پژوهشی در «سعادت» و «نحوست» ایام
تاریخ : چهارشنبه، 10 فروردین، 1390
موضوع : مقاله


 

       

     این مقاله چند سال قبل به مناسبت برگزاری همایش بزرگداشت دانشمندان خوانسار ـ آقا حسین و آقا جمال  خوانساری ـ نگاشته شده و اینک برای استفاده علاقمندان تقدیم می شود.

  

    مقدمه

   يكى از مسائل مهمّى كه در ميان ملل و اقوام گوناگون مورد توجّه بوده و مردم كم و بيش بدان معتقد بوده اند، «سعادت و نحوست ايّام» است كه بعضى از روزهاى سال، ماه و هفته يا برخى از ساعات روز را «سعيد و مبارك» و بعضى ديگر را «نحس و شوم» مى شمردند. همين اعتقاد، سبب مى شد كه در روزهاى مبارك اعمالى همچون دعا، عبادت، ديد و بازديد، ازدواج و امثال آن را انجام دهند و متقابلا در ايّام شوم، از انجام دادن بعضى از كارها اجتناب ورزند.

  در ميان مسلمانان و ما ايرانيان نيز مواردى از اين قبيل به چشم مى خورد. اعتقاد به مبارك بودن روز مبعث، عيدهاى فطر و قربان و روز جمعه و شوم بودم روز عاشورا در ميان مسلمانان و متقابلا اعتقاد به بركت و سعادت نوروز و بديمنى و نحوست روز سيزدهم فروردين و انجام دادن بعضى از امور، به صورت عادت در بين بسيارى از ايرانيان ـ كه از آداب و رسوم زرتشتيان به جا مانده ـ نمونه هايى از اين قبيل است. بررسى اجمالى اين مسئله كه گاهى با مخالفت عدّه اى رو به رو مى شود و نحوست و يا سعادت بعضى از روزها را خرافات، بى مبنا و بدون ارزش معرّفى مى كنند و متقابلا به نظر عدّه اى قابل توجّه و اعتنا شمرده مى شود، از مسائل مهمّى است كه داراى آثار روحى و اجتماعى نيز هست.

   اين بررسى كه به مناسبت برگزارى كنگره بزرگداشت محقّق خوانسارى و فرزندان دانشمندش و به تناسب رساله «اختيارات الأيّام» آقا جمال خوانسارى، در بيان «سعادت و نحوست» يا «بركت و شئومت» ايّام هفته و ماه و سال انجام گرفته، مى تواند نظرى و تأمّلى بر يك «پديده اجتماعى» كه با اعتقاد و رفتار گروه زيادى از مردم ارتباط دارد ، تلقّى شود و ميزان اعتبار يا بى پايه بودن آنها و تفسير درست و يا نادرست از آنها را روشن سازد.



نحوست در قرآن

 

در قرآن كريم، واژه «نحوست» دو مرتبه و در بيان ماجراى قوم عاد به كار رفته است:

  اوّل، هنگامى كه قوم عاد، به ناحق تكبّر و سركشى نمود و عذاب خداوند بر آنان نازل شد:

(فأرسلنا عليهم ريحا صرصرا فى أيّام نحسات لنذيقهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا و لعذاب الآخرة أخزى و هم لا ينصرون.)(1)

  [ما هم براى هلاكت آن قوم (عاد)] باد تندى در ايّام نحس فرستاديم تا به آنها عذاب ذلّت را در دنيا بچشانيم، [در صورتى كه] خوارى عذاب آخرت بيش از دنياست [و آنجا] هيچ كس آنها را يارى نخواهد كرد.

   دوم، هنگامى كه قوم عاد، پيامبر خود حضرت هود(ع) را تكذيب كردند و گرفتار عذاب الهى شدند:

   (انّا أرسلنا عليهم ريحا صرصرا فى يوم نحس مستمرّ).(2) ما بر هلاك آنها تندبادى در روز نحسى پايدار فرستاديم.

   * «أيّام نحسات» را روزهاى شوم و بد يمن تفسير كرده اند.(3)

   * برخى نيز روزهاى داراى گرد و غبار شديد كه افراد يكديگر را در آن نمى بينند، معنا كرده اند و آيه 24 سوره احقاف را مؤيّد اين معنا برشمرده اند.(4) هنگامى كه قوم عاد، از دعوت حضرت هود (ع) مبنى بر ترك بت پرستى و قبول توحيد سرپيچى كردند و تهديد او را نسبت به عذاب الهى ناديده گرفتند و او را تكذيب نمودند، ابرى بر فراز رودخانه ها مشاهده كردند و تصوّر كردند كه باران مى بارد، غافل از آنكه عذاب الهى در حال نزول بود. قرآن مى فرمايد:

   (بل هو ما استعجلتم به ریح فیها عذاب الیم، تدمّر کلّ شیء بامر ربّها فاصبحوا لا یری الا مساکنهم کذلک نجزی القوم المجرمین)(5)

   [بلكه] عذابى است كه به تعجيل درخواستيد. اين باد سختى است كه در آن، شما را عذابى دردناك است. اين بادى است كه هر چيزى را به امر خدا نابود مى سازد. پس شبى صبح كردند كه جز خانه هاى [ويران] آنها، چيزى باقى نماند. بلى، ما بدين گونه قوم بدكار را مجازات مى كنيم.

