سه شنبه 4 مهر 1396
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
ماه رمضان ، ماه مراقبت
مقاله

                                                                               ماه رمضان، ماه مراقبت 

  ماه رمضان را به درستي ماه "خودسازي" نام نهاده‌اند. چرا كه مهمترين انتظار خداوند سبحان از بندگانش در اين ميهماني "كنترل خويشتن" و "تسلط بر اعضا و جوارح" است تا در چهارچوبي كه او تعيين كرده،‌ به كار گرفته شوند. فقهاي بزرگوار در بحث از حقيقت روزه اين پرسش را مطرح كرده‌اند كه آيا روزه "مجرد ترك اعمال مخصوص" مثل خوردن و آشاميدن و... است كه امري عدمي است يا "كف نفس و خويشتن داري" نسبت به اعمال ياد شده است كه امري وجودي است؟ چنان كه همين پرسش را در بحث حج و محرمات احرام مطرح نموده‌اند كه آيا در محرمات احرام "مجرد ترك محرمات" كافي است كه امري عدمي است يا "خويشتن‌داري و كف نفس" است كه امري وجودي است؟ (جواهرالكلام، ج 16، ص 185؛ كشف‌الغطاء، ج 1، ص 260، 45، ص 527)

  هر كدام از اين دو نظريه پيامدها و لوازمي دارد كه خارج از موضوع اين نوشته كوتاه است. ممكن است از نقطه نظر فقهي به خاطر محظورات يكي از اين دو نظريه (كف نفس دانستن)، نظريه ديگر (مجرد ترك مفطرات روزه و ترك محرمات احرام در حج) برگزيده شود،‌ ولي از نقطه نظر حكمت و فلسفه تشريع روزه و احكام احرام در حج،‌ بدون شك هدف "تقويت اراده انسان در كنترل خويشتن" و به عبارت ديگر "تمرين بندگي خدا"ست يا در ماه‌هاي ديگرسال و در غير حال احرام انسان بتواند خود را در برابر هوي‌ها و هوس‌ها حفظ نمايد والا به صرف ترك مفطرات روزه يا محرمات احرام هر چند در خواب يا از روي فراموشي و امثال آن فلسفه تشريع روزه و احكام احرام در حج به دست نخواهد آمد. بدون چنين نگاه و نگرشي به چنين دستوراتي از جانب خداوند عباداتي چون روزه و حج كم اثر و حتي بي‌اثر خواهند شد و تحركي را در زندگي انسان ايجاد نخواهند كرد.

   گواه بر اين مطلب آن است كه در شرع مقدس علاوه بر آنچه كه به هنگام روزه انجام دادن آن ممنوع است، ترك بعضي از امور مستحب و انجام برخي امور نيز مكروه است. گرچه از نظر فقهي ارتكاب بعضي از گناهان به هنگام روزه موجب بطلان روزه نمي‌شود، ولي ارتكاب گناه و نافرماني خدا با روزه‌داري كه فرمانبرداري از خداست،‌ منافات دارد. از اين روست كه پيشوايان ديني فراتر از ترك مفطرات روزه، سفارش كرده‌اند كه انسان مراقب چشم،‌ گوش،‌ زبان و حتي قلب خود باشد تا روزه‌داري او مقبول درگاه حق باشد. امام صادق(ع) فرمود: روزه‌داري آن نيست كه انسان فقط نخورد و نياشامد بلكه بايد به هنگام روزه گوش و چشم و زبان شكم و.... همه اعضاي بدنت روزه باشد (اقبال الاعمال ص 87)

  نياز به يادآوري نيست كه ميان "صحيح بودن" يك عبادت با "مقبول بودن آن در درگاه خداوند" فرق است و تلازمي با هم ندارند. ممكن است نماز يا روزه‌اي داراي شرايط صحت بوده و نيازمند "قضا كردن" نباشد،‌ ولي "مقبول درگاه خدا بودن" مقوله ديگري است و شرايط ديگري لازم دارد.

  به هر تقدير، مراقبت از اعضا و جوارح خويش در ماه رمضان حتي براي كساني كه به خاطر عذر شرعي از روزه گرفتن محروم‌اند حائز اهميت است. اصولا بسياري از آداب اين ماه مانند تلاوت قرآن،‌ خواندن دعاهاي مخصوص و اطعام فقرا و.... ويژه روزه‌داران نبوده و همگان مي‌توانند از آنها بهره بگيرند. از ميان اعضا و جوارح انسان "چشم و گوش و زبان" كه از ابزارهاي شناخت آدمي هستند،‌ به لحاظ آنكه از بقيه اعضا و جوارح بيشتر در معرض گناه قرار دارند، مراقبت بيشتري لازم دارند. چنان كه "قلب و دل" نيز كه در اصطلاح علماي اخلاق از اعضاي جوانحي بشمار مي‌رود، در معرض گرفتار شدن به آفاتي است كه در ماه رمضان مراقبت از آن اهميت دارد.

   به فضل الهي در ادامه اين بحث به برخي از آفتها و گناهاني كه اعضاي ياد شده در معرض آلوده شدن به آنها قرار دارند و لزوم مراقبت از آنها اشاره خواهيم كرد.

                                                             ***********************

                                                                       مراقبت از زبان

  زبان یكی از نعمت‌های بزرگ الهی است و نقش بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. در عین حال بسان تیغ دو دمی است كه هم می تواند مصلحت فرد و جامعه را رقم بزند و هم می‌تواند مفسده‌ها بپا كند. قرآن در آیات متعدد درباره زبان و لزوم مراقبت از آن نكته‌ها دارد. از طریق پیامبرش به مردم هشدار می‌دهد كه شیطان از طریق "سخن ناشایست شما" بینتان فتنه برمی‌انگیزد. "قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم...." (اسراء، 53)

   هم چنین یادآور می‌شود كه هر سخنی كه از دهانتان خارج می‌شود، توسط فرشته نگاهبانی در پرونده‌تان ثبت می گردد. "ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتيد" (ق، 18)

   رسول خدا(ص) نیز منشأ بیشتر خطاهای آدمی را زبان می‌داند "ان اكثر خطایا ابن آدم فی لسانه" (المحجة البیضاء، ج 5، ص 194) از همین رو، ایمنی از گناه را در گروه "مراقبت از زبان" ممكن می‌داند. "لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن من لسانه" (میزان الحكمة، ج 8، ص 495)

   زبان می تواند به آفاتی چون دروغ،‌ غیبت، تهمت، دشنام، سخن‌چینی، زیاده‌گویی، خودنمایی گرفتار شود كه برخی از آنها در زمره گناهان كبیره است. هیچ عضو دیگری از انسان در معرض این همه آفت و گناه نیست. حال سر سخن رسول خدا درباره زبان روشن می شود. در این فرصت و مجال اندك تنها به یك نمونه از آفات فوق (تهمت) با استناد به یك ماجرای تاریخی از زبان قرآن اكتفا می كنیم.

   "در غزوه بنی المصطلق عایشه همسر پیامبر از لشكر مسلمانان جدا افتاد و فاصله گرفت به گمان آنكه از سپاه برای یافتن او خواهند آمد،‌ در محلی نشست. صفوان بن معطل كه از پی سپاه می‌آمد چشمش به عایشه افتاد و متوجه جدا شدن او از سپاه شد. مركبش را خواباند و عایشه بر آن سوار شد. صفوان بودن آنكه با همسر پیامبر سخن بگوید او را تا مدینه همراهی كرد. مشاهده این منظره به هنگام ورود به شهر بهانه‌ای به دست منافقان داد تا او و صفوان را به بی‌عفتی متهم نمایند. این شایعه در شهر پیچید تا آنكه آیات قرآن در تبرئه آنان نازل شد." (مجمع البیان، ج 7،‌ص 205 - 206)

   قرآن كریم ضمن اشاره به این ماجرای تاریخی نكات مهمی را در لابلای آن متذكر می شود تا "درس و عبرتی" برای جامعه اسلامی باشد. به بعضی از نكات توجه كنید:

  1. آنان كه این تهمت را به همسر پیامبر زدند، گروهی توطئه‌گر بودند. هر چند برای تهمت زنندگان آثار و پیامدهای ناگواری داشته و عناصر اصلی شان گرفتار عذاب الهی خواهند شد، اما برای شما مسلمانان خیر است نه شر، زیرا از این طریق می‌توانید "توطئه‌گران" و "ابزارهای توطئه آنان" را بشناسید. "ان الذین جاءوا بالافك عصبة منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم،‌ لكل امری منهم ما اكتسب من الاثم والذی تولی كبره منهم له عذاب عظیم" (نور،‌11)

  "تهمت" ابزاری برای توطئه‌گران در عرصه‌های اجتماعی است تا اهداف نامشروع خود را پیش ببرند، ولی برای جامعه منشأ خیری است تا بدین وسیله توطئه‌گران و عناصر اصلی را شناسایی كنند.

  2. سرزنش مردم به خاطر زیر پا نهادن یك "اصل بنیادین" در روابط اجتماعی یعنی "حسن ظن به یكدیگر". در این ماجرای تاریخی مردم فریب توطئه‌گران را خورده و نسبت ناروایی كه به یك مومن و به شخصی چون همسر پیامبر،‌ با مقام و موقعیت اجتماعی ویژه زده شده بود را پذیرفتند. در حالی كه طبق اصل فوق وظیفه داشتند به هم كیشان خود خوش بین بوده و نسبت داده شده را "نادرست و ناروا" قلمداد كنند و تا قبل از اثبات آن از پذیرفتن این نسبت و ترویج این شایعه بپرهیزند "لولا اذ سمعتموه ظن المومنون والمومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین" (نور، 12) به خاطر زیر پا نهادن این اصل بنیادین و نقل زبان به زبان یك نسبت ناروا و اثبات نشده و كمك به ترویج یك شایعه بی اساس مستحق توبیخ بودند.

  3. سرزنش تهمت زنندگان و شایعه‌سازان به خاطر "نسبت بی دلیل و مدرك و شاهد" و معرفی آنان به عنوان "دروغگو" "لولا جاءوا علیه باربعة شهداء‌ فاذلم یأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم الكاذبون" (نور، 13) در منطق قرآن هر اتهامی نیازمند اثبات است، چنان كه هر اتهامی راه اثبات مخصوصی دارد. برخی جرائم با چهار شاهد عادل،‌ برخی با دو شاهد عادل،‌ برخی با اقرار و....،‌

   هر كسی دیگری را به جرمی متهم می‌كند، برای اثباتش باید دلیل اقامه كند والا از نظر خداوند دروغگوست. ذیل آیه بسیار حائز اهمیت است. یك احتمال آن است كه چون خدا می داند، این نسبت نادرست است،‌ آنان را دروغگو می خواند. احتمال دیگر آن است كه چون برای نسبت گناه داده شده شاهد اثبات نیاورده‌اند،‌ از نظر خداوند دروغگویند. اگر بتوان احتمال دوم را از آیه برداشت كرد،‌ نتیجه‌اش آن است كه مدعی اگر نتواند ادعای خود را در نسبت دادن جرم به دیگری اثبات كند،‌ در منطق قرآن دروغگوست و نمی‌توان به سخنش اعتماد كرد، هر چند جرم ادعا شده رخ داده باشد. البته چنین برداشتی از آیه با تعریف معروف دانشمندان از "صدق" به "مطابقت با واقع" و كذب به "عدم مطابقت با واقع" ناسازگار است.

   4. پذیرش تهمت به دیگران و قبول‌كردن شایعات و ورود به گردونه ترویج آن موجب می‌شود كه شخص،‌ مستحق "عذاب بزرگ" الهی در دو جهان شود،‌ ولی رحمت خداوند در دنیا و آخرت شامل آنان شده و آنان را از عذاب عظیم حفظ می‌كند. "ولو لا فضل‌‌الله علیكم و رحمته فی الدنیا والاخره لمسكم فی ما افضتم فیه عذاب عظیم" (نور، 14) این آیه از قبح بسیار شدید "تهمت به دیگران" حكایت دارد. قبول تهمت به دیگران و دامن زدن به شایعه عذاب عظیم دنیوی و اخروی را در پی دارد و اگر شایعه‌سازان و مروجان آن در دنیا فرصتی پیدا می كنند، به خاطر رحمت الهی است. این مجازات مخصوص كسانی كه آن شایعه خاص را پذیرفتند، نیست بلكه همه كسانی كه دوست دارند كه كار زشت در میان مؤمنان رواج یابد،‌ در دنیا و آخرت مستحق عذاب دردناك‌اند. "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی‌الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والاخره..." (نور، 19)

   اما اینكه چرا "قبول شایعه و دامن زدن به آن" چنین پیامد و عقوبتی دارد؟ در دو آیه از آیات همین سوره آمده است. چون وقتی شایعه را دامن می زنند در حالی كه از صحت و سقم آن بی‌اطلاع‌اند، آ نرا مسئله ساده‌ای می‌پندارند، در حالی كه از نظر خداوند امر بزرگی است. باید به هنگام شنیدن چنین شایعه‌ای در چند و چون آن تحقیق كنند. "اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواههم ما لیس لكم به علم و تحسبونه هینا و هو عندالله عظیم ولولا اذ سمعتموه قلتم ما یكون لنا ان نتكلم بهذا سبحانك هذا بهتان عظیم" (نور، 15 ـ 16)

  در ادامه خداوند سبحان مؤمنان را موعظه می‌كند كه اگر ایمان دارید،‌ گرد شایعه‌سازی و شایعه‌پراكنی نچرخید و از پی گام‌های شیطان نروید،‌ چرا كه شیطان شما را به فحشا و منكر فرامی‌خواند. آن گاه بار دیگر از "عذاب عظیم" خود به تهمت‌زنندگان سخن گفته، كه در روزی كه زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان بر علیه آنان شهادت خواهند داد،‌ به سراغشان خواهد آمد. "یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما كانوا یعملون" (نور،‌24)

   نمی‌توان این واقعیت تلخ را انكار كرد كه جامعه ما از سیاستمدار و مدیر و ورزشكار و كاسب و تاجر و حتی آنها كه از ایشان انتظاری نیست مثل روحانی،‌ خواسته یا ناخواسته گرفتار این آفت اخلاقی اند كه با شنیدن هر سخن و نسبتی به هر شخصیتی بدون آنكه صحت و سقم آن را بداند،‌ می‌پذیرد و نقل می‌كند و آبروی بندگان خدا را حراج می‌كند! و تلخ‌تر آنكه رفتار نادرست خود را با عناوینی چون "حفظ نظام"، "جواز هتك منافق و ضد نظام و عامل استكبار و..." توجیه می كند.

  در جامعه‌ای كه حتی بعضی از خواص در دام شایعه‌سازان و تهمت‌زنندگان افتاده‌اند، از عالمان دین انتظار می‌رود از زشتی و عواقب دنیوی و اخروی آن بگویند و رسالت خود را در "انذار" مردم انجام دهند. امروز روز سخن گفتن از مستثنیات حرمت دروغ،‌ غیبت و امثال آن نیست، ‌چون جامعه گرفتار این آفات است،‌ بلكه باید از حرمت شدید دروغ،‌ غیبت، تهمت و... گفت و همگان را از آلوده شدن به آن برحذر داشت.

                                                               *******************

                                                                مراقبت از چشم و نگاه

    چشم یكی از نعمت‌های بزرگ الهی است. كافی است انسان‌های بینا لحظاتی خود را نابینا تصور كنند و چشم خود را بسته و به زندگی بدون این نعمت بیاندیشند. آن گاه به اهمیت و نقش بسیار مهم آن پی خواهند برد. با این عضو كلیدی می‌توان به جهان اطراف خود نگریست و عظمت آفرینش را مشاهده كرد،‌ زیبایی‌های خلقت را نظاره نمود،‌ علم و دانش كسب كرد و.... هم چنین می‌توان آن را در راه ناروا به كار گرفت. به آنچه خداوند منع كرده،‌ نگریست. به خانه و كاشانه و حریم خصوصی مردم نگاه كرد و تجسس نمود، بی اذن آنان وارد حریم شخصی‌شان شد و آنچه را كه مجاز به دیدنش نیست،‌ دید. به نوامیس مردم نظر افكند و گناهان بعدی را مرتكب شد.

