف، اخلاقیات و احکام شرعی است. علومی مانند «کلام، حکمت و فلسفه و عرفان» عهده دار تبیین معارف دین اند تا مردم از نظر ایمانی و عقیدتی تغذیه شوند. آگاهی از مبدأ و معاد ، وحی و نبوت، و اسماء و صفات الهی، روز جزا و دادگاه عدل الهی و ......همگی در پرتو این علوم امکان پذیر است.

   چنان که «علم اخلاق» بیان رذائل و فضائل اخلاقی و راه های پیراستن نفس از رذائل و آراستن آن به فضائل را بر عهده دارد.

    احکام شرع هم به وسیله «دانش فقه» معین می شود. فقها با استفاده از کتاب و سنت احکام شرع، اعم از واجبات و محرمات را استنباط کرده و در رساله های عملیّه در اختیار مردم قرار می دهند.

   

   عموم مردم را در اقصی نقاط جهان با ملیت ها و فرهنگ های مختلف، نه با استدلال های عقلی و براهین فلسفی، و نه با واجبات و محرمات نمی توان به توحید و یکتاپرستی و اسلام جذب و هدایت کرد. عموم مردم نه قدرت درک استدلال های عقلی، کلامی و فلسفی را دارند و نه حوصله و وقت آن را؛

   چنان که مردم به ویژه کسانی را که هنوز از نظر اعتقادی و ایمانی وارد جرگه موحدان و مسلمانان نشده اند، نمی توان با احکام نماز و روزه و خمس و زکات یا حرمت شرب خمر و زنا و امثال آن جذب و هدایت نمود. احکام تکلیف، مسئولیت و بار سنگین اند؛ تکلیف از واژه کلفت به معنای بار سنگین است. نمی توان با نهادن بار سنگین بر عهده مردم آنان را جذب و هدایت کرد. تنها با «پای بندی به ارزش های اخلاقی» است که می توان بشر را جذب و هدایت کرد.

   رسول خدا در طول 23 سال دوران رسالتش که مدتی بسیار کوتاه در عرصه تربیت و هدایت بشر محسوب می شود، با «تقید به ارزش های اخلاقی» توانست عرب جاهل و متعصب و برخی از ملل دیگر عالم را به خود و آئین اش جلب و جذب نماید؛ نه با استدلال های منطقی و فلسفی و کلامی، و نه با احکام واجبات و محرمات که بسیاری از آن ها سال ها بعد از بعثت رسول خدا و در مدینه تشریع شد.

    پیامبر چون به اخلاق پای بند بود، به طوری که آن حضرت در دوران جاهلیت به «محمد امین» شهرت داشت و همگان او را به «صداقت و امانت داری» می شناختند، توانست اهداف مقدس خویش را پیش ببرد. آن بزرگوار به رغم آن که آماج تهمت های ناروای دشمنانش قرار گرفت و او را «دیوانگی»، «گستاخ کردن فقیران و بردگان»، «اهانت به بتها و ارباب و خدایان ما» و امثال آن متهم کردند، اما هیچ کس آن حضرت را به «خیانت در امانت»، «دروغگویی»، «ظلم و ستم به مردم» و رذیلت های اخلاقی دیگر متهم نکرد.

  

    «اکسیر»ی که می تواند دل ها را جذب و جلب نماید و هدایت کند، «اخلاق» است. اگر مردم ببینند که گوینده، واعظ، رئیس، فرمانده، وزیر، وکیل و هر کسی در هر موقعیتی به اخلاق پای بند است، برای رسیدن به دنیا ارزش های اخلاقی را زیر پا نمی گذارد، بدون شک جذب او می شوند. چون اخلاق ریشه در جان و فطرت انسان دارد.

  چنان که اگر مشاهده کنند کسی برای رسیدن به دنیا اخلاق را زیر پا می گذارد، تقیّدی به رعایت ارزش های اخلاقی ندارد، برای منافع شخصی، خانوادگی و گروهی خود دروغ می گوید، در امانت خیانت می کند، اصول اخلاقی را زیر پا می گذارد، از او فاصله می گیرند.و حتی کسی را که با هدف خدمت به مردم و برای دین خدا، اصول و ارزش های اخلاقی را زیر پا می گذارد، باور نمی کنند.