  * برخى ديگر «يوم نحس» را روز سرد معنا كرده اند.(6)

  در ميان تفاسير، معناى اوّل مشهورتر و نزد اكثر مفسّران مقبول تر است؛ ولى در مقام تبيين، از همين معنا نيز توصيف هاى گوناگونى شده است. از بعضى تابعيان نقل شده كه مراد از نحس، روزى است كه سبب شرّ و مراد از سعد، روزى است كه سبب خير است.(7)

   مفسّر بنام شيعه، علاّمه طباطبايى مى گويد: نحوست آن است كه حوادثى كه رخ مى دهد، جز شرّ به دنبال نداشته باشد و اعمال يا پاره اى از اعمال براى عامل آن، هيچ گونه خير و بركتى نداشته باشد.(8)

  

    سعادت و نحوست ذاتى ايّام

   يكى از سؤالاتى كه در اين باره مطرح مى شود، اين است كه:

   آيا نحوست و سعادت ايّام، به معناى مؤثّر بودن ذاتى زمان خاصّى در نحوست و بديمنى است و متقابلا، مؤثّر بودن ذاتى ايّامى ديگر در بركت و خوش يمنى، پايه و اساس علمى و منطقى دارد؟

  مسلّما عقل، ابتدائا نمى تواند چنين امتيازى را براى زمان و ايّام كه جز محصول حركت وضعى و انتقالى زمين نيست، درك كند و بپذيرد. از ديدگاه عقل، هيچ تفاوتى ميان حركت وضعى زمين كه سبب به وجود آمدن شبانه روز است ، در روز جمعه با روز دوشنبه نيست، چنانچه هيچ گونه فرقى ميان حركت انتقالى زمين در فصل ها و ماه هاى سال وجود ندارد و نمى توان بر سعادت و نحوست ايّام، به اين معنا، برهان عقلى ارائه كرد.

  حكيم و مفسّر برجسته، علاّمه طباطبايى، معتقد است كه طبيعت مقدارى زمان، داراى اجزاى متشابهى است و چون ما هيچ گونه احاطه اى به علل و اسبابى كه سبب بروز حوادث و تحقّق اعمال مى شود، نداريم تا گذشت روز و قطعه اى از زمان را از علل و اسباب سعادت و نحوست بشماريم، از اين رو، تجربه كافى در اين زمينه سودى ندارد. زيرا همان طور كه راهى براى ثبوت نحوست و سعادت از طريق برهان وجود ندارد، راهى براى نفى آن هم نيست؛ گر چه ثبوت نحوست و سعادت براى ايّام بعيد است، و البتّه، استبعاد، غير از استحاله است.(9)

  متفكّر شهيد مرتضى مطهّرى نيز ضمن ردّ سعادت و نحوست به معناى خوب يا بد بودن روزى از آغاز خلقت، به دليل فقدان دليل عقلى يا نقلى بر آن، معناى معقول و صحيحى از سعادت و نحوست ايّام ارائه مى كند كه بدان خواهيم پرداخت. (10)

  

   سعادت و نحوست ايّام به اعتبار حوادث نيك و بد

    اگر راهى براى اثبات سعادت و نحوست ذاتى ايّام وجود ندارد و اين مدّعا فاقد دليل عقلى و نقلى است، بلكه عقلاً بعيد مى نمايد، پس مراد قرآن كريم از «أيّام نحسات» و «يوم نحس» چيست؟ آيا مى توان معناى معقول و مقبولى براى آن ارائه كرد؟

   بدون شك، اطلاق نحوست يا سعادت بر ايّام و ليالى، مانند منزلت داشتن شب قدر: «انّا أنزلناه فى ليلة مباركة»(11) در قرآن، داراى معنايى معقول و مقبول است.

  مفسّران، اطلاق نحوست يا بركت را به اعتبار حوادثى دانسته اند كه در آن زمان اتّفاق افتاده است. اطلاق «نحوست» بر ايّام در ماجراى قوم عاد، به دليل عذابى است كه در مدّت يك هفته بر آنان نازل شد.(12) چناچه اطلاق «بركت» بر ليلة القدر، به اعتبار نزول قرآن در اين شب و احيانا حوادث ديگرى، همچون «نزول فرشتگان الهى و روح» يا تقدير سرنوشت انسان هاست: (تنزّل الملائكة و الروح فيها باذن ربّهم من كلّ أمر).(13) چنانچه عظمت ليلة القدر را كه از هزار ماه بيشتر است: «ليلة القدر خير من ألف شهر»، به اعتبار اعمال و عباداتى دانسته اند كه مؤمنان در اين شب انجام مى دهند، نه به دليل فضيلت ذاتى و برترى لحظات و ساعات اين شب.(14)

   به عبارت ديگر، در صورت عدم نزول عذاب بر قوم عاد، معلوم نبود كه باز هم آن ايّام، نحس و شوم خوانده مى شد؛ چنانچه بنا بر تفسير اوّل ، بدون وقوع حوادثى چون نزول قرآن و مقدّر شدن سرنوشت انسان ها و فرود آمدن فرشتگان الهى به محضر انسان كامل و حجّت خدا در هر عصرى، معلوم نبود كه باز هم اين شب «مبارك»مى بود. بنابراين، ذاتا تفاوتى ميان لحظات و آنات ايّامى كه بر قوم عاد عذاب نازل شد، با لحظات و آنات ليلة القدر، وجود ندارد، يا لااقل دليل عقلى يا نقلى بر وجود چنين تفاوتى به نظر نمى رسد.

  

    سعادت و نحوست ايّام در روايات

    آنچه بحث بيشترى مى طلبد، بررسى «سعادت و نحوست ايّام» در رواياتى است كه سخن از نحوست و سعادت ايّام و يا سعادت و نحوست كواكب و اجرام آسمانى دارند و انجام دادن اعمالى را براى روزهاى مبارك و ترك اعمالى را در روزهاى شوم و نامبارك سفارش مى كنند. اين روايات، تحت عنوان «اختيارات الأيّام»، مورد توجّه محدّثان و پاره اى از علماى اخلاق و فقيهان قرار گرفته است. ده ها كتاب و رساله در اين موضوع نگاشته شده و بر اساس رواياتى كه در منابع روايى وجود دارد، مردم را به انجام دادن اعمالى در بعضى از ايّام، تشويق كرده و از انجام دادن برخى از اعمال در بعضى از ايّام ديگر، نهى كرده اند. تنها بر دو اثر در اين باره، مرورى گذرا مى كنيم.

  ملاّ محسن فيض كاشانى، در رساله اى با عنوان «تقويم المحسنين و أحسن التقويم»، ضمن نقل رواياتى كه مردم را از اعتماد به سخن منجّمان نهى مى كند، نمونه هايى از پيشگويى هاى منجّمان را كه تحقّق نيافته، ذكر مى كند. سپس حوادث واقع شده در ايّام را بر اساس سال قمرى و شمسى بر شمرده و نحوست و سعادت آن روزها را به دليل آن حوادث مطلوب يا نامطلوب دانسته و اعمال مناسب يا نامناسب در آن ايّام را برشمرده است.

