سید جواد ورعی - ااز قم تا نجف اشرف ـ 5 
 
 
          سه شنبه 30 مرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
ااز قم تا نجف اشرف ـ 5
مقاله

 

 

                                         گزارشی از سفر علمی، فرهنگی و زیارتی به عتبات عالیات

  

   ضیافت ناهار استاد شریف القرشی

   قدری دیر رسیدیم، پیرمرد بزرگوار برای استقبال به کوچه آمده و با یکایک دوستان مصافحه و معانقه کرد و بسیار اظهار خشنودی نمود. سفرة مفصلی انداخته و تدارک زیادی دیده بود. گویا میهمانان عزیزی بر او وارد شده بودند.

  چند قطعة حکایت تاریخی نقل کرد از آن جمله:

  * مختصراً ماجرای همراهی خود را در سفر حج با «العمری» عالم معروف شیعی در مدینه و رهبر شیعیان حجاز نقل کرد که در منی و در مسجد خیف با مرد عربی روبرو شد که می‌گفت: فیصل یک عیب دارد و آن این‌که اجازه می‌دهد این رافضی که برخی را لعن می‌کند، اینجا بیاید!

  * از ادیب لبنانی نقل کرد که می‌گوید: علی در حالی که ذکر خدا بر لب داشت در محراب عبادت شهید شد و عرب‌ها قدر او را ندانستند، ولی ایرانی‌ها که سنگ را از گوهر تشخیص می‌دهند، او را شناختند و از وی پیروی کردند.

  برای ناهار مرغ و خورشت فسنجان و ماهی مرغوب که از شطّ فرات صید می‌شد و برای میهمانان ویژه‌شان طبخ می‌کنند، و نیز غذاهایی دیگر که من نامش را نمی‌دانم، تدارک دیده بود. به رغم اصرار فراوانشان و غذای زیادی که خوردیم، هنوز مقدار زیادی غذا در سفره باقی مانده بود.

  با آقای معراجی بسیار مأنوس بود و این پذیرایی ویژه را به پاس آشنایی دیرینه با ایشان و قدردانی از زحماتی که آقای معراجی برای انتشار آثار وی و خدماتی که برای این مرد خدوم خاندان آل محمد کشیده، تدارک دیده بود.

  باقر شریف القرشی آثار فراوانی دربارة سیرة اهل بیت پیامبر نوشته و منتشر نموده و انصاف این است که در مقایسه با آثار دیگری که در این موضوع انتشار یافته، کم نظیر است.

  کودکی هفت،‌ هشت ساله که نوه ایشان بود، آمد و شعری در وصف امام علی (ع)خواند و همه به او آفرین گفتند، برادر کوچکترش خیلی خجالتی بود و حاضر نشد به میان جمع بیاید.

  ظهر به منزل برگشته و قدری استراحت کردیم. به هنگام بازگشت آقای معراجی گوشه‌هایی از سفر وی به ایران را گفت. این‌که سال گذشته به علت بیماری قلبی در ایران بستری شد و عمل قلب انجام داد. قبل از عمل نگران ضعف جسمانی‌اش بود که پزشکان به او اطمینان دارند و رفع نگرانی شد!



  دیدار با آیت‌الله فیاض

  بعد از ظهر قرار ملاقات به آیت‌الله فیاض را داشتیم. وی از شاگردان آیت‌الله العظمی خویی و مقرّر دروس وی بود. اینک در شمار مراجع قرار دارد. افغانی ، شخصی سرزنده و سرحال است. نسبت به قانونی شدن «ارث بری زن از زمین» در ایران معترض بود. از نظر ایشان حکم یاد شده متواتر و اجماعی است و از هفده روایتی که در این باب هست، تنها یک روایت است که اطلاق دارد.

  البته از نظر مبنایی معتقد بودند که احوال شخصیه را نباید به صورت قانون درآورد و هر کسی می‌تواند در این زمینه مقلّد مرجع خود باشد. وقتی از ایشان سؤال شد: «دادگاه بر چه اساسی باید در چنین مواردی حکم کند؟ بالاخره باید بر اساس یک قانون داوری کند، بر اساس نظر کدام مرجع حکم نماید؟» پاسخ قانع کننده‌ای نشنیدیم. قدری از عوارض قانونی شدن این فتوا که جدید است و با فتوای مشهور فقها از زمان شیخ طوسی تاکنون تفاوت دارد ، سخن گفت. مثل این‌که: شبکه‌های سعودی گفتند: الحمدلله، شیعه‌ها بعد از 1400 سال فهمیدند که زن را از ارث محروم کرده بودند.

