چرا بعضی از دین می گریزند؟!
تاریخ : یکشنبه، 17 اردیبهشت، 1391
موضوع : مقاله


 

  

      استاد شهید آیت الله مطهری در زمانی زندگی می کرد که به خاطر حاکمیت رژیم استبدادی و وابسته، که هیچ تعهدی نسبت به دین و ایمان مردم نداشت از یک سو، و موج فزاینده مکتب الحادی مارکسیسم در جهان و ایران از سوی دیگر، جهت گیری کلی جامعه به سوی «بی دینی و لامذهبی» بود، مع ذلک در چنین فضایی از حوزه به دانشگاه و جامعه رفت، و با مجاهدت علمی و اجتماعی خود بسیاری از نسل جوان را به سوی دین و مذهب سوق داد، و موج گرایش به دین را در این طیف ایجاد کرد و اتفاقا همین نسل بود که قدم به میدان مبارزه با رژیم داد و انقلاب اسلامی را رقم زد و در دنیای الحاد و سکولاریسم «حکومتی دینی» در این سرزمین ایجاد نمود.

  پرسش این نوشته آن است که چرا به رغم تأسیس حکومت دینی و حضور عالمان دین در عرصه اجتماع و سیاست، و به خدمت گرفتن ابزارها و امکانات دینی، «دین گریزی» در میان جوانان این مرز و بوم هم چنان مشاهده می شود؟

  نویسنده سال گذشته «علل گرایش به مادی گری» را با استفاده از آثار استاد شهید مطهری در یک مقاله کوتاه نگاشت و در سایت شخصی خود منتشر کرد. جالب است که در یک سال گذشته به رغم وجود مقالات متنوع، بیشترین مراجعه به این مقاله بوده است. اقبال به چنین موضوعاتی حکایت از وجود این آفت در جامعه دارد.

   این مشکل به قدری اهمیت دارد که بیش از پیش در باره آن تأمل شود و علل و عوامل آن شناسایی گردد. بدیهی است در یک مقاله کوتاه بررسی جامع این موضوع نیست. اما به اختصار به بعضی از این عوامل اشاره می شود.

 



  1. معرفی دین با چهره ای عبوس

  این که آموزه های دین چگونه به مردم معرفی شود بسیار مهم است. رسول خدا در ابتدای رسالت خود می فرمود: «بعثنی بالحنیفیّه السّهله السّمحه؛ خداوند مرا بر دینی سهل و آسان بر انگیخت.» (کافی : 5/ 494) و به نمایندگان خویش مانند معاذ بن جبل سفارش می کرد که مردم را به دین جذب کنید و موجبات تنفر آنان را فراهم نکنید، به مردم آسان بگیرید و بر آنان سخت نگیرید «يَسِّرْ وَ لاتُعَسِّرْ، وَ بَشِّرْ وَ لاتُنَفِّرْ» (بحار الانوار : 2 / 97)

  سخن در این نیست که بخشی از آموزه های دین را که به میل مردم است بیان کنید و بخش دیگر را مخفی نگه دارید، بلکه سخن در «کیفیت تبیین» مجموعه معارف دین است. به راستی چرا شهید مطهری که هم با تعالیم مارکسیسم مبارزه می کرد و هم با آموزه های مکاتب غربی، هم از توحید و معاد سخن می گفت، هم از عدل و امامت، و هم از جهاد و مبارزه، برای نسل جوان جاذبه داشت، اما برخی فقط قوه دافعه دارند و شاگردان شان بذر نفرت می پاشند و به لعن و نفرین مؤمنان و حتی عالمان می پردازند؟! آیا آن شهید از بیان بخشی از معارف و احکام دین صرف نظر کرده بود که می توانست جوانان را به دین و مکتب جذب نماید؟ هرگز. بلکه او تمام همت خود را صرف نمود تا به تبیین عقلانی دین بپردازد و تفسیری از دین ارائه کند که عقل ها را قانع، و قلب ها را جذب نماید.

