چهار شنبه 1 آذر 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
مقاله




Image result for ‫اربعین رحلت آیت الله موسوی اردبیلی‬‎

مروری بر دیدگاه های حضرت آیت الله موسوی اردبیلی(ره)

انتشار در ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی به مناسبت اربعین رحلت


بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

آیت الله موسوی اردبیلی یکی از عناصر اصلی در نهضت اسلامی و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی بود. وی که سالیان متمادی در عرصه فرهنگی و اجتماعی فعالیت داشت، از یک سو با تأسیس مرکز آموزشی مفید به تربیت نسل جوان مبادرت ورزید و از سوی دیگر با تأسیس مکتب امیرالمؤمنین و انجام تحقیقات بنیادین در موضوعات مهم حکومت، زمینه های تأسیس نظام سیاسی جدیدی بر مبنای آموزه های اسلامی را فراهم ساخت.

بی جهت نبود که او قبل از انقلاب از بنیانگذاران جامعه روحانیت تهران، هم چنین یکی از پنج، شش، یا هفت نفر هسته اولیه شورای انقلاب اسلامی بود که از سوی امام خمینی تعیین شد. (۱) بعد از پیروزی انقلاب هم در سال ۱۳۵۸ از اعضای مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و در سال ۱۳۶۸ از اعضای شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی، و رئیس کمیسیون مسائل رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. مروری بر دیدگاه های این فقیه ژرف نگر دیدگاه های او را در باره نظام سیاسی جدید و ارکان آن نمایان می سازد، دیدگاهی که کمتر بدان توجه شده و در پسِ شخصیت فقهی و اجتماعی او مخفی مانده است.

سازگاری «اسلام» با «پیشرفت»

آیت الله اردبیلی در بهار سال ۵۸ ضمن اشاره به مراحل تهیه و تدوین پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی یادآور شد که اسلام با رشد و پیشرفت بشری کاملا سازگار است، مشروط بر آن که از تفکر قالبی خارج شده و منطقی بیندیشیم. او که می دانست جامعه از یک سو با طیفی روبروست که «جمهوریت» و «تدوین قانون اساسی» را مغایر با موازین دینی و بدعت می داند، و از سوی دیگر با طیفی که اسلام را متعلق به ۱۴ قرن قبل دانسته که نمی تواند با تحولات زمان همراهی کند، بر این باور بود که تفکر قالبی انسان را در قرون گذشته متوقف ساخته و از درک شرایط و مقتضیات زمان بازمی دارد، در حالی که تفکر منطقی در باره آیین جاویدی که برای هدایت و اداره بشر تا قیام قیامت آمده، ایجاب می کند شرایط و مقتضیات روز مورد توجه قرار گرفته و پویایی اسلام در مقایسه با ادیان پیشین نمایان گردد. معتقد بود «اصول جهان‌بینی و ایدئولوژیک در اسلام ثابت است ولی اصول اجرایی به تناسب زمان، مکان، جهات و عوامل دیگر قابل تغییر است.»

ایشان که به اهمیت قانون اساسی به عنوان مبنای اداره جامعه واقف بود، و آن را «نتیجه انقلاب» می شمرد، ( جمهوری اسلامی ، 6 آذر 135۸) در ماههای نخست، ضمن مشارکت فعال در تدوین این قانون مادر، همگان را به بحث و اظهار نظر در باره پیش نویس منتشر شده قانون اساسی در خرداد ماه ۵۸ فراخوانده، گفت: «نقد کنید، اعتراض کنید، هدایت و ارشاد کنید، اما همگی این احساس را داشته باشید که با مسائل مسئولانه و متعهد برخورد کنید. همه رأی خواهند داد، این‌طور نیست که به کسی بگویند: رأی ندهید یا نماینده به مجلس نفرستید.» در عین حال سفارش می کرد کسانی را روانه مجلس خبرگان کنید که «اطلاعات قضائی، سیاسی و اجتماعی داشته و در مسائل بنیادی نظرات ثابتی داشته باشند.»در برابر تحرکات گروه های اقلیت ولی پر سر و صدا که در صدد بودند تا به هر قیمتی خود را وارد این مجلس کنند، می گفت: «هر کس در انتخابات اکثریت آراء را به دست آورد می‌تواند به مجلس راه یابد.» ( جمهوری اسلامی ، 26 خرداد 1358)

