سه شنبه 3 بهمن 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
«قاعده صلح» در روابط بین الملل
مقاله

                      

                                   مقاله حاضر برگرفته از یک پژوهش تفصیلی است

                                       که در سال های گذشته انجام گرفته است.

   چکیده

   در این مقاله به منظور دستیابی به «قاعده در روابط دولت اسلامی با دُوَل غیر اسلامی» به دو گروه از آیات قرآن استناد می‌شود. گروه اول آیات صلح و گروه دوم آیات جنگ و جهاد. از آیات صلح استفاده می‌شود که «برقراری روابط حسنه و عادلانه با دولت‌های کافر ولی غیر معاند» مشروع بلکه شایسته است و «ممنوعیت برقراری رابطه دوستانه» تنها محدود به «دولت‌های معاند و متخاصم» است. چنان که صلح با «دولت‌های صلح طلب» الزامی است. و تعرض به «دولت‌های بی‌طرف» و «هم پیمان» در نزاع بین دولت اسلامی با دُوَل متخاصم ممنوع است. از آیات جهاد نیز استفاده می‌شود که جنگ و جهاد نیازمند مجوّز است و بدون دلیل و مجوّز نمی‌توان با دولتی درگیر شد و به قتل افراد مبادرت کرد، و آن مجوّز یا «حمله به سرزمین‌های اسلامی» است یا «آزار و اذیت مسلمانان» و «توطئه و فتنه بر ضد دین آنان» یا «آزار و اذیت و ستم به موحّدان و به استضعاف کشیدن آنان» یا «قتل و فساد در زمین». معلوم می‌شود که اصل در روابط بین الملل بر صلح و همزیستی مسالمت آمیز است و جنگ و درگیری در صورتی است که دولتی یکی از رفتارهای یاد شده را مرتکب شود.

   واژگان کلیدی: صلح، جنگ و جهاد، روابط بین الملل، آیات قرآن.

 

  پرسش اصلی این است که اصل و قاعده در روابط دولت اسلامی با دولت‌های غیراسلامی چیست؟ «جنگ و جهاد» است یا «صلح و همزیستی مسالمت آمیز»؟ 



   مهمترین منبع دستیابی به پاسخ این پرسش قرآن کریم است که معتبرترین سند قواعد و احکام شرعی است. فرضیه‌ای که در این مقاله با استناد به آیات قرآن به اثبات می‌رسد، «قاعدة صلح در روابط دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی» است.

 

 1. مفهوم صلح

   پیش از استناد به آیات قرآن برای اثبات این نظریه، توضیحی مختصر دربارة واژة صلح لازم و ضروری است.

  صلح در لغت به معنای «سلم و دوستی» در برابر حرب (جنگ) و دشمنی است. چنان که توافق گروهی با یکدیگر را صلح گویند. (ابن منظور: ج 7، ص 384) راغب اصفهانی صلح را مخصوص «برطرف کردن نفرت و دشمنی میان مردم» دانسته، چنان که قرآن زن و شوهر را به آشتی دعوت کرده، از آن رو که آشتی و صلح بهتر از قهر و دشمنی و نزاع است. (راغب اصفهانی: ص 284) «و ان امرأة خافت من بعلها نشوزاً او اعراضاً فلا جناح علیهما ان یُصلحا بینهما صلحاً و الصلح خیرٌ» (نساء: 128)

   صلح در اصطلاح فقهی به عقدی گویند که بر اساس آن نزاع و درگیری میان دو طرف برچیده شود. (نجفی: ج 26، ص 211) البته صلح لزوماً پس از منازعه و درگیری نیست (رفع منازعه)، بلکه می‌تواند پیش از منازعه و نوعی پیشگیری از درگیری باشد.(دفع منازعه) (همان) بنابراین تعریف، عقد صلح با عقد هُدنه متفاوت خواهد بود.

  هُدنه در لغت عرب و اصطلاح فقهی به «ترک مخاصمه و آتش بس» گفته می‌شود. ولی صلح به معنای «آشتی و همزیستی مسالمت آمیز» است و می‌تواند قبل از بروز جنگ منعقد گردد. گفتنی است که مراد از صلح در این بحث غیر از «رابطه دوستانه، صمیمی و محبت آمیزی» است که در قرآن و حدیث از آن به «رابطة ولایی» یاد می‌شود، بلکه صرفاً «همزیستی مسالمت آمیز» است.

  در قرآن رابطه ولایی تنها میان مسلمانان تعریف و تجویز شده و فراتر از همزیستی مسالمت آمیز است، مانند رابطه‌ای که اعضای یک خانواده با یکدیگر دارند. برقراری چنین رابطه‌ای میان مسلمان و کافر ـ به معنای عام آن که شامل اهل کتاب هم شود ـ نهی شده است.

   - «لایتخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین» ( آل عمران: 28)

   - «الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزّة فانّ العزة الله جمیعا» (نساء:139) به رغم آنکه برقراری روابطی از این نوع با دولت‌های غیر اسلامی ممنوع است، اما نفی این نوع رابطه به معنای جنگ و درگیری با آنان نیست، بلکه غیر از «رابطه ولایی» و «جنگ جهاد» رابطة دیگری متصور است که از آن به «صلح و همزیستی مسالمت آمیز» یاد می‌شود و امروزه هم با قید «با احترام متقابل» به کار برده می‌شود. فرضیة مورد ادعا در این نوشته آن است که قرآن مسلمانان را به برقراری چنین رابطه‌ای با کافران فرا می‌خواند، هر چند چون اموری مانند: جنگ و صلح، در اختیار دولت‌ها و از شئون آنان شمرده می‌شود، عنوان بحث «رابطة دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی» قرار گرفته است و رابطة آحاد مسلمانان با آحاد کفّار تابعی است از رابطة دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی، و خود دارای حکم مستقلی نیست.

