انقلاب اسلامی و آفت تحریف
تاریخ : چهارشنبه، 17 اسفند، 1390
موضوع : سخنراني


 








  
                  



                                                             بسم الله الرحمن الرحیم *

  موضوع بحث «انقلاب اسلامی و آفت تحریف» است. تحریف واقعیات و تاریخ آفتی است که همه اقوام و ملت ها کم و بیش با آن روبرو هستند. این آفت علل و عوامل گوناگونی دارد، برخی عمدی و با انگیزه دگرگون کردن واقعیات صورت می گیرد و برخی هم غیر عمدی و برخاسته از حبّ و بغض نسبت به افراد و جریانات اجتماعی و سیاسی است. طبعا در این فرصت کوتاه امکان بحث پیرامون همه این عوامل وجود ندارد، از این رو، تنها به یکی، دو عامل که انسان بدان گرفتار می شود و معمولا عمدی و از روی دشمنی هم نیست، می پردازم و آن «علاقه و محبت» و متقابلا «ناراحتی و عصبانیت» از یک شخصیت، حزب یا جریان اجتماعی و سیاسی است.

 
  «حبّ» و «بغض» از عوامل تحریف واقعیت این عامل بسیار شایع و فراگیر است و همگان کم و بیش بدان گرفتار اند. حبّ و بغض، هر چند ناخواسته موجب می شود انسان واقعیت را آن گونه که هست نبیند و حتی گاه وارونه ببیند. این جمله معروف که «حبّ الشیئ یعمی و یصمّ ؛ یعنی محبت به یک چیز انسان را کر و کور می کند»، همین حقیقت را بازگو می کند.


   یک نمونه بارز و عرفی آن برای ورود به بحث، «علاقه فراوان پدر و مادر نسبت به فرزندشان» است که موجب می شود در نزاع بین او و دیگری، قبل از اطلاع از واقعیت و اینکه حق با کیست ؟ جانب فرزندشان را بگیرند، چون این علاقه اجازه نمی دهد که واقعیت را آن گونه که هست ببینند، سپس قضاوت کنند.

  علاقه و حسن ظنّی که انسان به نفس و متعلقات آن دارد، باعث می شود که واقعیت را به درستی نبیند. اعمال و رفتار خود و اطرافیان و دوستان و همکاران و هم حزبی های خود را همواره خوب می بیند و متقابلا اعمال و رفتار رقیب و دشمن خود را زشت و زننده می بیند، در حالی که ممکن است واقعیت بر عکس باشد. حبّ نفس باعث می شود آن چه از خودش صادر می شود را خوب و پسندیده بپندارد و آن چه از دیگران سر می زند، زشت و ناپسند بشمارد.

 




   به همین جهت مراقبت زیادی لازم است تا انسان در داوری نسبت به افراد و جریانات به خاطر علاقه و محبت یا بغض و کینه دچار چنین آفتی نشود.

  اولا، واقعیت را وارونه نبیند ؛ و ثانیا، در انتقال واقعیت و ثبت آن برای آیندگان دچار تحریف نشود. به خصوص که هیچ کس از این آفت در امان نیست و لازم است هر کس قبل از دیگران مراقب قضاوت ها و داوری های خود باشد. نمونه هایی را برای شما نقل خواهم کرد که برخی از «محبت و علاقه»، و برخی از «ناراحتی و عصبانیت» نسبت به یک شخص یا یک جریان فکری یا سیاسی نشأت گرفته است و هر دو را برای این جهت نقل می کنم که به حساسیت این مطلب بیشتر توجه کنیم و لااقل مراقب گفتار و رفتار خود باشیم و در داوری هایمان عدل و انصاف را مراعات نماییم. این احتمال را همواره در نظر داشته باشیم که شاید قضاوتمان از روی حب و بغض باشد و واقعیت غیر آن چیزی باشد که می پنداریم.


  در کتاب ارزشمند «نهضت امام خمینی» اثر حجت الاسلام و المسلمین آقای سید حمید روحانی که بارها تجدید چاپ شده، در مقدمه چاپ پانزدهم مواردی از دقت نظر امام نقل شده که به بحث ما ارتباط پیدا می کند و بسیار جالب است. ایشان از توجه امام به نکات ریز و تذکرات شان در آداب تاریخ نویسی سخن گفته و تجلیل کرده اند که به مواردی اشاره می کنم.

