سه شنبه 1 خرداد 1397
  زندگينامه

    مقالات

    تاليفات

    دروس

    نگارخانه

    سخنراني

    فعاليت هاي فرهنگي

    همایش ها و سمینارها

    نقدها و پاسخ ها

    خبرها و گزارش ها

 
سید جواد ورعی: مقاله

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

«سعه صدر» و «سماحت» علمای گذشته
مقاله

                                                            

                                                            برگ‏هايى از مجله «العلم»*

                                            

                                          به بهانه انتشار مجله به همّت کتابخانه حرم علوی 

                                    

   «مجله العلم» ماهنامه‏اى است كه در سال‏هاى 1910 ـ 1912 ميلادى برابر با 1328 ـ 1330 ه . ق به همت علامه سيد هبة الدين شهرستانى در نجف اشرف منتشر مى‏شد. اين مجله كه تنها نمونه‏اى از مجلات منتشره در اين شهر علم و ادب و فرهنگ است، اخيراً به همت كتابخانه حرم علوى (روضه حيدريه) تحت عنوان «سلسله نشريات نجف اشرف» در دو جلد وزيرى به زيور طبع آراسته شده است.

 

   استاد دكتر علاء حسين رهيمى در مقدمه‏اى كه براى اين اثر تاريخى نفيس نگاشته،


خطری که نظام را تهدید می کند!
مقاله

                                      

      

        نهضت مشروطه به رغم پیشتازی روحانیت و نیروهای مذهبی با هدف «برقراری عدالت» به انحراف کشیده شد و به خاطر سرسپردگی روشنفکران و نفوذ بیگانگان با شکست روبرو شد و در نهایت استبدادی به مراتب بدتر و کریه تر از «استبداد قجری» بر کشور حاکم گشت و دودمان پهلوی پنجاه سال بر مملکت مسلط شده و «استبداد» و «سرسپردگی» را یکجا بر این مرز و بوم تحمیل کرد.

   سه ربع قرن طول کشید تا بار دیگر ملت رنجدیده به رهبری روحانیت قیام کند و نظام سیاسی جدیدی را پایه ریزی نماید. این بار به منظور جلوگیری از تکرار مشروطه، همه نیروهای مذهبی متحد شده و با تدابیری چون «تفکیک قوای مملکت» و «تقسیم قدرت»، «به شورا سپردن امور» و «واگذاری قدرت به افراد شایسته» و گنجاندن اصل «ولایت فقیه» در قانون اساسی از نفوذ دوباره روشنفکران وابسته و به انحراف کشیده شدن نهضت اسلامی و استبداد پیشگان ممانعت کردند.

  تجربه سی سال گذشته در دفع هجوم چند بارة این طیف، موفقیّت این الگو را نشان داد و معلوم شد که تشخیص تدوین کنندگان قانون اساسی در این زمینه کاملا صحیح و حسابشده بود.

   از روزی که روحانیت در این کشور به قدرت رسید و اصل ولایت فقیه تصویب شد،


منبر وعظ و خطابه، آفت ها و آسیب ها
مقاله

                                        سخنی با «مبلغان دین خدا» به بهانه «ماه محرم»

    «تبليغ دين» از مهمترين وظايف حوزه‌هاي علوم ديني است به گونه‌ای كه اگر آن را هدف اساسي تاسيس حوزه‌ها در تاريخ اسلام بشماريم سخن گزافي نخواهد بود. فقهاي اسلام با استناد به آيه شريفه «نفر» «انذار مردم» را غايت «تفقه در دين» دانسته‌اند. (۱) هدف دين شناسي «هدايت و ارشاد مردم» وتوجه دادن آنان از سرنوشت ابدي شان است.

   اهميت مقوله تبليغ ايجاب می‌كند كه داناترين و قوي ترين افرادي كه در حوزه تربيت شده‌اند به اين رسالت الهي بپردازند و با تأسي به سيره رسول خدا (ص) و ائمه هدي (ص) به تبليغ دين بپردازند به ويژه كه در عصر كنوني مقوله تبليغ و روشها و ابزارهاي آن قابل قياس باگذشته نيست. فعلا آنچه در اين نوشته كوتاه مورد نظر است عطف توجهي به يكي از راه هاي سنتي تبليغ دين يعني «منبر و خطابه» است.

    اهميت اين روش در تاريخ مسلمين به حدّي است كه عليرغم تحول در روشهاي تبليغ هنوز مورد توجه و اقبال مردم و حوزه‌هاي علوم ديني است. رو آوردن و استفاده از روش هاي جديد تبليغ دين موجب كهنگي وبرچيده شدن بساط «منبر وعظ و خطابه» نشده است. شايد يكي از دلايل مهم آن «تاثيرگذاري كم نظير اين روش» و پيوند ديرينه آن با محافل مذهبي و مجالس عزاداري بر مصائب اهل بيت رسول خدا بالاخص محرم حسيني است. هنوز پس از قرن ها در ايام محرم و صفر مجالس عزاداري سنتي برپا شده ومنبر وعظ و خطابه نيز همچنان زنده و پوياست.