   نگاه دریچه‌ای است برای ورود به وادی گناهان بزرگ و بزرگتر. از همین روست كه ما را از "نگاه به آنچه خدا منع كرده" نهی كرده‌اند. از جمله آیاتی كه مردان و زنان را به مراقبت از چشم فراخوانده‌اند، آيات مربوط به "نگاه" در سوره نور است،‌ به پیامبر دستور می دهد كه به مومنان بگو، چشمان خود را از نگاه خیره به زنان مومن فرو بندید (قل للمومنین یغضوا من ابصارهم...) و به زنان مومن بگو، چشمان خود را از نگاه خيره به مردان مومن فرو بندند (قل للمومنات يغضض من ابسارهن...) (نور، 30ـ31) در بخشی از آیه نخست در پی دستور "غض بصر"و "پاكدامنی" علت آن را هم ذكر كرده و می‌فرماید: "ذلك ازكی لهم" یعنی این شیوه برای آنان پاكیزه‌تر است. سپس هشدار می‌دهد كه خداوند به آنچه می كنند، آگاه است.

   چنان كه در آیه دوم "رستگاری" را در پیروی از دستورات الهی و رعایت محرمات او در روابط بین زن و مرد می‌داند. معلوم می‌شود كه چشم و نگاه انسان "یله ورها" نیست تا به هر كسی و به هر صحنه و منظره‌ای، بی هیچ محدودیتی نگاه كند. تاثیری كه نگاه در روح و روان آدمی و رفتارهای بعدی او بجا می‌گذارد، ایجاب می‌كند كه حد و مرزی داشته باشد. در بسياري از موارد ممكن است از نگاه انسان كسي جز خود او آگاه نباشد، خداوند هشدار مي‌دهد كه از "خيانت چشم‌ها" اطلاع دارد. "يعلم خائنه الاعين" (مومن، 19) "خائنه الاعين" را نگاه‌هاي مخفيانه و دزدانه معنا كرده‌اند. آن نوع نگاهي كه بيننده وانمود مي‌كند كه چشم فرو بسته و نگاه نمي‌كند، ولي زير چشمي مي‌نگرد. مضمون روايتي از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه (تفسير صافي، ذيل آيه فوق). بنابر اين آيه شريفه فقط گناهان مخفي (نگاه‌هاي مخفيانه) را مد نظر دارد. (مجمع البيان، ج8 ص 519)     

   چنين نگاهي در موارد ديگري هم امكان دارد كه ما را از آن بر حذر داشته‌اند. پس از فتح مكه پيامبر به همه مردم امان داد جز چهار نفر كه يكي از آنان عبدالله به سعد بن ابي سرح بود كه نزد عثمان به عثمان بن عفان پنهان شد. هنگامي كه رسول خدا مردم را به بيعت فراخواند، عثمان هم عبدالله را نزد آن حضرت آورد و تقاضاي بيعت كرد. پيامبر فقط نگاهي به او كرد ولي از بيعت امتناع ورزيد. بار دوم و سوم تقاضاي بيعت كرد و پيامبر بالاخره پس از بار سوم بيعت نمود.

  سپس به اصحاب فرمود: آيا يك مرد رشيد در بين شما پيدا نشد كه وقتي امتناع مرا از بيعت با او ديد، او را مجازات كرده و به جزاي رفتارهاي گذشته‌اش به قتل برسناند؟ گفتند: يا رسول‌الله ما از نيت شما بي خبر بوديم چرا با چشم به ما اشاره نكرديد؟ فرمود: پيامبران داراي چشم خيانتكار نيستند. جايز نيست حتي با اشاره حكم قتل كافر مهدور الدمي را صادر كنند. ( جوامع الجامع،ج3،ص319)

  البته روشن است آنچه در این ماجرا از جانب رسول خدا از ساحت پیامبران دور شمرده شده خیانت است هر چند برای كشتن شخصی مثل عبدالله بن سعد بن ابی سرح كه تا پیش از فتح مكه از انجام هیچ كاری بر علیه مسلمانان دریغ نورزیده و حكم قتلش توسط پیامبر صادر شده بود حتی اگر به پرده خانه كعبه آویخته شده باشد،‌ چشم می‌تواند یكی از ابزارهای خیانت و فریب باشد كه در این ماجرا مورد نهی قرار گرفته است.

   پس همانطور كه چشم می‌تواند "امین" باشد و در عهد خویش با خداوند خیانت نورزد،‌ می‌تواند "خائن" باشد‌ و عهد خود را در فرو بستن بر محرمات الهی نادیده بگیرد و زیر پا گذارد. بشر امروزه بیش از گذشته در معرض استفاده نادرست از این نعمت الهی است، چرا كه ابزارهای پیشرفته را هم به استخدام خود گرفته و به اصطلاح چشم خویش را "مسلح" نموده. از این چشم مسلح همان گونه كه می تواند در جهت صحیح و مشاهده عظمت آفرینش و عبرت‌آموزی استفاده كند، توانایی خیانتش هم بیشتر شده است. استفاده از دوربین‌های پیشرفته برای ورود به حریم خصوصی مردم‌ و بر ملا كردن اسرار آنان، تحمیل خواسته‌های نامشروع خود بر دیگران‌ به خاطر در اختیار داشتن تصاویری از زندگی خصوصی آنان،‌ ورود به حریم بانوان و سلب امنیت آنان در مجالس و محافل اختصاصی فرهنگی، اجتماعی و ورزشی و امثال آن، نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی بشر امروز در بهره‌گیری نادرست از این نعمت الهی است.

  بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه از نگاه ناروا آغاز می‌شود. نگاهی كه به تعبیر روایات "تیری است از تیرهای شیطان" و چه بسا "موجب پشیمانی" گردد. (محاسن برقي، ج 1،‌ص 109). امروزه به دلیل حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و روابط زن و مرد در محیط‌های گوناگون ضرورت "مراقبت از چشم و نگاه" دو چندان شده، چه بسیار روابط ناصحیحی كه با "نگاه" شروع شده و پیامدهای منفی فراوانی بجا نهاده،‌ كانون‌های خانوادگی را متلاشی كرده،‌ به ارتكاب جرائم بزرگ منجر شده است. تسلط بر چشم و كنترل نگاه خود یكی از بهترین و كارآمدترین راه‌های آلوده نشدن به گناه است. و ماه رمضان فرصتی است برای مهار نگاه‌ها،‌ كنجكاوی‌ها و تجسس‌ها در زندگی اجتماعی.

                                                            ******************

                                                                   مراقبت از گوش

  يكي ديگر از نعمت‌هاي خداوند "گوش و قدرت شنوايي" است كه از مهمترين راه‌ها و ابزارهاي شناخت و كسب علم و آگاهي است . گوش هم مانند زبان و چشم، مي‌تواند در جهت صحيح و رشد و كمال آدمي به كار رود و هم مي‌تواند در راه نادرست و تباه كردن روح و روان انسان استفاده شود. هر چند در موارد زيادي شنيدن يك سخن يا صدا خارج از اختيار انسان است و ناخودآگاه سخن يا صدايي را مي‌شنود، اما در موارد زيادي هم، مي‌توان گوش خود را كنترل كرد و اجازه ورود هر صدا يا سخني را به روح و جان خويش نداد.

  همانطور كه انسان در خوردن دقت مي‌‌كند تا غذاي آلوده، مسموم و بي‌كيفيت وارد معده‌اش نشود و بدين وسيله جسم خود را از آفت بيماري حفظ مي‌‌كند، شنيده‌ها و ديده‌ها نيز غذاي روح و روان آدمي است و نمي‌‌توان هر غذايي را به روح و جان خويش تزريق كرد و انتظار سلامتش را داشت. از جمله آفاتي كه گوش انسان در معرض آن است، گوش‌سپاري به صدا و سخني است كه خداوند بر انسان تحريم كرده، مانند موسيقي حرام، دشنام ، غيبت، تهمت و...،

  حقيقت اين است كه بسياري از جرائم بدون زمينه‌سازي ديگران امكان وقوع ندارند. به همين جهت در شرع مقدس نيز تكاليفي جمعي در اين زمينه‌ها مقرر شده . مثلا اگر نگاه شهواني به نامحرم حرام شمرده شده، پوشش براي طرف مقابل واجب گشته تا زمينه نگاه به زن نامحرم براي مرد فراهم نشود . از يك سو "حجاب بر زنان" واجب شده و از سوي ديگر "نگاه بر مردان" ممنوع شمرده شده است. يا اگر غيبت كردن، دروغ گفتن ، تهمت زدن حرام دانسته شده، گوش دادن به غيبت ، تهمت و دروغ نيز ممنوع شمرده شده،

   زيرا در چنين جرائمي شنونده است كه زمينه را براي ارتكاب جرم و معصيت براي مجرم و گنهكار فراهم مي‌كند. دروغگو، غيبت كن و تهمت زن اگر شنونده نداشته باشند كه به سخن آنان گوش داده و بدان ترتيب اثر دهد، مرتكب آن نخواهند شد و خود را تنها خواهند يافت و هيچ‌گاه "شخص تنها" چنين گناهاني رامرتكب نمي‌شوند. گوش دادن به دروغ‌ها ، غيبت‌ها و تهمت‌هاي افراد لاابالي و بي‌تقوا، افزون بر آنكه روح و روان انسان را آلوده مي‌كند و پيامدهاي زشت اجتماعي دارد و شنونده را به ديگران بدبين كرده و اعتمادش را از افراد مورد غيبت و تهمت و دروغ سلب مي‌كند، زمينه ارتكاب چنين گناهاني را هم فراهم مي‌سازد.

   در فرهنگ قرآن اعضا و جوارح انسان مسئولند و در دادگاه عدل الهي از آنها سئوال خواهد شد . "ان السمع و البصر والفؤاد كل اولئك كان مسئولا" ( اسراء - 36) گوش نسبت به آنچه مي‌شنود و خود را بدان مي‌سپارد و يا حتي آنچه را از شنيدنش امتناع مي‌ورزد مسئول است . چنان كه چشم نسبت به آنچه مي‌بيند و نمي‌بيند و قلب نسبت به آنچه دريافت مي‌كند يا از دريافتش امتناع مي‌ورزد، مورد سئوال و بازخواست قرار خواهند گرفت. انسان، هم بخاطر "گوش سپاري" به صدا يا سخني استيضاح خواهد شد و هم به خاطر آنچه بايد بدان گوش سپارد ولي با فرو بردن پنبه در گوش خود از گوش سپاري مي‌گريزد، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.

   در روز عاشورا لشكر "عمر سعد" حاضر به شنيدن سخنان فرزند پيامبر نشدند و با هلهله و هياهو از گوش سپاري به سخنان آن حضرت سرباز زدند. در سالهاي نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي برخي از سازمان‌هاي مخالف جمهوري اسلامي هواداران خود را از گوش دادن به صدا و مشاهده سيماي جمهوري اسلامي برحذر مي‌داشتند و آنان نيز گوش و چشم خود را به صدا و سيماي جمهوري اسلامي مي‌بستند تا مبادا با شنيدن سخن يا ديدن تصويري در باورهايشان خللي وارد شود.

   يكي ديگر از آفاتي كه گوش با آن روبروست ، "استماع" سخنان خصوصي ديگران يا "استراق سمع" است كه از مصاديق تجسس در حريم ديگران است. اين آفت امروزه با رشد و پيشرفت علوم بشري و اختراع ابزارهاي پيشرفته استراق سمع دو چندان ، بلكه صد چندان شده و جاسوسي به يك رويه در جوامع مختلف تبديل شده، به طوري كه قدرت‌ها براي حفظ خود بيشترين استفاده را از اين ابزارها به عمل مي‌آورند.

  به رغم تأكيد بر حريم خصوصي و ممنوعيت ورود دولت به اين عرصه، معمولا دولت‌ها شناسايي توطئه‌ها و دشمني‌ها را مستمسكي براي استفاده از اين ابزارها قرار مي‌دهند و چون حدي هم براي خود نمي‌شناسند، بسا حقوق مسلم مردم را ناديده مي‌گيرند. بدون شك "استراق سمع" از نظر شرع حرام و ممنوع است بخصوص اگر از ابزارهاي پيشرفته استفاده شود و امنيت آحاد جامعه را تهديد نمايد.

  به هر تقدير،‌گوش انسان در معرض آلوده شدن به گناهاني است كه مراقبت نكردن از آن آدمي را گرفتار مي‌‌كند. فلسفه ماه رمضان و روزه‌داري در يك ماه از سال همين است كه انسان مراقب اعضا و جوارح خويش باشد. يك ماه "تمرين مراقبت" بدون شك آدمي را براي مراقبت در بقيه ايام سال هم توانا خواهد كرد. از ديدگاه اهل معرفت "مراقبت از نفس" و "كنترل اعضا و جوارح خويش" مهمترين رمز موفقيت در سير و سلوك معنوي است و بدون آن موفقيت در اين راه ممكن نيست.

  اين بخش را با فرازهايي از مواعظ امام خميني "ره" به طلاب و روحانيان به پايان مي‌بريم:

   "اين چشم و گوش كه در اختيار شماست، اين دست و زباني كه تحت فرمان شماست، همه امانات خداوند متعال است كه با كمال پاكي و درستي به شما داده شده است. اگر ابتلا به معاصي پيدا كرد، آلوده مي‌گردد و رذالت پيدا مي‌‌كند و آن گاه كه بخواهيد اين امانات را مسترد داريد ممكن است از شما بپرسند راه و رسم امانتداري اين گونه است. خداي خود را با خيانت‌هايي كه به امانت‌هاي او كرده‌ايد، چگونه ملاقات خواهيد كرد؟ " (جهاد اكبر، ص 60)

  "تصميم بگيريد در اين ماه مبارك رمضان مراقب زبان، چشم، گوش و همه اعضا و جوارح خود باشيد و دائما متوجه باشيد اين عملي كه انجام مي‌دهيد ، اين سخني كه مي‌خواهيد بر زبان آوريد، اين مطلبي كه مي‌خواهيد استماع كنيد،‌از نظر شرعي چه حكمي دارد؟ اين آداب اولي و ظاهري صوم است، اقلا به اين آداب ظاهري پايبند باشيد." (همان ، ص 41)

                                                                   *****************

                                                                         مراقبت از دل

   يكي ديگر از اعضا و جوارحي كه نيازمند مراقبت جدي است، "قلب انسان" است. عضوي كه هم به لحاظ اهميتش، و هم به خاطر آسيب پذير‌ي اش از جانب اعضاي ديگر، و هم به لحاظ آنكه در معرض آلوده شدن به گناهان پنهان و آشكار است، محتاج مراقبت است.

  در حديثي از امام باقر(ع) حالت نخستين قلب آدمي و سرنوشتي كه در انتظار اوست، به خوبي ترسيم شده است: "ما من عبد الا و في قلبه نكتة بيضاء، فاذا اذنب ذنبا خرج في النكتة، نكته سوداء، فان تاب ذهب ذلك السواد، وان تمادي في الذنوب زاد ذلك السواد حتي يغطي البياض، فاذا غطي البياض لم يرجع صاحبه الي خيرا بدا" (اصول كافي، ج 3، ص 374)

  هيچ بنده‌اي نيست مگر آنكه درقلب او نقطه‌اي سفيد هست. چون گناهي مرتكب شود در آن نقطه، نقطه‌اي سياه ايجاد شود. اگر توبه كرد زدوده مي‌شود و اگر به ارتكاب گناه ادامه داد، آن سياهي گسترش پيدا مي‌كند تا آن سفيدي را فرا بگيرد. اگر سفيدي را پوشاند، صاحب آن قلب هرگز به خير و نيكي باز نمي‌گردد. حضرت اين برداشت را به يكي از آيات قرآن مستند مي‌فرمايد: آنجا كه حق تعالي فرمود: "كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون" (مطففين 14) يعني چنين نيست، بلكه آنچه كرده‌اند بر قلب‌هايشان زنگار زده است.