   اینک بررسی آیاتی که بر اصل و قاعده بودن صلح دلالت می‌کنند. مراجعه با آیات قرآن نشان می‌دهد که دست کم سه گروه از آیات می‌توانند در این بحث مورد استناد قرار گیرند.

   

  2. گروه اول: آیات صلح

  2ـ1ـ روابط حسنه و عادلانه با دولت‌های غیر معاند

  قرآن کریم نوع روابط مسلمانان را با دیگران بر مدار نوع رفتار آنان با مسلمانان تنظیم کرده و در دو آیه پی در پی چنین فرموده: «لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین*انما ینها کم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم ان تولّوهم و من یتولّهم فاولئک هم الظالمون» (ممتحنه: 8-9)

  خداوند شما را باز نمی‌دارد از اینکه با کسانی که در امر دین با شما نجنگیده و شما را از شهر و دیارتان بیرون نکرده‌اند، نیکی کنید و با آنان به عدالت رفتار نمایید. چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. خداوند شما را فقط از دوستی با آنان که در امر دین با شما جنگیده و شما را از شهر و دیارتان بیرون کردند، باز می‌دارد و کسانی که با آنان رابطه دوستانه برقرار کنند، قطعا ستمکارند.

 2ـ1ـ1. در آیه نخست «نیکی کردن و رابطه عادلانه برقرار نمودن» با «کسانی که با مسلمانان بر سر دینشان نجنگیده و آنان را از سرزمینشان بیرون نکردند»، مانعی نداشته و دلیل آن «محبوبِ خدا بودن عدالت پیشگان» است.

 

 اولاً: نهی کردن خداوند به معنای «ممنوع نبودن» است که بر «جواز بالمعنی الاعم» دلالت داردکه هم فعل واجب را شامل می‌شود، هم فعل مستحب و هم فعل مباح را ؛ به عبارت دیگر، نهی نکردن از فعلی نشانة مشروعیت آن فعل نزد خداوند است.

 

 ثانیاً: جمله پایانی آیه (ان الله یحب المقسطین) که در حکم تعلیل است، فراتر از مشروعیتِ «برقراری رابطه عادلانه» با این گروه را می‌رساند. چون فعلی که محبوب خداوند باشد، صرفاً مباح نخواهد بود، بلکه ممکن است واجب یا مستحب باشد. پس هر چند صدر آیه بر جواز و مشروعیت «نیکی کردن و رفتار عادلانه داشتن» با گروه یاد شده دلالت دارد، ولی ذیل آیه بر حُسن چنین رفتاری دلالت می‌کند و برقراری چنین رابطه‌ای با این گروه مطلوب خداوند است.

 

 ثالثاً: تنها خصوصیت و رفتاری که برای گروه یاد شده برشمرده ، این است که «با شما بر سر دینتان نجنگیده و از شهر و دیارتان بیرون نراندند.» به عبارت دیگر، برقراری رابطه حسنه و عادلانه با این گروه بلامانع، بلکه محبوب خداوند است و گروه معرفی شده هیچ قید دیگری ندارد یعنی کسانی که با مسلمانان عناد و جنگی ندارند، چه از سرزمین اسلامی دور باشند و چه نزدیک؛ چه هم پیمان مسلمانان باشند و چه نباشند، چه دارای قدرت و سازمان سیاسی باشند و چه فاقد قدرت و سازمان سیاسی.

  بنابراین، اطلاق آیه هرگونه قیدی را نفی می‌کند و کسانی که موضوع آیه را «کفاری دانسته‌اند که از دسترس مسلمانان دورند یا هم پیمان مسلمان‌اند یا فاقد قدرت و سازمان سیاسی‌اند»، و در نتیجه مسلمانان مجاز به برقراری رابطه با «کفّار نزدیک» یا «فاقد پیمان با مسلمانان» یا «دارای قدرت و سازمان سیاسی» نیستند(آصفی: ص 44 ـ 52)، با ظاهر آیه ناسازگار است. آنچه به عنوان دلیل برای وجوه احتمالات فوق گفته شده، مدعا را اثبات نمی‌کند. مثلاً:

  *آیه شریفه «قاتلوا الذین یلونکم من الکفار» (توبه: 133) نمی‌تواند آیه مورد بحث را مقیّد سازد تا در نتیجه گفته شود: رابطه حسنه و عادلانه با کافرانی مجاز و پسندیده است که دور از دسترس مسلمانان باشند و الّا با کافرانی که در دسترس‌اند باید جنگید و پس از فراغت از جنگ با آنان به سروقت کافرانی رفت که دور از دسترس بودند.

  چون نتیجة این برداشت آن است که توصیه خداوند به برقراری رابطه عادلانه و حسنه با گروه یاد شده، به خاطر آن است که مسلمانان ابتدا باید به سراغ کفار نزدیکتر بروند که خطرشان بیشتر است و در حقیقت رابطه حسنه و عادلانه موقتی و از روی ناچاری است. در حالی که لسان آیه با «موقتی و ناچاری بودن رابطه حسنه و عادلانه» ناسازگار است و به اصطلاح فقها آبی از تخصیص و تقیید است.