   بي شك آسيب شناسي «منبر وعظ و خطابه» می‌تواند موفقيت مبلغان ديني را در امر هدايت و ارشاد مردم مضاعف نمايد. بايد بر اين واقعيت تلخ اذعان كرد كه عليرغم اهميت اين مساله هنوز مقوله تبليغ در حوزه‌هاي علوم ديني و در ميان عالمان و انديشمندان جايگاه رفيع خود را پيدا نكرده و هم چنان مورد كم توجهي است به طوري كه حتي در ايام تبليغي ـ ماه‌هاي محرم و صفر و رمضان ـ مجالس و محافل مذهبي حضور عالمان برجسته ديني خالي است. نه آنان براي حضور در اين عرصه حساسيّتي به خرج می‌دهند و نه بانيان اين مجالس به صورت گسترده زمينه حضور آنان را فراهم می‌كنند. اين آفت از ديرهنگام دغدغه شخصيت‌ها و مصلحان بوده است.

   استاد شهيد مطهري از جمله شخصيت‌هايي بود كه از اين مساله رنج می‌برد و بارها و بارها آن را مطرح می‌كرد. معتقد بود كه «در جامعه ما بعضي مقامات مذهبي عظمت خود را حفظ كرده است كه چه شرايطي دارد مثلا مقام افتا و مرجعيت اما تبليغ كه در همان حد است به جايي رسيده كه يك آواز گرم كافي است كه انسان را از مقام مداحي به مقام عمده الواعظين با استناد به صدرالواعظين و لسان الذكرين برساند.» (۲)

    اين سخن كه ده ها سال قبل از قلم آن بزرگوار تراوش كرده هم چنان به قوت خود باقي است. علي رغم آنكه انقلاب بزرگي در اين كشور رخ داد و همه عرصه‌ها را متحول كرده، برخي عرصه‌ها دچار تحول و دگرگوني شايسته خود نشد. تبليغ در روش سنتي آن همچنان از اين مشكل رنج می‌برد هر چند تبليغ درقالب هاي نوين آن رشد چشمگيري داشته كه قابل انكار نبوده و با گذشته قابل قياس نيست.

   اين نوشته كوتاه كه به منظور اشاره به برخي از آفت ها در اين زمينه قلمي می‌شود. پاره‌ای از «دردها» را مطرح می‌كند باشد كه با عنايت بزرگان به تدريج «درمان» شود.

   سطحي نگري و عوام زدگي

    1ـ بدون شك تبليغ دين به ويژه از طريق «منبر وعظ وخطابه» براي هدايت و ارشاد مردم و تاثيرگذاري در باورها و رفتارها درزندگي مردم است. تعليم وتربيت مردم تنها از كساني برمی‌آيد كه خود هم عالم باشند و هم وارسته. شخص جاهل هرگز قادر به تعليم ديگران نيست. كسي كه سال ها در حوزه‌هاي علوم ديني با جديت درس نخوانده باشد و دين شناس (فقيه) نشده باشد قادر به انذار مردم نيست. چرا كه از ديدگاه روايات چنين شخصي خودش اعرابي وبيگانه با معارف ديني است.(۳)

    هرگاه علما ودين شناسان بر منبر وعظ و خطابه ننشينند عرصه براي كم سوادان يا بي سوادان فراهم می‌شود و ضرر چنين تبليغي ناگفته روشن است. بخشي از مشكلات امروز جامعه ما در زمينه باورها و رفتارهاي مردم از اينجا ناشي می‌شود كه مردم به درستي با معارف ديني آشنا نشده‌اند. بسياري از افرادي كه رسالت آشنا كردن مردم با معارف ديني را برعهده دارند خود به قدر كافي با معارف ديني آشنا نيستند. كساني عهده دار اين مسئوليت خطير شده‌اند كه به جاي تبيين صحيح معارف اخلاق و احكام دين و ارتقاي سطح فكري مردم به بيان مطالب سطحي غيرمتقن غيرقابل دفاع عقلاني و منطقي خواب و خيال و... مشغولند.