  قلب و دل آدمي در معرض آلوده شدن به گناهاني چون حسد، كينه، كبر، غرور،‌ نفاق و... است كه علاج آنها دشوارتر از گناهاني است كه با اعضا و جوارح مثل چشم و گوش و زبان و دست و پا انجام مي‌گيرد. از همين روست كه اهل معرفت اخراج جنود شيطان از اعضاء‌و جوارح را "فتح قريب" و اخراج آن را از قلب "فتح مبين" خوانده‌اند (امام خميني، سرالصلاه، ص 60) كه به مراتب دشوارتر و البته با ارزش‌تر است.

  هر يك از رذائل اخلاقي ياد شده كه قلب را تهديد مي‌كند، "ايمان" انسان را تباه مي‌سازد و چه بسيار پيامدهاي منفي كه در جامعه بجا مي‌گذارد. حسد نسبت به برادران ديني، كينه برادران ايماني را به دل گرفتن، با آنان با كبر و غرور رفتار نمودن و در جامعه نفاق ورزيدن از جمله گناهاني است كه جامعه امروز ما بدان مبتلاست.

  صرفنظر از جنبه‌هاي فردي هر يك از اين رذائل اخلاقي، جنبه‌هاي اجتماعي آن بسيار حساس و عوارض منفي‌اش بسيار خطرناك است. برخي از اين عوارض پيامد گناهاني است كه با چشم و زبان و گوش مرتكب شده‌ايم. به راستي چرا در جامعه اسلامي «بدبيني»، «سوءظن»، «كينه» و «جدايي» و «دشمني» جايگزين «خوش بيني»، «حسن ظن»، «الفت» و «دوستي» و«محبت» شده و عرصه اجتماع و سياست و ورزش و فرهنگ و... را تهديد مي‌كند؟

   جز اين است كه اعضا و جوارح ما افسار گسيخته شده و به هركس دروغ مي‌بنديم،‌تهمت مي‌زنيم، بدگويي مي‌كنيم، هر سخني را كه مي‌شنويم مي‌پذيريم و براي ديگران نقل مي‌كنيم و به شايعات دامن مي‌زنيم. نسبت به برادران ديني خود بدگمان و بدبين هستيم. هركسي را كه مثل ما فكر نمي‌كند، ضد انقلاب و ضد ارزش‌ها و ضد نظام و منافق مي‌خوانيم؟! كسي را كه خود را مسلمان و معتقد به نظام و ملتزم به قانون مي‌داند،‌به چنين اتهاماتي متهم كردن، چه پيامدي جز كينه و نفرت در پي دارد؟ كساني را كه عمر خود را صرف خدمت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كرده‌اند، بدون مدرك و دليل به سوء استفاده و نفاق و ستون پنجمي دشمن و امثال آن متهم نمودن، چه عكس‌العملي به دنبال دارد؟ جز ناراحتي و نفرت و دشمني؟!

   امام خميني آن عارف و اصل سفارش و نصيحت مي‌كرد: "اگر خواستيد به كسي جسارت و اهانت كنيد، و مرتكب غيبت شويد، بدانيد كه در محضر ربوبي هستيد. مهمان خداي متعال مي‌باشيد و در حضور حق تعالي به بندگان او اسائه ادب مي‌كنيد و اهانت به بنده خدا اهانت به خداست." (جهاد اكبر،‌ص 42)

   اهانت، تحقير، تهمت به ديگران بدون پرداخت هيچ گونه هزينه‌اي از سوي جماعتي بي‌تقوا و تندروي بي‌منطق به افراد و شخصيت‌هاي اجتماعي و سياسي چه آثار مخربي در روح و روان آنان و اطرافيان و خويشاوندان و علاقمندان آنان بجا مي‌گذارد؟ و اگر درست يا نادرست احساس كنند كه اين جماعت با حمايت برخي از نهادهاي رسمي وغيررسمي نظام اقدام به هتاكي مي‌كنند، چه احساسي در دل آنان نسبت به نظام و اركان آن پيدا مي‌شود؟ آيا دل‌هاي مملو از نفرت و كينه را به آساني مي‌توان از كينه و نفرت خالي و محبت را جايگزين آن نمود؟

  ماه رمضان فرصتي است براي كنترل زبان و چشم و گوش و ديگر اعضا و جوارح خويش تا جامعه ما از نظر اخلاقي به تدريج از گناه پيراسته شود. چنان كه بهترين فرصت براي پاك كردن دل از كينه‌ها، نفرت‌ها و دشمني‌‌ها نسبت به برادران ايماني است. اين تكليف بيش از همه بر دوش رجال و شخصيت‌هاي اجتماعي و سياسي و تاثيرگذار سنگيني مي‌كند. كساني كه گفته‌ها و اعمال آنان جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد، اگر در گذشته مرتكب اعمال و رفتاري شده‌اند و جامعه را به تفرقه و دشمني و اختلاف سوق داده‌اند، جبران كنند.

  گمان نكنند با استفاده از روش‌هاي نادرست مي‌توان قلوب مردم را تسخير كرد و متوجه خود نمود. تنها خداي خالق و صاحب دل‌هاست كه مي‌تواند قلوب مردم را به كسي متوجه كند يا از كسي دور نمايد، امام خميني موعظه‌اي شنيدني در اين زمينه دارد، مي‌فرمايد:

  "تا لااله الاالله با قلم عقل صافي قلب نگاشته نشود،‌انسان مومن به وحدت خدا نيست و وقتي اين كلمه طيبه الهيه در قلب وارد شد سلطنت قلب با خود حق تعالي مي‌شود. و ديگر انسان از كس ديگري متوقع جاه و جلال نيست و منزلت و شهرت را پيش ديگران طالب نمي‌شود، قلب ريا كار و سالوس نمي‌شود. پس اگر در قلب ريا ديديد،‌ بدانيد قلب شما تسليم عقل نشده و ايمان در دل شما نورافكن نگرديده..."

  "... ديديم و شنيديم اشخاص سالوس دورو كه قلوب آنها پاك نبود، آخر كار رسوا شدند و آنچه مي‌خواستند نتيجه بگيرند، به عكس اتفاق افتاد." (شرح چهل حديث، ص 37 -39)

  باري، بدون پاك كردن دل و مراقبت از آن، اعمال و عبادات انسان هم كم فايده يا بي فايده خواهد بود. امام مي‌فرمود:

   "تطهير قلوب از قذارات معنويه و كثافات خلقيه از مهمات است كه انسان با هر عده و عده‌اي شده و به هر رياضت و مجاهده‌اي است به آن قيام كند و خود را از ننگ و عار آن خلاص كند كه اگر در محضر ربوبيت بدون آن طهور معنوي بايستد، جز صورت و قشرنماز و تعبد زحمت آن، چيز ديگري عايدش نشود. (سرالصلاه ،‌ص 37)


تقوا در فرهنگ اسلامی
مقاله

                                                                              به مناسبت ماه مبارک رمضان                    


                                                                          پرهیز و پیامد آن

  مهم ترین فلسفة روزه داری «تقوا وخویشتن داری» است، چنان که خداوند سبحان درآیة مبارکه «تشریع روزه» به آن اشاره دارد و می فرماید:

       "یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون " (بقره،183)

       ای کسانی که ایمان آوردید، روزه برشما نوشته و واجب شده، چنان که بر پیشینیان از شما نوشته و واجب شده، شاید شما تقوا پیشه کنید.

   تقوا معمولاً در زبان فارسی به «پرهیزکاری» ترجمه می شود، ولی با توجه به ریشه کلمة تقوا که از «وقی» به معنای نگهداری و مراقبت است، ترجمه یاد شده نارسا بوده و معنای دقیق تقوا، «خویشتنداری و مراقبت از خود در برابر وسوسه ها»ست. یکی از کسانی که به تجربه و تحلیل معنای تقوا و جایگاه آن در فرهنگ اسلامی پرداخته و یکی از بهترین مباحث را در این موضوع به یادگار نهاده، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری است که همه خوانندگان محترم را به مطالعه دو سخنرانی از آن بزرگوار در موضوع تقوا سفارش می کنم.

  نتیجة تفسیر تقوا به «پرهیزکاری» آن است که انسان به منظور آلوده نشدن به گناه خود را از ابتلای به گناه دور کند. کسانی که انزوای از زندگی اجتماعی را برگزیده و در غار یا مکان خلوت و دور دستی به سر برده و آن را ضمانتی برای سلامتی از آلوده شدن به گناه می دانستند، چنین برداشتی از تقوا داشتند. این تلقّی کم و بیش، درمیان مسلمانان وجود دارد.

   در جامعة ما نیز «انزوا گزینی» و پرهیز از ورود به عرصه های اجتماعی و سیاسی در میان برخی از متدیّنین از همین جا ناشی می شود. به نظر آنان ورود به میدان سیاست نوعی خطر کردن است و انسان خواه، نا خواه به گناهانی چون دروغ ، فریب، حقّه بازی، تهمت، غیبت، قدرت طلبی، جاه طلبی، دیکتاتوری و... آلوده می شود، بنابراین برای در امان ماندن از ارتکاب به گناه بهتر است، از ورود به عرصه سیاست بپرهیزد .

   واقعیت این است که هر گاه عرصة اجتماع و سیاست میدان عرض اندام سیاست بازان، فریبکاران، قدرت طلبان و جاه طلبان بوده، این حسّ در میان افراد متدیّن تقویت شده و «انزوا و سکوت» را بر «حضور و سخن گفتن و فعالیت سیاسی» ترجیح داده اند. می ترسند که با ورود به میدان سیاست گرفتار آفت هایی شوند که دیگران شده اند، واهمه دارند که مورد تهمت قرار گیرند و ناچار شوند برای پاسخگویی و دفاع از خود به همین حربه ها متوسّل شوند. خوف دارند که بازیچه سیاست بازان شده و دچار لغزش و انحراف شوند. «پرهیز» را راهکار مناسبی برای در امان ماندن از آلودگی گناه دانسته و بدین وسیله خود را «حفظ» می کنند.

  پرسش هایی که در این باره به ذهن می رسد آن است که :

  اولاٌ : حفظ خود در آشفته بازار سیاست بازی ها و قدرت طلبی ها از این طریق، چه بها و هزینه ای برای جامعه اسلامی دارد ؟ میدان را برای سیاست بازان و جاه طلبان و فریبکاران خالی کردن و «نجات خود» را وجهة همّت قرار دادن ،جامعه و ارزش های اجتماعی را به چه سرنوشتی دچار می کند؟ انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ثمرة گرانبهای مجاهدت ها و جانبازی ها را با چه عاقبتی روبه رو می سازد؟

  اتفاقا یکی از اهداف قدرت طلبان از رواج بد اخلا قی ها و استفاده از ابزار تهمت و دروغ و فریب، «بالا بردن هزینة حضور در میدان سیاست» است تا آنان که حاضر به پرداخت هزینة گزاف نیستند ، میدان را خالی کنند و به تدریج «روح بی تفاوتی»در آنان به وجود آید و خود را کنار کشیده و انقلاب و نظام را به ایشان بسپارند . آن چه در نهضت مشروطه رخ داد، دقیقا همین بود که وارستگان و عدالت پیشگان واقعی با مشاهدة میدان داری مدّعیان مشروطه خواهی و هزینه ای که حضور در میدان سیاست داشت ،عرصه را خالی کرده و برای حفظ خود و ایمان و آبرویشان راه انزوا را برگزیدند و بر سر انقلاب عدالتخواهانة مشروطه آن آمد که همه می دانند .

  امام خمینی رهبر فقید انقلاب همواره از «بی تفاوتی علما و اقشار مذهبی» به عنوان یک خطر برای انقلاب یاد می کرد و می فرمود :

   «به جامعه محترم روحانيت خصوصاً مراجع معظم، وصيت مى‏كنم كه خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاى مجلس، كنار نكشند و بى‏تفاوت نباشند. همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازى سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند؛ و به سر مشروطيت و قانون اساسى و كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولانى دارد.» (صحیفه امام ، ج21 ،ص 420)

  ثانیا: آیا تقوا در فرهنگ اسلامی از جایگاه بسیار والا و بی نظیری برخوردار است، همین است که انسان برای در امان ماندن از گناه راه پرهیز و انزوا را برگزیند؟ همان گونه که در گذشته عده ای تصور می کردند برای گناه نکردن بهتر است زمینة ارتکاب گناه را از بین ببرند ، به این معنا که زندگی در غار یا جنگل را انتخاب کنند و اصولا در اجتماع نباشند تا مجبور به سوء استفاده مالی ، نگاه به نامحرم ، دروغگویی، غیبت و تهمت و امثال آن نشوند، یا در دهان خود سنگریزه بریزند تا اصلا نتوانند صحبت کنند تا مجبور به دروغگویی، غیبت و تهمت نگردند، امروز هم عده ای تصور می کنند برای حفظ ایمان و رعایت اصولی که بدان معتقدند، بهتر است از اجتماع و سیاست دوری کنند و در آشفته بازار فریبکاری، دغلکاری، حقّه بازی، دروغگویی و تهمت خود را حفظ کنند. حرف نزنند تا مبادا از سوی هتاکان هتک حرمت شوند و آبرو از کف بدهند یا مجبور شوند مقابله به مثل نمایند! انتقاد نکنند تا مبادا در انتقاد به بی انصافی یا انتقام جویی گرفتار یا متّهم شوند! .....

  در قسمت بعدی در این باره سخن خواهیم گفت که تقوا در فرهنگ اسلامی با این تلقّی متفاوت است . 

                                              ***********************************
                                                                   پناهگاه مستحكم

    در بخش قبل از راهكار "پرهيز" براي درامان ماندن از گناه سخن گفتيم و به اختصار يكي از پيامدهاي مهم آن را گوشزد نموديم. در اين بخش به اين پرسش پاسخ مي‌دهيم كه آيا تقوا در فرهنگ اسلامي همان پرهيزكاري است يا مفهومي والاتر و متعالي‌تر دارد؟

   تقوا در آيات و روايات جايگاهي بسيار ارزشمند دارد به‌طوري كه كمتر آموزه ديني از چنين جايگاهي برخوردار است. تقوا از ريشه "وقي" به معناي نگهداري و مراقبت است و از اراده قوي و نيرومند سرچشمه مي‌گيرد. هر قدر اراده آدمي نيرومندتر باشد، توان مراقبت از خود نيز بيشتر است. مراقبت از خود در برابر هوي‌ها و هوس‌ها و وسوسه‌ها بدون بهره‌مندي از گوهر نيرومندي كه به آن تقوا گفته مي‌شود، در برابر وسوسه‌هاي دروني و بيروني ممكن نيست.
  
  راهكار "پرهيز" صرفنظر از پيامدهاي منفي آن در پاره‌اي موارد، البته روشي است كه مي‌تواند آدمي را از آلوده شدن به گناه حفظ كند، اما تقوا كه ملكه‌اي نيرومند در نفس آدمي است كه او را به هنگام وسوسه حفظ مي‌كند، چيز ديگري است. اگر "پرهيز" هم از تصميم و اراده‌اي سرچشمه بگيرد، مي‌تواند مرتبه ضعيفي از تقوا شمرده شود، اما ماه رمضان و روزه‌داري براي حركت به مراتب بالاتر تقواست. از تعابيري كه در آيات و روايات در زمينه تقوا به چشم مي‌خورد، بر مي‌آيد كه تقوا امري وجودي (نه عدمي) و گوهري در نهاد آدمي است و بايد آن را در وجود خود تقويت كرد. چون اصل و اساس آن در نهاد آدمي به وديعت نهاده شده است.
 