مجلس خبرگان قانون اساسی

در ماههای نخست بعد از پیروزی یکی از موارد اختلافی در شورای انقلاب اسلامی «چگونگی تصویب قانون اساسی» بود. امام خمینی که در موقعیت های مختلف وعده تشکیل مجلس مؤسسان برای تهیه قانون اساسی جدید را داده بود، پس از گذشت چند ماه از تأسیس جمهوری اسلامی و مشاهده انواع توطئه ها و کارشکنی ها از سوی احزاب و جریانات وابسته به شرق و غرب، و هیاهوی مخالفت با «رسمیت مذهب شیعه» روبرو شد، به منظور تعیین هر چه سریع تر ساختار نظام سیاسی، برگزاری انتخابات و تعیین رئیس جمهور و تشکیل مجلس شورای اسلامی، خواهان تدوین سریع قانون اساسی توسط خبرگان و تأیید مراجع و تصویب نهایی آن از طریق همه پرسی عمومی شد. تغییر دیدگاه پیشین رهبری با مخالفت نخست وزیر دولت موقت و برخی دیگر از مسئولان و رجال مذهبی و ملی روبرو شد. برای یافتن راه حل، جلسه شورای انقلاب در اوائل خرداد ماه ۵۸ در حضور رهبر انقلاب تشکیل شد. هر دو راه یعنی «تشکیل مجلس مؤسسان» و «به همه پرسی گذاردن پیش نویس تهیه شده» طرفدارانی داشت. صورت مذاکرات شورای انقلاب نشان می دهد که حضرات آیات طالقانی، بهشتی و موسوی اردبیلی از راهکار سومی حمایت کردند مبنی بر «تشکیل مجلسی محدود و متشکل از نمایندگان منتخب استانها به جای مجلس مؤسسان با صدها عضو برای بررسی نهایی پیش نویس تهیه شده، و برگزاری همه پرسی به منظور تأیید نهایی از سوی مردم.» (صورت مذاکرات شورای انقلاب اسلامی، جلسه مورخه ۲۵ اردیبهشت ۵۸) با این توضیح که تعدادی از اعضای شورا در برابر آنان که بر تشکیل مجلس مؤسسان اصرار می ورزیدند، این مجلس محدود را هم مجلس مؤسسان می دانستند که فقط برای جبران کمتر بودن تعداد آن از میزان مرسوم، برگزاری همه پرسی هم بدان ضمیمه شده است. (همان، ج۲، ص۷۵؛ کیهان، ۲۶ خرداد ۵۸)

حاکمیت ملی و ولایت فقیه


 


حسن راستگویی و قبح دروغگویی
مقاله




dorogh-bg-3

مجله الکترونیکی خبرگزاری شفقنا انتشار در تاریخ آذر ماه ۱۳۹۵

شفقنا- اولین شماره مجله اینترنتی «انسان» با شعار «انسانم آرزوست» توسط پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه(شفقنا) منتشر شد.

