چهار شنبه 30 آبان 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
از قم تا نحف اشرف ـ 9
مقاله

 

                            گزارشی از سفر علمی، فرهنگی و زیارتی به عتبات عالیات

  5 شنبه، 27 فروردین

  متأسفانه برخلاف محل اقامت در نجف که بسیار نزدیک به حرم شریف علوی بود، محل اقامت در کربلا قدری با حرم فاصله داشت. و چون شبها خارج از منطقه حفاظت شدة اطراف حرم، حکومت نظامی است و عبور و مرور از ساعت 11 شب تا اذان صبح ممنوع است، از عزیمت شبانه به حرم مطهر و بیتوته در آن محروم بودیم. صبح ساعت 9 صبح عازم حرم شدیم.

  زیارت عون بن جعفر و طفلان مسلم

  به هنگام حرکت برای زیارت بعضی از اماکن متبرکه، یکی از خادمان حرم شریف که از دیروز به منزلة راهنما ما را همراهی می‌کند و اطلاعاتی در اختیارمان می‌گذارد، برای ناهار در دارالضیافه حرم دعوت کرد.

  ابتدا به زیارت عون به جعفر رفتیم که گفته شده فرزند حضرت زینب است که به هنگام بازگشت از کربلا به شهادت رسیده است.

 



   پس از آن به مرقد طفلان مسلم رفتیم. اخیراً سیمای جمهوری اسلامی به مناسبت محرم حسینی فیلمی از زندگی این دو طفل پخش کرده و سرنوشتی که بدان گرفتار آمدند، و مظلومیتشان را به تصویر کشیده بود، تصویری از زندگی پرمشقت این دو طفل هنوز در ذهنم بود، آن دو را زیارت کردیم.

  حدود چهل کیلومتری که از کربلا تا شهر مصیّب طی کردیم تا به زیارت طفلان مسلم نائل شویم، دو طرف جاده نخلستان بود. نهر فرات را هم در بین راه مشاهده کردیم. نهری که یادآور غربت و مظلومیت فرزند رسول خدا، حسین بن علی† و نیز فداکاری و ایثار قمر بنی هاشم، حضرت ابوالفضل العباس† است. گفته می‌شد که از آب فرات تا حرم طفلان مسلم لوله‌کشی کرده‌اند. از آب فرات به یاد لب های تشنه امام حسین و یارانش نوشیدیم. امید آن که مشمول این جملة امام صادق(ع) شویم که فرمود:

  «من شرب من ماء الفرات و حنّک به ،فانّه یحبّنا اهل البیت؛ یعنی هر که از آب فرات بنوشد و کام را با آن بردارد، دوستدار ما خاندان خواهد بود.»

چه زیباست این جمله که جزء فرهنگ ما شیعیان شده:

شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی                 او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی

ای پیرو من! هر گاه آب گوارایی نوشیدی، مرا یاد کن ، یا هر گاه در بارة غریب یا شهیدی شنیدی، برای من ندبه کن.

  دست فروش‌ها بیرون مرقد طفلان مسلم انواع اجناس از لباس و خرما و ... در معرض فروش گذاشته‌اند. بعضی از دوستان مختصر خریدی کردند. کمکی است به شیعیان مظلوم و محروم عراق. امیدشان به همین زائران ایرانی است.

  به هنگام رفت و برگشت بازرسی‌های طولانی در شهر و جاده، زمان این سفر کوتاه را بیش از حد انتظار طولانی کرد، بخاطر نزدیک شدن به اذان ظهر از تشرف به حرم حرّبن یزید ریاحی، فرمانده لشکر کوفه بازماندیم. حرّ همان کسی است که راه را بر کاروان حسینی بست و اجازه حرکت به کوفه را نداد و کاروان به ناچار به کربلا رفتند. ولی او به همراه تنی چند از یارانش در روز عاشورا از لشکر عمرسعد جدا و به سپاه امام پیوست و جانش را فدای حسین بن علی کرد و امام در لحظات آخر او را چنین توصیف فرمود:

  «انت حرّ کما سمّتک امّک حرّاً ؛تو حرّ و آزاده‌ای، همچنان که مادرت نامت را حرّ‌ نهاد.»

   بعد از اذان ظهر به کربلا رسیدیم. در بین راه به مواردی برخوردیم که مأموران، عراقی‌ها را از مرد و زن و کودک از اتوبوس و مینی بوس و سواری پیاده کرده و آنان را برای بازرسی بدنی به یک اتاقک یا کانتینر هدایت می‌کنند. ولی آثاری از نارضایتی و اعتراض در چهره مردم به چشم نمی‌خورد. بیچاره‌ها آن قدر درد استبداد و خفقان را چشیده‌اند که وضعیت اسفبار کنونی را بهتر از آن وضع می‌دانند و علی الظاهر راضی‌اند. هر چند اگر برای زندگی مردم و رفاه و آسایش و امنیت آن فکری نشود، معلوم نیست تا چه زمانی این وضع را تحمل خواهند کرد.

