جایگاه و رسالت روحانیت از نگاه امام خمینی ـ 2
تاریخ : یکشنبه، 7 اسفند، 1390
موضوع : مقاله





                                 




                                   به مناسبت سالگرد پیام امام خمینی به حوزه های علمیه و روحانیت


                                                                        قسمت پایانی


  



      تکلیف و رسالت روحانیت

   حال که با «جایگاه روحانیت» از دیدگاه امام خمینی آشنا شدیم، اینک نوبت آن است که «رسالت روحانیت» از زبان و قلم ایشان شناسایی و بازگو شود . در این بحث نیز می توان موارد ذیل را «رسالت و تکلیف همیشگی روحانیت» از نظر امام دانست ، تکلیفی که انجام آن به «حفظ و تثبیت جایگاه روحانیت» در آینده می انجامد.


      1 . وارستگی از دنیا


   اگر وارستگی از دنیا را «مهمترین تکلیف روحانیت» از نگاه امام بشماریم ، به خطا نرفته ایم. مواعظ امام خطاب به طلاب ، فضلا، و علما قبل و بعد از پیروزی انقلاب و سفارش های مکرر ایشان به روحانیان صاحب منصب بعد از پیروزی انقلاب به قدری زیاد است که جمع آوری آن ها مجموعه ای قطور و ارزشمند خواهد شد . این حجم موعظه ، پند ، نصیحت و توصیه به روحانیان نشانگر اهمیت موضوع است .

   گستردگی آثار و پیامدهای اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی «وارستگی» یا «وابستگی» روحانیت به مظاهر دنیا می تواند حکمت حجم بالای بیانات امام در این زمینه باشد . بخصوص اگر به این نکتة کلیدی و بسیار مهم توجه شود که «اسلام و روحانیت در هم مدغم اند.» (1)  و تفکیک آن ها از یکدیگر عملا غیر ممکن یا دشوار است . دقت در مواعظ امام قبل و بعد از انقلاب یک تفاوت اساسی را هم نشان می دهد و آن این است که نصایح امام به قشری معطوف است که اینک «صاحب منصب و قدرت» است و با گذشته تفاوت زیادی دارد . تنها یک نمونه از بیانات امام را در این زمینه نقل می کنیم که کاملا گویاست .


    « حيثيت روحانيت، الآن بسته است به اعمال ما. هميشه بوده اما حالا بيشتر است. هميشه در زمان طاغوت بود ما هم هيچكاره بوديم، شما هم هيچكاره بوديد و تحت فشار ظلم بوديد و مظلوم؛ مظلوميّت محبوبيّت مى‏ آورد. حالايى كه جمهورى اسلامى شده و رژيم طاغوتى از بين رفته و رژيم اسلامى- انسانى بناست باشد و شما هم متصدّى يك امورى هستيد، .....الآن آن طور نيست كه اگر يك كارى آن وقت مى‏ شد مردم از باب اينكه شما مظلوم بوديد و محبوب شده بوديد، مردم مناقشه نمى‏ كردند. اما امروز آن وضع ديگر نيست؛ امروز مناقشه مى‏ كنند.» (2)

 
 




   اگر وارستگی از دنیا پیش از انقلاب معنا و مفهومی داشت ، به طوری که اکثریت روحانیان عملا از دسترسی به مهمترین مظاهر دنیا، یعنی «قدرت» و «ثروت»، به دور بودند؛ و به عبارت دیگر، به صورت قهری دستشان چندان به دنیا نمی رسید ، ولی پس از پیروزی وضع کاملا دگرگون شد و آنان باید ثابت می کردند به رغم دسترسی به قدرت و ثروت علاقه ای به آن ها ندارند و کاملا وارسته از دنیا هستند. امام از آن جهت بر تهذیب و تزکیة نفس تأکید داشتند که ،
َ
   اولا : روحانی مهذّب است که می تواند منشأ اثر بوده و اسلام را پیش ببرد .