به گزارش شفقنا؛ در شماره نخست نشریه اینترنتی «انسان» به موضوع دروغ از ابعاد مختلفی همچون فلسفه تاریخ سیاست اجتماع دین و روانشناسی پرداخته شده است. در این شماره علاوه بر استفتا از مراجع عظام تقلید و گفت وگو با آیت الله موسوی بجنوردی آثار و جستارهایی از اساتید مختلف و صاحب سبک از جمله؛ رضا داوری اردکانی, سیدضیا مرتضوی, سید جواد ورعی, مصطفی دلشاد تهرانی, ناصر فکوهی, محمدامین قانعی راد, محمدرضا جوادی یگانه, علیرضا علوی تبار, بهمن کشاورز, عبدالله ناصری, عقیل دغاقله, حسن محدثی و علی بابایی زاد نیز درج شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

دروغ از موضوعات بسیار مهمی است که در آیات متعدد قرآن مطرح شده است. «زشتی ذاتی دروغ»،«قبح آن در میان اقوام و ملل»، «علل و عوامل دروغگویی»، «آثار و پیامدهای ناگوار دروغ»، و «دروغگویان در تاریخ گذشته» از موضوعاتی است که در قرآن مطرح است. بدیهی است که نمی توان در یک مقاله کوتاه به همه عناوین فوق پرداخت، از این رو، تنها نگاهی کلی به موضوع دروغ در قرآن افکنده و نکات مهمی را که در این زمینه مورد تأکید قرآن است، مطرح می کنیم.

مفهوم دروغ

در قرآن کریم واژه های متعددی وجود دارد که در معنای دروغ به کار می رود، هر چند تفاوت های جزئی با یکدیگر دارند. شایع ترین واژه «کذب» در برابر «صدق» است به معنای خلاف راستی و حق. این واژه با مشتقاتش در آیات مختلف قرآن به کار رفته است. مثلا در سوره مبارکه انعام در باره مشرکانی که شرک خود را انکار می کنند، می فرماید: «اُنظُر کیفَ کَذَبوا علی انفسهم»(انعام: 24) یا در سوره غافر می فرماید: «انّ الله لایهدی مَن هو مُسرفٌ کذّاب» (غافر: 28)

واژه دیگر «افتراء» یعنی به دیگری دروغ بستن است. افترا دروغ خاصی است. چون دروغ اعم از این است که انسان در حق خود بگوید یا دیگران، اما آنچه انسان در باره دیگران بر خلاف واقع بگوید که او هم راضی نباشد، افتراست. در دنباله همان آیه سوره انعام می فرماید: «و ضلّ عنهم ما کانوا یفترون؛ »(انعام: 24)یا در سوره آل عمران می فرماید: «افتری علی الله الکَذِب؛ بر خدا دروغ بندند، ..» (آل عمران: 94)

واژه دیگر «افک» به معنای وارونه کردن حقیقت است. مثل دروغی که به همسر پیامبر نسبت دادند و به «داستان افک» شهرت پیدا کرد. «افّاک»(شعراء: 222) نیز از همین واژه گرفته شده است.

تعبیر «قول زور» در قرآن که در چند سوره از آن نهی شده (حج: 30؛ فرقان: 4 و 72؛ مجادله: 2)، نیز به معنای گفتار باطل و دروغ تفسیر شده است.(طریحی، مجمع البحرین، واژه زور)

در این که دروغ تنها «سخن بر خلاف واقع» است یا «رفتار و کردار خلاف واقع» هم دروغ است؟، یا علم و جهل شخص در آن دخالت دارد یا نه؟ اختلاف نظر وجود دارد. هر گروهی به آیاتی از قرآن استناد کرده اند. از برخی آیات قرآن استفاده می شود که سخن خلاف واقع دروغ است، حتی اگر گوینده آن بدان باور داشته باشد. مثل کسانی که فرزند داشتن خداوند را باور داشتند. خداوند اینان را دروغگو خوانده است. «انّهم لکاذبون، ما اتّخذ الله من ولدٍ ...؛قطعا آنان دروغ می گویند. خدا فرزندی اختیار نکرده و ...» (مؤمنون: 90ـ 91)


قبح ذاتی دروغ

متکلمان افعال آدمی را سه دسته می دانند:

یک دسته که حسن و قبح شان ذاتی بوده و در هیچ شرایطی حسن و قبح خود را از کف نمی دهند مثل عدالت و ستم.