   مردم باور نمی کنند که کسی قربه الی الله دروغ بگوید، خیانت در امانت کند، تهمت بزند، غیبت کند. البته ممکن است افراد جاهل یا حتی دانا با توجیهاتی، با قصد و نیت جلب رضای خدا مرتکب چنین اعمالی هم بشوند، اما سخن در این است که مردم با چنین روش هایی جذب و جلب نمی شوند. انسان تشنه «صداقت»، «راستی و درستی»و رفتارهایی است که بر فطرت او منطبق باشد. محال است که شرع اجازه دهد انسان از طریقی بر خلاف فطرت بشر به دین خدا خدمت کند. چون دین خدا بر فطرت پاک آدمی بنا شده است.

  

    3. «عمل به احکام» مقدمة رسیدن به «کمالات اخلاقی»

   یکی دیگر از نکات مهمی که اهمیت و ارزش اخلاق را نشان می دهد آن است که احکام و تکالیف شرعی، نماز و روزه و حج و خمس و زکات و .. مقدمه تطهیر خود از رذیلت ها و آراستن روح و روان خویش به فضیلت های اخلاقی است. عبادت ها برای آن است که انسان به کمال ایمانی و اخلاقی دست یابد و الا خودشان به یک معنا موضوعیت ندارند و هدف غایی نیستند. البته باید توجه داشت تا در این زمینه دچار انحراف نشویم، چنان که برخی شده اند.

    برخی گمان کرده اند که عبادت برای رسیدن به کمال است، وقتی انسان به کمال رسید دیگر نیازی به عبادت ندارد و مستغنی از نماز و روزه و عبادات دیگر است. ملا صدرا حکیم نامدار شیعه این افراد را «جهله صوفیه» می خواند. یعنی حتی صوفی های دانا و اهل دانش چنین ادعایی ندارند. برخی از افراد نادان می گویند: «چون عبادت برای رسیدن به کمال است، انسان کامل دیگر نیازی به عبادت ندارد.» و البته انسان کامل را هم منحصر به اولیای الهی ندانسته و گاه خود را هم انسان کامل پنداشته و دست از عبادت می کشند. برای ادعای خود به آیه شریفه «واعبد ربک حتی یأتیک الیقین» هم استناد می کنند که خداوند می فرماید: پروردگارت را عبادت کن تا برایت یقین پیدا شود.

   در حالی که معنای آیه تلازمی ما آن چه می گویند ندارد. معنای آیه شریفه این است که پروردگارت را عبادت کن تا برایت یقین به ارمغان آورد. یعنی با عبادت به مقام یقین برسی. در واقع یقین «ثمره عبادت» است ، نه «غایت عبادت» که انسان با رسیدن به یقین از عبادت بی نیاز شود. محال است که انسان عبادت را ترک کند و مقام یقین او هم چنان باقی بماند. مقام یقین با اوج مرتبه عبودیت به دست می آید و با دست کشیدن انسان از مرتبه بندگی خدا یقین نیز از بین می رود. آیا کسی را که این جماعت او را مولا و مرشد خود می خوانند تا لحظه آخر عبادت خدا را نکرد، ؟ امیر مومنان، علی (ع) در محراب عبادت به شهادت رسید و هیچ گاه خود را از عبادت و بندگی خدا بی نیاز ندانست. آن حضرت به درگاه خدا عرضه می داشت:

   «الهی کفی بی عزّا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربّا؛ یعنی پروردگارا! برای من این عزت و شرف کافی است که بنده تو باشم و این افتخار بس که تو ربّ و پروردگار من باشی.»

  

     آیا کسی که با خدا چنین سخن می گوید، می تواند خود را از عبادت او مستغنی بداند؟ در عین حال عرض ما این بود که عبادت برای آن است که انسان به کمالات انسانی برسد که دست کم بخشی از این کمالات، کمالات اخلاقی است. قرآن خودش شهادت می دهد که نماز شما را از فحشا و منکر باز می دارد. (انّ الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر). روزه تقوا وخویشتن داری را برای شما به ارمغان می آورد و اراده شما را در برابر گناه و انحراف تقویت می کند (یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون).