  ثانیا : ضرری که روحانی فاسد به اسلام و عقائد مردم می زند ، هیچ شخص فاسد دیگری نمی تواند چنین ضرری بزند . زیرا مردم رفتار خوب یا بد او را به حساب دین می گذارند و همین نکته است که ضرورت تهذیب و تزکیه نفس را مضاعف می سازد. . ایشان در زمانی که به عنوان استاد به موعظة طلاب و روحانیان می پرداخت ، می گفت :


   «درد اینجاست . اگر مردم از شما عملی که خلاف انتظار است مشاهده كنند، از دين منحرف مى‏ شوند؛ از روحانيت برمى‏ گردند، نه از فرد. اى كاش از فرد برمى‏گشتند و به يك فرد بدبين مى‏ شدند. ولى اگر از يك روحانى عملى ناشايست و برخلاف نزاكت ببينند، تجزيه و تحليل نمى‏ كنند ...... وظايف اهل علم خيلى سنگين است .»(3)

 نتیجة بدبینی مردم به روحانیت و دین که به از دست رفتن نفوذ کلمة علما در میان مردم می انجامد ، ناگفته معلوم است . «باز شدن راه نفوذ و اعمال قدرت دشمن» تنها یکی از پیامد های ناگوار آن است . در همین راستا توصیة امام به رعایت «زیّ طلبگی» و «ساده زیستی» روحانیان بعد از پیروزی انقلاب ، سفارشی در جهت « حفظ جایگاه ونقش روحانیت» بود .(4)

   گرایش به تجملات و زندگی اشرافی بخصوص از جانب روحانیانی که در مصدر امورند ، دست کم عوارض منفی ذیل را به همراه دارد :


    *دیگر نمی توانند مردم را به زهد و وارستگی از دنیا دعوت کنند .

   *خنثی شدن تبلیغات اسلامی در طی قرون متمادی که مسئولان و دولتمردان باید هم سطح با طبقة فقیر و ضعیف جامعه زندگی کنند ، همان گونه که علی (ع) بر علمای امت تکلیف کردند .

   *مردم خواهند گفت : اینان که تا دیروز دم از زهد و پرهیز از تشریفات می زدند ، بدین خاطر بود که دستشان نمی رسید و امروز که دستشان می رسد ، به زندگی تجملاتی و تشریفاتی رو آورده اند!

    *درد مردم فقیر و ضعیف جامعه را بتدریج فراموش کرده و سیاست ها و برنامه ها در راستای حلّ مشکلات آنان نخواهد بود .

   *متهم شدن روحانیت و اسلام به اشرافی گری و دفاع از منافع سرمایه داران .



     2. حفظ رابطه صمیمی و عاطفی با مردم


   یکی از خطراتی که پس از پیروزی انقلاب روحانیت را تهدید می کند ، تغییرزبان و نوع ارتباط با مردم بود. تا دیروز روحانیت به عنوان «قشر نخبه مظلوم» مورد توجه مردم بوده و ارتباط عمیق عاطفی با مردم داشت و با مردم به زبان خاصی سخن می گفت . بیم آن می رفت که با قرار گرفتن روحانیت درمسند قدرت ، اینک با «زبان قدرت» با مردم سخن بگوید . دیروز روحانیت از سوی مردم مورد سئوال و بازخواست و استیضاح نبود ، ولی امروز چه بسا مردم آنان را مورد سئوال و استیضاح قرار دهند .

   آیا روحانیت نیز مانند حاکمان با مردم برخورد خواهد کرد؟ یا رابطة این قشر با مردم همچون گذشته رابطه ای پدرانه ، محبت آمیز و صمیمانه خواهد بود ؟ بخصوص که تا دیروز حاکمان را بازخواست کرده و از حقوق مردم به حق دفاع می کرد و امروز که به قدرت رسیده ، رفتارش زیر ذرّه بین مردم است . یکی از دغدغه های امام «نوع برخورد روحانیت» با مردم به ویژه جوانان بود . نگران بود که مبادا کوچکترین سئوال و اعتراض جوانان را برنتابد و به زبان تحکّم رو آورد و تنها «امر و نهی» نماید.