دسته دوم افعالی که حسن و قبح شان اقتضائی است، به این معنا که آن فعل اقتضای حسن را دارد مگر آن که مانعی پیش آید، یا اقتضای قبح را دارد مگر آن که مانعی بروز کند مثل حسن راستگویی و قبح دروغگویی.

و دسته سوم افعالی که حسن و قبح آنها نه ذاتی است و نه اقتضائی، بلکه بالوجوه و الاعتبار است. به این معنا که ذاتاً خنثی هستند، به خودی خود حسَن و قبیح نیستند، بلکه بستگی دارد که تحت چه عنوانی قرار گیرند. معمولا به ضرب الیتیم مثال می زنند و می گویند: اگر زدن یتیم به عنوان ادب کردن او باشد، حسن است ولی اگر به قصد ایذاء و اذیت او باشد، قبیح است.

این که حسن راستگویی و قبح دروغگویی ذاتی و عقلی است یا شرعی یا اساسا ملاک دیگری دارد و به سودمند و زیانمند بودن آنها بستگی دارد، مورد اختلاف است، اما از قرآن کریم می توان قبح ذاتی دروغ را به دست آورد. این که قرآن کسانی را که به دروغ به خدا افترا می بندند،«ظالم» خوانده(آل عمران: 94)، دروغگویان را شایسته عذاب دردناک دانسته (بقره: 10)، و ایشان را لعنت کرده (آل عمران: 61) حکایت از قبح مطلق دروغ می کند. موارد استثنایی که در روایات و کتب فقهی دروغ را تجویز کرده اند، مثل اصلاح ذات البین و نجات جان انسان، و نیز توصیه به به کارگیری «توریه» به جای «دروغ» شاهدی بر قبح ذاتی دروغ است. در مواردی که دروغ مجاز شمرده می شود، هرگز به معنای آن نیست که دروغ قبح خود را از دست میدهد یا حسَن می گردد، بلکه در تزاحم ملاکات برتریِ حُسن و مصلحت «آشتی دادن زن و شوهر» یا «نجات جان انسان» موجب می شود که به مفسده دروغگویی تن بدهیم.از این رو، حتی در چنین مواردی انسان در دفاع از رفتار خود می گوید: «مجبور شدم تا دروغ بگویم.»

به هر صورت قبح دورغ ذاتی باشد یا اقتضایی، قطعا رفتاری خنثی نیست تا تابع عناوین دیگر باشد، بلکه عقل مستقلا دروغ را قبیح می شمارد.


معرفی دروغگویان و انواع دروغ های آنان

دسته دیگری از آیات قرآن به معرفی دروغگویان پرداخته است. غیر از ابلیس به عنوان نخستین دروغگو که با قصد فریب آدم و حوا به آنان دروغ گفت که «ما نهیکما ربّکما عن هذه الشجره الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین؛ پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز این که مبادا شما دو فرشته شوید یا از جاودانگان گردید.»، و حتی به دروغ سوگند یاد کرد که «انّی لکما لمن الناصحین؛ من قطعا از خیرخواهان شما هستم.»، و زمینه اغوا و اخراج آنان را از بهشت فراهم ساخت(اعراف: 20ـ 22)، سه گروه از انسان ها نیز در قرآن کریم دروغگو خوانده شده اند:مشرکان، اهل کتاب و منافقان.

آنان گاه به خدای سبحان دروغ می بستند، مثل این که خدا را دارای فرزند می پنداشتند «الا انّهم مِن اِفکِهم لَیقولونَ، ولدَ الله و انّهم لَکاذبون؛ آگاه باش كه اينان از بس در دروغ‏گويى بى‏پروا هستند كه خواهند گفت: خدا بچه آورده و حال آنكه دروغ گويند. » (صافات: 151ـ 152) یا یهودیان که عزیر، و مسیحیان که عیسی را فرزند خدا می خواندند و در حقیقت سخن کافران پیشین را تکرار می کردند. «و قالت الیهود عزیرٌ ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولُهم بافواههم یضاهئون قولَ الذین کفروا من قَبل قاتلَهُم الله انّی یُؤفَکون؛ يهوديان گفتند: عزيز پسر خدا است، و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است، اين عقيده ايشان است كه به زبان هم جارى مى‏كنند، در عقيده مانند همان كسانى شدند كه قبلا كفر ورزيده بودند، خدا ايشان را بكشد چگونه افترائات كفار در ايشان اثر مى‏گذارد. »(توبه: 30) هم چنین ادعاهای دروغین «دوستی با خدا»(مائده: 18)، «نجات فوری از آتش جهنم، و ...؛