   تقوا پناهگاه مستحكم (دارحصن عزيز - نهج البلاغه، خ 155)، سپر دفاعي (حرز وجنه - همان، خ 189)، آزادي از هر قيد و بندي (عتق من كل ملكه - همان، خ 228)، نجات از هر بدبختي (نجاه من كل هلكه - همان)، حامي دوستان خدا (ان تقوي الله حمت اولياء الله محارمه - همان، خ 112)، مركب‌هاي راهوار و رام براي ورود به بهشت (ان تقوي الله مطابا ذلل حمل عليها اهلها... - همان، خ 16) شمرده شده كه همگي بامعناي "خويشتن داري" تناسب دارد نه "پرهيز و انزوا".

  اما پرسش اساسي آن است كه تقوا مراقبت از خود در برابر چيست؟

   حقيقت آن است كه همگان در معرض ابتلاي به همه گناهان نيستند. هركسي به تناسب سن و سال، جنسيت، مقام و موقعيت شغلي و اجتماعي در معرض ابتلاي به گناهان خاصي است. گناهاني كه يك جوان پرانرژي و داراي غريزه قوي جنسي را تهديد مي‌كند، يك شخص ميانسال يا سالخورده را تهديد نمي‌كند. گناهاني كه يك كارمند يا كاسب در معرض ارتكاب آنهاست، يك روحاني و عالم ديني در معرض ارتكاب آنها نيست و برعكس گناهاني كه يك عالم ديني را تهديد مي‌كند. يك كارمند و كاسب را تهديد نمي‌كند، چنان كه لغزشي كه يك وزير و وكيل و رئيس‌جمهور و رئيس مجلس در معرض ابتلاي به آن است، شهروندان عادي در معرض آن نيستند و هكذا.

  مقصود آن است كه يادآور شويم تقوا مراقبت از خود نسبت به گناهاني است كه در معرض ارتكاب آن هستيم، نه گناهاني كه اساساً پيش روي ما قرار ندارد. يك كاسب جزء نمي‌تواند خود را نسبت به اختلاس ميلياردي متقي بپندارد. درصورتي مي‌تواند كه در معرض چنين اختلاسي قرار گيرد و در برابر وسوسه نفس خود را حفظ كند. تا آدمي در معرض آزمون‌ها قرار نگيرد نمي‌تواند ميزان و مرتبه تقواي خود را بسنجد و خود را متقي بداند.

  هر قدر مقام و موقعيت اجتماعي انسان بالاتر باشد نيازمند مرتبه بالاتري از تقوا و عدالت است تا بتواند خود را از وسوسه‌هاي قدرت و ثروت محافظت كند، يك صاحب منصب اجتماعي نمي‌تواند به خاطر آنكه كم فروشي يا گرانفروشي نمي‌كند خود را شخص باتقوا و عادلي بپندارد. اگر در پي سنجش تقواي خويش است، بايد ملاحظه كند كه قدرت مقاومت در برابر وسوسه‌هاي نفساني متناسب با موقعيت شغلي و اجتماعي خود را دارد يا نه؟ آيا از ستم به زيردستان خود، تحميل راي خود به ديگران، قانون شكني،‌ فريبكاري و توجيه عملكرد نادرست خود، تضييع بيت المال، هتك حرمت منتقدان و مخالفان و رقيبان و امثال آن پرهيز دارد يا درصورت لزوم و براي حفظ يا تثبيت موقعيت خود حاضر به انجام هر كاري هست؟...

   ماه رمضان فرصتي است براي سنجش ميزان تقوا و عدالت خويش و تلاش براي تقويت آن به ميزاني كه انسان براي آلوده نشدن به گناه مجبور به ترك عرصه اجتماعي و سياسي نشود. بلكه شخصيت‌هاي باتقوا با حضور خويش در ميدان سياست عرصه را بر قدرت طلبان و سياست بازان تنگ كنند. هم در عرصه حاضر باشند و هم به گناهاني چون فريب، تهمت، دروغ و سوءاستفاده آلوده نشوند و همچون سال‌هاي اول پيروزي انقلاب نشان دهند كه مي‌توان عرصه سياست را هم از خدعه و نيرنگ و قدرت طلبي و جاه طلبي پيراست و "شيفتگي خدمت" را جايگزين "تشنگي قدرت" نمود.

  عالمان اخلاق معمولاً براي درمان "حب جاه". خمول را پيشنهاد مي‌كنند به معناي "غزلت و كناره گيري از امور اجتماعي و گمنامي و رعيت پيشگي"؛ اين پيشنهاد ممكن است از نظر فردي در برخي موارد صحيح و مفيد باشد، اما از نقطه نظر اجتماعي غيرقابل قبول و تعميم است. "جاه و مقام"، "منصب و موقعيت اجتماعي" از جمله نعمت‌هاي الهي‌اند كه بايد در خدمت اصول و ارزش‌هاي انساني قرار گيرند. حب جاه و مقام چنان كه در خدمت چنين هدفي باشد، مورد نكوهش نيست، آنچه نكوهيده است حب جاه و مقام به خاطر ارضاي هواي نفس و فخرفروشي يا سوءاستفاده از آن براي اهداف دنيوي است اگر براي درمان چنين محبتي در دل هم لازم باشد مدت زماني عزلت گزيده شود، جنبه موقتي داشته و نمي‌تواند دائمي باشد. چرا كه چنين حبي غالباً در انسان وجود دارد و اگر به همگان توصيه شود عزلت گزينند، اجتماع محل جولان جاه طلباني خواهد شد كه به فكر درمان نيستند.

   در بخش بعدي از "ظرفيت‌هاي متفاوت" افراد و تفاوت "درجه تقوا و عدالت" آنان سخن خواهيم گفت كه شناسايي آن براي هر كسي اهميت فراوان دارد.
                                                *********************************
                                                                  گوهري ذو مراتب

 در دو قسمت پيشين از "پرهيزكاري و پيامد آن" و "خويشتن داري" كه دو برداشت متفاوت از تقوا در فرهنگ اسلامي است، سخن گفتيم.

   اينك مختصري درباره مراتب متفاوت تقوا: اگر تقوا "خويشتن داري" در برابر وسوسه هاست، در افراد مختلف متفاوت است. قدرت اراده افراد در برابر خواسته‌ها و تمايلات دروني و بيروني يكسان نيست. لازم است هر كسي ميزان قدرت خويش را در برابر تمايلات (تقوا) شناسايي كند و تا رسيدن به مراتب بالاي تقوا و دستيابي به قدرت مقاومت در برابر هوي‌ها و هوس‌ها، خود را در معرض لغزش‌هاي بزرگ قرار ندهد. مردم داراي ظرفيت يكساني نيستند.

   برخي فقط ظرفيت بهره مندي از ثروت يا قدرتي بسيار محدود را دارند، مثلا در سلسله مراتب منصب‌هاي اجتماعي تنها در حد يك بخشدار يا فرماندار ظرفيت دارند. برخي در حد يك استاندار يا مديركل يك وزارتخانه، برخي در حد يك وزير و وكيل و برخي بالاتر. اگر كسي يك بخشدار يا فرماندار موفق و وارسته بود، نبايد تصور كرد لزوما يك وزير يا فرمانده نظامي موفق و وارسته هم خواهد بود. چنان كه افراد در برابر جاذبه‌هاي مختلف يكسان نيستند. برخي در برابر مال و ثروت مصونيت دارند و احتمال سوءاستفاده آنان در اين عرصه بسيار ضعيف است، ولي در برابر جنس مخالف ضعيف‌اند و جاذبه‌هاي جنسي به راحتي آنان را فريب مي‌دهد. برخي در برابر وسوسه‌هاي مالي و شهواني مصون‌‌اند ولي در برابر وسوسه قدرت و رياست ضعف دارند.

    شناخت ميزان تقوا هم براي خود انسان مفيد است و هم براي ديگران. براي آدمي از آن جهت مفيد است كه خود را در معرض وسوسه‌هايي كه قدرت مقاومت در برابرشان را ندارد، قرار نمي‌دهد. اگر به خودش مطمئن نيست هر پيشنهاد و هر منصب و مقامي را قبول نمي‌كند. چون با قبول آن هم زمينه سقوط خود را فراهم مي‌كند و هم لطمات فراواني به اطرافيان و جامعه وارد مي‌سازد. شايد يكي از معاني روايت معروف "رحم الله امرء عرف قدره" همين باشد. رحمت خدا بر كسي كه اندازه و ظرفيت خود را بداند كه در آن صورت از خود انتظار زيادي نداشته و آنچه را كه فوق ظرفيت و طاقت اوست، نخواهد پذيرفت و بدينوسيله خود را نجات خواهد داد.

  آنچه در بخش‌هاي قبلي گفته شد كه "پرهيز" روا نيست و پيامدهاي منفي دارد، در مورد كسي است كه توان و ظرفيت خويشتن‌داري را دارد، ولي براي راحتي خود انزوا و كناره گيري را انتخاب مي‌كند. و الا كسي كه قدرت خويشتن‌داري ندارد تا كسب چنين قدرتي، راهي جز پرهيز ندارد تا هم خودش مصون باشد و هم به ديگران صدمه نزند. اولياي الهي افراد را از پذيرش منصب‌هاي فراتر از ظرفيتشان برحذر مي‌داشتند. تنها به يك نمونه اشاره مي‌شود.
 
   امام خميني كساني را كه داراي روح خودخواهي و خودرأيي و غرور بودند، هشدار مي‌داد كه مراقب خطري كه در كمين آنهاست باشند. به فرماندهان نظامي مي‌فرمود:
  "روحيه ديكتاتوري و تحميل نظر خود بر ديگران در اثر قدرت پيدا كردن افزايش پيدا مي‌كند. هيتلر و رضاخان از اول ديكتاتور نبودند. ولي چون روح و ملكه تحميل نظر خود بر ديگران را داشتند، قدرت كه پيدا كردند، اين روحيه نيز شدت يافت. ديكتاتورها وقتي چيزي گفتند در صورت اشتباه و خلاف مصلحت بودن حاضر نيستند،‌ پس بگيرند." (صحيفه امام، ج 14، ص91)

  چنان كه شناخت ظرفيت افراد و ميزان تقوا و خويشتن‌داري آنان براي ديگران هم حائز اهميت است. در اين صورت در سپردن امانت‌ها حساب شده عمل مي‌كنند. اگر انسان ظرفيت افراد را نشناسد يا در سپردن امانت‌ها رعايت توان و ظرفيت افراد را نكند، هم به آن شخص جفا كرده و زمينه سقوطش را فراهم نموده و هم در حق خود و اجتماع، چون افراد فاقد ظرفيت هم به خود لطمه مي‌زنند و هم به ديگران. اين مسئله در خصوص منصب‌هاي اجتماعي كه در فرهنگ اسلامي چيزي جز امانت نيست، از اهميت بيشتري برخوردار است.

   امام خميني مي‌فرمود: "در اسلام زمامداري به كسي سپرده شده كه روحش آن قدر بزرگ است كه وقتي در اختيارش قرار گرفت، در او تأثيري نمي‌كند. در فقدان آنها افرادي كه به آنها نزديكترند،‌ بايد زمامدار باشند." (همان، ج 11، ص 268)

  اين بخش را با حديثي از امام رضا(ع) كه از جد بزرگوارشان، امام سجاد(ع) نقل كرده‌اند و اين واقعيت را به خوبي تبيين مي‌كند،‌ به پايان مي‌بريم.

   "هرگاه شخصي را ديديد كه راه و رسم نيكويي دارد و آشكارا عبادت مي‌كند و در حركات و سكناتش خضوع مي‌ورزد، تأمل كنيد! مبادا شما را بفريبد. چه بسا فردي كه به خاطر ضعف نيت و زبوني قلب، دنيا و ارتكاب محرمات او را عاجز و ناتوان مي‌سازد و دين را ابزار صيادي قرار مي‌دهد. چنين فردي همواره با ظاهرش مردم را فريب مي‌دهد و اگر بتواند مرتكب گناه شود، دريغ نمي‌ورزد و اگر ديديد كه نسبت به مال حرام، عفت مي‌ورزد، در قضاوت عجله نكنيد، مبادا شما را بفريبد، چرا كه شهوات افراد گوناگون است، چه بسيار كساني كه به مال حرام چشم ندارند، حتي اگر فراوان باشد، ولي با زن زشت رو درآميزد و مرتكب گناه شود چه رسد به زيبا رو، و اگر ديديد شخصي از زن نامحرم چشم پوشيد، صبر كنيد مبادا شما را فريب دهد مگر آن كه آنچه را كه با عقلش تدبير كرده، ملاحظه كنيد و رفتار او را در برابر احكام و فرامين عقلش ببينيد. چه بسيار افرادي كه از همه موارد ياد شده پرهيز مي‌كنند ولي داراي عقل متين و استواري نيستند و به خاطر جهالت و ناداني،‌ فسادشان بيش از صلاحشان است و اگر فردي را داراي عقل و متين استوار يافتند، تأمل كنيد! مبادا فريب او را بخوريد مگر اين كه او را بيازماييد كه آيا هواي نفسش بر عقلش غلبه دارد يا عقلش بر هواي نفسش حاكم است و علاقه و محبت او به رياست‌هاي باطل و زهد و كناره‌گيري‌اش از آنها چگونه است؟ در ميان مردم كساني هستند كه در دنيا و آخرت زيانكارند. دنيا را به خاطر دنيا ترك مي‌كنند و مي‌پندارند كه لذت رياست باطل برتر از لذت اموال و نعمت‌هاي حلال و مباح است،‌ لذا اين نعمت‌هاي حلال را بخاطر رسيدن به قدرت و رياست ترك مي‌كنند به طوري كه اگر گفته شود: از خدا بترس، كبر و غرور جاهلي آن‌ها را به سمت گناه مي‌كشاند.... چنين كسي همين كه رياستش آسيب ببيند، رياستي كه به خاطر آن نگون بخت شده، اهميتي نمي‌دهد كه دينش از دست برود." (طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 158ـ160)

  ماه رمضان فرصتي است براي افزايش ظرفيت و تقوا و خويشتن داري!
                                                                                                                                                     (پايان)

مبانی مسئولیت و اختیارات دولت اسلامی در زمی
مقاله

                                        مبانی مسئوليت و اختيارات دولت اسلام در زمينه حجاب بانوان*

      چكيده:

 توجه به اهداف دولت اسلامى, وظيفه و اختيار دولت را در زمينه «حجاب بانوان» روشن مى كند. ايجاد فضاى رشد و تعالى اخلاقى, برقرارى احكام دين, ترويج نيكى ها و جلوگيرى از زشتى ها, از اهداف دولت اسلامى است. «گسترش فرهنگ حجاب بانوان» نيز دولت مردان را در رسيدن به اين اهداف يارى مى كند و بى توجهى به آن, دولت را در دست يابى به آن اهداف ناكام مى گذارد. افزون بر آن, دولت اسلامى مانند هر حكومتى مى تواند متخلفان از قوانين و مقررات را مجازات كند. بى حجابى و بدحجابى, رفتارى بر خلاف شرع و در حال حاضر برخلاف قوانين جمهورى اسلامى است. از اين رو, دولت مى تواند مرتكبان آن را مجازات و بدين وسيله از ارتكاب اين گناه و جرم علنى در جامعه جلوگيرى كند. اين نوشتار به شبهه ها و پرسش هايى كه در اين زمينه مطرح است, پاسخ مى دهد.

  واژگان كليدى: مسئوليت, اختيارات, دولت اسلامى, حجاب, بانوان.