   احتمال اینکه مسلمانان به خاطر فقدان قدرت کافی برای جنگ در جبهه‌های مختلف ـ دور و نزدیک ـ مجاز به برقراری رابطه حسنه و عادلانه با گروه دورتر شده باشند، بسیار بعید می‌نماید. اصولاً برقراری رابطه حسنه و عادلانه در زمان برخورداری از قدرت زیبنده و پسندیده است، نه در زبان ضعف و فقدان قدرت که به ناچار مجبور به چنین رابطه‌ای هستند و اصلاً نیازی به توصیه خداوند ندارد. به علاوه اگر چنین بود تنها می‌توانست به «جواز برقراری چنین رابطه‌ای اکتفا کند»، نه محبوب بودن برقرار کنندگان رابطه عادلانه.

  * چنان که آیه «و قاتلوا المشرکین کافَه کما یقاتلونکم کافّه» (توبه: 36) نمی‌تواند شاهدی بر اختصاص آیة مورد بحث به کافرانی باشد که فاقد قدرت و سازمان سیاسی‌اند و با کافران دارای قدرت و سازمان سیاسی نمی‌توان روابط حسنه و عادلانه داشت، با این استدلال که کافران فاقد قدرت سیاسی قادر به جنگ با مسلمانان نیستند و چون قادر نیستند توصیه شده که با آنان روابط حسنه و عادلانه برقرار کنید. آیا همه اقوام و قبائل و دول عربی و غیر عربی دارای قدرت سیاسی در صدر اسلام با مسلمانان سر ستیز داشتند تا آیه مورد بحث بر افراد فاقد قدرت سیاسی و نظامی حمل شود؟

   آنچه از آیه مورد بحث استفاده می‌شود آن است که معیار جنگ و جهاد «تخاصم دولتی با دولت اسلامی و مسلمان‌هاست» نه چیز دیگر، نه قدرت سیاسی داشتن معیار «جنگ و جهاد» است، نه فقدان قدرت سیاسی معیار «صلح و آشتی». واقعیت خارجی هم چنین نیست که همة دولت‌ها و سازمان‌های دارای قدرت سیاسی و نظامی با مسلمانان سر جنگ داشته باشند.

  گویا قاعده را در روابط دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی «جنگ و جهاد» دانسته‌اند که برای توجیه آیه مورد بحث که «روابط حسنه و عادلانه با دولت‌های غیر معاند و غیر متخاصم» را تجویز، بلکه توصیه کرده، به چنین سخنانی رو آورده‌اند و با استناد به آیات دیگر برقراری چنین روابطی را مخصوص کفار دور دست و در نتیجه موقتی شمرده یا فاقد قدرت سیاسی و نظامی دانسته‌اند، در حالی که اگر پیشاپیش جنگ و جهاد را قاعده و اصل نشماریم، می‌توانیم اساساً اصل و قاعده در رابطه با دولت‌های غیر اسلامی را «صلح و همزیستی مسالمت آمیز» بدانیم و آن را از آیه مورد بحث اصطیاد کنیم.

 

  2ـ1ـ2ـ تحریم رابطة ولایی با کفار معاند

   در آیه دوم برقراری رابطه ولایی با کافرانی که با مسلمانان سر ستیز داشته و آنان را از شهر و دیارشان بیرون راندند، نهی شده که ظاهر در حرمت است. استفاده از کلمة «انّما» نشانگر آن است که برقراری رابطه ولایی منحصراً با این گروه ممنوع است ولی با گروه‌های غیر معاند که در آیة پیشین مطرح شد، ممنوعیتی ندارد. از تقابلی که میان «جواز برقراری رابطه حسنه و عادلانه» با «حرمت برقراری رابطه ولایی» با دو گروه از کفار ایجاد شده، نکاتی به دست می‌آید:

  اولاً: همان رابطه‌ای که با گروه اول تجویز شده، با گروه دوم منع گردیده است یعنی «رابطه حسنه و عادلانه و همزیستی مسالمت آمیز»، هر چند از آن به «رابطة ولایی» تعبیر شده که به معنای رابطه دوستانه و صمیمی است که میان مسلمانان برقرار می‌شود. به نظر می‌رسد در اینجا نمی‌تواند نفی چنین رابطه‌ای مورد نظر باشد چون در آن صورت به معنای «جواز برقراری رابطه ولایی با کافرانی است که با مسلمانان سر ستیز نداشته و آنان را از شهر و دیارشان بیرون نرانده‌اند.» در حالی که رابطه ولایی مخصوص مسلمانان با یکدیگر است.

  در آیاتی از قرآن برقراری رابطة ولایی با کفار به طور مطلق (که شامل هر دو گروه در آیات فوق می‌شود) ممنوع شمرده شده است. معلوم می‌شود برقراری رابطه دوستانه و صمیمی میان مسلمانان و کفار خوشایند خداوند سبحان نیست و وجود نوعی حریم میان مسلمانان و کفار مدّ نظر بوده است. به عنوان نمونه:

  «ان الذّین کفروا... یا ایها الذّین امنوا لا تتّخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالاً ودّوا ماعنتّم قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم»(آل عمران: 116 ـ 118) کسانی که کافر شدند.... ای کسانی که ایمان آورده‌اید محرم اسراری از غیر خودئ انتخاب نکنید. آنها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشیدو نشانه‌های دشمنی از دهان و کلامشان آشکار است و آنچه در دل‌هایشان پنهان می‌دارند، مهمتر است...