گاه به پیامبران الهی نسبت دروغ می دادند، مثل جادوگر شمردن حضرت سلیمان (بقره: 102)، نسبت های ناروا به حضرت موسی دادن مثل قتل، ادعای دروغین ایمان آوردن به رسول خدا «قالوا نَشهد انّک لرسول الله و الله یَعلم انّک لرسولُه و اللهُ یَشهد انّ المنافقین لکاذبون، اتخَّذُواْ أَيْمَانهَمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ الله ...؛ اى رسول ما چون منافقان (رياكار) نزد تو آمده گفتند كه ما به يقين و حقيقت گواهى مى‏دهيم كه تو رسول خدايى (فريب مخور) خدا مى‏داند كه تو رسول اويى. و خدا گواهى‏مى‏دهد كه منافقان (سخن به مكر و خدعه و) دروغ مى‏گويند.قسم‏هاى (دروغ) خود را سپر جان خويش (و مايه فريب مردم) قرار داده‏اند تا بدينوسيله راه خدا را ببندند. ... »(منافقون: 1ـ 2)

و گاهبه دیگران دروغ می گفتند مثل ادعای منافقان مبنی بر حمایت از اهل کتاب در صورت جنگ با مسلمانان(حشر: 11)، خود را در میان مسلمانان مؤمن وانمود کردن، در حالی که از قلب خود خبر داشتند (بقره: 8 ـ 10) و ...

قرآن غیر از معرفی گروههایی از دروغگویان، دروغ تعدادی از افراد خاص را هم بر ملا و افشا کرده است. داستان برادران یوسف و دروغی که به پدرشان یعقوب در باره یوسف گفتند(یوسف: 11ـ 17)، هم چنین دروغ و افترای زلیخا به همسرش در باره یوسف، برای تبرئه خود از گناه بزرگی که مرتکب شده بود. (یوسف: 25)، دروغ و افترای گروهی از مسلمانان به همسر پیامبر (نور: 11)، و ...


علل و عوامل دروغگویی


قرآن کریم از پاره ای علل و عوامل دروغگویی هم پرده برداشته تا آدمی با شناخت آنها و مراقبت از خویش، زمینه دروغگویی را که «کلید همه زشتی ها» خوانده شده، از بین ببرد. «وسوسه شیطان»، «حسادت به دیگران»، «فقدان ایمان به خدا و آیات او»، «اعتماد به ظن و گمان و باور بدون تحقیق» از جمله عوامل ابتلای به دروغگویی است.

قرآن کریم منشأ دروغگویی برخی از انسان ها را وسوسه شیطان دانسته که قسم یاد کرده تا انسان را بفریبد. در داستان افک که گروهی از مسلمانان به خاطر عقب ماندن همسر پیامبر از قافله و گم شدن در صحرا که توسط یکی از مسلمانان پیدا شد و به کاروان مسلمانان رسانده شد، به دروغ تهمت ناروایی به همسر پیامبر زدند، قرآن پس از نقل ماجرا، عامل آن را سوء ظن و پیروی از شیطان دانست. (نور: 11 و 24)

این داستان در قران کریم درس عبرتی است برای آنان که با اعتماد به ظن و گمان و گرفتار شدن به وسوسه های شیطان، برادران دینی خود را متهم ساخته و آبرویشان را می ریزند. اگر قرآن درس زندگی ما مسلمان هاست، گفته قرآن آن است که پیروی از هواهای شیطانی موجب می شود که انسان دیگران را به جای دعوت به نیکی ها، به فحشا و منکر دعوت کند.