    مقدمه

  رعايت پوشش و حجاب(1)براى زنان از «ضروريات اسلامى» است و هيچ يك از پيروان مذاهب اسلامى در ضرورت آن ترديدى ندارند و هيچ عالم اسلامى نيز ترك آن را جايز نمى داند; زيرا دستور صريح قرآن است و هيچ توجيه و تأويلى در آن راه ندارد.     پرسش اين نوشته آن است كه آيا حكومت, در راستاى ترويج اين حكم الهى, حق و وظيفه اى دارد يا نه؟ آيا اساساً حكومت مى تواند در امورى از اين قبيل كه به نظر بعضى, جنبه شخصى دارد, دخالت كند و رعايت پوشش را الزامى سازد؟ چنان چه برخى از زنان مسلمان به اين تكليف الهى عمل نكنند و به پوشش اسلامى بى اعتنا باشند, آيا حكومت مى تواند آنان را مجبور كند كه حجاب را رعايت كنند؟ اگر چنين حقى دارد, دليل و مستند آن چيست؟

  بحث را به صورتى كلى و در قالب وظيفه و اختيار حكومت ها در جوامع گوناگون مى توان دنبال كرد, ولى براى پرهيز از طولانی شدن و رسيدن به نتايجى مشخص, ملموس و كاربردى, بحث را در جامعه اسلامى, متمركز و «وظيفه و اختيار دولت اسلامى» را در اين زمينه تجزيه و تحليل مى كنيم. به باور نويسنده, دولت اسلامى نه تنها حق دارد فرهنگ حجاب و عفاف را در جامعه گسترش دهد و بانوان مسلمان و غيرمسلمان را به رعايت پوشش وادار سازد, بلكه اين امر در چارچوب يكى از وظايف اساسى دولت اسلامى است كه عبارت است از «تحقق بخشيدن به ارزش ها, احكام و شريعت اسلامى».

  حق و تكليف دولت است كه از رشد «بدحجابى» كه معمولاً بى بندوبارى و بى عفتى را در پى دارد, جلوگيرى كند و براى آن چاره جدّى بيانديشد. داشتن چنين حق و وظيفه اى براى دولت اسلامى, دلايل روشن و قاطعى دارد.

  اهداف دولت اسلامى

  با اندكى تأمل در اهداف دولت اسلامى و بررسى تفاوت آن با دولت هاى ديگر, اعتراف خواهيم كرد كه دولت اسلامى در اين زمينه, تكليفى اساسى برعهده دارد. اگر هدف از تشكيل دولت, تنها برقرارى «نظم و امنيت», «تأمين نان و مسكن» يا «تأمين آزادى هاى سياسى و اجتماعى شهروندان» باشد, همان گونه كه در بعضى مكتب هاى سياسى گفته شده, طبيعى است كه از دولت نمى توان چنين انتظارى داشت. در اين مكتب ها, امورى مانند پوشش از امور شخصى است و هر شخصى بنابر ميل و سليقه خود, نوعى از آن را براى خود انتخاب مى كند يا اساساً آن را ترك مى كند و برهنه در اجتماع ظاهر مى شود.

  از آن جا كه اين وضعيت جزو حقوق شخصى شهروندان به شمار مى رود, كسى مجاز به دخالت نخواهد بود. بايد دانست در چنين جوامعى نيز با وضع قوانين و مقررات و با تكيه بر ضرورت برقرارى نظم, محدوديت هايى را در نظر مى گيرند و مردان و زنان را به رعايت آن وادار مى كنند, ولى با فلسفه اى كه دولت اسلامى دارد, نمى تواند در چنين امورى بى اعتنا بماند و آن را به ميل و سليقه افراد وانهد.

  دولت اسلامى افزون بر اهداف مشترك با ديگر دولت ها, دو وظيفه و رسالت مهم نيز برعهده دارد كه آن را از دولت هاى ديگر متمايز مى كند. نخستين وظيفه, «رشد و تعالى معنوى و اخلاقى شهروندان» و وظيفه بعدى, «تحقق احكام اسلامى» است. در نگاه اين مكتب, انسان براى رسيدن به كمال آفريده شده و همه چيز براى حركت او به سوى كمال و سعادت فراهم گشته است. حكومت نيز فرصت و ابزارى براى رساندن انسان به كمال است.

  دولت به دليل قدرت, اختيار و امكاناتى كه دارد, در اين زمينه داراى مسئوليت است; زيرا بدون حضور فعال حكومت, امور اجتماع سامان نمى يابد و كمال آدمى كه در پرتو زندگى جمعى تحقق يافتنى است, حاصل نمى شود. ممكن است در فرض نبود دولت اسلامى نيز عده اى به صورت شخصى پله هاى كمال و ترقى را بپيمايند و بدون اتكا به حمايت دولت, به رشد فكرى و معنوى برسند, هم چنان كه نمونه هاى فراوانى در طول تاريخ وجود دارد, ولى عموم مردم بدون برخوردارى از چنين فرصت و زمينه اى و بدون حمايت حكومت نمى توانند به قلّه هاى كمال برسند و استعدادهاى نهفته درون خود را به فعليّت برسانند. 

  

   فلسفه امامت و رهبرى در فرهنگ اسلامى كه حكومت يكى از شئون آن به شمار مى رود, هدايت و ارشاد مردم به كمال هاى اخلاقى و معنوى است. اگر هدف از تشكيل دولت تنها برقرارى نظم امنيت و تأمين نان و مسكن مردم بود, نيازى نبود كه شخصيتى معصوم و انسانى كامل از جانب خداوند به امامت و رهبرى تعيين شود و يكى از وظايفش تشكيل حكومت و اداره جامعه باشد; چون اين مهم از عهده افراد عادى نيز برمى آيد. پس درمى يابيم كه وظيفه دولت اسلامى فراتر از تأمين امور ياد شده است.

  1. ايجاد فضاى رشد و تعالى اخلاقى(2)

  دين, مجموعه اى از معارف, اخلاقيات و احكام است كه تحقق آن ها به طور كامل و همه جانبه بدون برقرارى حكومت امكان پذير نيست. پس با تأسيس حكومت اسلامى, زمينه تحقق اين مجموعه فراهم مى شود. «رشد و تعالى اخلاقى و معنوى مردم» از اساسى ترين اهداف حكومت پيامبران و پيشوايان معصوم است و يكى از محورهاى سفارش آنان به كارگزاران شان به شمار مى رود. خداوند سبحان, فلسفه جعل خلافت در زمين را «توانايى برقرارى دين و آيين خود» و «گسترش عبادت و بندگى خويش» مى شمارد: «وعدالله آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون».(3)  

   اميرمؤمنان على(ع) نيز هدف از پذيرش حكومت را «احياى نشانه هاى دين خدا» مى دانست(4) كه در بيست و پنج سال پس از رحلت رسول خدا(ص) به فراموشى سپرده شده بود. آن بزرگوار خدا را گواه گرفت كه به دنبال رياست بر مردم نبود و تنها به «ارشاد و هدايت گمراهان به انوار هدايت الهى» مى انديشيد.(5) به همين دليل, آن امام همام در دستورالعمل خود به مالك اشتر, «اصلاح مردم مصر» را يكى از اساسى ترين وظايف او در آن سرزمين برشمرد.(6) بدون شك, رعايت پوشش و حفظ حريم ميان زن و مرد و فرهنگ عفت از مهم ترين عوامل تزكيه و تربيت اخلاقى مردم است.

  «اختلاط نداشتن» زن و مرد نامحرم كه به شرط رعايت حجاب, عملى مى شود, شرط لازم براى رشد اخلاقى و معنوى شهروندان به شمار مى رود. چنان كه تجربه نشان داده است, اختلاط زن و مرد كه معمولاً در رعايت نكردن پوشش و كشف حجاب ريشه دارد, مفاسد فراوانى مانند: چشم چرانى, خيانت به همسر, هتك حرمت ناموس مسلمانان, از هم پاشيدن كانون خانواده ها, افزايش آمار طلاق, قتل و جنايت را در پى دارد.

  صاحبنظران اسلامى در دوره هاى مختلف, در راستاى دفاع از فرهنگ حجاب, آسيب ها و پى آمدهاى بى حجابى را برشمرده اند.(7) افت تحصيلى در مراكز آموزشى مختلط, انحطاط اخلاقى, افزايش جنايت هاى جنسى, از هم پاشيدن خانواده ها, تراكم كار پليس و دستگاه قضايى, افزايش مصرف مشروبات الكلى و مواد مخدر, افزايش مصرف لوازم آرايشى و ده ها عارضه ديگر را در همين زمينه مى توان نام برد.

  از آيه شريفه «لايبدين زينتهن الا لبعولتهن… »(8) برمى آيد كه فلسفه حجاب زنان, آشكار نشدن زيبايى هاى زن براى غير محارم است كه معمولاً تحريك آميز است و شهوت مردان نامحرم را برمى انگيزد. هدف اسلام, محدود كردن كام جويى جنسى به حريم خانه و خانواده است و ضرورت رعايت پوشش را از اين زاويه نيز مى توان تحليل و ارزيابى كرد. در اسلام, ازدواج و تشكيل خانواده به منظور بقاى نسل پاك و پاكيزه ارزش فراوانى دارد و به منزله تكميل نيمى از دين است. هم چنين بر رعايت حقوق پدر و مادر تأكيد شده است و طلاق, ناپسند خوانده مى شود. نگاه به نامحرم و اختلاط زن و مرد بيگانه نيز حرام شمرده شده و«رعايت پوشش» براى تحقق ارزش هاى اين مكتب و جلوگيرى از پى آمدهاى ناگوار و رواج ضد ارزش ها الزامى است.

  بدين ترتيب, بايد به خاطر داشت پى آمدهاى منفى «كشف حجاب و رعايت نكردن پوشش» گريبان گير همه افراد اجتماع مى شود. از اين رو, نمى تواند جنبه فردى و شخصى داشته و رعايت كردن يا نكردن آن به انتخاب شخص واگذار شده باشد. افزون بر آن, چون حكومت اسلامى نسبت به رشد و تعالى اخلاقى شهروندان بى اعتنا نيست و در اين زمينه مسئول است, وظيفه دارد شرايط و زمينه هاى آن را نيز فراهم سازد كه رعايت پوشش در اجتماع از جمله عوامل مهم در اين عرصه به شمار مى رود.

  از اين رو, حكومت وظيفه دارد در جهت گسترش فرهنگ حجاب و عفاف, سياست گذارى و برنامه ريزى كند و با به اجرا گذاشتن آن ها, جامعه را به سوى رعايت پوشش رهنمون سازد. هم چنين آنان را كه با التزام عملى خود به احكام دين, زمينه رشد و تعالى مردم را فراهم مى كنند, تشويق كند. در اين صورت, رعايت حجاب, «ارزش» و رعايت نكردن آن, «ضد ارزش» است. زنان باحجاب و عفيف نيز «محترم و مورد تكريم» دولت مردان قرار خواهند گرفت. در مقابل, زنان بى حجاب و بدحجاب از احترام و قداستى كه يك زن باحجاب از آن برخوردار است, محروم مى شوند; زيرا در فرهنگ اسلامى, معيار ارزش و كرامت انسانى, «رعايت حدود و تقواى الهى» است.

  پس كسانى كه حريم الهى را شكسته و امر و نهى او را زير پا نهاده اند و به خود و افراد جامعه آسيب مى رسانند و با اين كار, زمينه انحراف اخلاقى جوانان و نوجوانان را فراهم مى سازند و حقوق ديگران را كه خداوند به آنان عطا كرده است, رعايت نمى كنند, با كسانى كه حريم الهى را پاس مى دارند و حقوق اجتماعى شهروندان را رعايت مى كنند و پاس دار سلامت اخلاقى جامعه هستند, يك سان نخواهند بود.

  از اين زاويه, دولت اسلامى مى تواند با سياست ها و برنامه هاى متنوع, زمينه گسترش فرهنگ حجاب را فراهم آورد. بر اساس اصل سوم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران كه خبرگان ملت و فقيهان و حقوق دانان در سال 1358 تدوين كرده اند, دولت موظف شده است براى رسيدن به اهداف مندرج در اصل دوم, همه امكانات خود را براى امور شانزده گانه مندرج در اين اصل به كار گيرد كه امر اول, «ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى» است. هم چنين بر اساس اصل دهم, «خانواده, واحد بنيادى جامعه اسلامى» شمرده شده است كه «همه قوانين و مقررات و برنامه ريزى هاى مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده, پاس دارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى بر پايه حقوق و اخلاق اسلامى باشد».

  اين اهداف با كشف حجاب, بهتر تأمين مى شود يا با رعايت حجاب؟ بر اساس اصل بيست و يكم قانون اساسى نيز «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى تضمين نمايد» و به «ايجاد زمينه مساعد براى رشد شخصيت زن و احياى حقوق مادى و معنوى او» بپردازد. آيا رعايت پوشش اسلامى در اجتماع, زمينه بهتر و مساعدترى را براى رشد شخصيت زن و احياى حقوق او فراهم مى سازد يا كشف حجاب؟ هم چنين بر اساس اصل بيست و دوم قانون اساسى, «حيثيت, جان, مال, حقوق, مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است, مگر در مواردى كه قانون تجويز كند.» آيا زن مسلمان در پوشش اسلامى بيش تر مصونيت دارد و حيثيتش تأمين مى گردد يا بدون حجاب؟

  2. برقرارى احكام دين

  تحقق احكام اسلامى يكى ديگر از وظايف دولت اسلامى است كه از آيات, روايات و سيره پيشوايان دينى برداشت مى شود. قرآن كريم, ويژگى مؤمنان مقاوم و يارى كننده دين خدا را به هنگام برخوردارى از قدرت و حاكميت, «اقامه نماز», «پرداخت زكات» و «امربه معروف و نهى از منكر» مى داند: «الذين ان مكنا هم فى الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر».(9)   بديهى است كه ذكر دو مورد از احكام اساسى اسلام تنها به عنوان نمونه هايى از احكام عبادى, اجتماعى و اقتصادى است و به اين دو مورد منحصر نمى شود. پس برقرارى احكام دين از اهداف مؤمنان هنگام برخوردارى از قدرت و حاكميت به شمار مى رود.

  اميرمؤمنان على(ع), فلسفه پذيرش حكومت را «آشكار ساختن نشانه هاى دين خدا» و «اصلاح سرزمين هاى اسلامى» مى داند كه در پرتو آن, ستم ديدگان امنيت يابند و حدود تعطيل شده الهى اقامه شود.(10) بدون شك, «پوشش اسلامى» يكى از نشانه هاى دين خدا و شعاير اسلامى است. مصداق آن نيز رفتار دولت هاى غربى در برابر «روسرى» پوشيدن دختران و زنان مسلمان است كه آن را نماد اسلام مى خوانند و از عمومى شدن آن جلوگيرى مى كنند. بدين ترتيب, حكومت همان گونه كه وظيفه دارد فرهنگ نماز را گسترش دهد, از مردم زكات بگيرد و آن را در مصارف مشخص هزينه كند, موظف است احكام ديگر شريعت را نيز به اجرا گذارد.

  3. ترويج نيكى ها و جلوگيرى از بدى ها

  همان گونه كه مردم وظيفه دارند امر به معروف و نهى از منكر كنند, دولت نيز بايد در جهت گسترش نيكى ها و جلوگيرى از رواج زشتى ها قدم بردارد. به ويژه آن كه برخى از مراتب اين فريضه بزرگ در انحصار دولت اسلامى است و مردم فراتر از امر و نهى زبانى, وظيفه ديگرى ندارند, مگر در شرايط استثنايى كه دولت از انجام وظيفه خود در اين زمينه سر باز زند و تذكر مردم نيز سودى نبخشد. بسيارى از فقيهان معتقدند كه مرتبه اى از مراتب امر و نهى كه جنبه الزامى پيدا مى كند و به جرح و قتل مى انجامد, از دايره مسئوليت مردم خارج است و به اذن حاكم شرع نياز دارد.(11)

  حال اگر بى حجابى يك منكر است كه هست و فراتر از پند و موعظه و نهى زبانى بر عهده مردم نيست, پس چه كسى جز دولت اسلامى موظف به جلوگيرى از آن است؟ دولت اسلامى به عنوان يكى از مخاطبان ادله اى كه فريضه امر به معروف و نهى از منكر را واجب شمرده است, وظيفه دارد در رواج حجاب «معروف» و جلوگيرى از ترويج بى حجابى «منكر» تلاش كند و از همه ابزارهايى كه در اختيار دارد, بهره گيرد. اين ابزارها در برخى موارد, فرهنگى, آموزشى و تربيتى است و در برخى موارد ديگر, قضايى. پس در صورت لزوم مى تواند حجاب را در قوانين جارى كشور الزامى سازد و رعايت نكردن آن را جرم, اعلام و برايش مجازات تعيين كند.    