  به مقتضای این آیه، مؤمنان مجاز نیستند با کافران به عنوان عضوی از پیکرة امت اسلامی رفتار کرده و اسرار مسلمین را در اختیار آنان قرار دهند. هر چند رفتار نیکو و عادلانه منافاتی با آن ندارد. (شهید مطهری: ج 3، ص 258 ـ 262) بر این اساس دولت اسلامی می‌تواند با کافرانی که با آنان سر ستیز دارند، رابطه حسنه و مبتنی بر عدالت برقرار کند ولی ولای آنان را نپذیرد و ایشان را جزو پیکرة امت اسلامی نداند، ولی همین مقدار رابطه با دولت‌های کافری که با مسلمانان سر جنگ دارند، هم روا نیست.

  نتیجه آنکه، قاعده در روابط دولت اسلامی با هر دولت غیر اسلامی «صلح و همزیستی مسالمت آمیز و رابطه حسنه و مبتنی بر عدالت» است مگر آنکه دولتی با مسلمانان جنگ و عناد داشته و مسلمانان را از سرزمینشان بیرون براند که صلح و همزیستی با چنین دولتی ممنوع است.

 

 2ـ2. صلح با دولت‌های صلح طلب

  آیه دیگری که نوع رابطه مسلمانان با کافران را برخاسته از نوع تعامل آنان با مسلمانان دانسته، آیه‌ای است که دستور برقراری صلح با صلح طلبان را می دهد و می‌فرماید:

  «و ان جنحوا للسلّم فاجنح لها و توکل علی الله انه هو السمیع العلیم» (انفال: 61) اگر دشمنی به صلح و آشتی تمایل پیدا کرد، آن را بپذیر و بر خدا توکل کن که او شنوای داناست. این آیه و چند آیه قبل از آن دربارة یهود بنی قریظه نازل شده که چند بار پیمان خود را با رسول خدا شکستند. ابتدا دستور با کافران پیمان شکن را می‌دهد (انفال: 59)، سپس فرمان آمادگی نظامی صادر می‌کند (انفال: 60) ولی در نهایت به رسول خدا امر می‌کند که در صورت تمایل به صلح و آشتی، تو نیز بپذیر و بر خدا توکل کن.

  در آیه بعدی به پیامبر نوید می‌دهد که اگر دشمن قصد خدعه و نیرنگ داشته باشد، خداوند تو را بس است که تو و مؤمنان را یاری داده و تأیید کرده است.

  برخی از مفسران معتقدند: آیه فوق با نزول آیات برائت و دستور جنگ با مطلق کفار نسخ شده و دیگر پیغمبر و مسلمانان مجاز به پذیرش درخواست صلح کافران نیستند.

  برخی دیگر با توجه به صلح رسول خدا با مسیحیان نجران بعد از نزول سوره برائت نسخ آیه را نپذیرفته‌اند، یا بدین خاطر که آیات مورد بحث درباره یهودیان پیمان شکن است و آیات سوره برائت دربارة کفار و مشرکان، بنابراین منافاتی با هم ندارند تا با احتمال نسخ آن آیات درصدد رفع تعارض برآییم. یا از آنجا که صلح در اختیار دولت اسلامی قرار داشته و در صورت صلاحدید می تواند بدان اقدام نماید، مثل وقتی که مسلمانان در موضع ضعف باشند یا امیدوار به هدایت سپاه دشمن باشند یا... . (طبرسی: ج 3، ص 555، فاضل مقداد: ج 1، ص 380)

  برخی دیگر از علما با الهام از علامه حلّی (علامه حلّی: ج9، ص 14ـ 15) برای نزول آیات جهاد چهار مرحله قائل‌اند.

  مرحلة صبر و استقامت و ممنوعیت جهاد هر چند دفاعی؛

  مرحلة جهاد دفاعی و اذن دفاع؛

  مرحلة جواز جهاد و صلح؛

  و مرحلة جهاد و عدم جواز صلح.

  آیه مورد بحث را مربوط به مرحلة سوم دانسته‌اند که با ورود به مرحله چهارم یعنی نزول آیات سوره برائت نیازی به نسخ نبوده و دوران عمل به دستورهای مرحله سوم به پایان رسیده است. (آصفی: ص 18 ـ 20)

  از آیه فوق چند نکته به دست می‌آید:

 

 اولاً: اگر می‌توان با دشمن پیمان شکن که عهد شکنی‌های متعددی در کارنامه خود با مسلمانان دارد، در صورت تقاضای صلح و آشتی صلح کرد، پس یه طریق اولی می‌توان با دشمنی که چنین سابقه‌ای از خود ندارد نیز صلح نمود. حتی می‌توان به ظاهر آیه (و انْ جنحوا للسلّم فاجنح لها) استناد کرد و گفت: حتماً کسانی که تمایل به صلح نشان می‌دهند، دارای سابقه پیمان شکنی نیستند، بلکه دشمن به طور مطلق اگر تقاضای صلح کرد باید به تقاضای او پاسخ مثبت داد مگر آنکه صلح با دشمن خاصی به ضرر مسلمانان بوده و مصالح آنان در پرتو آن صلح تأمین نشود. قطعاً آیه شریفه شامل صلحی که مصالح مسلمین را تأمین نکند، نمی‌شمرد.