  آن گاه حوادثى را كه در روزهاى هفته اتّفاق افتاده، مثل دوشنبه كه روز وفات پيامبر(ص) و انقطاع وحى شمرده شده و جمعه كه سيّد الأيام نام گرفته نقل كرده، سپس ساعات خوب و بد را در شبانه روز مشخّص نموده است و جداولى همچون جدول زمان هاى سفر، نقل مكان، شروع به كار، بريدن جامه و همچنين جدول هاى اوقات خوردن، خوابيدن، استخاره، جدول برجهاى دوازده گانه و اعمال مناسب و نامناسب در هر ماه را ترسيم كرده و زمان هر يك را مشخّص كرده است.

  مؤلف، در خاتمه رساله، رواياتى را كه بيان كننده كيفيت رفع نحوست ايّام است، نقل نموده كه يك روايت را براى نمونه در اينجا مى آوريم:

  امام صادق(ع) از پيامبر(ص) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:

  من سرّه أن يدفع نحس يومه فليفتح يومه بصدقة يذهب اللّه بها نحس يومه و من أحبّ أن يذهب عنه نحس ليلته فليفتح ليلته بصدقة يدفع عن ليلته… فهذا خير لك من علم النجوم.(15) كسى كه دوست دارد نحوست و بد يمنى روزش دفع شود، روز خود را با صدقه آغاز كند كه خداوند با آن، نحوست آن روزش را از بين ببرد و كسى كه دوست دارد نحوست و بد يمنى شب او از بين برود، شب خود را با صدقه آغاز كند تا نحوست از شب او دفع گردد… [سپس امام صادق (ع) فرمودند:] اين كار براى تو بهتر از [عمل كردن به] علم نجوم است.

  فيض كاشانى، در خاتمه رساله، خوانندگان را نصيحت مى كند و مى گويد: اى برادران ايمانى! مبادا عمل كردن به اين احاديث و امثال آنها را كه از مطلع نبوّت بر افق امامت و از جانب قدس و وحى الهى درخشيدن گرفته، كوچك بشماريد و تحقير نماييد. اين احاديث، اسرار و دقايقى در خود نهفته دارد كه جز عاملان و انديشمندان در آيات الهى و احكام او، درك نمى كنند و هيچ كدام از اين دستورات، خالى از حكمت و مصلحت نيست؛ چرا كه بى اطّلاعى شما از آنها، سبب اهمال و كوتاهى در انجام دادن آنها نمى شود.(16)

  علاّمه جمال الدين محمّد خوانسارى، معروف به آقا جمال خوانسارى نيز در مقدمه رساله «اختيارات الأيّام» مى گويد:

  «بر اذهان حقايق نماى ارباب دانش و آراى دقايق گشاى اصحاب بينش كه واقف رموز صحايف ليالى و ايّام و عارف نكات صحايف شهود و اعوام اند، محتجب و مخفى نباشد كه حكيم ازلى و عليم لم يزلى، بنا بر اقتضاى حكمت بالغه و استدعاى عنايت سابقه، افراد دفتر زمان و اجزاى اين سلسله ابد، توأمان را به عنوانات مختلفه و خواصّ متخالفه مغبون و ممتاز گردانيده، بعضى را پيرايه سعادت در بر و بعضى را دورباش نحوست بر رهگذر، بر بعضى صلاحيّت همه اعمال رقم گشته و بر بعضى تنافر با جميع اشغال ثبت شده. بعضى به شايستگى بعضى امور دون بعض موصوف و بعضى به همين صفت، ولى به عكس اوّل معروف.

  بنابراين، نيازمند درگاه كردگارى ابن حسين جمال الدين محمّد خوانسارى، اين رساله در بيان «سعادت و نحوست» و «بركت و شئومت» ايّام هفته و ماه و سال، بر وفق آنچه از آثار و احاديث اهل بيت عصمت (صلوات الله عليهم) كه در كتب اصحاب ما (رضوان الله عليهم) مانند «لئالى منثور» متفرّق گشته، مستفاد مى گردد، ترتيب نموده، تا همگى طوايف انام، از خواصّ و عوام به آن رجوع نموده، در ايّام مذمومه و ليالى منحوسه، مرتكب اعمال و اشغال نگرديده، در اوقات محموده و ساعات مسعوده به انجام مهام خود پردازند و در خاتمه آن، بعضى از دعوات و غير آن ايراد شد كه اگر از راه اضطرار يا بدون آن نيز در اوقات مذمومه، به امرى از امور اقدام نمايند، به بركت آنها از تشويش مضرّت آن، آسوده خاطر و فارغ البال باشند.»(17)

    آن گاه رساله را در سه فصل و يك خاتمه، به ترتيب با عنوان هاى «در اختيار ايّام هفته»، «در اختيار ايّام ماه»، «در ذكر آنچه وارد شده در باب بعضى از ايّام سال» و «در ذكر امرى چند كه دفع كند نحوست ايّام را»، تنظيم كرده است.

    نمونه هايى از روايات قبل از ورود به بحث درباره نحوست و سعادت ايّام در روايات، از هر دسته اى يك نمونه نقل مى كنيم. رواياتى كه در اصطلاح حديث شناسى، غالبا «مرسل» يا «مرفوع» شمرده مى شود و نمى تواند مستند حكم شرعى باشد.