 

  2. سکوت عالمان دین در برابر تجاوز به حقوق مردم

  عامل دیگری که دین را در میان مردم عزیز می کند، حق طلبی عالمان دین در گفتار و کردار است. و متقابلا عاملی که مردم را از دین گریزان می سازد، سکوت عالمان دین در برابر متجاوزان به حقوق مردم و عدم پای بندی آنان به تعالیمی است که از دین می گویند. مردم از آنان انتظار دارند که حق را بگویند و بدان پای بند باشند، هر چند به ضرر شان باشد و با باطل و ناحق مبارزه کنند، هر چند در جبهه خودشان باشد. تعصبات قومی، حزبی و صنفی آنان را به سکوت در برابر زیرپا نهادن حق وادار نکند. رفتارشان بر خلاف گفتار شان نباشد. مردم احساس نکنند که حق را اگر در جبهه رقیب و دیگران باشد، بر نمی تابند ولی بر باطل اگر در جبهه یا صنف خودشان باشد، سرپوش می گذارند.

  اگر مردم احساس کنند که مبارزات دیرین عالمان دین با ظلم و بی عدالتی تا وقتی بود که قدرت دست دیگران بود، ولی حال که خود قدرت را در اختیار دارند، نسبت بدان بی تفاوت اند یا حساسیت لازم را ندارند، از دین می گریزند.

  اگر فکر کنند مبارزة عالمان دین با جهل و خرافه تا وقتی بود که قدرت طلبان برای سلطه بر مردم استفاده می کردند، ولی اینک که خود به قدرت رسیده اند، نسبت به استفاده از این ابزارها عکس العملی نشان نمی دهند، در حقانیت آموزه های دینی و تعالیم پیشوایان دینی دچار تردید می شوند.

  مردم از عالمان دینی انتظار دارند که از حقوق آنان در برابر تجاوز کانون های قدرت و ثروت دفاع کنند و برای شان فرقی نکند که این کانون ها به کجا و به چه کسی وابسته اند. همه مردم قدرت و ظرفیت تفکیک میان «تعالیم دین» و «رفتار داعیه داران دین» را ندارند.

  شهید مطهری در این عرصه نیز موفق بود. حق طلبی او که با حرّیت و آزادگی همراه بود، موجب می شد تا با انحرافات و کژی ها در هر طبقه و صنفی مبارزه کند، از مبارزه با انحرافات عقیدتی و التقاط فکری جریان روشنفکری تا نقد و انتقاد از سازمان روحانیت، و بدعت ها و تحریف هایی که در دین صورت می گرفت.

  3. دنیا طلبی عالمان دین

  عامل دیگری که مردم را از دین گریزان می سازد، دنیا طلبی و قدرت طلبی عالمان دین است. اگر مردم ببینند که عالمان دین بر خلاف آموزه های دینی که زهد و وارستگی از دنیا یکی از آن هاست، به تجملات و تشریفات زندگی دنیوی تمایل پیدا کرده و از توده های مردم فاصله گرفته اند، در صداقت آنان در دعوت به زهد و پارسایی دچار تردید می شوند.

  اگر مردم احساس کنند که عالم دینی بر خلاف دستورات دین مبنی بر این که «هر کس متصدی امری شود در حالی که می داند فردی شایسته تر از او برای تصدی آن وجود دارد، در حق جامعه خیانت کرده» ، برای پست و مقام دست و پا می زند، یا از افراد نالایقی که هم طیف و هم فکر خویش است، برای تصدی مسئولیت های اجتماعی حمایت، و در نتیجه افراد لایق منزوی می شوند، رفتار آنان را به حساب دین و مکتبی می گذارند، که از آن سخن می گوید.