  البته این نمونه ها در نگارش تاریخ یا زندگی نامه یک شخصیت از امور عادی و پیش پا افتاده بشمار می رود و چه بسا هر کسی که قلم به دست می گیرد تا وقایع تاریخی را ثبت کند یا به معرفی شخصیت مورد علاقه خود بپردازد، از این نمونه ها داشته باشد؛ لذا در صدد ایراد بر این کتاب و نویسنده آن نیستم، بلکه قصدم نقل نکته سنجی های امام است که می تواند اولا، ما را به این حقیقت واقف کند که انسان در معرض این آفت و لغزش است ؛ و ثانیا، در اظهار نظر نسبت به افراد، شخصیت ها و جریانات، به خصوص در مقام تاریخ نگاری و انتقال وقایع چقدر باید دقت کرد و به چه ظرایفی باید توجه نمود.


     از کنار اشتباهاتم بی سرو صدا نگذرید!


  • مورد اول :
 
  در ص 11 مقدمه از حذف فرازی از تلگرام امام به شاه سخن گفته اند که از سوی امام بر آن خرده گرفته شده؛ فراز مورد نظر چنین بود:

   «...فرموده اعلی حضرت موافق است با آن چه از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به ما رسیده است : اذا ظهرت البدع فی امّتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله...»


    امام از من پرسیدند:

   «چرا این جمله را حذف کردید؟ اگر به نظر شما نادرست بود، می آوردید و آن را مورد انتقاد قرار می دادید. شما باید خود را وادار کنید و عادت دهید که در نوشتن تاریخ حبّ و بغض را کنار بگذارید و واقعیت ها را بنویسید، هر چند به ضرر خودتان یا به ضرر کسانی باشد که به آنان علاقمندید. من هم ممکن است اشتباه کنم. شما نباید از کنار اشتباهاتم یا آن چه به نظر شما اشتباه می آید، بی سرو صدا بگذرید، این کار خلاف وظیفه ای است که بر عهده گرفته اید. مورخی که برای خدا قلم می زند، نه گزاف می گوید و نه کتمان حقایق می کند....سعی کنید مورخ بی غرضی باشید، مسائل و حوادث را آن طور که واقع شده است، شرح دهید. نوشته شما مبالغه آمیز نباشد، پرده پوشی هم در آن نشده باشد، نه اغراق کنید، و نه انکار....» (نزدیک به این مضامین)


   امام (رض) در این جملات ملاک های تاریخ نگاری را گوشزد می کنند که نباید حب و بغض مورّخ در ثبت واقعیات تاریخی تأثیر بگذارد. مورخ نه گزاف می گوید، نه اغراق می کند و نه انکار و پرده پوشی. سپس امام به توضیح آن فراز از تلگرام خود به شاه پرداخته و افزودند:


  «در مورد آن چه در جواب تلگراف شاه آمده باید توجه کنید که وظیفه دینی ما اقتضا می کند که در قدم اول با زبان ملایم، با زبان پند و اندرز با افراد مواجه شویم، خواه شاه باشد یا شبان. وظیفه علما در قدم اول ارشاد است و در این وظیفه نباید میان انسان ها ، از نظر مقام ، موقعیت و منصب فرق بگذارند. وظیفه علما همان وظیفه انبیاست. انبیای الهی آمده اند تا دست انسان ها را بگیرند و آن ها را از لجنزار مادی و دنیوی نجات دهند. این که می بینید خداوند متعال به حضرت موسی می فرمایند: و قولا له قولا لیّنا لعلّه یتذکّر او یخشی (طه : 44) برای این است که هدف نجات انسان ها می باشد و در این هدف مقدس میان فرعون با دیگران تفاوتی نیست.»


    پرهیز از اغراق و گزافه گویی


   • مورد دوم :  در ص 14 این مقدمه آمده است:

  در این دفتر در بخش زندگی نامه نگاشته بودم : «...مادر امام خمینی (بانو هاجر) زنی دانا و روشن ضمیر و از خاندان علم و تقوا و معاریف است.»

   امام روی «دانا و روشن ضمیر» خط کشیدند و بدین گونه از این نگارنده خرده گرفتند از کجا می دانید بانویی که سده ای پیش در یکی از روستاهای ایران می زیسته «دانا و روشن ضمیر» بوده است؟!