    از این رو ، به محض مشاهدة نمونه هایی از چنین رفتارهایی با مردم ، هر چند به ندرت و از سوی تعداد معدودی از روحانیان ، فوری عکس العمل نشان می داد .در یکی از نامه های خود به «جامعة مدرسین حوزه» مرقوم فرمودند :


    « شما دوستان اگر خيال كنيد همه در مسائل اعتقادى ، بايد آنچه را شما قبول داريد قبول داشته باشند والا منحرف هستند، بدانيد كه راه درستى نمى‏رويد . بحمداللَّه در حوزه‏ هاى علمى يكى از مسائل حل شده كه سابقه تاريخى بيش از هزار ساله دارد ، اختلاف آراء در زمينه‏ هاى مختلف است. طلاب جوان ..... اگر داراى اعتقاداتى باشند كه با آنچه شما بدان اعتقاد داريد ، جور نباشد اشكالى ندارد.»(5)

   سپس با اشاره به یکی از برخوردهای نادرست آنان با طلاب جوان در سال های اول انقلاب فرمودند :


   «چرا بايد به گونه ‏اى حركت كنيم كه اجازه ندهيم طلبه ‏ها در قتلگاه مقدس فيضيه، اين برجسته‏ ترين سنگر مبارزات روحانيت، براى شهداى عزيز پانزدهم خرداد، آن هم در همان روز تاريخى، جلسه‏ اى بگذارند. اين موضع‏گيرى غلط و تلخ در تاريخ ماند.» (6)


 به علما توصیه می کردندکه جوانان را با آغوش باز بپذیرند و از متهم کردن آنان به «التقاط» ، «ناآگاهی» ، «فاصله گرفتن از دین» بپرهیزند. متأسفانه روند امور در طی سی سال گذشته نشان داد که طیفی از علمای ما توصیه های امام را جدّی نگرفته و آنان را از خود ، روحانیت ، جمهوری اسلامی و اسلام دور کردند. آنچه امروز در جامعه ما می گذرد ، بخشی از آن معلول «نوع رفتار ما با مردم و جوانان» است ،گرچه تلاش در این زمینه و ایجاد فاصله بین روحانیت و مردم غیر قابل انکار است .


   امام خمینی از جدایی مردم از روحانیت به عنوان یک خطر یاد کرده و روحانیت را به هوشیاری در برابر آن دعوت می کردند . معتقد بودند : «این ها ضربه ای که از روحانیت خوردند ، از هیچ کس نخوردند .»(7) لذا به علما و روحانیان نسبت به رفتار و انجام وظایفشان هشدار داده ، می فرمود :

    « شما، سنخ روحانيت - ايّدهم اللَّه تعالى- اگر كارهايى خداى نخواسته انجام بدهيد كه از چشم ملت بيفتيد، و لو در دراز مدت، آن روز است كه فانتوم لازم نيست ديگر، خود ملت شما را كنار مى‏زند. و ملت هم بى‏ هادى نمى‏ تواند كارى انجام بدهد .»(8)


   به وجود آمدن چنین احساسی برای مردم که « روحانیان که تا دیروز از مردم دم می زدند ، به خاطر آن بود که به ما نیاز داشتند تا به وسیلة ما رژیم پهلوی را ساقط کنند ، ولی امروز که به قدرت رسیده اند ، نیازی به ما ندارند و دیگر به ما بها نمی دهند» ، بسیار خطرناک و در عین حال دردآور است .