چنان که رذیلت اخلاقی حسد به تدریج انسان را به گناهان بزرگی مثل دروغ مبتلا ساخته و درِ خانه زشتی ها به روی انسان گشوده می شود. حسادت برادران یوسف که به دروغگویی آنان به پدرشان منجر شد، تا سالیان متمادی در تنگنای همان یک دروغ گرفتار ساخت و پدری چون یعقوب را در فراق فرزند پیر کرده، فروغ از چشمانش گرفت. گاه یک دروغ ساده و پیش پا افتاده، آثار و پیامدهای فراوان و غیر قابل جبرانی بجا می گذارد. هدف قرآن هم از نقل داستان یوسف و برادرانش، قصه گویی و سرگرمی نبوده، بلکه هشدار به مخاطبان قرآن است که از پیامدهای گفتار، رفتار و کردار خویش غافل نشوند. بدانند و عبرت بیاموزند که رذیلت اخلاقی حسادت چگونه فرزندان پیامبری را به رذیلت بزرگ دیگری مانند دروغ مبتلا ساخت، و این دروغ چه پیامدهای ناگواری بجا نهاد.

مباحث مهم دیگری در باره انگیزه های دروغگویی، آثار و پیامدهای دروغ مثل «رسوایی دروغگو»، «بی اعتمادی به دروغگو در جامعه»، «تکرار دروغ و انجام گناهان دیگر به منظور برملانشدن دروغ»، «نفاق و دورویی»، «محرومیت از هدایت» و «لعن و نفرین الهی»، در قرآن به چشم می خورد که فرصت دیگری لازم دارد.




«نجف، بیروت، دهلی»


نجف؛ بیروت؛ دهلی: گزارش سفر به «عتبات عالیات عراق»، «لبنان و سوریه» و «هندوستان»

«نجف، بیروت، دهلی» گزارش سه سفر به «عتبات عالیات عراق»، «لبنان و سوریه» و «هندوستان» به قلم سید جواد ورعی است که از سوی انتشارات میراث اهل قلم و مشارکت مؤسسه کتابشناسی شیعه منتشر شد.

  در مقدمه این اثر آمده است:

  دو سفر زیارتی، علمی و فرهنگی به «عتبات عالیات عراق»، و «لبنان و سوریه» که با جمعی از فضلا و محققان حوزه علمیه قم در فروردین ۱۳۸۸، و خرداد ماه ۱۳۹۰ انجام شده، به همت «مؤسسه کتابشناسی شیعه» و با هدف آشنایی با مراکز علمی، تحقیقاتی و فرهنگی این سه کشور تاریخی بود. در گزارش های این دو سفر افزون بر گزارش دیدارها و بازدیدها از مراکز تاریخی، علمی و فرهنگی، مباحث متنوعی که در طول سفر با دوستان و همسفران در موضوعات مختلف فقهی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی نیز نقل شده است. از این رو، گزارش ها فضای فرهنگی و سیاسی زمان سفر را هم بازتاب می دهد. پیشتر بخش هایی از این دو گزارش، در دوفصلنامه کتاب شیعه، ‌که از سوی مؤسسه کتابشناسی شیعه منتشر می شود، به زیور طبع آراسته شده است.

  سفر سوم از نظر اهداف سفر و همسفران متفاوت است. سفر به دهلی نو، سفری با اصحاب مطبوعات بود، هر چند سفر مطبوعاتی به معنای مصطلح آن نبود. این سفر به خاطر برگزیده شدن فصلنامه «حکومت اسلامی»، ارگان دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۸۵ بود. نگارنده که سمت سردبیری مجله را بر عهده داشت، همراه با سردبیران تعدادی از نشریات برگزیده عازم هندوستان شد. این گزارش در دو شماره ۴۵ و ۴۶ فصلنامه، ویژه بهار و تابستان ۱۳۸۶ به چاپ رسید.