  در ادامه افزودند: «چنین کارهایی به شیعه لطمه می‌زند. در خصوص نشر تشیع از ایران انتظار زیادی می‌رود. چند سال قبل در مکه از آقای تسخیری پرسیدم که 24 سال از انقلاب ایران می‌گذرد، شما نسبت به نشر تشیع چه کرده‌اید؟ وهابیت هر کاری می‌خواهد می‌کند. 35 سال قبل در پاکستان یک وهابی نبود، اما امروز آن قدر قدرت دارند که شیعیان را در مساجدشان ترور و منفجر می‌کنند. پاکستان از انقلاب ایران خیلی استقبال کرد ولی ایران نتوانست آن گونه که شایسته بود از این فرصت استفاده کند.

  ضیاء الحق که یک سنی متدین بود، به قدرت رسید و دروازه کشور را به روی سعودی‌ها باز کرد و وهابیت با قدرت وارد شد و خانه و دانشگاه و مدرسه و درمانگاه ساخت و پول خرج کرد و مردم را به خود جلب کرد. ولی ایران خرج احزاب می‌کند که هیچ فایده‌ای ندارد. معتقد بود که باید خدماتی مثل احداث مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و درمانگاه انجام داد تا توجه مردم را به خود جلب کند و بماند. وهابیت از این راه وارد شد، هزاران مدرسه ساخت و وهابیان را به افغانستان فرستاد.

  شبکه‌های تلویزیونی ایران باید فرهنگی باشد تا سیاسی، از بعد فرهنگی می‌توان در میان ملت‌ها نفوذ کرد. من به آقای خرازی پیشنهاد کردم که ایران یک کانال مستقل فرهنگی درست کند مثل الجزیره که در حقیقت وهابی است ولی خودش را کاملا مستقل نشان می دهد. امیدها به ایران است چون تنها دولتی است که بر اساس ولایت امیرالمؤمنین تأسیس شده است.

  شما باید شیعیان را جمع کنید، هزاران شهید شیعه افغانی در جنگ حضور داشتند.ولی شما با آنان چه کردید؟ در زمان پیروزی انقلاب چه تجلیلی از یاسر عرفات کردیم و حالا از حماس؛ در حالی که آنها صدام را «بطل شهید» نامیدند و سه روز عزای عمومی اعلام کردند!»

  وی خواهان توجه بیش از پیش ایران به شیعیان بود. در عین حال از رفتارهای تفرقه انگیز بر علیه اهل سنت گلایه داشت و معتقد بود که رفتارهایی که جنبة اعتقادی ندارد به شیعیان لطمه وارد می‌کند. امروز در ایران در یک گوشه‌ای خلفا را لعن می‌کنند و در افغانستان شیعیان را می‌کشند. امروز همه چیز به هم مربوط است.

  جمعیتی که هدفشان ائتلاف بین شیعه و سنی است، این جا آمده و معترض بودند که شیعه برخی را لعن می‌کند. گفتم: لعن را اول بنی امیه شروع کردند، مدت 75 سال علی‌ (ع) را بر بالای منابر لعن کردند. چرا او را تکفیر نمی‌کنید ولی شیعه را به خاطر لعن تکفیر می‌کنید؟ به هر حال، امروز این رفتارها به ضرر شیعه است و باید ترک شود.

  ایشان در بخش دیگری از سخنانش در بارة مسأله ولایت فقیه سخن گفت، با این توضیح که در دنیای امروز ثمرة عملی ندارد و فقها غیر از فتوا دادن قدرت دیگری ندارند.

  شمّه‌ای هم علیه فلسفه و کتب آن‌ها گفته، و تصریح کردند که فلسفه قدیم اثری ندارد و اکثرش خیالی است، مباحث عمومی اش مثل «وجود»، «اعراض» و «مسائل الهیات» غالبا خیالی است. مسائل دیگری هم مثل: «عقول عشره» و «طبقات عالم» و «افلاک» مسخره است! تنها «اصول فلسفه» آقای طباطبایی و «فلسفتنا» تالیف شهید صدر را استثنا کرد. قدری هم در مخالفت با فلسفه صدرایی سخن گفته و ضمن خوب توصیف کردن «فلسفتنا» اثر شهید صدر و «اصول فلسفه و روش رئالیسم» اثر علامه طباطبایی و شهید مطهری، مطالب «اسفار» را بافتنی شمرد.