   پیوند روحانیت با مردم باید روز به روز عمیق تر شود . مردم باید احساس کنند روحانیت با تمام وجود به فکر رفاه دنیوی و سعادت اخروی آن ها ست . هرگز به آنان «نگاه ابزاری» ندارند. هرگز آنان را پلی برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود نساخته اند ، بلکه با اخلاص کامل خدمتگذار آن ها هستند . احترام به مردم و خواسته های آن ها ، برخورد منطقی و صمیمانه با اشتباهات آنان و تلاش برای حلّ مشکلاتشان ، پرهیز از تحمیل نظرات خود بر مردم ، و .... از جمله راهکارهای تعمیق رابطه با مردم است . ایشان در نامة خود به علما و روحانیت در سال 1367 مرقوم فرمودند :


   « امروز كه بسيارى از جوانان و انديشمندان در فضاى آزاد كشور اسلامى‏ مان احساس مى‏ كنند كه مى‏ توانند انديشه‏ هاى خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامى بيان دارند، با روى گشاده و آغوش باز حرف هاى آنان را بشنوند. و اگر بيراهه مى‏ روند ، با بيانى آكنده از محبت و دوستى راه راست اسلامى را نشان آنها دهيد . و بايد به اين نكته توجه كنيد كه نمى‏ شود عواطف و احساسات معنوى و عرفانى آنان را ناديده گرفت و فوراً انگِ التقاط و انحراف بر نوشته ‏هاشان زد و همه را يكباره به وادى ترديد و شك انداخت .....به جاى پرخاش و كنار زدن آنها با پدرى و الفت با آنان برخورد كنيد. اگر قبول هم نكردند، مأيوس نشويد. در غير اين صورت خداى ناكرده به دام ليبرال ها و ملي گراها و يا چپ و منافقين مى ‏افتند؛ و گناه اين كمتر از التقاط نيست.»(9)


 حضرت امام بارها به ملت هشدار داد که جریانی در صدد «جدا کردن مردم از روحانیت» است. تنها به دو نمونه از هشدار های امام در این زمینه بسنده می کنم . در یک سخنرانی از روی کار آمدن رژیمی به ظاهر اسلامی ولی در باطن منافق ، چنین هشدار دادند :

   «رژيم به صورت صد در صد اسلامى و بيشتر از شما فرياد «وا اسلاما» بكشد، لكن در باطن منافق باشد و در باطن بر خلاف مصالح كشور عمل كند.، امروز حيله ‏هاى شيطانى قدرت هاى بزرگ در كار است كه ملت را از روحانيت جدا كند و اين ها را از ملت جدا كند.»(10)

   «اعلام خطرى كه به ملت مى‏كنم اين است كه جريانى در كار است كه روحانيت را كنار بگذارند؛ و جريانى در كار است كه شما را از روحانيت جدا كنند، و آن كنند به سر ملت كه در زمان محمد رضا آمد، منتها به يك صورت ديگرى.»(11)


 
     3 . اثبات کارآمدی اسلام


    یکی از دغدغه های امام خمینی پس از پیروزی انقلاب این بود که اسلام به ناتوانی در ادارة جامعه امروزی متهم شود . زیرا در صورت تبلیغات گسترده حوزه و روحانیت نسبت به کارآمد بودن اسلام و پاسخگو بودن این مکتب در دنیای امروز خنثی شده و جاودانگی و جهانی بودن دین اسلام زیر سئوال خواهد رفت .ایشان در عین حال که معتقد بود «جمهوری اسلامی نمونه ای از قدرت و توانایی اسلام و روحانیت در ادارة جوامع امروزی است و کشورهای اسلامی باید به آن تأسی کنند»(12) ، ولی از تذکر به علما و روحانیت در توجه به پیچیدگی های جوامع امروزی و مقتضیات آن غافل نبود .