    با وجود معارف اصيل اسلامي در قرآن احاديث و آثار وتاليفات صدها تن از دانشمندان طراز اول دين، سرگرم كردن مردم به موهومات ،خرافات و مطالب غيرواقعي و غيرمنطقي كه نه به درد دنياي مردم می‌خورد و نه به درد آخرت آنها و اگر هم تاثيرگذار باشد جنبه آني و زودگذر داشته و به محض ترك مسجد و حسينيه فراموش می‌شود و كمترين اثري در باور و اعتقاد و رفتار مردم بجا نمی‌گذارد، نارواست. با این وضع چگونه می‌توان انتظار داشت كه مردم از نظر ديني رشد يابند، ايمان و اعتقادشان راسخ‌تر و پاي بنديشان به احكام دين بيشتر شود!؟

   متاسفانه امروز در جامعه ما مجالسي پررونق‌تر است كه مطالب سطحي، قصّه و داستان و خواب و خيال در آن مطرح شود و مجالس و محافلي كه مطالب منطقی، عقلاني، تفسيري و روايي در آن مطرح شود و جنبه سرگرمي نداشته باشد از رونق لازم برخوردار نيست!

   به راستي امروز در مركز كشور جمهوري اسلامي چند محفل مذهبي هست كه مفسّري به تفسير قرآن بپردازد، عالم وارسته‌ای به بيان معارف و اخلاق اسلامي مبادرت ورزد، فقيهي احكام ودستورات ديني را تبيين كند و مورد استقبال مردم قرار گيرد و از اطراف واكناف شهر براي حضور در اين مجلس جمع شوند؟

   متقابلا چند محفل مذهبي هست كه مداح و روضه خواني به مداحي و روضه خواني بپردازد و با استقبال وسيع مردم و انبوه متراكم جمعيت روبرو شود؟

   هرگز درصدد تنقيص مجالس عزاداري و نوحه خواني نيستيم بلكه سخن در اين است كه آيا در جامعه ما به هرچيزي به مقدار ارزش واهميتي كه دارد، بها داده می‌شود. يكي از عوامل مهم وضعيت كنوني عدم حضور وسيع و برنامه ريزي شده عالمان وانديشمندان در مجالس مذهبي است.

   بارها آیت الله جوادي آملي حكيم ومفسر برجسته قرآن هشدار دادند كه «اگر علما منبر نروند، فضلا می‌روند. اگر فضلا منبر نروند، طلاب می‌روند. اگر طلاب منبر نروند، مجلس در اختيار مداحان و ذاكران قرار می‌گيرد و ايران نيز وضعيتي مشابه با هند و پاكستان پيدا می‌كند.»

   رواج منبرهايي كه داستان سرايي و سرگرمي و خواب وخيال درآن ها جايگزين «معارف قرآني و حديثي» شده خطري است كه جامعه ما را تهديد می‌كند. دين اسلام با آن همه معارف ناب و گفتار پيشوايان معصوم خود براي تاثيرگذاري آيا نيازي دارد به قصه سرايي وخواب وخيال وحتي موهومات وخرافات رو آورد!؟

   روزي برخي از ياران حضرت صادق (ع) از ايشان در باره باور برخي از مسلمانان نسبت به اذان پرسيدند كه ايشان معتقدند ابيّ بن كعب انصاري فقرات اذان را خواب ديده و نقل كرده است. حضرت فرمود:

     «كذبوا و الله، ان دين الله تبارك وتعالي اعزّ من ان يري في النوم»(۴)

  به خدا سوگند دروغ می‌گويند، دين خداي تبارك وتعالي عزيزتر و گرامی‌تر از آن است كه در خواب ديده شود و با خواب ثابت گردد. سپس به بيان چگونگي نزول دين خدا و احكام آن پرداختند واين كه چگونه جبرئيل امين جملات اذان را به رسول خدا (ص)آموخت. 

   علامه مجلسي در شرح اين روايت جالب با صراحت می‌گويد:   

   «در اينكه شرعيّت اذان به وسيله وحي اثبات شده نه خواب، بين علما اتفاق نظر وجود دارد.»(۵)

   چنان كه علامه حلي از فقيهان نامور شيعي براين باور است كه از نظر اهل بيت پيامبر اذان وحي آسماني است كه بر زبان جبرئيل جاري شد و او اذان را به رسول خدا و علي آموخت. او در ادامه با صراحت اظهار نظر می‌كند كه احكام شرع با خواب ثابت نمی‌شود. چون مبناي امورشرعي رعايت مصالحي است كه آگاهي از تفاصيل آن جز از جانب خداوند متعال امكان پذير نيست، حتي رسول خدا نيز نمی‌تواند درآن تصرف كند. (۶)

   وظيفه مبلغان ديني همان رسالت پيامبران الهي است و آنان وظيفه‌ای جز «بلاغ مبين» نداشتند كه از يك سو حكايت از «وضوح روشني و صراحت» در تبليغ آنان دارد و از سوي ديگر مبتني بودن آن را بر «منطق قوي و استدلال» نشان می‌دهد. در معارف دين به قدري مطالب متقن مستدلّ غيرقابل خدشه و جذاب هست كه نيازي به مطالب سست و بي پايه و غيرقابل دفاع عقلي و منطقي نيست. به ويژه آنكه طرح اين مطالب هم موجب وهن دين و مذهب است و بهانه به دست دشمنان می‌دهد و هم مردم را سطحي و عوام بار می‌آورد.