   شما این دقت نظر امام را با بی مبالاتی هایی که در جامعه ما وجود دارد مقایسه کنید، و ببینید چقدر با سیره امام فاصله داریم! گاه به خاطر علاقه به یک شخصیت سخنانی در باره اش می گوییم که همه می دانند دروغ است و واقعیت ندارد، خودش هم می داند دروغ است ولی به هر دلیلی سکوت می کند. شاید خوشش هم بیاید، چون معمولا آدمی زاده از این که تعریف اش کنند، خوشش می آید. یا به خاطر بغض و کینه ای که از یک شخصیت داریم، به گونه ای در باره اش حرف می زنیم که گویی این شخص هیچ نقطه مثبتی ندارد و شرّ محض است!


   • مورد سوم :

  در باره خاندان بانو هاجر آنجا که نگاشته بودم: « ....خاندان آن مرحومه عموها و برادرها، همه از رجال برجسته علم و دانش و دارای ملکات فاضله بوده اند...»

  
امام روی این توصیف هم خط کشیدند و به جای آن آوردند : «از روحانیون و بعضی از آن ها از بزرگان و رؤسای روحانیت محل بوده اند» و بدین گونه به این نگارنده گوشزد کردند که از آوردن واژه ها و فرازهای اغراق آمیز و دور از واقعیت بپرهیزم.


   • مورد چهارم :

  در باره زندگی امام در دوران کودکی یادآور شدم که «...امام خمینی در همان اوان کودکی شوق و علاقه فراوانی به تحصیل و دانش داشته...»

  
امام روی واژه «فراوان» خط کشیدند و .... به درستی نشان دادند که تا چه پایه ای از نارواگویی و گزافه ـ هر چند ناچیزـ بیزار و گریزانند و از به کار رفتن واژه ای که رنگی از اغراق داشته باشد، سخت پرهیز دارند.


  امام با این تذکرها به ما می آموزد که در داوری هایمان دقت کنیم. آن چه را که به عنوان واقعیت برای دیگران نقل می کنیم، به گونه ای باشد که افراد مطلع ما را به تحریف متهم نکنند، و الا موجب «سلب اعتماد» می شود که یکی از عوارض منفی تحریف واقعیات است. به خصوص برای نسل های آینده که دسترسی شان به واقعیات از طریق همین گزارش های ماست.


   به راستی آن چه در جامعه امروز ما، از قضاوت ها در باره افراد، شخصیت ها، جریانات سیاسی و وقایع سال های گذشته و حوادث انقلاب جریان دارد، مثل برنامه های مختلفی که صدا و سیما در باره امام و حوادث و قضایا تدارک می بیند و به مخاطبان خود ارائه می کند، چقدر بر واقعیات منطبق است؟! آیا این برنامه ها اعتماد جامعه را نسبت به موارد دیگری که غیرقابل تردید است، مخدوش نمی سازد؟! نسل های آینده چگونه در باره ما داوری خواهند کرد؟ امروز مثل گذشته نیست که نگارش تاریخ منحصرا در اختیار صاحبان قدرت باشد، دیگران هم که از حوادث و جریانات اطلاع دارند، آن را می گویند و می نویسند.


    گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی خواست عمومی بود


  گاهی هم ناراحتی و عصبانیت انسان موجب می شود که واقعیت را آن گونه که هست، نبیند یا به درستی به دیگران منتقل نکند. این امر خواسته و ناخواسته تحریف واقعیات است. نمونه ای را هم در این خصوص نقل می کنم. در این که اصل ولایت فقیه چگونه وارد قانون اساسی شد، برخی از نیروهای انقلاب که پس از مدتی از نظام فاصله گرفتند ، در این زمینه اظهار نظرهایی کرده اند که دور از واقعیت است. مثلا اظهار داشته اند که این اصل چند روز قبل از تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی توسط حزب زحمتکشان و دکتر حسن آیت به آیت الله منتظری القاء شد! یا توسط انجمن حجتیه مطرح شد! و گرنه امام و رهبران انقلاب در پی تشکیل نظامی بر محور ولایت فقیه نبودند.


  این سخن با واقعیات تاریخی ناسازگار است. وقتی پیش نویس قانون اساسی در خرداد ماه 1358 منتشر شد، طیف وسیعی از علما، نخبگان، حقوق دانان و رجال مذهبی و سیاسی و اقشار مختلف مردم اعتراض کردند که،

   چرا نقش امام خمینی به عنوان یک مرجع تقلید و فقیه عادل در قانون اساسی پیش بینی نشده؟

   آیا علما و مراجع تا زمان پیروزی انقلاب نقش داشتند و بعد از این نیازی به آنان نیست؟

  چنان که برخی به علما و روحانیت پیشنهاد کردند که مسئولیت و مأموریت شما تمام شد، اینک حکومت را به ما بسپارید و خودتان به حوزه و مساجد برگردید! یکی از ملی گرایان سالخورده که سالیان متمادی در امریکا زندگی کرده بود، پس از پیروزی به ایران آمده و در پاسخ خبرنگاران می گفت: اگر امام خمینی و مردم بخواهند من حاضرم رئیس جمهور شوم! وقتی به دیدار امام رفت، امام به وی گفت: دیگر سن و سال من و شما از این حرف ها گذشته!