  پس از اقامه نماز ظهر و عصر در حرم شریف حسینی به دارالضیافه رفتیم و بار دیگر در کنار سفرة کرم سیدالشهداء† نشستیم. به منزل بازگشته و قدری استراحت کردیم. بعضی از دوستان بخاطر آن‌که مصمّم بودیم شب جمعه را به حرم مشرف شویم، از تشرف به هنگام عصر صرفنظر کردند. بعضی هم مشرف شدند. خوشا به حالشان!

  در چند فروشگاه اطراف اقامتگاه گشتی زدیم و برای اقامه نماز و صرف شام برگشتیم. پس از صرف شام به قصد آن‌که ساعت 2 بامداد به حرم مشرف شوم به استراحت پرداختم ولی تا ساعت یک نتوانستم بخوابم. بالاخره ساعت 2 برخاستم و وضو ساختم. قبل از این‌که دوستانی را که سفارش کرده بودند، بیدارشان کنم، آقای معراجی که هنوز بیدار بود، گفت: مسئولان اقامتگاه پیغام دادند که تا اذان صبح نمی‌توانید از اقامتگاه خارج شوید، چون حکومت نظامی است و خطرناک است. در مؤسسه را بسته‌اند و به دوستانی هم که ساعت 11 می‌خواستند به حرم بروند، اجازه ندادند. بسیار متأسف شدم. پس از ساعتی آقای سروش وضو ساخت و از آپارتمان بیرون رفت. انتظار داشتم که برگردد، ولی از این‌که برنگشت فهمیدم که از اقامتگاه بیرون رفته. لباس پوشیدم و بیرون رفتم.

 

  رو به سوی قبلگاه عشق

  خوشبختانه چون ساعتی بیش به اذان صبح باقی نمانده بود، اجازه دادند که از مؤسسه بیرون برویم. ماشینی نبود. سوت و کور، پیاده عازم حرم شدم. در بین راه فقط مأموران نظامی بودند و خوشبختانه کاری به زائران حرم نداشتند. به ندرت افرادی را می‌دیدم که به سوی حرم می‌روند و به وفور سگ‌هایی که پارس می‌کنند! چهل و پنج دقیقه طول کشید.

  با آن‌که عقل حکم می‌کرد به خاطر تراکم برنامه‌های سفر از یک سو و بیماری‌ام که مانع پیاده روی طولانی است از سوی دیگر، نباید بی احتیاطی کنم، ولی نتوانستم خود را راضی کنم و در کربلای معلّی سحر روز جمعه را در حرم نباشم، هر طور بود به ندای دل پاسخ داده و حکم عقل را نادیده گرفتم. خود را به حرم رساندم و توفیق زیارت حرم حسینی و حرم علمدار کربلا، قمر بنی هاشم به دست آمد. تا ساعت 7:30 حرم بودم. به هنگام بازگشت از حرم حضرت عباس در بین الحرمین، قبر مطّهر سید محمد مجاهد، صاحب کتاب ارزشمند «مناهل» را که از فقیهان مجاهد در راه دفاع از کربلا بشمار می‌رود، زیارت کردم و فاتحه‌ای قرائت نمودم.

 †          سپس به تلّ زینبیه رفتم. دو رکعت نماز به جای آوردم و به روح مطهر و ملکوتی زینب کبری، عقیلة بنی هاشم و پیام آور کربلا و سنگ صبور فرزندان حسین بن علی اهدا نمودم. آن بانوی بزرگواری که بر این بلندی ایستاده و صحنه کارزار و مظلومیت اهل بیت رسول خدا و شقاوت و دنائت فرزندان امیّه را مشاهده می‌کرد و در نهایت، پیکر به خون خفتة برادرش حسین را در گودی قتلگاه ...

  سپس به خیام حرم رفتم. محلی که در سفر قبلی گفته می‌شد به خاطر بازسازی و تعمیر بسته است. این بار توفیق یافتم که به مکان مقدس و عبادتگاه حسین بن علی و اهل بیت و یاران وفادارش مشرف شوم.

  در محل محراب امام حسین و مقام زین العابدین نماز اقامه کرده و به ارواح تابناک این دو امام همام هدیه نمودم. خداوند به همة عاشقان و دلباختگان امام حس†زیارت کربلای معلّی و این اماکن متبرکّه را مرحمت فرماید. آمین.

به هنگام بازگشت، مقداری تسبیح خریدم تا به هنگام بازگشت به دوستان و بستگان هدیه کنم. سوار بر مینی‌بوسی شدم که به ابتکار تولیت حرم شریف، زائران حسینی را تا محلی به رایگان منتقل می‌کند. آقای حافظیان و آقای سبحانی را به هنگام بازگشت در مینی بوس دیدم که از زیارت حرم شریف باز می‌گردند. به اقامتگاه برگشته و قدری استراحت کردیم.

  امروز ظهر به دارالضیافه حرم حضرت اباالفضل العباس† دعوت شده‌ایم. مقرر شد تا دوستان بعد از نماز ظهر در مقابل کتابخانه حرم حضرت اباالفضل تجمع نمایند تا پس از بازدید از کتابخانه به دارالضیافه برویم.