  افزون بر آن, رعايت كنندگان حجاب را تشويق و تكريم و بى حجابان را توبيخ و تنبيه كند. از جمله اقداماتى كه دولت مى تواند در اين راستا انجام دهد, به موارد زير مى توان اشاره كرد:

  1. تبيين علمى و منطقى حكمت و فلسفه حجاب و پى آمدهاى منفى بى حجابى با بهره گيرى از نظريه پردازى صاحب نظران.   

  2 . تكريم زنانى كه با رعايت پوشش اسلامى, دولت را در رسيدن به اهداف خود ـ كه پيش تر برشمرديم ـ يارى مى كنند و وضع قوانين و مقرراتى در راستاى تكريم ايشان در اداره ها, سازمان ها و مكان هاى عمومى.

  3. برنامه ريزى آموزشى و پرورشى در مدرسه ها و آموزش گاه هاى علمى براى آشنا كردن كودكان و نوجوانان با فرهنگ حجاب و عفاف.

  4. گذاشتن پيش شرط رعايت پوشش اسلامى براى خدمات رسانى دولتى يا واگذارى منصب هاى اجتماعى و مشاغل دولتى, شبيه آن چه در مكان هاى مذهبى و متبركه رايج است.

  5. تأمين ملزومات پوشش اسلامى به گونه اى كه دست رسى به آن ها براى گروه هاى مختلف مردم به آسانى ميسر باشد و هيچ زن مؤمن و عفيفى به دليل محروميت اقتصادى, از داشتن لباس و پوشش مناسب, محروم نباشد.

  6. معرفى الگويى مشخص و تعريف شده از پوشش اسلامى و مطالبه رعايت آن از سوى زنان و مردان.

  7. سپردن مسئوليت فرهنگ سازى در زمينه پوشش اسلامى به كسانى كه به اين ارزش اسلامى ايمان دارند و بدان پاى بندند و خلع يد از كسانى كه هيچ تعهدى در اين عرصه احساس نمى كنند يا مروج بى حجابى و بدحجابى در مراكز فرهنگى و الگودهى جامعه هستند.

  8. وضع قوانين و مقررات تنبيهى و تعزير و مجازات متخلفان از حكم الهى و تهديدكنندگان اخلاق اجتماعى.

  4. تنبيه متخلفان در فقه اسلامى,

  به هر مجازاتى كه براى ارتكاب گناه از سوى حاكم اسلامى وضع شود, «تعزير» گفته مى شود.(12) افزون بر مجازات هاى مشخصى كه در شريعت اسلام براى ارتكاب برخى جرايم تعيين شده است كه به آن «حدود» مى گويند, اين اختيار به حاكم اسلامى داده شده است كه براى ريشه كن ساختن گناهان و جرايم, متخلفان را تعزير كند.

  امام خمينى(ره) در پاسخ به استفتايى, «تعزير مرتكب صغيره را بنا بر صلاح ديد حاكم شرع» تجويز كرده بود.(13) در تاريخ اسلام نيز نمونه هاى فراوانى را مى توان يافت كه با وجود آن كه در شريعت اسلام, مجازاتى براى جرم معين نشده بود, حاكمان اسلامى, متخلفان را تعزير كرده اند. فقيهان نيز براى نشان دادن مشروعيت «تعزير به منظور تأمين مصالح عمومى» به آن ها استناد مى كنند.

  در موارد فراوانى, اشخاص متهم به ارتكاب جرم پيش از آن كه جرم شان اثبات شود و به مجازات معينى برسند, زندانى مى شدند و حاكم اسلامى براى جلوگيرى از فرار متهم, او را زندانى مى كرد. در موارد متعددى نيز به دليل قتل, سرقت, آزاررسانى, دشنام و افترا, ترك واجبات, ارتكاب محرمات, سحر و جادو, روى آوردن به مسلك هاى انحرافى, ارتداد, فحشا, شراب خوارى, نزاع هاى خانوادگى, دشمنى با دولت اسلامى «مثل جاسوسى و بغى» و افشا كردن اسرار كارگزاران و كارمندان, بدهكارى و امثال آن زندانى مى شدند و در مواردى مثل قتل, ارتكاب فحشا, سرقت, احتكار و محاربه با دولت اسلامى, تبعيد مى شدند.(14) مقصود از شمارش موارد ياد شده, اين نيست كه همه آن ها را تعزير بدانيم, بلكه در بسيارى از اين موارد, حاكمان به صلاح ديد خود, افراد را تعزير مى كردند.

  برخى از فقيهان معاصر نيز در پاسخ به استفتاهايى در اين زمينه, از اختيارات دولت اسلامى سخن به ميان آورده اند كه به دو نمونه اشاره مى شود.

  پرسش:

  اگر استاد, خانم باشد و لباس زننده و تحريك آميز پوشيده باشد, به طورى كه نگاه به او موجب تحريك انسان مى شود, آيا براى فراگيرى درس مى توان به ايشان نگاه كرد؟ اگر با نگاه كردن, انسان تحريك مى شود, چه حكمى دارد؟

  پاسخ:

  بايد دانش جوها به اطلاع رئيس دانش گاه برسانند تا اين كه اساتيد را وادار به رعايت احكام اسلامى نمايند.(15) در اين جا, هرچند پرسش از «نگاه به زنى است كه لباس زننده و محرك پوشيده باشد», ولى پاسخ, «وادار كردن اساتيد به رعايت احكام اسلامى است)، كه يكى از آن ها همان حجاب است.

  پرسش:

 حكم پوشيدن لباس آستين كوتاه براى مردان چيست؟ آيا ادارات مى توانند ممانعت كنند؟

  پاسخ:

  از كارهايى كه باعث ضربه زدن به حياى عمومى است و گوياى عدم شخصيت انسان است, اجتناب لازم است و نوع كار مورد سؤال از اين قبيل مى باشد و مؤسسات دولتى و يا غير آن مى توانند از ورود چنين افرادى جلوگيرى به عمل آورند.(16) همان گونه كه از اين پرسش و پاسخ برمى آيد, اجتناب از «كارهايى كه باعث ضربه زدن به حياى عمومى است و گوياى عدم شخصيت انسان» است, لازم است و «پوشيدن لباس آستين كوتاه توسط مردان» مصداق آن شمرده شده است. پس معلوم مى شود «بى حجابى و بدحجابى بانوان» از مصداق هاى ديگر آن است.

  چند شبهه و پاسخ

  برخى از نويسندگان با طرح شبهه هايى كهنه و قديمى درصدد القاى اين مطلب برآمده اند كه حكم حجاب جنبه شخصى دارد و ضمانت اجرايى ندارد كه اكنون آن ها را برمى شماريم.

  ايراد اول:

  «در امر حجاب, منطق دين با دموكراسى سازگار است; زيرا خطاب حكم حجاب در قرآن به مؤمنان و مؤمنات است; يعنى رعايت حكم به ايمان افراد واگذار شده كه امرى انتخابى و خواستنى است و هيچ مجازاتى براى زنان غير عامل به حجاب تعيين نشده است و صرفاً گناهى است كه فقط توسط خداوند قابل بازخواست است».(17)

  پاسخ:

  اين برداشت از آيه حجاب كه رعايت حكم حجاب به ايمان افراد واگذار شده كه امرى انتخابى و خواستنى است, با هيچ يك از اصول و قواعد تفسيرى و حقوقى قابل توجيه نيست; زيرا:

  1. هرچند ايمان, انتخابى و غيرتحميلى است, ولى كسى كه آن را انتخاب كرد, بايد به لوازم آن ملتزم باشد. مؤمن وظايفى دارد كه ديگران ندارند, چنان كه از حقوقى برخوردار است كه ديگران از آن محرومند. انتخابى بودن ايمان به معناى انتخابى و اختيارى بودن اقامه تكاليف دينى نيست, به گونه اى كه اگر تكليفى را ترك كند, لزوماً مجازات دنيوى نداشته باشد.

  2. آيات فراوانى در قرآن به چشم مى خورد كه مؤمنان مورد خطاب قرار گرفته اند و تكليفى بر عهده آنان نهاده شده است كه هرگز جنبه شخصى ندارد و به اختيار ايشان واگذار نشده است, بلكه در صورت ارتكاب, دولت اسلامى مى تواند آنان را مجازات كند. به چند نمونه از اين آيات توجه كنيد: «يا ايها الذين امنوا لاتأكلوا الربا, اضعافاً مضاعفه»(18) «يا ايهاالذين آمنوا لا تأكلوا اموالكم بينكم بالباطل»(19) «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»(20) «يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يُلونكم مِنَ الكفار»(21)

  دولت اسلامى مى تواند رباخواران, حرام خواران و كسانى را كه از راه حرام كسب درآمد مى كنند, متخلفان از دستور پيامبر و فرمان هاى حكومتى و نيز متخلفان از فرمان جهاد را مجازات كند. پس ميان مخاطب قرار دادن مؤمنان و اختيارى بودن تكاليفى كه بر عهده ايشان نهاده مى شود, هيچ تلازمى وجود ندارد.

  ايراد دوم:

   «در مورد حجاب, نه تنها شواهدى مبنى بر حكومتى بودن آن وجود ندارد, بلكه مواردى در تاريخ شيعه وجود ندارد كه زنى به دليل رعايت نكردن حجاب, مجازات شده باشد. هرجا امرى مجازات داشته باشد, در كتب روايات, جزء جزء آن ذكر شده است, اما در مورد حجاب, نه تنها روايتى در اين زمينه نداريم, بلكه احاديث زيادى داريم كه الزام زنان به رعايت حجاب و تقصير آنان را به گردن شوهران شان مى گذارد, نه حكومت. حتى مجازات بى حجاب به عنوان تعزير هم سابقه ندارد. احكام مربوط به حجاب هم مثل نماز و روزه و نه مثل احكام حقوقى, فاقد ضمانت اجراى اجتماعى است».(22)

  پاسخ:

  عالمان اسلامى بارها به اين شبهه پاسخ داده اند. براى نمونه, در نشريه «الاسلام» كه از سال 1341 هـ.ق انتشار مى يافت, يكى از دلايل «عدم وجوب حجاب» چنين تحليل شده است: «غالب اوامر مذهبى هر كدام شان را اگر تخلف نمودى, مجازاتى براى آن معين شده, ولى براى رفع حجاب, مجازاتى معين نشده و نه جايى ديده, نه شنيده ايم كه از ابتداى اسلام تا كنون در هيچ قرن و عهدى كه يك زن بى حجاب را آورده, مجازات نموده باشند».

  در همان نشريه چنين پاسخ داده شده است: «يا للعجب… مگر دليل بر وجوب چيزى يا حرمت آن منحصر است در تعيين مجازات تا بگوييم هر چيزى كه مجازات در مخالفت آن معين نشده, حرام نيست. در شريعت اسلام, نظر به نامحرم و بچه هاى ساده از روى ريبه و شهوت حرام است; غيبت كردن حرام است; دروغ گفتن حرام است و در ارتكاب آن ها مجازاتى مقرر نشده است.»(23) البته با اين تفاوت كه امروز مى گويند: «برداشتن حجاب اگر حرام باشد, امرى شخصى بوده و شخص گنه كار در روز قيامت, مجازات خواهد شد و حكومت حق ندارد چنين شخصى را مجازات نمايد.»(24)

   به طور كلى:

  1. اگر تعزير گناه كاران براى مصالح عمومى از اختيارات دولت اسلامى باشد, لازم نيست هر تخلفى در همه زمان ها رخ داده باشد. ممكن است در هر برهه اى, تخلفى خاص رايج شود و دولت, متخلفان را مجازات كند. پس اگر هيچ گاه دولتى, بى حجابى را مجازات هم نكرده باشد, دليل نمى شود كه دولت در آينده نيز چنين اجازه و اختيارى نداشته باشد.

  2. در صدر اسلام و دوره هاى بعدى, «كشف حجاب» به معنايى كه در سده اخير در كشورهاى اسلامى به چشم مى خورد, وجود نداشت. اصولاً «رفع حجاب از زنان», پديده اى است نو كه در سده هاى اخير در اروپا به بهانه آزادى زن و تأمين حقوق او رواج يافت و به مرور زمان, به كشورهاى اسلامى نيز سرايت كرد. استعمارگران براى سلطه بر جوامع اسلامى, «كشف حجاب» و برداشتن حريم ميان زن و مرد را ترويج كردند و به رواج فساد و بى بندوبارى ميان مسلمانان دامن زدند. امروزه نيز در كشورهاى اروپايى, از گسترش حجاب اسلامى هرچند به اندازه پوشيدن روسرى جلوگيرى مى شود.

  پس در گذشته, دولت هاى اسلامى با چنين پديده هايى روبه رو نبودند تا به مجازات كسانى بينديشند كه حكم اسلامى حجاب را زير پا مى گذارند. اگر در گذشته نيز رعايت نكردن حجاب در ميان مسلمانان وجود داشته باشد, به صورت موردى و نادر بوده است, نه حركتى سازمان دهى شده و با پشتوانه سياست هاى استعمارى براى شكست اسلام و مسلمانان. پس بايد با اين پديده به عنوان پديده اى نو روبه رو شد و حكم اسلامى آن را از منابع دينى استنباط كرد.

  از زمانى كه «كشف حجاب» در ايران از سوى غرب زدگان به بهانه هاى واهى رواج يافت و پيش از مشروطه, برخى دولت مردان فرنگ رفته و خودباخته آن را ترويج كردند, عالمان دينى در رساله هاى متنوعى كه در اين موضوع نگاشتند, جنبه هاى گوناگون حجاب را تجزيه و تحليل كردند. بنابراين, اگر براى دولت اسلامى در چارچوب مصالح اسلام و مسلمانان, اختياراتى قائل هستيم, الزام بانوان به رعايت حجاب و جلوگيرى از بى حجابى و بدحجابى و نيز مجازات متخلفان از احكام و مقررات دولت, از اختيارات دولت به شمار مى رود, هرچند در طول تاريخ, موردى را نتوان يافت كه دولت اسلامى از اين اختيار خود استفاده كرده باشد.

   پي نوشت :

  * این مقاله در فصلنامه فقه ،ش51-52 ،بهار و تابستان 1386 به چاپ رسیده است.

  1 . دانشمندان اسلامى, لزوم پوشش و ميزان آن را از آيات و روايات و سيره مسلمانان برداشت كرده اند كه در منابع ما موجود است. اين كه دلايل عقلى و نقلى حجاب بانوان و مقدار آن چيست, در بحث ما نمى گنجد. علاقه مندان مى توانند به آثارى كه در اين زمينه نوشته شده است, مثل مسئله حجاب از استاد مرتضى مطهرى مراجعه كنند.

  2 . نك: سيد جواد ورعى, حقوق و وظايف شهروندان و دولت مردان, دفتر اول, فصل يكم.

  3 . نور, 55.

  4. نهج البلاغه, خطبه 131: (اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى ماكان منا منافسة فى سلطان ولا التماس شيئى من فضول الحطام ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك… ).

 5 . ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج 20, ص 299: (اللهم انك تعلم انى لم ارد الا مرة و لاعلو الملك و الرئاسة, و انّما اردت… المضى ّ عل منهاج نبيك و ارشاد الضال الى انوار هدايتك).