 

 


صلح و جنگ در منطق شیعه
مصاحبه

 





  گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام ورعی: در اسلام جنگ و صلح اصالت ندارد/ اسلام به دنبال هدایت عموم مردم است که با منافع قدرت طلبان در تزاحم است

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – «در اسلام هیچ کدام از جنگ و صلح اصالت ندارد، پیشبرد اسلام و عزت و عظمت مسلمانان گاهی در گروه جنگ و جهاد است و گاهی در گرو صلح و همزیستی مسالمت آمیز»

حجت الاسلام و المسلمین سیدجواد ورعی مدرس و محقق دینی، جنگ و صلح را دو رویکرد برای دستیابی به اهداف مقدسی چون برقراری عدالت و هدایت مردم می داند و می گوید: اسلام به دنبال برقراری عدالت و ایجاد زمینه مناسب برای هدایت عموم مردم است که معمولا با منافع قدرت طلبان در تزاحم است. اگر بتواند بدون دست بردن به شمشمیر اهداف خود را جامه عمل بپوشاند، انگیزه ای برای جنگ ندارد، اما وقتی ناچار شود، از جنگ و جهاد با زورگویان و متجاوزان به حقوق مردم ابایی ندارد. حتی می توانم بگویم اسلام ترجیح می دهد اهداف خود را در فضای صلح و همزیستی پیش ببرد، زیرا در چنین فضایی دلهای آماده بیشتر جذب این دین می شوند و هدایت الهی را می پذیرند.

 

متن گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین ورعی را می خوانید:

* برابر برخی نقل ها امام حسن(ع) در پاسخ به مسیب بن نجبه فرموده است: ای مسیب، اگر من در طلب دنیا بودم و با این قصد می جنگیدم بدون شبهه هنگام نبرد از معاویه مقاومتر و شکیباتر بودم. اما من صلاح شما را خواستم تا مانع درگیری برخی از شما با بقیه شوم. پس به قضا و قدر خدا راضی باشید تا در این حالت افراد صالح آسوده باشند و از تعرض بدکاران در امان بمانند. آیا اشاره امام مجتبی(ع) به قضا و قدر الهی و داستان حضرت موسی(ع) نشان دهنده این است که این صلح یک دستور الهی است که از درک مسلمانان و عموم انسان ها فراتر است؟

اشاره امام مجتبی (ع) به قضا و قدر الهی و داستان حضرت خضر و حضرت موسی، در عین حال که بیانگر این واقعیت است که تصمیمات امام مجتبی(ع) در نقش رهبری جامعه بر اراده و مشیت، و اوامر و نواهی الهی استوار است، ولی به این معنا نیست که عزم امام بر صلح با معاویه دارای منطق عقلایی و قابل فهم و تفهیم نیست. البته ممکن است بسیاری از مردم عادی از درک حکمت و فلسفه تصمیم امام آگاه نباشند، اما گذر زمان صحت و به مصلحت بودن آن را اثبات کند. هر کسی به میزان درک و معرفت اش حق دارد سئوال کند و حتی اعتراض نماید، چنان که موسی به خضر اعتراض نمود، خداوند هم در قرآن موسی را تخطئه نکرده،  نقل هم نکرده که خضر او را به خاطر اعتراض اش سرزنش کرده باشد، بلکه فقط به او فرمود: تو طاقت همراهی مرا نداری. «انک لن تستطیع معی صبراً»