   گشودن افق های جدید در عرصة قانونگذاری در سال های پایانی عمر خود و تأکید بر «دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد» و توجه به عنصر «مصلحت اسلام و مسلمین» همگی در همین راستا بود . توصیه های ایشان به شورای نگهبان مبنی بر این که «خودشان قبل از این گیرها مصلحت نظام را در نظر بگیرند ، چرا که یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیم گیری هاست » ، از آنجا ناشی می شد که نگران بودند تا

   «خدای ناکرده اسلام در پیچ و خم های اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سیاسی متهم به عدم قدرت ادارة جهان نگردد .» (13)


  بر این باور بودند که «فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا می کند که با وسائل عظیمی كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغ‏پردازى و تهمت و افتراء بر فرهنگ الهى اسلام بتازند، و در هر فرصتى قوانين الهى جمهورى اسلامى و اصل اسلام را بكوبند...... و قوانين اسلام را كافى براى اين زمان ندانند. به بهانه آنكه قوانينى كه هزار و چهار صد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور را ندارد، كه دنيا نوآوردهايى دارد كه در آن اعصار نبوده» ؛


    از این رو ، «باید نويسندگان متعهد و گويندگان و هنرمندان استفاده كرده و به مدد روحانيون آشنا به فقه اسلام و قرآن كريم، احكام الهى را- كه براى همه قرون است- با اجتهاد صحيح از قرآن كريم، سنت نبى اكرم (ص) و اخبار سرشار از معارف الهى و فقه سنتى استخراج كرد و به عالم عرضه داشت.»(14)


   ایشان شرط توفیق در این میدان را «حضور فعال روحانیت در همة مسائل و مشکلات کشور» می دانستند که ثمره اش درک این واقعیت است که «اجتهاد مصطلح برای ادارة جامعه کافی نیست .» لذا معتقد بودند که :

   «حوزه‏ ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياى عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه‏ هاى رايج اداره امور مردم در سال هاى آينده تغيير كند و جوامع بشرى براى حلّ مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماى بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براى اين موضوع فكرى كنند .»(15)


  حساسیت امام نسبت به این مسئله کاملا طبیعی و قابل درک بود . زیرا جمهوری اسلامی که پس از قرن ها تبلیغ مکتب لیبرالیسم به عنوان مکتبی که پایان تاریخ تلقی می شد ، الکوی جدیدی از «پیوند دین و دموکراسی» را به دنیا عرضه کرده بود . دشمنی قدرت های جهانی بیش از آن که مربوط به مسائل اقتصادی باشد ، برخاسته از به خطر افتادن مبانی فکری و تئوری سیاسی شان بود . مردم دنیا با الگوی جدیدی از نظام سیاسی روبرو شده بودند که به رغم تبلیغات چند صد ساله در انزوای دین ، از حاکمیت سیاسی دین سخن می گفت . ایشان معتقد بود :


    « همه ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد...... سران استكبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‏هاى شوم آنان به هراس افتاده‏اند و اسلام امروز مسلمانان را يك مكتب بالنده و متحرك و پر حماسه مى‏دانند........ همه توطئه‏هاى جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جوابگوى جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم .»(16)

  امام واقعا نگران بودکه جمهوری اسلامی نتواند خواسته های مردم را برآورده کرده و رضایت آنان را جلب کند . در یک مورد در خصوص وضعیت معیشتی مردم فرمودند :

 

  «اگر خداى نخواسته جمهورى اسلامى نتواند جبران كند اين مسائل اقتصادى را، كه اول مرتبه زندگى مردم است، و مردم مأيوس بشوند از جمهورى اسلامى و مأيوس بشوند از اينكه اسلام هم براى آنها بتواند در اينجا كارى انجام بدهد، اگر در اين محيط يك انفجار حاصل بشود، ديگر نه من و نه شما و نه هيچ كس، نه روحانيت و نه اسلام، نمى ‏تواند جلويش را بگيرد. انفجار اگر در زمان طاغوت حاصل مى‏شد، ماها مى‏ توانستيم با نصيحت، با موعظه، با امر، مهارش كنيم. اما انفجار اگر در متن اسلام حاصل بشود، مردم با يأس از جمهورى اسلامى منفجر بشوند، ديگر قابل مهار نيست.»(17)