 

 ثانیاً: شأن نزول آیه که درباره یهودیان پیمان شکن است، نمی‌تواند حکم موجود در آیه را به یهود یا اهل کتاب اختصاص دهد، بلکه کفار پیمان شکن نیز مشمول همین حکم‌اند. به تعبیر مفسران و فقیهان مورد آیه مخصّص نیست.

 

 ثالثاً: ملاک جنگ و جهاد با دشمن «کفر» آنان نیست، بلکه جنگ طلبی آنهاست، به طوری که اگر به صلح و همزیستی مسالمت آمیز گرایش داشتند، می‌توان با آنان صلح کرد. وقتی بتوان با جنگ طلبان پیشین صلح کرد، با آنان که اصولاً جنگ طلب نیستند، می‌توان روابط حسنه داشت. چنانچه صلح به ضرر و زیان مسلمانان نباشد، می‌توان آن را پذیرفت.

 

 رابعاً: هر چند پیامبر مخاطب آیه است، ولی شخصیت حقوقی آن حضرت به عنوان رئیس دولت اسلامی مورد نظر است. بنابراین ، اقدام به صلح از شئون دولت اسلامی است.

 

خامساً: درخواست صلح از سوی دشمن موضعیت ندارد، اگر صلح و آشتی به مصلحت مسلمانان باشد، دولت اسلامی نیز می‌تواند در این خصوص پیشقدم باشد. مگر آنکه اقدام ابتدایی به صلح بر ضعف و ذلت مسلمانان حمل شود که در آن صورت ممنوع است. چنان که در آیه شریفه می‌فرماید:

  «فلاتهنوا و تدعوا الی السّلم و انتم الاعلون و الله معکم و لن یترکم اعمالکم» (محمد: 35) از این آیه برمی‌آید که مسلمانان در حالی که برتری دارند نباید سست شده و با ذلت از دشمن تقاضای صلح کنند، صلحی مطلوب است که مصلحت و عزت مسلمانان را تأمین نماید. از آیه مورد بحث هم استفاده می‌شود، همین که دشمن تقاضای صلح کرد و به حسب متعارف نشانه ضعف دشمن یا تمایل او به همزیستی مسالمت آمیز بود، می‌توان صلح کرد. وقتی دشمن پیمان شکن تقاضای صلح می‌کند، نشانة پشیمانی از عملکرد گذشته است.

 

سادساً: دستور آمادگی نظامی در آیه بعدی و دستور صلح در این آیه نشانگر آن است که آمادگی نظامی لزوماً برای جنگ وجهاد نیست، بلکه برای دغاع است و نسبت به دشمن جنبه بازدارندگی دارد و قبول تقاضای صلح دشمن با وجود آمادگی نظامی موجب می‌شود که صلح از موضع قدرت و قوّت باشد نه ضعف. بدیهی است چنین صلحی مصالح مسلمین را تأمین خواهد کرد.

  در این زمینه به آیه شریفه زیر استدلال شده است. (ظافر القاسمی: ص 153 ـ 154) «یا ایها الذین امنوا اذ ضربتم فی سبیل الله فتبیّنوا و لاتقولوا لمن القی الیکم السّلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعند الله مغانم کثیره کذلک کنتم من قبل فمنّ الله علیکم فتبیّنوا ان الله کان بما تعملون خبیراً» (نساء: 94) ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که در راه خدا به جهاد می‌روید و با افرادی روبرو می‌شوید، تحقیق کنید تا مبادا کسی را که به رسم مؤمنان به شما سلام می‌کند، کافر پنداشته و بگویید: تو مؤمن نیستی و او را به طمع متاع دنیا به قتل برسانید. غنایم بسیاری نزد خدا هست. شما پیش از مسلمان شدن چنین در پی دنیا بودید ولی خداوند به شما منت نهاد و آن ویژگی را از شما دور کرد. پس تحقیق کنید که خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.

  استدلال به آیه مبتنی بر آن است که «سلام» به معنای صلح باشد یا بنابر یکی قرائت‌ها، «سَلَم» باشد که به معنای صلح است. در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: کسانی که تقاضای صلح می‌کنند، به بهانة اینکه شما دروغ می‌گویید و در تقاضای خود صداقت ندارید، تقاضایشان را رد نکنید و به جنگ ادامه ندهید، بلکه بررسی کنید که در پیشنهاد صلح و آشتی صادق‌اند یا نه؟ در صورت پی بردن به صداقتشان تقاضای صلح را بپذیرید و بر شما روا نیست که به انگیزه رسیدن به غنائم و زخائف دنیا جنگ را ادامه دهید.

  ولی مشکل این استدلال این است که،

  اولاً: قرائت مشهور و مورد استناد «سلام» است نه «سَلَم»، و سلام به معنای صلح و آشتی متعارف نیست و ظاهر آیه نیز این است که به مومنان دستور تحقیق در ادعای اسلام کافران را می دهد.

   ثانیا: تعبیر «لست مومنا» با تقاضای صلح و آشتی تناسب ندارد، کسی که تقاضای صلح و آشتی می‌کند، به نمی‌گویند: «تو مؤمن نیستی»، بلکه قاعدتاً به او می‌گویند: «تو در درخواست صلح صداقت نداری و دروغ می‌گویی.» سخن فوق به کسی گفته می‌شود که ادعا کند: من ایمان آورده‌ام. شاید به خاطر ظهور آیه، برخی آن را دلیل بر جنگ و جهاد ابتدایی دانسته‌اند. (طبرسی: ج 2، ص 91) که با شأن نزول آیه نیز سازگارتر است.