  6 . نهج البلاغه, نامه 53: (جبابة خراجها و جهاد عدوها استصلاح اهلها و عمارة بلادها).

  7 . گروهى از علما پس از روى كار آمدن پهلوى دوم, با فرستادن نامه اى به نخست وزير وقت, (وضعيت اخلاقى بانوان پس از 17 دى) را شاهدى بر فلسفه حجاب در قرآن دانستند و خواستار اجراى واجب اسلامى شدند. (خشونت و فرهنگ, سند 18)

  8 . نك: يادداشت هاى استاد مطهرى, ج 3, ص 127; رسائل حجابيه, به كوشش: رسول جعفريان.

  9 . حج, 41.

  10 . نهج البلاغه, خطبه 131: (اللهم انك تعلم… ولكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك).

  11 . در ميان قدما, شيخ طوسى در (نهاية), سلار ديلمى, ابن براج, راوندى, ابن حمزه و نيز محقق حلى, علامه حلى و صاحب جواهر, ميرزاى قمى در (جامع الشتات) و محقق عراقى در (شرح تبصره) و امام خمينى در (تحرير الوسيله), مجروح ساختن و كشتن ـ و حتى بعضى از آنان ـ زدن را مشروط به اذن حاكم مى دانند و متقابلاً سيد مرتضى, يحيى بن سعيد, شيخ طوسى در (تبيان), ابن ادريس, ابوالصلاح حلبى و نيز علامه حلى در (مختلف) و شهيد ثانى در (نُكَت), اذن حاكم را در اين مراحل لازم نمى دانند. شهيد ثانى در (مسالك) بين جرح و قتل, تفصيل قائل شده و اذن حاكم را در دومى لازم شمرده است.

  12 . (التعزير هو التأديب و التنبيه او العقوبة لمن يرتكبه مالا ينبغى له ان يرتكبه سوأ كان عصياناً شرعياً ام امراً حكومياً). نك: سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى, فقه الحدود و التعزيرات, ص 62.

  13 . استفتائات, ج 3, ص 454.

  14 . نك: همان, ص 80; نجم الدين طبسى, السجن و النفى فى مصادر التشريع الاسلامى.

  15 . حسين على منتظرى, رساله استفتائات, ص 193.

  16 . يوسف صانعى, مجمع المسائل, ص 293 .

  17 . روزنامه نشاط, 17/3/1378, به نقل از: سيد ضيا مرتضوى, مسائل زنان, پرسش گرى و شبهه شناسى, ص 116.

  18 . آل عمران, 130.

  19 . نساء, 29.

  20 . نساء, 59.

  21 . توبه, 123.

   22 . ماه نامه زنان, مهر 1382, صص 16 و 17, به نقل از: مسائل زنان, پرسش گرى و شبهه شناسى, ص 117.

  23 . رسائل حجابيه, ج 1, ص 271.

  24. همان .


رشد اجتماعی مردم، سیاست راهبردی امام خمینی
مقاله

                                                    رشد فکری، اجتماعی و سیاسی مردم

                                                          سیاست راهبردی امام خمینی

   «رشد فکری و اجتماعی مردم» از سیاست‌های راهبردی امام خمینی در دوران نهضت و پس از استقرار جمهوری اسلامی بود. ایشان ایجاد تحول و دگرگونی در جامعه و تغییر نظام شاهنشاهی و تشکیل نظام سیاسی مبتنی بر احکام و موازین اسلامی را به بیداری مردم و رشد فکری و اجتماعی آنان می‌دانست و معتقد بود که تا مردم بیدار نشوند و نخواهند و اراده نکنند و حاضر به فداکاری و جانبازی نشوند، اوضاع مملکت تغییر نخواهد کرد و البته به مردم امیدوار بودند. باور داشتند که اگر علمای امت به وظایف خود عمل کنند و در جهت بیدار کردن مردم و آشنا ساختن آنان به تکالیفشان دست به کار شوند، مردم آماده هر نوع همکاری و فداکاری هستند.

   در مباحثه‌ای که میان ایشان و آیت‌الله العظمی حکیم در سال 1344 در نجف اشرف پیش آمد، این امیدواری کاملاً مشهود است. در حالی که آیت‌الله حکیم از مردم عراق مأیوس بود، امام به ملت ایران امیدوار بود.

   مشی مبارزاتی امام که به بیدار کردن طلاب و دانشجویان و توده‌های مردم معطوف بود و از دو ابزار بیان و قلم استفاده می‌کرد، و با هر گونه مشی مسلحانه مخالف بود، نشانگر سیاست راهبردی ایشان یعنی رشد و ارتقای فکری و اجتماعی مردم است.

   ایشان به رغم فشارها و تقاضاهای مکرّر شاگردان و دوستانشان در موقعیت‌های گوناگون مبنی بر حمایت از گروه‌های مبارزی که مشی مسلحانه را انتخاب کرده‌اند یا اجازة ترور سردمداران خائن کشور ، هیچ گاه از روش اصولی خود در مبارزه دست برنداشته و حاضر به تأیید روش‌های مسلحانه نشد. حتی در هفته‌های آخر مبارزه که رژیم منحوس پهلوی از انجام هیچ خیانتی دریغ نمی‌ورزید، استفاده از سلاح را اجازه نداد و هم چنان به بیداری مردم و حضور آنان در صحنه پافشاری کرد و به فضل الهی پیروز شد.

   اصولاً بالا بردن سطح آگاهی‌های مردم از اصولی‌ترین تعالیم دینی و از روشن‌ترین برنامه‌های پیشوایان معصوم است. رسول خدا(ص) هیچ گاه از جهل و نادانی مردم در جهت تحکیم پایه‌های اسلام و حکومت اسلامی استفاده نکرد و همواره با جهالت‌ها و خرافه‌ها و انحرافات فکری و اجتماعی مبارزه می‌کرد.

   امیرمؤمنان علی(ع) به هنگامی که بر مسند خلافت پیامبر نشست، به بالا بردن آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی مردم همت گماشت. در حالی که صاحبان قدرت و منصب معمولاً در چنین موقعیت‌هایی سعی می‌کنند مردم را از نظر آگاهی و درک امور اجتماعی و سیاسی در سطح نازلی نگاه دارند که بتوانند در مواقع لزوم از حمایت و پشتیبانی و قدرت آنان استفاده کنند، علی(ع) به تبیین حقوق و وظایف متقابل دولت و مردم پرداخت.

   برخلاف حکومت‌های رایج دنیا که تنها از وظایف مردم سخن می‌گویند، از حقوق مردم در برابر حکومت سخن می‌گفت. سخنان امام(ع) در این زمینه مربوط به دوران انزوای حضرت نیست تا گفته شود به قصد تحریک مردم بر علیه خلفای غاصب بوده است، بلکه مربوط به دوران اقتدار و امارت امام است. نشان می‌دهد که امام عمیقاً به ارتقای سطح آگاهی مردم از مسائل اجتماعی و سیاسی و حقوق خود در برابر حکومت باور داشت.

   آگاهی مردم معمولاً برای دولت‌ها مشکل زاست، مطالبات مردم را در برابر حکومت بالا می‌برد، انتظاراتشان را افزایش می‌دهد، ... به رغم همة این‌ها امام(ع) به دنبال بالا بردن سطح آگاهی مردم بود، چرا که جهل و نادانی مردم بزرگترین ابزار سوء استفاده صاحبان قدرت است و تاریخ حکومت‌های استبدادی و دیکتاتوری در شرق و غرب عالم بهترین گواه بر این مدعاست.

   پیروزی نهضت ،مرهون «بیداری و آگاهی مردم»

   امام خمینی با الهام از سیرة رسول خدا و ائمه هدی(ع) از بن دندان به رشد و ارتقاء فکری و اجتماعی و سیاسی مردم باور داشت و از همین روش توانست نهضت اسلامی را به پیروزی برساند و نظام شاهنشاهی را ساقط کند.

   پیشنهاد نظام سیاسی «جمهوری اسلامی» به جای «حکومت اسلامی» نیز برخاسته از همین باور بود. امام قالب «جمهوریت» را برای نظام سیاسی پیشنهادی خود برگزید، چرا که معتقد بود حکومت در صورتی می‌تواند موفق شود و اهداف متعالی اسلامی را در جامعه پیاده نماید که متکی به اراده و خواست مردم باشد. اگر مردم نخواهند و به هر دلیلی حکومت را یاری و حمایت نکنند، امیرمؤمنان علی(ع) نیز نمی‌تواند اهداف و آرمان‌های اسلامی را در جامعه پیاده کند. اهداف و آرمان‌های اسلامی به وسیله مردم و اراده و خواست آن‌ها قابل تحقق است.

   از روش برخورد امام با مردم استفاده می‌شود که ایشان مردم را باور داشت و این باور از آغاز مبارزات در ایشان دیده می‌شود. آن زمان که با آیت‌الله حکیم محاجّه می‌کرد و می‌گفت:

   «چطور مردم دروغ می‌گویند؟ این مردم که جان دادند، زجر دیدند، حبس کشیدند، تبعید شدند، اموالشان به غارت رفت، چطور مردم بقال و عطار سر محل که سینه جلو گلوله دادند، دروغ می‌گویند؟!»

  «مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت خود را نشان دادند. ما که قیام کردیم از احدی جز مزید احترام و سلام و دستبوسی ندیدیم و هر که کوتاهی کرد، حرف سرد شنید و مورد بی ارادتی مردم واقع شد.»

   تأسیس و اداره جمهوری اسلامی بر پایة آرای ملت

   پس از پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی نیز بر حضور مردم در همه عرصه‌ها اصرار ورزید. هنگامی که برخی در محیط‌های دانشجویی دخالت در انتخابات را از امور سیاسی شمردند که مخصوص مجتهدان است، به شدت عکس العمل نشان داده و اظهار کردند:

   «تا حالا می‌گفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است. آن‌جا شکست خوردند حالا عکسش را می‌گویند. این هم روی همین زمینه است. این‌که می‌گویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است، هر دویش غلط است. انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین می‌کند.»

   حضرت امام از هر سیاست، رفتار و گفتاری که مردم را بار دیگر به انزوا بکشاند و یا نقش آنان را کمرنگ کند، مقابله می‌کرد و با صاحبان آن‌ها برخورد می‌نمود. سخن فوق به رغم آن‌که از زبان یکی از اساتید حوزه و همراهان انقلاب مطرح شده بود، با عکس العمل تند امام روبرو شد، برای آن‌که مبادا بار دیگر ملت را از دخالت در سرنوشت خود کنار بزند. هر مصیبتی بر این کشور و بر این مردم و بر دین و ایمان و اعتقادات فرزندان آنان وارد شده، در اثر بی تفاوتی و انزوای مردم بوده است.

  امام از این‌که مردم با زحمات طاقت فرسای ایشان و روحانیت متعهد به میدان مبارزه وارد شده و حاضر به جانفشانی و فداکاری گردیده احساس مسئولیت زیادی می‌کرد و به هیچ قیمتی حاضر نبود تن به رفتارها و پیشنهادهایی بدهد که بار دیگر مردم را به انزوا می‌کشاند.

   در سال 1357 که توده‌های میلیونی مردم وارد عرصه مبارزه شده بودند، و رژیم به هر وسیله‌ای متوسل شده بود تا خود را نجات دهد، یکی از پیشنهادها که از سوی جریانات ملی‌گرا و مذهبی‌های ساده لوح مطرح می‌شد، این بود که «شاه سلطنت کند، نه حکومت. شاه در چهار چوب قانون اساسی یک مقام تشریفاتی شود و اختیارات در دست دولت باشد.»

   استدلال امام با سران نهضت آزادی که طراح این پیشنهاد بودند این بود که آیا شما تضمین می‌کنید که پس از چند صباحی بار دیگر شاه طغیان نکند؟! و در آن صورت چه تضمینی هست که مردم بار دیگر حاضر شوند به میدان مبارزه باز گردند؟!

   تاریخ ملت‌ها نشان داده که معمولاً مردم به سهولت به کسی اعتماد نمی‌کنند و به راحتی وارد میدان مبارزه و فداکاری نمی‌شوند. تا به کسی یا کسانی کاملاً اعتماد نکنند و آنان را باور ننمایند، تن به فداکاری و جانفشانی نمی‌دهند. حال که مردم به امام خمینی اعتماد کرده و وارد میدان شده بودند، نباید این فرصت از دست می‌رفت.

   تمام همّ و غمّ امام پس از تشکیل جمهوری اسلامی نیز همین بود که مردم را در صحنه نگاه دارد. او با حمایت مردم توانست مظلومانه و غریبانه هشت سال در برابر همة قدرت‌های استکباری از این مملکت دفاع کند و دشمن را به خاک مذلّت بنشاند.

   عدم جواز تحمیل رأی خود بر مردم

  امام به راستی مردم را باور کرده بود و حتی در مواقعی که مردم در انتخاب خود دچار خطا شدند، رأی خود را بر مردم تحمیل نکرد. صبر کرد تا مردم خود به اشتباهشان پی ببرند. آن‌گاه که مردم پی به اشتباه خود بردند، به تصحیح و جبران رأی اشتباه مردم پرداخت.

   حق این است که مردم در انتخاب بنی صدر به عنوان رئیس جمهور به خطا رفتند. بنی صدر کسی نبود که امام او را نشناسد. امام او را از قدیم الایام می‌شناخت، با افکار و اندیشه‌ها و هوس‌های او آشنا بود، اما بنای امام بر این نبود که به گونه‌ای رفتار کند که مردم احساس کنند امام در صدد تحمیل رأی خود بر مردم است.

   روش امام در ماجرای بنی صدر باعث شد که مردم در قالب انتخاب‌های خود دقت بیشتری کنند، چشم و گوش خود را باز کنند، فریب تبلیغات دروغین نامزدهای انتخاباتی را نخورند. امام به خوبی بنی صدر را می‌شناخت، در نامه عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبری نوشتند: «والله قسم من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم» رأی ندادن امام به بنی صدر برخاسته از شناخت دیرین امام از او بود.

   اما یک ماجرای تاریخی: 

   یکی از اعلام قم از مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین فردوسی پور نقل کردند که ایشان می‌گفت:

   «در نجف که بنی صدر به آن‌جا رفت و آمد داشت یک سالی که آمده بود، گفت: در نجف عالم روشنفکری سراغ ندارم جز آقای سید محمد باقر صدر. به او گفتم: عالم دیگری هم هست به نام آیت‌الله سیستانی، اگر موافق باشی، روزی با هم نزد او می‌رویم (آقای فردوسی‌پور از شاگردان آیت‌الله سیستانی بود) بنی صدر موافقت کرد و با هم نزد ایشان رفتیم. صحبت از «اقتصاد توحیدی» بنی صدر شد. آقای سیستانی ایرادهایی به نوشتة او گرفت و او در مقام دفاع برآمد. این بحث و جدل حدود دو ساعت طول کشید و آخر الامر بنی صدر بعضی اشتباهات را در این کتاب پذیرفت. موقع خداحافظی به آقای سیستانی گفت: من کتاب دیگری دارم که مایلم قبل از چاپ شما آن را مطالعه کنید.

   کتاب را که برای ایشان فرستاد، آقای سیستانی از مطالعة فرازی از این کتاب خیلی ناراحت شد. مضمون آن فراز این بود که در صورت پیروزی نهضت ملت ایران، آقای خمینی و بقیه علما به سراغ کار خودشان می‌روند و ما مملکت را اداره می‌کنیم. آقای سیستانی این نوشته را همراه خود برداشته و به حضور امام خمینی می‌رود. چون آیت‌الله سیستانی به رغم آن‌که شاگرد آیت‌الله العظمی خوئی بود، اما با امام روابط خوبی داشت. به ایشان گفت:

  کسانی که اطراف شما را گرفته‌اند، چنین افرادی هستند. می‌خواهند شما را پلی قرار دهند برای رسیدن به قدرت. چطور شما به این‌ها اعتماد می‌کنید؟!