   دانش اخلاق هم هدفی جز این ندارد «پاک کردن انسان از رذائل و آراستن او به فضائل اخلاقی». در سلسله مراتب علوم در رتبه اول «علم به معارف» قرار دارد، در رتبه بعدی «علم اخلاق» و در رتبه سوم «علم فقه». ولی از نظر مقدمه بودن قضیه کاملا بر عکس است، «علم فقه» مقدمة «علم اخلاق» و او مقدمة «علم به معارف» است.

   این سه دانش در روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده؛ حضرت روزی وارد مسجد شد و جماعتی را دید که بر گرد شخصی حلقه زده اند. پرسید: او کیست؟ عرض کردند: علامه است. فرمود: علامه چیست؟ گفتند: او داناترین فرد به انساب عرب و وقایع و ایام جاهلیت و اشعار عربی است. حضرت فرمود: این علمی است که ضرر نمی زند به کسی که آن را نداند و نفعی ندارد برای کسی که آن را بداند. سپس فرمود: «انما العلم ثلاثه، آیه محکمه او فریضه عادله او سنه قائمه و ما خلاهنّ فهو فضل» (اصول کافی، ج 1، ص 32، کتاب فضل العلم، باب صفه العلم و فضله، ح 1)

    

   اول، علمی که به کمالات عقلی و وظایف روحی انسان مربوط می شود که همان علم به ذات حق و اسما و صفات او و عالم غیب و علم به انبیا و روز جزا و ...... می شود. (عرفان و فلسفه و کلام)

  

   دوم، علمی که به اعمال قلبی و وظائف آن مربوط می شود. (اخلاق)

  

   سوم، علمی که به اعمال قالبی و صوری و وظائف نشئه ظاهری نفس مربوط می شود. (فقه و آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن) البته شئون سه گانه فوق به قدری با یکدیگر پیوند دارند که تفکیک آن ها از یکدیگر دشوار است.

   

    امام خمینی در همین باره می فرماید: «بايد دانست كه هر يك از اين مراتب ثلاثه انسانيه به طورى به هم مرتبط است كه آثار هر يك به ديگرى سرايت مى‏كند، چه در جانب كمال يا طرف نقص. مثلا اگر كسى قيام به وظايف عباديه و مناسك ظاهريه، چنانچه بايد و مطابق دستورات انبياست، نمود، از اين قيام به وظايف عبوديت تأثيراتى در قلب و روحش واقع شود كه خلقش رو به نيكويى و عقايدش رو به كمال گذارد. و همين طور اگر كسى مواظب تهذيب خلق و تحسين باطن شد، در دو نشئه ديگر مؤثر شود، چنانكه كمال ايمان و احكام عقايد تأثير در دو مقام ديگر مى‏نمايد. و اين از شدت ارتباطى است كه بين مقامات است.

   بلكه تعبير به «ارتباط» نيز از ضيق مجال و تنگى قافيه است، بايد گفت يك حقيقت داراى مظاهر و مجالى است. و همين طور، كمالات مقامات ثلاثه بسته به كمالات هر يك است. كسى گمان نكند كه بدون اعمال ظاهريه و عبادات قالبيه مى‏تواند داراى ايمان كامل يا خلق مهذّب شود، يا اگر خلقش ناقص و غير مهذب شد، اعمالش ممكن است تامّ و تمام و ايمانش كامل شود، يا ممكن است بدون ايمان قلبى اعمال ظاهريه‏اش تامّ و محاسن اخلاقيه‏اش كامل گردد. وقتى اعمال قالبيّه ناقص شد و مطابق دستورات انبيا نگرديد، احتجاباتى در قلب و كدوراتى در روح حاصل مى‏شود كه مانع از نور ايمان و يقين مى‏شود. و همين طور اگر اخلاق رذيله در قلب باشد، مانع از ورود نور ايمان است در آن.» (شرح چهل حديث،ص388)

   می توان اخلاق را هم مقدمه رسیدن به کمالات عقلی و معارف الهی دانست که از این نظر هم اخلاق اهمیت خود را نشان می دهد. انسان بدون آن که ملکات اخلاقی را در خود ایجاد کند نمی تواند به معارف الهی دست پیدا کند و به کمال عقلی نائل شود.