    

   روايت اوّل: نحوست روز دوشنبه

  شيخ صدوق از پدرش از سعد بن عبد اللّه از احمد بن محمّد بن عيسى از موسى بن قاسم بجلّى از على بن جعفر نقل مى كند كه گفت فردى نزد برادرم موسى بن جعفر (ع) آمد و عرض كرد: «فدايت گردم! قصد سفر دارم، مرا دعا كن». حضرت فرمود:«كى خارج مى شوى؟». گفت: «روز دوشنبه». حضرت به او فرمود: «چرا روز دوشنبه؟». گفت: «از اين روز خير و بركت مى طلبم، چون رسول خدا (ص) در روز دوشنبه به دنيا آمد». حضرت فرمود: «دروغ گفته اند، رسول خدا (ص) روز جمعه به دنيا آمده است و روزى شومتر از روزى كه رسول خدا (ص) در آن از دنيا رفت و وحى آسمانى منقطع شد و در حق ما ظلم و ستم روا گرديد، وجود ندارد. آيا روزى را كه خداوند در آن آهن را براى داود نرم ساخت، به تو معرّفى كنم؟». آن مرد عرض كرد: «بله، فدايت گردم!». فرمود:«روز سه شنبه خارج شو».(18)

 

   روايت دوم: صدقه، دفع كننده نحوست

  در كتاب «محاسن» از عبداللّه بن سليمان نقل شده كه امام صادق (ع) فرمودند: كسى كه صدقه اى بپردازد، هرگاه شب را به صبح رساند، خداوند نحوست آن روز را از او دفع گرداند.(19)

   

   روايت سوم: توكّل بر خدا و ولايت اهل بيت (ع)، ايمنى بخش از شرها و دشمنى ها

  سهل بن يعقوب (ابونواس) مى گويد: روزى به امام حسن عسكرى (ع) عرض كردم: «آقاى من! از مولايمان امام صادق (ع) درباره اختيارات ايّام، مطالبى به من رسيده كه حسن بن عبداللّه بن مطهّر از محمد بن سليمان ديلمى از پدرش از امام صادق (ع) درباره هر ماهى نقل شده، آيا بر شما عرضه كنم؟.» حضرت فرمود: «عرضه كن». هنگامى كه عرضه كردم، گفتم: «در اكثر اين روزها، به دليل نحوست و گرفتارى هايى كه درباره آنها گفته شده، از انجام دادن امور و مقاصدم باز مى مانم، مرا براى رهايى از اين گرفتارى ها، راهنمايى فرماييد». حضرت فرمود: «اى سهل! شيعيان ما به سبب ولايت ما در امان اند. اگر با چنين سرمايه اى در ميان درياهاى پوشاننده و بيابان هاى هموار، در ميان درندگان و گرگ ها و دشمنان جنّ و انس قرار گيرند، به سبب دوستى و محبّت ما ايمن از خطرهايند. پس بر خداى عزّ وجل اعتماد كن و در درستى ائمه طاهرين(ع) خلوص داشته باش و هر چه اراده نمودى، انجام بده و هر گاه صبح كردى، سه مرتبه اين دعا را بخوان». سپس دعايى مفصّل به سهل بن يعقوب آموخت.(20)

  

  روايت چهارم: مخالفت با فال بد زدن

  محمّد بن دقّاق مى گويد: به امام رضا (ع) نامه نوشتم و از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه سؤال كردم.حضرت مرقوم فرمود: برعكس آنچه مردمان فال بد زن گمان مى كنند، هر كس در روز چهارشنبه آخر ماه سفر كند، از هر بلايى محفوظ و از هر بيمارى و ناراحتى يى در امان خواهد بود و خداوند نياز او را بر آورده مى سازد.(21)

   همان طور كه ملاحظه گرديد، روايات در اين زمينه چند دسته اند:

  * دسته اى از روايات، سخن از نحوست و سعادت ايّام هفته و ماه هاى شمسى يا قمرى دارد و غالبا به اعتبار حوادثى است كه در اين ايّام رخ داده. حوادث خوش كه نشانه سعادت و بركت شمرده شده و حوادث ناخوش و نامطلوب كه نشانه نحوست و بد يمنى دانسته شده است.

  علاّمه طباطبايى، سرّ نحوست يا بركت اين ايّام را اين گونه توضيح داده است:

  «نحس شمردن چنين ايّامى و لزوم پرهيز از امور مطلوب طبع انسان و درخواست چیزهایی كه انسان با رسيدن به آنها لذّت مى برد، براى تحكيم تقوا و تقويت روح دينى است، به طورى كه بى اعتنايى به آنها و تلاش براى انجام دادن هر كارى كه مطابق ميل و هواى نفس آدمى است، نوعى روگردانى از حق و هتك حرمت دين و بى اعتنايى به اولياى دين است. پس مراد از نحوست اين ايّام، ناظر به جهات معنوى است و از علل و اسباب اعتبارى كه به نوعى با اين ايّام مرتبط است ، نشئت گرفته و بى اعتنايى به آنها، نوعى شقاوت دينى است.(22)

  * دسته ديگرى از روايات، مردم را براى رهايى از نحوست و آثار نامطلوب احتمالى بعضى از ايّام، به پرداخت صدقه، قرائت قرآن و دعا و امثال آن تشويق كرده اند. اين دسته از روايات را نيز ناظر به آنچه با نام «تطيّر (فال بد زدن)» در ميان مردم معروف بوده، دانسته اند. چون در گذشته در ميان مردم مرسوم بود كه با ديدن پرنده اى چون كلاغ يا حيوانى چون گرگ، آن را شوم و نحس مى شمردند و علامت وقوع حادثه اى ناگوار در سفر مى دانستند،(23) چنين تطيّراتى، در روح مردم تأثير منفى داشت.