   به یاد این جملة آیت‌الله انصاری شیرازی افتادم که همواره می گفت‌: «می‌گویند: بافتنی است، بله بافتنی است ولی حریر و ابریشم بافته‌اند، نه گونی!»

  برای آن‌که فضای بحث را تغییر دهم که فقط انتقاد از جمهوری اسلامی بود و البته بسیاری از آن‌ها هم قابل بحث؛ پرسیدم: گفته می‌شود که سکولارها در افغانستان بسیار فعّالند و به مذهبی‌ها میدان نمی‌دهند، شما از این وضعیت نگران نیستند؟

  گفتند: «چرا نگرانم. طبیعی است وقتی فضا را برای آن‌ها خالی کنند، آن‌ها هم استفاده نمایند، اگر با طلابی که در قم مشغول تحصیل‌اند، ارتباط دارید بگویید: چرا در ایران جمع شده‌اند و به افغانستان نمی‌روند؟ کوتاهی آن‌ها در این زمینه باعث شده که سکولارها میدان داری کنند. تشویق کنید بروند، مردم افغان به گونه‌ای هستند که اگر آخوند خوب ببینند، دست و پای او را می‌بوسند.»

  سپس حکایتی را به شوخی از مرحوم آیت الله شاهرودی نقل کرد که وقتی به ایشان اعتراض کردند چرا فتوای جهاد نمی دهید؟گفت : شما طلبه ها که جبهه نمی روید، چند کاسب را به کشتن می دهیم!

  پس از بازگشت پیام ایشان را به یکی از روحانیان افغانی که طلبه فعّالی هم هست، رساندم. گفت: «به آیت‌الله فیاض می‌گفتید: طلبه‌ها در افغانستان احتیاج به پشتیبان دارند. باید ملجأ و پناهگاهی داشته باشند. ایشان اگر به افغانستان تشریف ببرند، طلبه‌ها با علاقه دور ایشان جمع شده و به فعالیّت خواهند پرداخت.»

  اما اشکال مطرح شده از سوی دو تن از اعلام حوزه نجف در خصوص مصوبة مجلس شورای اسلامی دربارة «ارث بری زن از زمین» مثل ایراد یکی از اعاظم قم در این زمینه قابل تأمّل است. بحث این نیست که کدام فتوا صحیح است، آیا «محرومیت زن از ارث بری از عقار» صحیح است یا «ارث بری زن از عقار» یا «از قیمت آن»؟ بلکه سخن در این است که فتوای جدید همیشه در میان فقیهان بوده و خواهد بود.

  این‌ که چند فقیه در ایران در فتوای مشهور تجدید نظر نموده و مجلس شورای اسلامی بر اساس این فتوا قانونی تصویب کند و شورای نگهبان نیز طبعاً آن را مخالف شرع تشخیص ندهد، چه ایراد و اشکالی دارد؟ اگر نظام برای حل یک معضل اجتماعی که حساسیّت فراوانی روی آن است، بر اساس موازین شرعی بتواند تصمیم بگیرد، مانعی ندارد.

   البته باید عوارض این قانون را با توجه به اختلاف فتاوای فقها به گونه‌ای حل و فصل نمود. اما این‌که دولت به طور کلی نباید در احوال شخصیه مثل ارث دخالت کند، سخن صحیحی به نظر نمی‌رسد. بالاخره قضات باید بر اساس قوانین حکم صادر کنند و قانون باید در مجلس قانونگذاری بر اساس موازین شرعی تصویب گردد.

   البته یک ایراد هست و آن این‌که مجلس روی این قانون اطلاع رسانی درستی نکرد و فضاسازی مناسبی برای آن ننمود به طوری که حتی برای یکی از فقهای مقیم قم نیز مسئله مشتبه شده و موضعگیری کردند. بعداً شنیده شد ایشان از فتوای بعضی از فقها در این خصوص بی اطلاع بودند و مبنای تقنین مجلس را نمی‌دانستند. این نشانة فقدان ارتباط لازم با مراجع و علمای قم و نقص اطلاع رسانی کافی از سوی مجلس است.