  اسامة بن زید در جنگ با یهودیان فدک مردی را که شهادتین گفته بود، کشت و وقتی خبر به رسول خدا رسید، به او اعتراض کرد و فرمود: «قتلت رجلاً شهد ان لا اله الّا الله و انی رسول الله؟» و وقتی اسامه عذر آورد که او از ترس جانش شهادتین بر زبان جاری کرد، حضرت فرمود: «تو نه پرده از قلب او کنار زدی و نه آنچه بر زبانش جاری شد، پذیرفتی و نه آنچه در نفس او بود، دانستی.» (علی بن ابراهیم قمی: ج 1، ص 176)

  اما در بحث مبانی فقهی جهاد ابتدایی پاسخ این استدلال داده شده که اثبات جهاد ابتدایی به معنای وجوب جنگ با مطلق کفار و مشرکان با چنین تعابیر کنایی مشکل است. (ورعی: ص 40)

   به هر تقدیر، برای اثبات لزوم صلح با دولت‌های صلح طلب آیه پیشین کافی است و نیازی به استدلال به این آیه نیست.

 

  2ـ3. صلح با دولت‌های بی‌طرف و هم پیمان

  گروه دیگری که صلح با آنان مجاز بلکه لازم است، «دولت‌های بی‌طرف» در منازعة بین مسلمانان و دولت‌های متخاصم اند و نیز «دولت‌هایی که بر پیمان خود با دولت‌ اسلامی پایبندند.» قرآن کریم در همین زمینه می‌فرماید:

  «ودّوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء فلا تتخذوا منهم اولیاء حتی یهاجروا فی سبیل الله فان تولّوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیاً و لا نصیراً * الّا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق او جاؤوکم حصرت صدورهم ان یقتلوکم او یقتلوا قومهم و لو شاء الله لسلّطهم علیهم فلقاتلوکم، فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السّلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلاً» (نساء: 89 ـ 90)

  خداوند در این آیات دستور درگیری و جنگ و قتل منافقانی می‌دهند که دوست دارند مسلمانان نیز مانند آنان کافر شوند، آنان در صورتی که حاضر به هجرت به سرزمین‌های اسلامی نشوند، باید با آنان جنگید و نباید از آنان سرپرست و یار و یاوری گرفت. باید توجه داشت که مقصود کافرانی هستند که با مسلمانان عناد و سر جنگ داشته و به همین جهت حاضر به هجرت نمی شوند. در عین حال دو گروه را استثناء می‌کند که مسلمانان مجاز به جنگ و تعرض به آنان نیستند:

 

 * گروه اول، آنان که به گروه و دولتی پیوستند که با شما هم پیمانند، پیمان ویژه‌ای که بر اساس آن نمی‌توان متعرض پناهندگان به طرفین پیمان شد. (هاشمی رفسنجانی: ج 3، ص 510) قهراً نمی‌توان برای تعقیب آنان با گروهِ هم پیمانِ خود درگیر شد. دولت اسلامی باید پیمان خود را با دولت‌های طرف پیمان خود محترم بشمارد. نقض پیمان در بیان نبوی در حکم بی دینی است «لا دین لمن لا عهد له» (مجلسی: ج 72، ص 97) و در بیان علوی تنها فریضة الهی است که همه مردم با تفکرهای مختلف برآن اتفاق نظر دارند. «فانّه لیس من فرائض الله شیئ الناس اشدّ علیه اجتماعاً مع تفرّق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود» (امام علی (ع): نامه 53)

 

  * گروه دوم، آنان که موضع بی طرفی اتخاذ کرده، نه با مسلمانان درگیر می‌شوند و نه با دشمنان آنان؛ این گروه اگر از جنگ با مسلمانان پرهیز داشته و تقاضای صلح نمودند، مسلمانان نمی‌توانند این تقاضا را نادیده گرفته و متعرض آنان شوند. از تعبیر (فما جعل الله لکم علیهم سبیلا) بر می‌آید که تعرض و درگیری و جنگ با آنان جایز نیست.

  3. گروه دوم: آیات جهاد

 دسته دیگری از آیات که می‌تواند برای اثبات صلح مورد استناد قرار گیرد، آیات جهاد است. بدین معنا که هیچ یک از آیات جهاد بر لزوم جهاد با کافران و مشرکان به صرف کفر و شرکشان دلالت ندارد، بلکه در هر کدام دلیلی و موجبی برای جهاد وجود دارد.

 ـ در برخی دستور جهاد با کسانی صادر شده که با مسلمانان سر ستیز دارند. (بقره: 190 ـ 191)

ـ در برخی دستور جهاد با کسانی داده شده که بر ضد مسلمانان توطئه و فتنه می‌کنند. (بقره: 193؛ انفال: 38 ـ 39)

ـ در برخی دستور قتال با کسانی داده شده ک عده‌ای را به استضعاف کشیده و به آنان ستم می‌کنند. (نساء: 75)

ـ در تعدادی هم برای پایان دادن به آزار و اذیت مشرکان و امنیت پیدا کردن مسلمانان برای حفظ اعتقادات دینی‌شان تشویق به جهاد می‌کند. (بقره: 191 ـ 195؛ انفال: 38)