   در همین زمینه امام سخن مهم دیگری هم با علما و روحانیت داشت و آن این که :


   « ممكن است برداشت هاى اشخاص با ما مخالف باشد و ما باب اجتهاد را نمى‏توانيم ببنديم. هميشه اجتهاد بوده، هست و خواهد بود، و حال آنكه مسائلى كه امروز پيش آمده است با مسائل سابق خيلى فرق مى‏كند. و برداشت ها از احكام اسلام مختلف است. ما نبايد بر سر برداشت ها دعوا بكنيم .»(18)

  ایشان با توجه به تحولات شگرف زمانه و تغییر موضوعات و ظهور مسائل جدید ، بر این اعتقاد بود که :


   «در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏ كند كه نظرات اجتهادى- فقهى در زمينه‏ هاى مختلف و لو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد ولى مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه بر اساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه ‏ريزى كند كه وحدت رويّه و عمل ضرورى است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها كافى نمى‏ باشد .»(19)


 

    4.حفظ استقلال حوزه و روحانیت

 
   از موضوعات دیگری که امام نسبت به آن حساسیت داشت ، «استقلال حوزه و روحانیت» از دولت هاست .هر چند ظهور و بروز این حساسیت قبل از انقلاب و دست اندازی رژیم پهلوی به شئون حوزه و روحانیت بود ، اما پس از انقلاب نیز رویکرد امام در خصوص نوع تعامل حوزه و روحانیت با نظام « استقلال» و «همکاری» بود و از وابستگی مالی یا اداری یا سیاسی حوزه هراس داشت و نسبت به آن تذکر می داد .

  در زمان طاغوت دخالت سازمان اوقاف یا طرح عناوینی چون «سپاه دین» را نقشه و توطئه رژیم برای وابسته کردن روحانیت دانسته و در برابر آن عکس العمل شدیدی نشان داد . با بیان این مطلب که «آرزوی بردن روحانیت تحت یک وزارتخانه را به گور خواهند برد» ، افزودند:


   «شما خيال مى‏كنيد كه روحانيت اسلام را مى‏شود مثل روحانيت مسيح كرد؟ هيچ امكان ندارد اين. روحانيت شيعه مستقل است، مستقل؛ اتكا به هيچ جا ندارد .....اين طلاب محترمى كه با سى- چهل تومان در ماه ساخته ‏اند و زحمت دارند مى‏ كشند...... اينها مستقلند در افكار خودشان. اينها از تويشان آدم در مى‏ آيد؛ اينها از تويشان «مدرس» در مى‏آيد.»(20)


   در نجف هم که زمزمة دوباره نظارت اوقاف را شنیدند، فرمودند:

  «اخيراً در ايران طرح هايى در دست تصويب است كه با اجراى آن همه چيز روحانيت- اگر چيزى مانده باشد- به باد مى‏ رود؛ مثل تصويب نظارت اوقاف به جميع شئون روحانيت، مساجد و منابر، تكايا و غيرها؛ بلكه تعيين مرجع و رئيس حوزه ‏ها.»(21)

   نغمه «سپاه دین» را موجب تهدید سخت اساس روحانیت و استقلال آن دانسته و مبارزه با آن را یک وظیفه شمردند. (22) هدف از تاسیس آن را «شکستن سد عظیم روحانیت» و «در آوردن تمام مراجع بزرگ علمای اعلام و خطبای محترم را به صورت کارمند دولت، آن هم کارمندانی بسیار خفیف و بی ارزش» به منظور «درهم شکستن حیثیت اسلام و روحانیت و باز نمودن راه نفوذ استعمارگران» دانستند تا از رهگذر آن ،