  درخواست گنجاندن نقش علما و مراجع به ویژه امام که در دوران مبارزه و سختی ها رهبری نهضت را بر عهده داشت، یک خواست عمومی بود و خبرگان ملت در مجلس خبرگان قانون اساسی به این خواست عمومی پاسخ دادند. این واقعیت را وارونه کردن و به توطئه ای طراحی شده از جانب رقبای سیاسی خود نسبت دادن مصداق بارز تحریف واقعیات است.


   این که در گذر زمان انتظارات و آرزوهای ما به طور کامل از حکومت دینی و ولایت فقیه عادل برآورده نشده، نباید موجب شود که تاریخ انقلاب را تحریف کنیم. اگر انسان نقد و انتقادی به عملکردها و حتی ساختار طراحی شده نظام در قانون اساسی داشته باشد، هیچ عیبی ندارد که نظر انتقادی خود را بگوید و از رفتارها، برنامه ها و سیاست ها انتقاد نماید و حتی پیشنهاد های جدیدی ارائه کند، اما نباید به خاطر ناراحتی و عصبانیت واقعیات را وارونه جلوه دهد.


   وارونه جلوه دادن نقش شخصیت های انقلاب!


  
نمونه دیگر برنامه هایی است که در طی سال های اخیر برخی از افراد بی تجربه و بی اطلاع و یا مغرض ساخته و پرداخته اند و شخصیت ها و جریانات تأثیر گذار در نهضت و نظام را نادیده گرفته و یا عکس نقشی را که داشته اند، به تصویر کشیده اند. این کار اگر از روی غرض باشد، خیانت به افکار عمومی و نسل های آینده است.


   چندی پیش که با دوستان به کرمان رفته بودیم، در کنار محل اقامت موزه ای از دوران دفاع مقدس برپا شده بود. در این موزه تقریبا نقش همه کسانی که به نوعی در این دوره حضور داشته و تأثیر گذار بودند، به تصویر کشیده شده بود ؛ رجال و شخصیت های مذهبی و سیاسی، فرماندهان نظامی از ارتش و سپاه ، جز یک نفر که در یک دوره از تاریخ دفاع مقدس از جانب امام فرماندهی جنگ را بر عهده داشت، آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ وقتی یکی از دوستان از مسئول موزه که یک نظامی بود، پرسید: چرا عکس، تصویر و نشانه ای از ایشان که در مقطعی فرمانده جنگ بود، نیست؟ بنده خدا پاسخ داد: «ما در مسائل سیاسی دخالت نمی کنیم! »


   از این نمونه ها فراوان است که افراد و شخصیت ها را به خاطر آن که قبول نداریم، می خواهیم از حافظه تاریخ هم حذف کنیم! در حالی که اگر شخصیت یا جریانی را قبول نداریم، حق داریم نقد کنیم ولی حق نداریم نقش و تأثیر شان را در انقلاب و نظام حذف کنیم. آیندگان نه تنها ما را به خاطر این روش تأیید نمی کنند، بلکه سرزنش خواهند کرد.


   آن چه در ابتدای سخن از امام خمینی نقل شد این درس را به ما می آموزد که هیچ کس جز معصومان مصون از گناه و خطا نیست، بنابر این نقد شان آزاد است ولی تحریف واقعیات و وارونه جلوه دادن آنان برای منافع زود گذر گروهی و جناحی زشت و ناپسند است. به امید آن که عدل و انصاف را در داوری ها و تحلیل ها محور قرا دهیم و مراقب باشیم که حب و بغض ها ما را از مدار عدالت و انصاف، حتی در حق دشمنان مان خارج نکند. «لایجرمنکم شنئان قوم الا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی»



 *برگرفته از سخنرانی در جمع دانشجویان شرکت کننده در اردوی فجر سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد در قم ـ اسفند 1390








منبع این مقاله : سید جواد ورعی
http://www.varaei.com

آدرس این مطلب :
http://www.varaei.com/modules.php?name=News&file=article&sid=110

PHP-Nuke INP © IranNuke.com