  از اين رو، براى رها ساختن مردم و آرامش بخشيدن به ايشان در مواجهه با چنين امورى، به جاى نهى كردن از انجام دادن كارهاى متعارف و روزمرّه، آنان را به امورى چون پرداخت صدقه و مانند آن فراخوانده اند، تا چنان كه به نظر مردم آثارى نامطلوب بر اين تطيّرات مترتّب باشد، خنثى شود و مردم با خيالى آسوده، به زندگى روزمرّه خود مشغول شوند؛ چرا كه تطيّرات، زندگى مردم را فلج مى كند. اينكه اگر عطسه كردى، از انجام كار مورد نظر، منصرف شو، يا اگر در آغاز سفر با سيّدى رو به رو شوى، از اين سفر باز نخواهى گشت، پس از رفتن منصرف شو و امثال آنها؛ غالبا اصل و اساسى ندارد و عمل كردن به آنها، زندگى را دچار اختلال مى سازد و در هيچ يك از روايات نيز نقل نشده كه پيشوايان دينى ما به چنين امورى وقعى نهاده باشند؛ بلكه برعكس، با دادن دستورهايى، مردم را از تأثيرات احتمالى اين موهومات و عادات ناصحيح نجات داده اند.(24)

   بديهى است كه مردم به لحاظ اعتقادات دينى، با پرداخت صدقه يا قرائت قرآن يا دعا يا گرفتن روزه، خود را از تأثير نفسانى نحوست ايّام و تطيّرات كه در جامعه رواج يافته ، مى رهانند و آرامش روحى پيدا مى كنند؛ امّا معلوم نيست با انجام دادن عاداتى چون پريدن از روى آتش در روز چهارشنبه آخر سال و خارج شدن از شهر و گره زدن سبزه در روز سيزدهم فروردين، بتوان شومى اين روزها را در نظر معتقدان خنثى نمود. تجربه نشان داده كه گاه ارتكاب همين اعمال، خود سبب بروز گرفتارى ها و مصائبى براى مردم مى شود. چه بسيار افرادى كه در روز چهارشنبه آخر سال يا سيزدهم فروردين، با آتش بازى و يا به صحرا رفتن، دچار حوادث ناگوارى شده اند و چه بسيار افرادى كه به اين اعمال مبادرت نمى كنند، امّا از آن خطرها مصون بوده، روز خوب و پر بركتى را سپرى مى كنند.

   البتّه ناگفته نماند كه بسيارى از ايرانيان مسلمان كه بعضى از اين امور را انجام مى دهند، از باب اعتقاد به «نحوست» اين روزها نيست، تا با انجام دادن آن اعمال، نحوست آن روزها را دفع نمايند، بلكه براى آنها جنبه تفريح و سرگرمى پيدا كرده و هيچ اعتقادى در وراى آن وجود ندارد.

  بعضى از رواياتى را هم كه احيانا از نظر سند معتبر شمرده اند، بر تقيّه حمل كرده اند؛(25) چرا كه در ميان اعراب نيز مثل ساير اقوام و ملل، چنين اعتقاداتى رواج داشته و پيشوايان دينى، گاهى در شرايطى قرار مى گرفتند كه ناچار به زبان قوم سخن مى گفتند.

   

   نتيجه گيرى از روايات

   علاّمه طباطبايى، از مجموع روايات در اين زمينه، اين گونه نتيجه گيرى مى كند:

  «خلاصه آنكه، اين همه روايات به بيش از اينكه سعادت و نحوست ايّام مبتنى بر حوادثى است كه با دين نوعى ارتباط پيدا مى كند و بر حسب ذوق دينى يا تأثير در نفوس، موجب حسن يا قبح مى شود، دلالت ندارد؛ امّا اتّصاف يك روز يا قطعه اى از زمان به صفت خوشى و ميمنت يا نحوست و بد يمنى و اختصاص آن به خواصّ تكوينى كه از علل و اسباب طبيعى تكوينى ناشى شود، صحيح نيست و رواياتى كه ظاهر در اين معنا باشند، يا بايد بر تقيّه حمل شود يا غير قابل اعتماد شمرده شود.»(26)

  استاد شهيد مرتضى مطهرى، سعادت و نحوست ايّام را نسبت به حوادث تلخ و شيرينى كه در آنها رخ مى دهد، به نسبت ميان الفاظ و معانى تشبيه نموده است. بدين معنا كه همان طور كه بعضى از «الفاظ ركيك»، از «معانى» خود كسب قباحت و ركاكت كرده و بعضى از الفاظ مانند «اللّه» از معناى خود كسب تقدّس نموده اند. سعادت و نحوست ايّام نيز به اعتبار حوادثى است كه در آنها رخ داده است و دستورهاى دينى در آن ايّام را نيز بايد به دليل وقوع آن حوادث دانست.(27)

  ايشان از سند روايات بحثى به ميان نياورده و بر فرض صحت روايات و وجود چنين مضامينى در جوامع روايى، در مقام توضيح محتوايى آنها برآمده است.

   يكى از اساتيد، در اين باره نكات مفيدى را يادآور شده و گفته است:

   اوّلا، همه روايات در اين زمينه، مرسل است، به طورى كه در هيچ يك از كتب معتبر روايى نقل نشده و حتّى به مقدار اخبار «آحاد» نيز اعتبار ندارند.

   ثانيا، در سيره معصومين(ع) مشاهده نشده كه آن بزرگواران به اين امور و نحوست و سعادت ايّام و انجام دادن اعمالى كه در اين روايات سفارش شده، بخصوص اعمالى كه براى روزهاى ماه هاى سال شمسى آمده و در بين فارسى زبانان رايج است ، عمل كرده باشند. در حالى كه اگر چنين وظيفه اى بر عهده مردم بود، على القاعده به لحاظ انگيزه قوى در بين مردم در همه زمان ها، بايد نقل مى شد.

   ثالثا، مفاد اين روايات، چيزى شبيه سخنان ساختگى آن دسته از منجّمان ايران قديم است كه به احكام نجومى مى پرداخته اند.

   رابعا، بعيد نيست كه در جعل اين روايات و مسائل، اغراض سياسى، مانند احياى سنّتهاى قومى و تقويت دول ايرانى نيز نهفته باشد و اين امر، بر كسانى كه با آنچه بين قدرت هاى سلطه گر رواج دارد كه حتّى بر عقايد، افكار و مقدّسات مردم نيز حكمرانى مى كنند و منجّمان و پيشگويانى را در اين راه استخدام مى نمايند، پوشيده نيست.(28)

   ناگفته نماند كه اين توضيحات، در ذيل بحث از سعادت و نحوست ايّام ماههاى عربى، در باب 21 كتاب «السماء والعالم» آمده است. و روايات اين باب، غالبا از كتب «مكارم الأخلاق»، «الدروع الواقية»، «زوائد الفوائد» و «العدد القمرية» نقل شده كه هيچ كدام از كتب معتبر روايى شمرده نمى شوند.