   امام به آقای سیستانی پاسخی داده بودند که خیلی جالب بود، فرمودند (قریب به این مضمون): من او را می‌شناسم. از افکارش هم اطلاع دارم. الآن وقتی است که ما باید از همه نیروها بر علیه رژیم پهلوی استفاده کنیم. امیدوار هستم او نیز تا زمان پیروزی اصلاح شود».

  امام خمینی که از روحیات او اطلاع کافی داشت، پس از پیروزی انقلاب در موقعیت‌های گوناگون او را نصیحت کرد و از خودباختگی در برابر مقامات و مناصب دنیوی بر حذر داشت. اما متأسفانه سودی نبخشید. پس از جنایات منافقین در سی‌ام خرداد 1358 و مخفی شدن بنی صدر، خطاب به او فرمود:

   «من الآن هم نصیحت می‌کنم آقای بنی صدر را به این‌که، مبادا در دام این گرگ‌هایی که در خارج کشور نشسته‌اند و کمین کردند، بیفتید و این آبرویی که از دست دادی، بدتر بشود. من علاقه دارم که تو بیشتر از این خودت را تباه نکنی ... اگر شما نصیحتی را که آن روز، من با حال بیماری در بیمارستان به شما کردم گوش کرده بودید، امروز این طور نبود و من نمی‌خواستم باشد. آن روز من در یکی از حرف‌ها که اساس همه گرفتاری‌های بشر است تنبّه دادم که حبّ الدنیا رأس کل خطیئه ... اگر این کلمه را گوش کرده بودید و هواهای نفسانی را زیر پا گذاشته بودید، این طور نمی‌شد که همة گروه‌ها، همه دوستان شما، از شما منفصل بشوند الّا گروه‌هایی که می‌خواهند شما را آلت دست قرار بدهند و به مقاصد خودشان برسند.» (صحیفه امام، ج14،ص493)

   امام به رغم شناخت دقیق از شخصیت بنی صدر و روحیات او رأی خود را به عدم شایستگی بنی صدر علنی نکرد و رأی مردم به او را تنفیذ کرد و حاضر نشد رأی خود را که به بنی صدر نبود، به مردم تحمیل کند. چرا که به نظر امام: «باید مردم را برای انتخابات آزاد گذاریم و نباید کاری بکنیم که فردی بر مردم تحمیل شود.» (همان،  ج20، ص294)

   امام به رغم آن‌که می‌دانست که مردم گاهی در انتخاب خود خطا می‌کنند، اما معتقد بود که باید آنان را آزاد گذاشت تا در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی رشد کافی پیدا کنند. ایشان شش سال بعد از ماجرای بنی صدر در آستانه انتخابات مجلس اظهار داشتند:

   «بحمدالله مردم ما دارای رشد دینی و سیاسی مطلوب می‌باشند و خود افراد متدین و درد مستضعفان چشیده و آگاه به مسائل دینی ـ سیاسی و همگام با محرومین را انتخاب خواهند کرد.» (همان، ص295)

   البته انسان در گذر حوادث و کوران‌ها آبدیده می‌شود. طبیعی است که گاهی در انتخاب خود به خطا می‌رود و البته ارتکاب خطا در عرصه‌های مهم اجتماعی و سیاسی آثار و پیامدهای سهمگینی برای جامعه دارد. مردم و کشور از انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری لطمات زیادی متحمل شدند، اما بر رشد و آگاهی مردم افزوده شد، به طوری که در چند دورة بعد، انتخاب‌های او آگاهانه و دارای آثار مبارکی برای کشور بود.

   آن‌چه اهمیت دارد آن است که دولتمردان و احزاب سیاسی خود را قیّم مردم نپندارند. واقعاً هدفشان بالا بردن سطح آگاهی‌های مردم و رشد فکری و اجتماعی و سیاسی آن‌ها باشد، آگاهی مردم هر چه بیشتر و بیشتر باشد، در مجموع به سود کشور است، هر چند ممکن است در کوتاه مدت به ضرر این یا آن جریان سیاسی باشد.

   امام خمینی به شدت دولتمردان و حتی روحانیت را از «تحمیل رأی خود» به ملت برحذر می‌داشت، به چند نمونه از سخنان ایشان که در آستانه انتخابات‌ها مطرح شده، توجه کنید:

   «در جمهوری اسلامی جز در مواردی نادر که اسلام و حیثیت نظام در خطر باشد، آن هم با تشخیص موضوع از طرف کارشناسان دانا، هیچ کس نمی‌تواند رأی خود را بر دیگری تحمیل کند و خدا آن روز را هم نیاورد.»(همان، ج21، ص144)

   «همان طور که بارها گفته‌ام، مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته‌ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند. جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزش‌های والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفته‌اند، و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار مانده‌اند.» (همان،ص10)

   جریانات سیاسی به دنبال تحمیل !

   بدیهی است با چنین بیانات صریحی هر گونه مصلحت اندیشی از سوی این مسئول و آن مسئول، این جریان سیاسی و آن جریان سیاسی برای تحمیل نظر خود به ملت محکوم است. بخصوص اگر مصلحت‌اندیشی‌ها رنگ و لعاب دینی هم به خود بگیرد و از سوی کسانی که از آنان انتظار ایستادگی بر اصول و معیارهای اسلامی می‌رود، صورت ‌گیرد.

   متأسفانه در بعضی از مقاطع جریانات سیاسی از موضع قیمومت با مردم رفتار نموده و درصدد تحمیل آرای خود به ملت برآمدند و البته هر بار نیز با عکس العمل منفی مردم روبرو شدند. اما به خاطر آن‌که رأی مردم در چنین مقاطعی بیش از آن‌که «جنبة اثباتی» داشته باشد و رأی مثبت و آگاهانه به یک نامزد یا جریان سیاسی باشد، رأی منفی به جریان مقابل بوده و در واقع «جنبة سلبی» داشته، عوارض منفی‌ای هم به همراه داشته است.

   همه می‌دانند آن‌چه در دوم خرداد 1376 رخ داد بیش از آن‌که رأی به نامزد جناح موسوم به چپ باشد، رأی منفی به خط مشی جناح موسوم به راست بود. مردم احساس کرده بودند که یک جریان سیاسی درصدد تحمیل رأی و ارادة خود به آن‌هاست، از این رو عکس العمل نشان داد و به نامزد جناح مقابل رأی داد، در حالی که موافق و مخالف می‌دانند که نامزد جناح موسوم به چپ ظرفیت این مقدار رأی را نداشت.

   چنان که رفتار افراطی‌های جناح موسوم به چپ در طی هشت سال حاکمیت خود و نادیده گرفتن اعتقادات و ارزش‌های دینی و اجتماعی مردم و سکوت بقیه این طیف موجب شد تا مردم به انتخاب فردی روآورند که حتی در «رجل سیاسی بودن» وی تردید وجود داشت.

   دولتمردان و علاقمندان به جمهوری اسلامی وظیفه دارند سیاست راهبردی امام خمینی را در جهت «رشد و ارتقای فکری، اجتماعی و سیاسی مردم» دنبال کنند و از به کار بردن شیوه‌هایی که مردم از این حق محروم می‌کند، بپرهیزند. با انواع و اقسام شیوه‌های تبلیغی مردم را از واقعیات جامعه دور کردن، با استفاده از امکانات عمومی نامزدهای انتخاباتی را که از سوی مراکز قانونی صلاحیتشان تأیید شده، لجن مال کردن و با دروغ و تهمت و افترا از میدان خارج نمودن زیبنده جامعه اسلامی و جمهوری اسلامی نیست. درصدد تحمیل نامزد مورد نظر خود بودن و مردم را نادان و کوته فکر قلمداد کردن شایستة احزاب و جریانات علاقمند به جمهوری اسلامی و دولتمردان وابسته به آن‌ها نیست.


اقتدار «مرجعیت» و بقای «نظام اسلامی»
مقاله

   حوزه در سطوح مختلف به لحاظ رسالت دينى خود همواره در حفظ و حراست از احكام و معارف دين، و مراقبت از ايمان و حقوق مسلمانان مظلوم عالم بالاخص شيعيان پيشتاز بوده و در اين راه - لااقل در پنجاه سال اخير - ايثار و فداكارى و تلاش و مجاهدات فراوانى كرده و شخصيت‏هاى وارسته‏اى را تقديم اسلام نموده است. اوج اين ايثارها و مجاهدت‏ها و جانفشانى‏ها در انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى به چشم مى‏خورد. كارنامه اين مركز «فقه و فقاهت» و مهد «علم و معنويت» در مجموع كارنامه‏اى درخشان و در خور تقدير است. مطالعه تاريخ معاصر هر شخص منصفى را به اين واقعيت رهنمون مى‏كند.

   در اين ميان، نقش «نهاد مرجعيت» به عنوان «پايه و ستون اين خيمه» نقشى برجسته و غرور آفرين بوده است. اگر پيروزى اين انقلاب عظيم را يكى از ثمرات گرانبهاى اين نهاد بنيادين بشماريم، سخنى به گزاف نگفته‏ايم. نقش امام خمينى از دهه چهل به بعد در ابعاد گسترده و نيز نقش مراجع معظم تقليد در جهت حمايت و پشتيبانى از حركت عظيم آن بزرگ مرد به عنوان پرچمدار اسلام در دوران حاضر، سهمى بسيار مهم در پيروزى انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهورى اسلامى داشته است. كارنامه اين نهاد و غالب شخصيت‏هاى متعهد و وارسته‏اى كه در اين جايگاه قرار داشته‏اند، در دفاع از حريم دين در برابر انواع هجوم‏ها و دشمنى‏ها، كارنامه‏اى درخشان و غيرقابل انكار است.

  رسالت حوزه و در رأس آن نهاد مرجعيت پس از استقرار نظام اسلامى در حمايت و پشتيبانى از اين نظام براى حاكميت ارزش‏ها و احكام اسلامى و مقابله با آفات و دشمنى‏هاى داخلى و خارجى و انحرافات تبلور يافت. حوزه‏هاى علميه كه بهاى سنگينى براى استقرار اين نظام و بر دوش گرفتن مسئوليت‏هاى سنگين آن پرداخته‏اند، همواره در قبال سرنوشت اين نظام، احساس مسئوليت كرده و مى‏كند. به طورى كه اكثر مراجع سلف (رضوان الله عليهم) و مراجع حاضر (كثر الله امثالهم) همچون امام راحل عظيم‏الشان و رهبر معظم انقلاب حفظ اين نظام را از اهم امور شمرده و مى‏شمارند و هر اقدامى را كه به تضعيف آن بيانجامد، ناروا و گناه دانسته و مى‏دانند. حوزه‏هاى علميه اعم از فضلاء، اساتيد، بزرگان و مهمتر از همه مراجع معظم تقليد حمايت از اين حكومت الهى را كه «ثمره گرانبهاى درخت تناور حوزه» است، وظيفه خود مى‏دانند و نسبت به آنچه در جامعه مى‏گذرد، احساس وظيفه مى‏كنند.

   مراجع تقليد به عنوان اركان حوزه كه رسالتى دينى برعهده دارند، على‏رغم ميل بعضى از اشخاص و جريانات سياسى، هيچ گاه خود را در حد حمايت يا مقابله با اين گروه و آن گروه، يا اين شخص و آن شخص تنزل نداده و نمى‏دهند. هر چند ممكن است در مقطعى يك موضعگيرى به نفع اين يا آن تلقى شود. كسانى كه مسئوليت سنگين «تكاليف شرعى» مردم را برعهده گرفته‏اند، هرگز براى دنياى ديگران و خوشايند اين و آن موضعگيرى نمى‏كنند.

   شناخت اين جايگاه و قدرت منزلت شخصيت‏هايى كه در اين جايگاه قرار دارند، وظيفه همه فعالان صحنه سياست است. برخورد گزينشى با موضعگيرى‏هاى آنان، تحسين آنچه مطابق ميل ما بگويند و سكوت و يا تخطئه آنچه كه مخالف ميل ما بگويند، برخوردى دور از منطق عقل و شرع است. حضور آگاهانه شخصيت‏هايى در اين سطح در متن حوادث و اظهار نظر پيرامون آنچه در جامعه مى‏گذرد، نعمت بزرگ الهى است، هر چند كسى ادعا نمى‏كند لزوماً تمام موضعگيرى‏ها صحيح و بى‏نقص بوده است. اما اصل چنين احساس مسئوليتى در مراجع معظم تقليد مبارك بوده و مايه اميد و اطمينان مردم و علاقمندان به اسلام و انقلاب شمرده مى‏شود.

   از اين همه تأكيد بر اين مطلب، در جامعه‏اى كه فقيهى جامع‏الشرايط به عنوان رهبر در رأس نظام قرار دارد، نبايد «تضعيف يا ناديده انگاشتن نقش رهبری» توهم شود، بلكه چنين احساسى در مراجع تقليد و ورود به صحنه‏هاى مختلف عنداللزوم در جهت حمايت يا احياناً نصيحت و انتقاد از مسئولان، تقويت نظام و رهبرى است، چرا كه بين حوزه و نظام و بين مراجع و رهبرى جدايى وجود ندارد، آنان نظام و رهبرى را از خود مى‏دانند، چنانكه نظام و رهبرى، حوزه را از خود مى‏داند. همه آنان آرزوى روزى را داشتند كه فقيهى عادل و مدير و مدبّر، اداره امور جامعه را برعهده بگيرد. ب

  نابراين زمزمه‏هايى چون «استفاده ابزارى از مراجع» گذشته از اينكه نوعى اهانت را در بطن خود دارد، دور از واقعيت است. چرا كه اكثريت آنان كه به «تقوا و عدالت» شهره‏اند جز بر اساس «احساس تكليف شرعى» اظهار نظر نمى‏كنند.

   استقبال از اظهار نظر اين عزيزان از سوى مسئولان و دست‏اندركاران نظام ، آنان را به «ارائه ارشادها و راهنمائى‏هاى دلسوزانه» كه هيچكس از آن بى‏نياز نيست، و «حمايت از نظام» و «تشويق مردم به پشتيبانى از نظام» دلگرم مى‏كند.

  دوستان و علاقمندان به اسلام و انقلاب به هوش باشند كه كسانى در اين جامعه «اقتدار حوزه و نهاد مرجعيت» و حضور مراجع را در صحنه نمى‏پسندند و براى انزواى آنان تلاش مى‏كنند، چرا كه حضور قوى مراجع به عنوان حاميان انقلاب اسلامى و اركان آن، ضامن بقاى انقلاب و نظام اسلامى و سدّى در برابر توطئه‏هاى دشمنان داخلى و خارجى است. اگرمسوولان نظام از ابتدا ارتباط با حوزه و مراجع تقليد را به حق وجهة همت خود قرار داده، همه نيز بايد به اين اصل احترام گذاشته و از حضور مراجع و اظهار نظرهاى آنان استقبال کنند و آنان را متعلق به همه ملت بدانند.                                                                                                 

                                                                                                                                                   2/8/1387


مجموع خبرها 171 (35 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 ]
مطالب قبلی
Thursday, December 29
· از «تدوین» تا «بازنگری»قانون اساسی جمهوری ا
Friday, December 23
· حسن راستگویی و قبح دروغگویی
Friday, December 09
· «نجف، بیروت، دهلی»
Thursday, December 01
· صلح و جنگ در منطق شیعه
Friday, November 04
· مبانی فقهی انقلاب اسلامی از نگاه امام خمینی
Thursday, September 29
· نقش مردم در جمهوری اسلامی
Thursday, September 01
· قیام حسینی و آزادی مردم از استبداد و بردگی
Tuesday, August 09
· نائینی و نفی استبداد در اسلام
Sunday, July 10
· دو فصلنامه تخصصی مطالعات فقه معاصر
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