نزدیک ظهر به حرم مشرف شده و پس از اقامه نماز به امامت آقای طارمی که با اصرار دوستان حاضر به امامت شد، برای بازدید به کتابخانه رفتیم. کتابخانه به صورت قفسة باز است. علاقمندان زیادی مشغول مطالعه بودند. بخش کامپیوتری را هم دیدیم که مورد استقبال جوانان قرار گرفته است.

برای صرف ناهار به دار الضیافه رفتیم، به خاطر شلوغی قدری صبر کردیم. میزبانان از این‌که به خاطر ازدحام جمعیت معطل شده بودیم عذرخواهی می‌کردند و بالاخره به اتاق رئیس دارالضیافه هدایت شدیم و پس از لحظاتی که صندلی‌ها خالی شد برای صرف ناهار راهنمایی کردند. تکه نان و ظرف آبی هم به تبرّک برداشتیم تا به ایران ببریم.

 

 

  وداع با کربلا

  با حرم حضرت عباس و سپس حرم امام حسین وداع کردیم. وداعی غمگین به امید و آرزوی بازگشت زود هنگام.

  آقای معراجی بنا به وعده‌ای که داده بود، برای یکایک دوستان تحفه‌ای به یادگار تهیه کرده بود ، البته نه این‌که خودشان بر سر کنند!

  ساعتی بعد از اذان ظهر ساک‌ها را بسته و آماده حرکت به کاظمین شدیم. تولیت محترم، شیخ مهدی کربلایی بزرگواری را به نهایت رسانده و دو دستگاه خودرو ویژة میهمانان حرم و تشریفات در اختیارمان نهاد تا ما را به کاظمین ببرد. با سرعت فراوان از مسیرهای ویژه و غالباً بدون ایست برای بازرسی و با نشان دادن کارت تردّد در مدت یک ساعت و 45 دقیقه به کاظمین رسیدیم.

  از نشانه‌های آزادی و دموکراسی در عراق

  در مسیر راه به دو مورد از کاروان‌های نظامیان امریکایی برخوردیم که ده‌ها اتومبیل عراقی با فاصله‌ای زیاد از این کاروان حریم گرفته‌اند. پرسیدیم: چرا از کاروان امریکایی‌ها سبقت نمی‌گیرند؟ پاسخ دادند: سبقت که سهل است اگر نزدیک آن‌ها شوند تیراندازی می‌کنند. مقرّراتی وضع کرده‌اند که هیچ خودرویی به آن‌ها نزدیک نشود چون احتمال حملة تروریستی می‌دهند!!

  یک ـ به اصطلاح ـ ابر قدرت تا دندان مسلح وارد یک کشور (به قول خودشان) جهان سومی شده و آن را به اشغال خود درآورده و البته برای آزاد کردن ملت عراق و برقراری دموکراسی هم آمده و به قول خودشان به درخواست عراقی‌ها هم آمده! ولی از تردّد چند خودرو نظامی‌اش در خیابان و جاده این قدر وحشت دارد که هر خودرویی به او نزدیک شود، هدف قرار می‌گیرد.

  عراقی‌ها هم عجب به آزادی رسیده اند که چند سرباز امریکایی به هنگام عبور از خیابان، همه باید منتظر نزول اجلال آن‌ها شوند! اتومبیل‌های عراقی مجبور بودند تا خروج کاروان امریکایی از جاده به سمت پایگاه نظامی‌شان، پشت سر آنان با سرعت کم حرکت کنند.

  نکتة دیگر وضعیت عمرانی و بهداشتی بغداد است که ابداً به پایتخت کشوری به مانند عراق نمی‌ماند. کوخ‌های فراوان که نقطه مشترک همه آن‌ها دیش‌های ماهواره بر بام آن‌هاست! تا مسافت زیادی که با این وضعیت روبرو بودیم، تصور کردیم این آلونک‌ها مربوط به روستاها و شهرک‌های اطراف بغداد است ولی وقتی از راننده‌ها پرسیدیم، گفتند: اینجا مرکز بغداد است نه حاشیة آن.

  صدام و رژیم بعث عراق با ندانم کاری‌های خود کشور و ملّتی را به خاک سیاه نشاندند و به زباله‌دان تاریخ افتادند!

 

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 5 مهر، 1390 توسط admin

 
پیوندهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقاله
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقاله:
«علل دین گریزی» از نگاه شهید مطهری


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 2.33
تعداد آراء: 3


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 چاپ این مطلب چاپ این مطلب


"از قم تا نحف اشرف ـ 9" | ورورد به سیستم / عضویت در سایت | 1 نظر | جستجو درنظرات و پیشنهادات
این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

Re: از قم تا نحف اشرف ـ 9 (امتیاز : 0)
توسط کاربر مهمان در مورخه : چهارشنبه، 6 مهر، 1390
مشکل امنیت در عراق پس از سالیان متمادی هم چنان باقی است.


[ ارسال جوابیه ]