  از آیات فوق استفاده می‌شود که فلسفه جهاد یکی از عوامل یاد شدة در آنهاست و هیچ کدام بر جنگ و جهاد با مشرکان، صرفاً به خاطر نپذیرفتن آیین اسلام دلالت ندارند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که قاعده در روابط دولت اسلامی با دولت‌های دیگر «صلح و همزیستی مسالمت آمیز» است مگر آنکه دولتی با دولت اسلامی سر ستیز داشته یا به توطئه و فتنه‌گری بر ضد مسلمانان بپردازد یا گروهی از موحدان را به استضعاف درآورد. همان‌گونه که جنگ و جهاد به دلیل و مجوز نیاز دارد و در آیات فوق در واقع همان دلایل و مجوّزها بیان شده ، به مقتضای یکی دیگر از آیات قرآن اصولاً کشتن هر فردی به مجوّز نیاز دارد و الّا کشتن بی دلیل یک نفر برابر کشتن همه مردم است. «من قتل نفساً بغیر نفسٍ او فساد فی الارض فکانّما قتل الناس جمیعاً» (مائده: 32)

  چنان که ملاحظه می‌شود کشتن یک فرد بدون آنکه کسی را کشته باشد یا در زمین فساد کرده باشد، در حکم کشتن همگان است. و فرق ندارد که قاتل یا مقتول چه کسی باشد، مسلمان باشد یا کافر یا کتابی. (من قتل نفساً) از اطلاق (مَن) و (نفساً) برمی‌آید که هر کسی دیگری را بدون موجب (قتل یا فساد در زمین) بکشد، گویی همه مردم را کشته است. معلوم می‌شود حیات هر انسانی با حیات همة مردم ارتباط دارد و در حکم آن است.

  اگر از این آیه همین یک نکته استفاده شود که کشتن انسان‌ها به مجوز نیاز دارد، در بحث ما کافی است و چون دلیلی نداریم که کافر و مشرک را به خاطر کفر و شرک می‌توان کشت، پس قاعده در رابطه با دولت‌های کافر غیر معاند و غیر متخاصم نمی‌تواند جنگ و جهاد باشد چون کشتن انسان‌ها را در پی دارد. البته آیه فوق ناظر به قتل در مقام مجازات است و تنها دو جرم «قتل» و «فساد فی الارض» مجازات قتل را به دنبال دارد، اما یک قاعده کلی بدست می‌دهد و آن عدم جواز قتل بدون مجوّز است.

 

* اصالت صلح چگونه با جهاد برای حاکمیت دین خدا سازگار است؟

  تنها تعبیری که در بعضی از آیات قرآن وجود دارد و جنگ را تا حاکمیت دین خدا لازم می‌شمارد، با قاعده بودن صلح و همزیستی مسالمت آمیز در تعارض به نظر می‌رسد. تعبیر یاد شده چنین است:

 ـ «و قاتلوا حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کلّه لله» (انفال: 39)

 ـ «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین لله» (بقره: 193)

  در این آیات غایت قتال با کفار «فقدان فتنه» و «حاکمیت دین خدا» دانسته شده است. هر چند عده‌ای با استناد به حدیثی در تفسیر آیه ، فتنه را «کفر و شرک» معنا کرده و وجوب جنگ و جهاد با مطلق کفار و مشرکان را نتیجه گرفته‌اند که به حسب ظاهر با اصالت صلح و همزیستی مسالمت آمیز با دولت‌هایی که بر ضد مسلمانان توطئه و فتنه نمی‌کنند، منافات دارد، ولی چنان که برخی از مفسران متوجه شده و تذکر داده‌اند، هر کافر و مشرکی منشأ فتنه نیست، بلکه مشرکان دارای قدرت سیاسی و زیاده خواه و توسعه طلب منشأ فتنه و آزار و اذیت مسلمانانند و با این گروه باید جنگید تا فتنه پایان یابد و با پایان فتنه و فتنه‌گری، دین خدا با حجت و برهانی که دارد و حکمت و موعظه‌ای که ابزار تبلیغ آن است، در جهان حاکمیت پیدا خواهد کرد.

   به عبارت دیگر، «جنگ و جهاد» پایان بخش «فتنه» و «تبلیغ و ارشاد» «تحقق بخش دین خدا در پهنه گیتی» است. (طباطبایی: ج‌9، ص 75 ـ 76؛ جوادی آملی: ج9، ص 624 ـ 625)

   شیخ طوسی «برچیدن کفر» را به عنوان «غایت جنگ و جهاد» در آیه نمی‌پذیرد و این پرسش را مطرح می‌کند که چرا نفرمود: (حتی لاتکون کفراً)؟ سپس پاسخ می‌دهد که کافران اسیر و ذلیل نمی‌توانند مردم را به خود فرا بخوانند بلکه کفار عزیز و قدرتمند چنین توانی دارند. (شیخ طوسی : ج 5، ص 121) یعنی وجود کافرانی در روی زمین که فاقد قدرت سیاسی‌اند، با حاکمیت دین خدا منافاتی ندارد.