  عالم دینی در صورتی که از کسی هم به تصور لیاقت حمایت کرده باشد، در صورت کشف خلاف باید برائت بجوید، به اشتباه خویش اعتراف نموده و در صدد جبران برآید تا مردم بدانند عالم دینی با افراد متخلف و نالایق اشتراک منافع ندارد. اصرار بر خطا ، خود خطای دیگر و بزرگتری است که مسئولیت آن بیش از همه بر عهده عالمانی است که توده های مردم به آنان اعتماد کرده و امانتی اجتماعی را به کسی سپرده اند.

  4. تبلیغ «نظارت ناپذیری حکومت دینی»

  یکی دیگر از عوامل فاصله گرفتن مردم از دین که تجربه غرب را هم به همراه دارد، «نظارت ناپذیر شمردن حکومت دینی و حاکمان و دولتمردان» است. اگر مردم احساس کنند که دولتمردان هر چه بگویند و هر کاری کنند، مردم حق اعتراض و انتقاد ندارند، از چنین حکومتی رو بر می گردانند. فرقی هم نمی کند که این مسئله در چه قالبی مطرح شود.

* این که دولتمردان عادل اند و شخص عادل خطا نمی کند؛

* با الهامی که به آنان می شود، جامعه را اداره می کنند؛

* قاعده لطف اقتضا می کند که امام زمان اجازه خطا در تصمیم گیری را به دولتمردان ندهد؛ امام زمان جامعه را مدیریت می کند؛

  و سخنانی از این قبیل همگی در یک راستا قرار دارند. اگر دولتمردان چنین باورهایی داشته باشند، اجازه نظارت به کسی نخواهند داد؛ چنان که ناظران با چنین اعتقادی حق نظارتی برای خود قائل نخواهند بود. اخیرا یکی از کسانی که وظیفة نظارتی بر عهده دارد، در پاسخ به پرسشی از چگونگی انجام وظیفه نظارتی اش اظهار نموده :

* «کسی که از مقام عدالت فراتر رفته و به مقام یقین رسیده باشد، نیاز به نظارت ندارد!»

  قطعا اگر شهید مطهری در قید حیات بود با این انحرافات مقابله می کرد و از این که برای حکومت غیر معصوم مقام قدسی، به معنای نظارت ناپذیری قائل شوند و حق نقد و انتقاد را از مردم سلب نمایند، اظهار ناخشنودی می کرد.

  اگر این نگاه با سیرة امیرمؤمنان علی (ع)، امام معصوم در «تشویق مردم به اظهار نظر و نصیحت حاکم» و متقابلا نیاز ایشان به نظرات مردم مقایسه شود، معلوم می شود که چقدر با حکومت علوی فاصله داریم. آن حضرت در یک سخنرانی در صفین فرمود :

  « .... فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ- فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ- وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي- إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي- فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُه‏ ؛

  با من از گفتن حق يا رأى زدن به عدل باز نايستيد، زيرا من در نظر خود بزرگتر از آن نيستم كه مرتكب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ايمن باشم. مگر آنكه، خدا مرا در آنچه با نفس من رابطه دارد، كفايت كند زيرا او تواناتر از من به من است. ما و شما بندگانى هستيم در قبضه قدرت پروردگارى كه پرورش دهنده‏اى جز او نيست.»

(نهج البلاغه : خ 207)

  جمله ذیل از استاد شهید در باره حکومت امام علی (ع) کافی است تا دیدگاه او را در این زمینه نشان دهد. می گفت:

  «اين كه مى‏گويند حكومت على عليه السلام عالي ترين مظهر دموكراسى بود روى همين جهات بود. خودش با آن كه امام است و قدرت هاى مادى و معنوى را در اختيار دارد، به مردم پر و بال مى‏دهد، آنها را بر انتقاد و اعتراض تشجيع مى‏كند. البته اين نكته هم هست كه هر اعتراضى بحق نيست.» (مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى : ‏22/ 238)







منبع این مقاله : سید جواد ورعی
http://www.varaei.com

آدرس این مطلب :
http://www.varaei.com/modules.php?name=News&file=article&sid=115

PHP-Nuke INP © IranNuke.com