     

    4. حشر انسان با صفات و ملکات نفسانی

    یکی دیگر از نکاتی که از اهمیت اخلاق حکایت دارد، آن است که انسان در روز قیامت با ملکاتی که در نفس خود ایجاد کرده، محشور خواهد شد. علمی که عهده دار این مهم است اخلاق است. در پرتو این علم است که می توان راه پاک کردن نفس از رذائل اخلاقی و ایجاد فضائل اخلاقی را آموخت. بر اساس نظر محققان جهان آخرت باطن دنیاست و آن چه انسان در دنیا گفته و عمل کرده در قیامت ظهور و بروز خواهد کرد. در روز قیامت انسان پاداش عمل را نمی گیرد بلکه حقیقت عمل خود را متناسب با آن جهان مشاهده می کند.

    دقت در آیات قران این معنا را تصدیق می کند. قرآن می گوید:

   (فمن یعمل مثقال ذرّه خیرا یره، و من یعمل مثقال ذرّه شرّا یره) (زلزال، آیات 7 ـ 8)

    هر که ذرّه ای کار خوب انجام دهد، آن را خواهد دید، و هر که ذرّه ای کار بد انجام دهد، آن را مشاهده خواهد کرد. آیه شریفه نمی گوید: پاداش عمل نیک و بدش را خواهد دید، بلکه خود عمل را خواهد دید. معلوم می شود اعمال و رفتار و حتی نیّات انسان در قیامت ظهور می کند.

  

   پس انسان در دنیا هر گونه که خود را بسازد و تربیت کند، در قیامت نیز همان گونه متجلی خواهد شد. از این جهت ویژگی ها و صفاتی که انسان در نفس خود ایجاد می کند و به صورت ملکه در می آید، چه خوب باشد و چه بد، حقیقت او را می سازد و همین حقیقت در قیامت بروز می کند. این که در روایات آمده که در عالم محشر متکبران به صورت موجودی حقیر مانند مورچه محشور می شوند، و افراد بی بند و بار و عیاش به صورت خوک، به همین خاطر است که شخص متکبر به رغم آن که خود را بزرگ می پندارد، موجودی حقیر است و شخص بی بند و بار به صورت موجودی تمثّل پیدا می کند که در میان حیوانات به بی حیایی شهرت دارد.

  

      این حقیقت که با سرنوشت ابدی انسان ارتباط دارد، به قدری حائز اهمیّت است که لازم است انسان در باره آن بیندیشد و تلاش کند که حقیقت وجود خود را به گونه ای بسازد که در قیامت به صورتی زیبا و خوشایند تجلی کند و این امر به صفاتی بستگی دارد که انسان در نفس خود ایجاد می کند. اگر با عادت دادن خود به نیکی ها صفات خوب را در نفس خود ایجاد کند و به صورت ملکه درآورد، در قیامت به صورتی زیبا، و اگر با عادت دادن خود به زشتی ها صفات بد و ناپسند را در نفس خود ایجاد کرده و به صورت ملکه درآورد، در قیامت به صورتی زشت بروز و ظهور خواهد کرد. «از کوزه همان برون تراود که در اوست.»

   نمی شود انسان در دنیا دانه گندم بکارد و در آخرت علف درو کند، بلکه خوشه های گندم درو خواهد کرد. نمی شود انسان در دنیا با دروغ گویی، حقه بازی، حیله گری، غیبت و تهمت و بردن آبروی دیگران، تعدی و تجاوز به حقوق مردم زندگی کند و با این زشتی ها و پلشتی ها خو کند ولی در آخرت به صورتی زیبا و پسندیده درآید و به سعادت برسد.

  ملاحظه می کنید که مقولة اخلاق و ملکات نفسانی چقدر در سرنوشت آدمی تأثیر می گذارد.

ارسال شده در مورخه : یکشنبه، 10 بهمن، 1389 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد سخنراني
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه سخنراني:
شهيد بهشتی و پای بندی به اخلاق در عرصه سیاست


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"جایگاه «ارزش های اخلاقی» در تعالیم اسلامی" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 1 نظر | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: جایگاه «ارزش های اخلاقی» در تعالیم اسلامی (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : سه شنبه، 12 بهمن، 1389
از بحث های اخلاقی که مطرح می کنید به سهم خودم سپاسگزارم.


[ ارسال جوابیه ]