 «مساجد، تكايا، مدارس و ديگر مراكز اسلامى و شئون روحانيت را تحت نظارت سازمان ضد اسلامى اوقاف قرار داده ، علما، وعاظ و ائمه جماعت را مجرى اغراض نامشروع دستگاه جبار و عمال كثيف استعمار سازند و يا به كناره‏ گيرى، انزوا و تسليم سنگرهاى اسلام به مخالفين و عمال اجانب وادارند.»(23)

   به همین جهت ، اظهار امیدواری کردند که « علماى اعلام و مراجع بزرگ اسلام از خيانت و نفوذ اجانب و عمال استعمار به حوزه‏هاى علميه و جامعه روحانيت جلوگيرى به عمل آورند، و ايادى مخالفين را كه در سلك روحانيت قرار دارند و اسلام و روحانيت را به سقوط و انحطاط تهديد مى‏كنند، طرد و رسوا سازند.» (24)


 پس از پیروزی انقلاب نیز به رغم حاکمیت دولت اسلامی و تأکید ایشان بر حمایت و پشتیبانی حوزه و روحانیت از نظام و دولت ، باز هم به استقلال حوزه ، تحت اشراف مراجع عظام می اندیشیدند ، به طوری که در موقعیّت های گوناگون ، اساتید و «شورای مدیریت حوزه» را به این امر متوجه می کردند.


   *در سال 1359 ش هنگامی که آیت الله منتظری از تشکیل «شورای مدیریت حوزه» با عضویت تعدادی از اساتید و فضلای حوزه پس از مشورت با آیت الله العظمی گلپایگانی خبر داد ، ایشان در پاسخ مرقوم فرمودند : «شوراى مزبور كارهايى را كه مى‏خواهند انجام دهند، پس از نظر خواهى در امور مهمّه از حضرت آيت اللَّه گلپايگانى- دامت بركاته- مانعى ندارد .»(25)




    5. حفظ حرمت روحانیت، اسلام و جمهوری اسلامی


   یکی دیگر از سفارش های اکید امام قبل و بعد از انقلاب به علما و روحانیان، «حفظ حرمت روحانیت و اسلام» بود .از اینکه بر اثر رفتار یک روحانی لطمه ای به حیثیت اسلام و روحانیت وارد شود ، بیم داشت و در جلسات مختلف در این زمینه تذکّر می داد . جدایی ملّت از «روحانیت و دین» را از جملة عوارض آن می دانست . مرتّب یادآور می شد که مردم روحانی را به خاطر پیامبر و اسلام می خواهند ، روحانی برای آنان اصالت ندارد ، از این رو ، اگر رفتاری بر خلاف اسلام از یک مرجع تقلید هم ببینند، از او رویگردان می شوند . به چند نمونه از سخنان ایشان در این زمینه توجه کنید :


   «مردم دين مى‏ خواهند. علما و روحانيت خدمتگزار دين هستند؛ لذا آنها را دوست مى‏ دارند؛ و الا اگر فهميدند كه براى دنياست و براى حبّ رياست است و امثال آن، هيچ اعتنايى به آنها نمى ‏كنند .» (26)


  «الآن اين لباسى- كه الآن شعار است، لباس اسلام است، شعار است، لباس روحانيت است- كه ما اين لباس را پوشيديم، به لوازم اين لباس بايد التزام پيدا بكنيم. دنبال اين باشيم كه شئون اين لباس- كه ما مى‏ گوييم لباس اسلام است- شئون اين را بايد حفظ بكنيم. اگر خداى نخواسته ما شئون اين را حفظ نكنيم، لباس، يك لباس غصبى است .»(27)


   «شما چنانچه به وظايف روحانى، وظايف روحانيت عمل بكنيد، قلوب مردم با شماست؛ مردم شما را مى‏ خواهند و اگر خداى نخواسته يك خلافى از بعضى بشود، اين قلوبى كه متوجه به شما شده است ممكن است خداى نخواسته برگردد. برگشتن قلوب از شما، شكست روحانيت است؛ شكست روحانيت، شكست اسلام است. اسلام با اين سدّ بزرگ روحانيت تا حالا محفوظ مانده اگر خداى نخواسته اين سد شكسته بشود، اسلام شكسته مى‏ شود .»(28)