امام مجتبی (ع) هم در برابر اعتراض یارانش، ضمن اشاره به عدم توانایی آنان در درک حکمت صلح، به صورت سربسته به آنان فرمود: «اگر با معاویه صلح نمی کردم، شیعه ای در روی زمین باقی نمی ماند.» گذر زمان صحت تصمیم امام را نشان داد. صلح امام با معاویه چهره واقعی بنی امیه را به مردم و آیندگان نشان داد. چون سخن معاویه این بود که من بهتر از تو می توانم جامعه را اداره کرده و مصلحت امت اسلامی را تأمین نمایم. اما آن گاه که همه مواد قرارداد را زیرپا نهاد و هویت واقعی خود را برملا کرد و در نهایت فرزند نالایق خود را به منصب خلافت پیغمبر نشاند و جنایت کربلا را مرتکب شد، همگان به اهداف واقعی بنی امیه در دستیابی به قدرت و موروثی کردن آن پی بردند. 


  امروز کسی یافت نمی شود که صلح امام مجتبی (ع) را به زیان شیعیان و مسلمانان بداند، یا معاویه را در رویارویی با امام مجتبی ذی حق بشمارد، یا او را در تأمین مصالح اسلام و مسلمانان موفق قلمداد کند. همگان او را به خاطر مسخ جامعه اسلامی و تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت اشرافی محکوم می کنند، و این همه دستاورد قرارداد صلح امام مجتبی(ع) با اوست.

* امام حسن(ع) در پاسخ به حجر بن عدی فرمود: ای حجر، همه مردم آنچه را تو دست داری نمی پسندند و عقیده همه آن ها میل تو نیست. کاری را که من انجام دادم، جز با هدف نگاه داشتن تو و بقای تو (و امثال تو) نبود و اراده خدا هر روز به گونه ای است. چگونه در منطق شیعی( منطق نبوی و منطق حسنی)، نجات اسلام و شیعیان از رهگذار صُلح مُحقق می شود؟



 


مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
سخنراني

بسم الله الرحمن الرحیم شناخت تکلیف و انجام آن از مهم ترین دغدغه های امام خمینی است، به گونه ای که در پاره ای از مقاطع انقلاب که «انجام تکلیف شرعی» با «قضاوت مردم» یا «قضاوت تاریخ» تزاحم پیدا می کرد، انجام تکلیف را مقدّم می داشت. این جمله از ایشان معروف است که ما مأمور به انجام وظیفه ایم، نه حصول نتیجه.

بنابر این مبنا بدیهی است که امام خمینی قیام بر علیه حکومت شاهنشاهی و تشکیل جمهوری اسلامی را بر اساس انجام تکلیف دینی انجام داده باشد. شناخت مبانی فقهی انقلاب اسلامی از آن رو اهمیت دارد که ثابت می کند انقلاب اسلامی بر مبانی مقبول در فقه شیعه مبتنی بوده و خارج از چارچوب فقهی نیست. تکلیفی که در هر گونه شرایط مشابهی همواره بر عهده علما و مردم است.

برای شناخت این مبانی نیازمند رجوع به نوشته ها و گفته های امام هستیم. قهرا در این فرصت کوتاه امکان بررسی همه این مبانی ممکن نیست، از این رو، تنها به اشاره ای به این مبانی می کنم و بر ارائه توضیحی در باره یکی از این مبانی متمرکز می شوم.

مبنای اول: مبارزه با ظلم و استبداد

وجوب مبارزه با ظلم و استبداد در مذهب شیعه آن قدر واضح است که در اینجا نیازمند اقامه دلیل نیست. استناد امام به سیره انبیا و اولیا، و ائمه معصومین در مبارزه با ظلم به وفور در بیانات ایشان دیده می شود. ایشان در یک سخنرانی اظهار می دارد که «ملت اسلامی پیرو مکتبی است که برنامه آن مکتب خلاصه می شود در دو کلمه: لاتَظلِمون و لاتُظلَمون » (صحیفه امام، ج14، ص81)

مبنای دوم: نفی سلطه بیگانگان


مجموع خبرها 171 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی
Tuesday, August 09
· نائینی و نفی استبداد در اسلام
Sunday, July 10
· دو فصلنامه تخصصی مطالعات فقه معاصر
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