    بعضى از نويسندگان نيز با اشاره به روايت معلّى بن خنيس از امام صادق(ع) درباره نوروز كه فيض كاشانى در رساله خويش آورده، اين سخنان را كه از سوى بعضى از اصحاب ائمه(ع) مطرح شده، به سبب علقه و ارتباطى دانسته اند كه بين آنان و زرتشتيان قديم بوده است كه با انگيزه رواج آنچه بين ايرانيان به صورت عادت رايج بوده، در ميان اعراب، آنها را به يكى از پيشوايان دينى نسبت داده اند تا در مردم مسلمان مؤثّر باشد و به دليل سفارش ائمه(ع)، به انجام دادن آنها مبادرت ورزند.(29)

  بايد گفت:هرچند به دليل ضعف راويان و ناشناخته بودن بعضى از آنان و سابقه چنين انگيزه هايى در ميان بعضى از مسلمانان، چنين احتمالى بعيد نيست؛ امّا شواهدى كه اين نويسنده بر مدّعاى خويش ذكر كرده، مخدوش و غير قابل قبول است. بخصوص درباره اين روايت كه معلّى بن خنيس از امام صادق(ع) درباره نوروز سؤال كرده، روايتى معارض از امام موسى بن جعفر(ع) نقل شده كه عيد نوروز را تخطئه نموده و هيچ يك از دو روايت از اعتبار سندى برخوردار نيستند تا بتوانند مورد اعتماد قرار گرفته، منشأ صدور حكم شرعى قرار گيرند.

  به هر حال، روايات قابل اعتمادى در اين زمينه وجود ندارد و اعمالى را كه سفارش شده، نمى توان به قصد ورود به جا آورد و تنها به قصد رجا جايز است.

    

    سعادت و نحوست اجرام آسمانى

    بحث ديگرى كه در سعادت و نحوست ايّام مطرح است، «سعادت و نحوست اجرام آسمانى» است. منجّمان، پاره اى از سيّارات مثل مرّيخ را شوم و بعضى ديگر مثل مشترى را سعيد و مبارك و منشأ بروز حوادث خوب يا ناگوار در زمين دانسته اند.

   بعضى از آنان، بين سيّارات و حوادث زمينى ارتباطى قائل بوده اند و پيشگويان نيز با اعتقاد به وجود چنين ارتباطى، حوادث آينده را پيش بينى كرده، دستورهايى براى انجام دادن يا ترك اعمال صادر مى كرده اند.

   از خواجه نصير الدين طوسى نقل شده كه: ماه را در مسير خويش، حالات گوناگونى است و هر حالت را حكمى است كه آن را دليل برحوادث و اتّفاقاتى كه روى زمين رخ مى دهد، دانند و از روى اين حالات مختلفه قمر است كه منجّمين حكم كنند كه چه كارى در آن وقت، فعل آن نيك و كردن آن اولى است و چه كارى در آن وقت، انجام آن بد و تركش بهتر است. هر گهى كآمد تقدير خداى لم يزل جرم مه در خانه خورشيد يعنى در حمل نيك باشد هم سفر هم ديدن روى امير جامه پوشيدن حرير و صيد افكندن به تير(30)

   منجّمان هندى نيز حوادث زمينى را با اوضاع آسمانى مرتبط مى دانستند.

   برخى اين ارتباط را بين ستارگان و سيّارات با حوادث زمين مى دانستند

   و بعضى فقط بين سيّارات و حوادث زمينى ارتباط قائل بودند (احكام النجوم) و معتقد بودند كه تحقّق هر موقعيّت و وضعى براى سيّارات، آثارى را به دنبال دارد.(31)

  گرچه نمى توان ارتباط فى الجمله ميان اجرام آسمانى و حوادث زمينى را انكار كرد؛ امّا نحس يا مبارك بودن اجرام آسمانى، دليل عقلى يا نقلى ندارد. البتّه چنانچه كسى براى آنها تأثير مستقلّى قائل باشد ، چنانچه صابئين معتقدند ، بدون شك، بنا بر مبناى اعتقاد توحيدى مردود است.

   در روايتى نقل شده كه راوى از شومى روزى كه حوادث ناگوارى برايش رخ داده بود، شكايت كرد و امام هادى(ع)، او را به سبب بر زبان راندن چنين كلماتى، گنهكار خواند و گوشزد كرد كه بايد توبه نمايد و فرمود: مگر نمى دانى كه خداوند پاداش دهنده و مجازات كننده و حسابرس اعمال آدمى است؟ ايّام را در بروز حوادث و نظام آفرينش، صاحب نقش قلمداد مكن.(32)

  گرچه روايت درباره نحوست ايّام است؛ امّا در فقدان دليل عقلى و نقلى، با قول نحوست اجرام آسمانى يكسان است. همان طور كه زمان خاصّى نمى تواند استقلالا منشأ بروز حادثه اى خوب يا بد باشد، سيّارات نيز نمى توانند مستقلا منشأ چنين آثارى باشند.

  علاّمه مجلسى، اين روايت را بر اينكه حركات افلاك و زمان دخالتى در حوادث ندارند، شاهد گرفته و در عين حال، آن را منافى با بعضى از دستورهاى شرع، مبنى بر ترك برخى از امور در بعضى از روزها ندانسته اند.(33)

  البته چنانچه منشأ دينى انجام دادن اعمال در رفتارهايى كه در بعضى از روزها در روايات سفارش شده، ثابت گردد و از دليل روشن و قابل اعتمادى برخوردار باشد، هيچ عالم و متشرّعى در اهتمام به آنها ترديد نخواهد داشت؛ گرچه در باب سنن و مستحبّات، بسيارى از دانشمندان اسلامى مسامحه روا داشته و بنا بر مبناى «تسامح در ادلّه سنن»، موشكافى هاى دقيق سندى و محتوايى را لازم ندانسته اند. احتمالا بسيارى از مؤلفان «اختيارات الأيام»، با اعتقاد به چنين مبنايى اقدام به تدوين چنين رسائلى نموده اند و البتّه غالبا نيز از محدّثان اند نه از فقها.