   «ملت روحانيت را به تبع اسلام مى‏ خواهد. اگر- خداى نخواسته- روحانى هم بر خلاف اسلام بكند، آن هم يك ساواكى است. فرقى نمى‏ كند. بدتر از ساواكى هم هست .» (29)


   «من براى روحانيت كه نگهبان اصيل اسلام است، نگران هستم و خوف آن دارم كه كسانى كه كفالت امرى از امور كشور را دارند، خصوصاً دادگاه ها و كميته ‏ها و دادستاني ها با رفتار بعضى از آنان و لو به واسطه عدم توجه به موازين اسلامى، وجهة روحانيت، اين سنگر اسلام، پيش ملت مشوّه بشود .»(30)


   ایشان از این که علما به واسطة دخالت در اموری که خارج از حیطة کار و تخصّص آن هاست ، از چشم مردم بیفتند ، نگران بود و آنان را از چنین امری برحذر می داشت. می فرمود :


   « تذكر اكيد به روحانيونى است كه در دادگاه ها و كميته ‏ها، جهاد سازندگى و ديگر ارگان ها اشتغال به خدمت دارند، كه اولًا در امورى كه صلاحيت آن را ندارند به هيچ وجه دخالت نكنند كه دخالت آنان علاوه بر آنكه از جهت عدم صلاحيت آنان غير مشروع است، از جهت بدبين شدن ملت به روحانيت و در نتيجه جدا شدن ملت از شما كه لطمه ‏اى بزرگ به اسلام و كشور اسلامى مى‏ باشد از گناهان بزرگ و نابخشودنى است.

  شياطينى كه شما را وادار به اين نحو دخالت ها مى ‏كنند ، دشمنان سرسخت روحانيت و اسلام اند، با اين عمل خود نتايج شيطانى گرفته و شما را منزوى و كشور را به تباهى مى‏ كشند. دخالت در امور اجرايى، عزل و نصب و امثال اين ها به استثناى دخالت كسانى كه دولت مستقيماً گماشته است، دخالت غير مشروع و موجب اختلال در امر كشور و بايد از آن اجتناب بشود.»(31)



   پی نوشت ها :


    1. همان ، ج7 ، ص 466

    2 . همان ، ج 9 ، ص 509 ؛ نیز ج 11 ، صص 500-501

   3. جهاد اکبر ، ص 14

   4. همان ، ص 24

   5. صحیفه امام ، ج21 ، ص 615

   6. همان

   7. همان ، ج13 ، ص18

   8. همان ،ص18

   9. همان ، ج21 ، ص 98

   10. همان ، ج14 ، ص 187

   11. همان ، ص 191

   12. همان ، ج20 ، ص 335

   13. همان ، ج21 ، ص 217-218

   14. همان ، ج20 ، ص 441

   15. همان ، ج21 ، ص 292

   16. همان ، صص 290- 291

   17. همان ، ج 10 ، ص 335

   18. همان ، ج 19 ، ص304

   19. همان ، ج21 ، ص177

   20. همان ،ج1 ، ص390

   21. همان ،ج2 ، ص 473

   22. همان ص 334

   23. همان جلد 2 ص 483

   24. همان ص 489

   25. همان ، ج14 ،ص 160

   26. همان ،ج1 ،ص274

   27. همان ، ج 8 ، ص 422

   28. همان ، ج9 ، صص476 -477

   29. همان ، ج14 ،ص 372

   30. همان ،ج14 ،ص 254

   31. همان ، ص75 -76










منبع این مقاله : سید جواد ورعی
http://www.varaei.com

آدرس این مطلب :
http://www.varaei.com/modules.php?name=News&file=article&sid=109

PHP-Nuke INP © IranNuke.com