 

    دیدار با استاد سید مهدی خرسان

  شب هنگام به دیدار محقق شهیر، استاد سید مهدی خرسان رفتیم. در بستر بیماری بود ولی با نشاط و سرحال. ضمن خوشامدگویی مقداری درد دل کرد. از این‌که ما مسلمانان اهل کار نیستیم، گلایه داشت. این‌که غربی‌ها به عنوان خاورشناس، ولی در واقع جاسوس، به کشورهای اسلامی رفت و آمد نموده و برای پنجاه سال بعد آنان نقشه می‌کشند، ولی افراد مستعدّ ما به اروپا می‌روند تا مدرک دکترا بگیرند و قوانین غربی را جایگزین قوانین اسلامی کنند، اظهار تأسف می‌کرد.

  معتقد بود که خاورمیانه هم چنان تحت نفوذ استعمارگران قرار دارد. از بعضی رفتارها در مراسم بزرگداشت ائمه‰ مثل کف زدن گله‌مند بود. در بخش دیگری از سخنانش تجلیل از مفاخر علمی را ستود و تأکید کرد که برای هر شخصیتی باید به مقدار خودش بها داد، نه بیشتر و نه کمتر، زیاده روی نباید کرد. مثلاً از حاجی نوری نام برد که به رغم نگارش کتاب «فصل الخطاب»، بقیه آثارش هم متروک شده، در حالی که اگر کسی اشتباهی کرد، نباید بقیه آثار خوبش فراموش شود. کتاب «لؤلؤ و مرجان» او که مورد ستایش استاد مطهری قرار گرفته، کتاب ارزشمندی است. غیر از معصوم همه دچار خطا می‌شوند.

  وی در بخش دیگری از سخنانش از اهل علم خواست نسخ ارزشمندی را که در اختیار دارند، برای احیا به اهلش بسپارند. لااقل عکس آن را در اختیار محققان قرار دهند. امروزه منع علم و دانش معنا ندارد. علم در انحصار کسی نیست.

  شب میهمان آقای اسکندری مسئول کمیته امداد امام خمینی در عراق بودیم. به مطعمی که وعده داده بودند، رفتیم. آقای دکتر حسن عیسی حکیم، از اساتید دانشگاه کوفه و متخصص در تاریخ، و شاعری از شعرای نجف نیز دعوت بودند. آقای اسکندری هم میهمانانی از ایران داشت که از مسئولان کمیته امداد امام در ایران بودند.

  آقای سبحانی با دکتر حکیم آشنا بود. قبل از شام و بعد از آن قدری از «ضرورت تعامل حوزه نجف و حوزه قم» صحبت شد. آنان از سفر این هیئت خیلی خوشحال به نظر می‌رسیدند. شاعر یاد شده بعد از شام دقایقی صحبت کرد خیلی حماسی و درخواست از این‌که حوزه نجف نیازمند وارد کردن شوک الکتریکی است تا بیدار شود و مجد و عظمت گذشته آن اعاده گردد.

  بعد از شام عکس انداختیم. آقای اسکندری پیشنهاد کرد که عکس دسته جمعی را در پایین پله‌ها در طبقه هم کف بگیریم. بعد از چند عکس، متوجه شدیم که کنار پله‌ها صندوق بزرگی از کمیته امداد وجود دارد که در غالب عکس‌ها دیده می‌شود. سوژه‌ای شد برای شوخی با جناب اسکندری که پیشنهاد عکس گرفتن در پایین پله‌ها حکمتی داشته!

 

   1شنبه، 23 فروردین 1388

  توفیق پیدا کردم برای اقامه نماز صبح به حرم شریف علوی مشرف شوم. بعد از نماز و زیارت، یک جزء قرآن تلاوت کردم.

  پس از بازگشت به منزل تصمیم گرفتم حمام بروم چون در شبانه روز ساعت‌ها برق قطع می‌شود و حمام منزل نیز در سردابی تاریک قرار دارد، امکان حمام رفتن در ساعات قطعی برق نیست. لباس ها را جمع کرده و به سرداب رفتم هنوز لباس از تن نگرفته بودم که صدای زنگ در شنیدم. چون دوستان همه خواب بودند، برای آن‌که دوستی که از حرم برگشته پشت درنماند، بالا آمده و در را گشودم. آقای مختاری بود. مجدداً به سرداب رفتم، هنوز دوش حمام را باز نکرده، برق رفت. تاریکی مطلق.