  

  محكوم كردن عمل به احكام نجومى

   اميرالمؤمنين على(ع)، هنگام خروج از كوفه براى جنگ نهروان، فردى را كه طبق احكام نجومى از حوادث آينده خبر مى داد و سرانجام اين جنگ را شكست سپاه حضرت پيش بينى مى كرد، به شدّت مورد حمله قرار داد و به او فرمود:

  «أتزعم انّك تهدى الى الساعة ألتى من سار فيها صرف عنه السّوء و تخوّف من الساعة الّتى من سار فيها حاقّ به الضرّ؟ فمن صدّقك بهذا فقد كذّب القرآن و استغنى عن الاستعانة باللّه فى نيل المحبوب و دفع المكروه و تبتغى فى قولك للعامل بأمرك أن يولّيك الحمد دون ربّه، لأنّك بزعمك انت هديته الى الساعة الّتى نال فيها النفع وأمن الضرّر! ايّها الناس ايّاكم و تعلّم النجوم الاّ ما يهتدى به فى برّ او بحر فانّها تدعوا الى الكهانة والمنجّم كالكاهن والكاهن كالسّاحر والسّاحر كالكافر والكافر فى النّار، سيروا على اسم اللّه.»(34)

   آيا گمان مى كنى تو ساعتى را نشان مى دهى كه هر كس در آن سفر كند، بلا و بدى از او دور شود و برحذر مى دارى از ساعتى كه هر كس در آن روانه شود، زيان و سختى بيند؟ كسى كه اين سخن تو را تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده است و براى به دست آوردن مطلوب خويش و دورى از نامطلوب خود، از يارى جستن از خدا بى نياز گرديده. نتيجه گفتار تو آن است كه هر كس به سخن تو گوش فرا دهد و به دستورهاى تو عمل كند، بايد تو را سپاس گويد،نه پروردگارش را؛ زيرا تو به گمانت، او را به ساعتى كه در آن به نفع برسد و از ضرر ايمن باشد، هدايت نموده اى. [سپس رو به مردم كرد و فرمود:] اى مردم! از آموختن دانش نجوم بپرهيزيد، مگر به مقدارى كه براى يافتن راه در بيابان يا دريا، به كار آيد؛ زيرا آموختن نجوم به پيشگويى مى انجامد و منجّم، مانند كاهن است و كاهن، مانند ساحر و ساحر، همچون كافر است و كافر در آتش جهنم معذّب است. با يارى جستن از نام خدا سفر نماييد.

   اتّفاقا در اين جنگ پيروزى چشمگيرى نصيب سپاه على(ع) گرديد و عملا نيز پيشگويى آن شخص ابطال شد.

    امام صادق(ع) نيز به فردى كه با عمل به احكام نجومى، زندگى خود را سپرى مى كرد، دستور داد تا همه كتب مربوط به آن را بسوزاند.(35)

   از اين رو، على(ع) آموختن علم نجوم و ستاره شناسى را به مقدارى كه به انسان در سفرهاى زمينى و دريايى كمك كند، مفيد دانسته و تجويز فرموده؛ امّا بيش از اين مقدار كه حركت سيّارات و فعل و انفعالات اجرام آسمانى را علّت بروز حوادث زمينى و مستقل در تأثيرگذارى پنداشته شود و منشأ رو آوردن به پيشگويى و اخبار از آينده باشد، نهى كرده است.

   شيخ محمد عبده، شارح نهج البلاغه، بر اساس فرموده على(ع) علم نجوم را دو دسته دانسته است:

  دسته اوّل را «علم هيئت» دانسته كه امروزه «ستاره شناسى» ناميده مى شود و حضرت تجويز فرموده و دومى را كه آن حضرت مورد نهى قرار داده، «علم تنجيم» دانسته كه همان احكام نجومى و پيشگويى است و براساس حركت اجرام آسمانى استوار است.(36)

  برخى از دانشمندان اهل سنّت، علم نجوم را معجزه بعضى از انبيا شمرده اند(37) و آن را به ابراهيم خليل(ع) نسبت داده اند كه هنگام خروج مردم از شهر، با نگاهى به ستارگان، آينده را پيش بينى كرد و از بيمارى خود خبر داد: «فنظر نظرة فى النجوم فقال انّى سقيم»؛(38) امّا به مرور زمان اين علم كهنه شد و درست و نادرست در آن به هم آميخت.

   مفسّران، در معناى اين آيه، احتمالات گوناگونى را مطرح كرده اند، حتّى بعضى از مفسّران اهل سنّت، تا هشت احتمال را بر شمرده اند؛ (39) ولى اكثر آنان نظر كردن ابراهيم(ع) به ستارگان را از قبيل نظر منجّمان براى دستيابى به احكام نجومى ندانسته اند؛ چرا كه چنين نظر كردنى به ستارگان، نادرست و فاسد است.(40)

  اين معنا نيز در بعضى از تفاسير به چشم مى خورد كه «نظر به ستارگان»، براى دسترسى به احكام نجومى و پيشگويى حوادث آينده، در ميان قوم حضرت ابراهيم(ع) كه شغل چوپانى و كشاورزى داشتند و نيازمند اطّلاع از حوادث آينده بودند، رواج داشت. هنگامى كه ابراهيم(ع) به ستارگان نظر كرد، آنان گمان كردند كه نگاه كردن او نيز مانند نگاه كردن ايشان است. لذا وقتى كه او گفت كه بيمار است، او را رها كردند و رفتند.(41)

  به هر حال، آنچه در باب نجوم مردم را از آن باز داشته اند، يكى اعتقاد به تأثير استقلالى آنها در حوادث زمينى است؛ چرا كه با اصل توحيد ناسازگار است؛ و ديگرى، تصديق منجّمان در صدور احكام نجومى است؛ چرا كه با اعتقاد به تأثير استقلالى آنها و غفلت از اراده الهى انجام مى گيرد و بر جهل و نادانى آنان استوار است.

    از امام صادق(ع) نقل شده كه پيامبر اسلام(ص) فرمود: «من آمن بالنّجوم فقد كفر».