  وی در تفسیر آیه «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه» (توبه: 33) نیز غلبة اسلام را بر ادیان با «دلایل و حجج» می‌داند، نه جنگ و جهاد (شیخ طوسی، مبسوط: ج2، ص548)

   طبرسی نیز فتنه‌گری را کار مشرکان دانسته که با مسلمانان هم پیمان نیستند و چون در میان قوم و قبیله خود احساس قدرت می‌کنند، در دین خدا فتنه‌گری ‌کرده و مردم را به عقائد خود فرا می‌خوانند. (طبرسی: ج2، ص543)

  بنابراین حاکمیت دین خدا به معنای تحمیل ایمان و عقیده توحیدی به کفار و مشرکان نبوده و وجود کفار و مشرکانی در دارالاسلام منافاتی با حاکمیت دین خدا ندارد. بنابراین، مسلمانان وظیفه ندارند برای مسلمان کردن کفار و مشرکان بجنگند، و اصولاً راه مسلمان کردن غیر مسلمانان جنگ و جهاد نیست، بلکه دعوت با موعظه و حکمت و جدال احسن است. (نحل: 123)

  ملاحظه می‌شود که بنابر تفسیر گروهی از دانشمندان و متفکران اسلامی، تعبیر «و یکون الدین لله» با تنظیم روابط دولت اسلامی با دول دیگر بر اساس صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز هیچ گونه تنافی و تضادی ندارد. نتیجه آنکه، آیات جهاد به لحاظ آنکه اسباب و عواملی را برای جنگ و جهاد برشمرده، قاعده در روابط دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز است و جنگ و جهاد صرفا در شرایط خاصی و به عللی از عوامل، مشروع یا واجب می‌شود.

  برخی از علمای اهل سنت به آیات و تعبیرات دیگری در قرآن (بقره: 208؛ حشر: 23؛ یونس: 25؛ مائده: 25 ـ 26) برای اثبات قاعده بودن صلح در روابط بین الملل استدلال کرده‌اند (ظافر قاسمی: ص 145 ـ‌ 153) که به نظر می‌رسد از اثبات مدعا قاصر باشند، از این رو، از طرح و بررسی آنها صرفنظر می‌شود.

 جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

 از آیات متنوعی در قرآن استفاده شد که اصل و قاعده در روابط دولت اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز است. برخی از آن آیات برقراری روابط حسنه و عادلانه با دولت‌های غیر معاند را تشویق کرده، چنان که برقراری چنین رابطه‌ای را تنها با کافران معاند منع نموده است.

  در برخی دیگر، صلح با دولت‌های صلح طلب، هر چند با سابقة عناد و دشمنی با مسلمانان را الزامی دانسته.

  در بعضی دیگر، تعرض به دولت‌های بیطرف و هم‌پیمان را ممنوع شمرده‌اند.

  در گروه دیگری از آیات برای جنگ و جهاد علل و موجباتی را ذکر کرده،

  معلوم می‌شود با هیچ دولتی و گروهی ـ حتی اگر کافر و مشرک باشد ـ بدون دلیل و موجب نمی‌توان جنگید و هیچ کافر و مشرکی را بدون دلیل نمی‌توان به قتل رساند و دلیلی بر اینکه «کفر و شرک» صرفاً به عنوان یک باور نادرست، بدون آنکه به ارتکاب عمل مجرمانه‌ای مانند: قتل، فساد در زمین، فتنه‌گری بر علیه دین مسلمانان، توطئه بر ضد مسلمانان، آزار و اذیت مسلمانان یا حمله به سرزمین‌های اسلامی، ظلم و ستم به عده‌ای موحّد مظلوم منتهی شود، وجود ندارد.

 منابع

 * قرآن کریم

   1. آصفی، محمد مهدی، الجهاد، مقرر ابومیثم الشبیب، بوستان کتاب، 1379 ش،قم.

   2. ابن منظور، لسان العرب، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 هـ، بیروت.

   3. اصفهانی، راغب، المفردات،مکتبه المرتضویه.

   4. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، مؤسسه اسراء.

   5. حلّی، حسن بن یوسف بن مطهر، تذکرة الفقهاء، مؤسسه آل البیت (ع)، 1419 هـ. قم.

   6. سیوری، جمال الدین مقداد بن عبدالله، کنز العرفان.

   7. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ پنجم، 1412 هـ. قم.

   8. طبرسی، فضل بن حسن طبرسی، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، 1403 هـ. قم.

   9. طوسی، شیخ محمد حسن طوسی، تبیان، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

   10. ......................، مبسوط، مؤسسة النشر الاسلامی.

   11. القاسمی، ظافر، الجهاد و الحقوق الدولیه العامة فی الاسلام، دار العلم للملایین، الطبعه الاولی، 1982 م؛ بیروت.

   12. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، دار السرور، الطبعه الاولی، 1411 هـ، بیروت.

   13. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، الطبعه الثالثه، 1403 هـ، بیروت.

   14. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد مطهری، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1378 ش، قم.

   15. نجفی، محمد حسن،جواهر الکلام، دار احیاء التراث العربی، الطبعه السابعة، بیروت.

   16. ورعی، سید جواد، مبانی فقهی جهاد، بوستان کتاب، 1388 هـ، قم.

   17. هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، بوستان کتاب.

 

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 2 اسفند، 1389 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


" «قاعده صلح» در روابط بین الملل" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 3 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: «قاعده صلح» در روابط بین الملل (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : سه شنبه، 3 اسفند، 1389
سلام، از مقاله تحقیقی تان متشکرم. امیدوارم اصل تحقیق هر چه زودتر منتشر شود و علاقمندان استفاده کنند.


[ ارسال جوابیه ]


Re: «قاعده صلح» در روابط بین الملل (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : شنبه، 7 اسفند، 1389
استفاده کردم. احسنت


[ ارسال جوابیه ]