  لحظاتی صبر کردم شاید چشمانم به تاریکی عادت کند یا نوری از روزنه‌ای بتابد و بتوانم استحمام کنم. ولی فایده‌ای نداشت. مجبور شدم به زحمت لباس‌هایم را بپوشم و پاورچین پاورچین از سرداب خارج شوم. وقتی برای دوستان تعریف کردم، برخی اظهار داشتند که بدون برق امکان استحمام در آن سرداب قرون وسطایی نیست! یکی از دوستان گفت: در تاریکی رفتن به آن سرداب خطرناک است. لابد آمدن آقای مختاری نیز حکمتی داشت. به هر حال تجربه‌ای شد تا ساعت قطع برق را دقیقاً بپرسم و به خاطر بسپارم.

  پس از صرف صبحانه قرار بود برای بازدید از کتابخانة استاد باقر شریف القرشی برویم. عده‌ای از دوستان رفتند. یک سری از آثارم را توسط یکی از دوستان به آن کتابخانه اهداء کردم. شنیدم استقبال کرده و خواهان ترجمة کتاب «امام خمینی و احیای تفکر اسلامی» به زبان عربی شده بودند.

   به همراه آقای مختاری به موسسة کاشف الغطاء رفتیم تا پیگیر اسنادی از کاشف الغطاء و آخوند خراسانی باشیم که شیخ عباس کاشف الغطاء از آن سخن می‌گفت. فرزند شیخ عباس که طلبه بسیار زیرک و خوش برخوردی است به استقبال آمد، شب را برای شام و بازدید از مؤسسه دعوت کرد. تا با مسئول بخش اسناد نیز در آن جلسه آشنا شویم و وعدة دریافت اسناد را از او بگیریم. و این‌که سید عبدالستّار حسنی هم در این میهمانی خواهد بود.

  استاد سید عبدالستار حسنی از فضلا، ادبا، شعرا و نسب شناسان حوزه نجف است و تعبیر آیت الله سیستانی در باره اش این بود که «یکی از دوستان سرگذشت سید هبه الدین شهرستانی را برای موسسة کتابشناسی شیعه نوشته است.» به کتابفروشی‌های شهر در کوچه، پس کوچه‌های شارع الرسول،در اطراف حرم سرزدیم. دوستان مشغول خرید کتاب بودند. من هم به کتابی برخوردم در موضوع «قدرت». برای بحث «جهاد» که چند سالی دربارة آن مشغول درس و بحث هستم، مفید بود، خریدم. البته کتاب را در ایران دیده و مطالعه هم کرده‌ام ولی برای کتابخانه شخصی ام خریداری کردم.

   سپس با آقای سروش سری به بازار زدیم. ظهر در مؤسسه آل البیت نجف میهمان جناب آقای شیخ احسان جواهری بودیم. غذای مطبوعی تدارک دیده بودند، پس از صرف ناهار به منزل آمدیم و مثل همیشه آقای معراجی در اول صف تجدید وضو! قبل از استراحت حکایاتی نقل شد در خصوص وسواسی، از جمله: فرزند یکی از علمای در گذشته گرفتار وسواسی بود و وقتی برای قضای حاجت می‌رفت خیلی طول می‌داد. روزی بعد از این‌که از دستشویی بیرون آمد پدرش به او گفت: چرا این قدر نجس کاری می‌کنی و با عجله خود را تطهیر می‌کنی؟! اگر می‌خواهی واقعاً پاک شوی، باید.....! .

ارسال شده در مورخه : شنبه، 25 تیر، 1390 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"ااز قم تا نجف اشرف ـ 5" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 5 نظر شما چیست؟ | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: ااز قم تا نجف اشرف ـ 5 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : یکشنبه، 26 تیر، 1390
خدمت استاد خرسان عرض می کردید خطا داریم تا خطا، می دانید که خطای حاجی نوری در نوشتن فصل الخطاب چه ضزبه ای بر شیعه وارد کرد؟ هنوز هم که هنوز است مستمسک دشمنان است. البته اصل حرف ایشان قبول است ولی مثالی که زدند مخدوش است.


[ ارسال جوابیه ]


Re: ااز قم تا نجف اشرف ـ 5 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : دوشنبه، 27 تیر، 1390
چرا هنوز در حوزه نجف علیه فلسفه موضع گیری می شود؟ ایا علمای ما هنوز به ضرورت فلسفه در دنیای امروز نرسیده اند؟!


[ ارسال جوابیه ]


Re: ااز قم تا نجف اشرف ـ 5 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : شنبه، 24 خرداد، 1393
سلام اگرچه شرح این سفر را دیر می خوانم و لی برایم خیلی جذاب و جالب است از شما آقای ورعی به خاطر یادداشت این مطالب تشکر میکنم


[ ارسال جوابیه ]