   اين حديث كه ايمان به نجوم را موجب كفر دانسته، بر ايمان به تأثير استقلالى آنها و ناديده گرفتن نقش مسبّب الاسباب كه آنها را آفريده، مسخّر خويش ساخته و مدبّرات امر قرار داده، حمل شده است.

   برخى از متكلّمان، از مجموع سخنان اهل كلام و حكمت، نتيجه گرفته اند كه علم احكام نجومى، دخالتى در حوادثى كه انجام گرفتن آنها به اختيار و اراده انسان بستگى دارد، ندارد. لذا سخن فال بين ها و پيشگويانى كه به ديگران مى گويند: تو فلان وقت ازدواج خواهى كرد، اسبى خواهى خريد، دشمنت را خواهى كشت، به فلان شهر سفر خواهى كرد و… باطل و نادرست است. امّا در باب امور كلّى كه رخ مى دهد و به اراده و اختيار انسان بستگى ندارد، چه بسا سخنان منجّمان و پيشگويان بى وجه نباشد؛ مثلا حوادثى كه بر اثر حركت سيّارات، خورشيد و ماه رخ مى دهد.

  امّا به طور كلّى، با توجّه به بطلان احكام نجومى به عنوان ضرورى دين و تحريم اعتقاد به آن از سوى پيامبر اكرم(ص) و نهى از تصديق منجّمان، نمى توان به سخنان ايشان اعتماد نمود، بعلاوه كه گاهى سخنان آنان، انسان را به اعجاب واداشته و ايشان را مستحق مدح و ستايش جلوه مى دهد و شخص از خداوند غافل مى شود، كه خود، نوعى كفر محسوب مى شود.(42)

   ناگفته نماند كه در بحث از مكاسب محرّمه، فقهاى عظام درباره «تنجيم»، يعنى احكام نجومى، به تفصيل بحث كرده و اقسام حرام آن را برشمرده اند.

    شيخ انصارى، پس از بحث مفصّلى در اين باره و اشاره به نظریات و روايات، در پايان نتيجه گرفته:

  «بهتر اين است كه انسان، از «حكم به نجوم» اجتناب نمايد، چون نه تنها علم به احكام نجومى از فعل و انفعالات اجرام آسمانى پيدا نمى شود، بلكه ظنّ نيز حاصل نمى گردد.»(43)

    البتّه خبر دادن از اوضاع فلكى را كه بر حركت کواکب مبتنى است، مانند اخبار از خسوف و كسوف يا پيش بينى وضعيت هوا و امثال آن، جايز شمرده است.(44) بحث در اين زمينه از نظر فقهی، فرصت ديگرى مى طلبد.

________________________________________

    پی نوشت ها

   1. سوره فصّلت، آيه16 .

   2. سوره قمر، آيه 19 .

   3. تفسير قمى، على بن ابراهيم قمى، ج2، ص267 .

   4. ر. ك: الميزان، محمد حسين طباطبايى، ج17، ص377 .

   5. سوره احقاف، آيه24 .

   6. ر. ك: مجمع البيان، امين الاسلام طبرسى، ج5، ص8 .

   7. همان جا.

   8. الميزان، ج19، ص71 .

   9. همان، ص72(با تلخيص).

   10. آشنايى با قرآن، ج5، ص237 .

   11. سوره دخان، آيه3 .

   12. سوره حاقه، آيه7: «سخّرها عليهم سبع ليال و ثمانية أيّام حسوما…».

   13. سوره قدر، آيه 3 .

   14. الميزان، ج20، ص332؛ مجمع البيان، ج5، ص520 .

   15. بحارالأنوار، ج47، ص52 (به نقل از اصول كافى).

   16. تقويم المحسنين و أحسن التقويم، ص68 .

   17. رسائل آقا جمال خوانسارى (اختيارات الأيّام)، ص312 .

   18. الخصال، شيخ صدوق، علميه اسلاميه، ص442 .

   19.بحارالأنوار، ج56، ص31 .

   20. همان، ص24 ـ 25 .

   21. الخصال، ص444 .

   22. الميزان، ج19، ص72 .

  23. وسائل الشيعة، حرّ عاملى، آل البيت، ج11، ص9(به نقل از الخصال).

  24. ر. ك: بحارالأنوار، ج56،ص23 .

   25. الميزان، ج19، ص74 .

   26. همان، ص74 ـ 75 .

   27. آشنايى با قرآن، ج5، ص239 ـ 240 .

   28. بحارالأنوار، ج56، ص90 (حواشى محمّد تقى مصباح يزدى).

   29. مجموعه انجمن در ايران شناسى، ش1(روز شمارى در ايران باستان و آثار آن در ادبيات فارسى)، محمد معين، ص68ـ69 .

   30. احوال و آثار نصيرالدين طوسى، محمد تقى مدرّس رضوى، ص566 ـ 675 .

   31. الميزان، ج19، ص75 .

   32. بحارالأنوار، ج56، ص2 (به نقل از: تحف العقول).

   33. همان، ص3 .

   34. نهج البلاغه، خطبه78 .

   35. وسائل الشيعة، ج11، ص370 .

   36. نهج البلاغه (شرح شيخ محمد عبده)، ص128 .

   37. ر.ك: بحارالأنوار، ج56، ص30(نظر امام محمد غزالى)؛ تفسير قرطبى، ج15، ص29(نظر ابن عبّاس).

   38. سوره صافّات، آيات 88 ـ 89 .

   39. تفسير كبير، فخرالدين رازى، ج26، ص147 .

   40. التبيان، شيخ طوسى، ج8، ص509؛ تفسير كبير، ج26، ص147 .

   41. الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، ج15، ص92.

   42. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج6، ص12 .

   43. ر.ك: المكاسب، ج1، ص232 (اعداد لجنة تحقيق تراث الشيخ الاعظم).

   44. همان، ص201ـ203 .







منبع این مقاله : سید جواد ورعی
http://www.varaei.com

آدرس این مطلب :
http://www.varaei.com/modules.php?name=News&file=article&sid=72

PHP-Nuke INP © IranNuke.com