  دنياطلبي و معركه گيري

    2ـ وابستگي مبلغ ديني به دنيا آفت ديگر اين عرضه مهم و متقابلاً وارستگي وي از دنيا شرط لازم توفيق در اين وادي است. كسي كه به بيان معارف دين می‌پردازد، از توحيد و معاد و معنويت و ارزش هاي اجتماعي سخن می‌گويد، بايد خود در ايمان و اعتقاد به اين امور پيشقدم باشد يا لااقل متظاهر به اهل دنيا نباشد. كسي كه خودش از دنيا رها نباشد، نمی‌تواند مردم را به رهايي از ماديات فرا بخواند. 

    امروزه زندگي اكثر مبلغان ديني به امر تبليغ و منبر وعظ وخطابه گره خورده و بسياري از روحانيان از اين طريق درآمدي دارند ومخارج زندگي خود را تامين می‌كنند.  مبلغان انگشت شماري هستند كه از نظر معيشتي مستغني باشند و نيازي به درآمد منبر تبليغ نداشته باشند، اكثريت كساني كه در اين زمينه انجام وظيفه می‌كنند از اين راه ارتزاق می‌كنند.

   شرط موفقيت در عرصه تبليغ دين آن است كه مردم احساس كنند مبلغ دين هرگز براي دنيا به تبليغ دين نمی‌پردازد. رفتارهاي نامطلوبي كه گاهي از بعضي روضه خوانان و مداحان و اهل منبر مشاهده می‌شود و بوي دنياطلبي می‌دهد، هرگز قابل توجيه و هضم براي مردم نيست. چنين رفتارهايي هرچند نادر هم باشد، چون غيرقابل انتظار است چهره خدمتگزاران مخلص اين عرصه را لكه‌دار می‌كنند.

   در اينكه زندگي افرادي كه قدم در اين راه نهاده‌اند بايد تامين شود، تردیدی نیست. ولی اگر صاحبان مجالس و محافل مذهبي و ارگان‌هاي ذي ربط به اين واقعيت توجه كرده و احساس مسئوليت بيشتري نمايند و مبلغان و اهل منبر نيز بي اعتنايي به دنيا و مناعت طبع را در رفتار خود متجلّي سازند، زمينه‌هاي رفتارهاي غيرقابل انتظار به حداقل خواهد رسيد. وارستگي مبلغان ديني كه با مردم حشر ونشر دارند، دستاورد بزرگ ديگري هم دارد و آن اينكه هرگز براي خوشايند اين و آن وجذب و جلب توجه مردم از بيان حقايق دين ابا نداشته و دين را فداي موقعيت اجتماعي خود نخواهند كرد.

    هرگز منبر وعظ و خطابه را سکوئی براي رسيدن به دنيا و رشد موقعيت اجتماعي و جاه و شهرت خود قرار نمی‌دهند. در اين راه لغزشگاه‌هاي خطرناكي وجود دارد كه بي توجهي به آنها آدمي را در خود فرو می‌برد. سقوط يك مبلّغ ديني به مراتب دردناك تر از سقوط اقشار ديگر جامعه است. كسي كه در انديشه جمع مال و كسب جاه و مقام و موقعيت اجتماعي برآيد، از احساسات پاك و صداقت مردم سوءاستفاده كند، چه بسا به جاي «ترويج معارف ديني» به «گسترش خرافات و موهومات» مبتلا می‌شود و به جاي آشنا كردن مردم با معارف ديني، آنان را در جهل و ناآگاهي وخرافه ياري هم می‌كند.

   در حالي كه سيره پيشوايان ديني ما خارج كردن مردم از «جهل و خرافه» و رساندن آنان به «قله‌هاي رفيع معارف الهي» بوده است. هرگز باورهاي نادرست و خرافي را در بين مردم تحمل نمی‌كردند هر چند مبارزه با آنها به ضررشان باشد.

   در سال نهم هجري هنگامي كه ابراهيم فرزند رسول خدا در سن هيجده ماهگي وفات كرد، همان روز خورشيد گرفت. مردم مدينه گفتند: خورشيد به خاطر مرگ فرزند رسول خدا گرفته است.

   پيامبر علي رغم آن كه می‌توانست مانند بسياري از شخصيت‌ها با اين پديده برخورد كند و از آن به نفع خود و تثبيت جايگاه اجتماعي خويش و حتي به سود جايگاه نبوت و رسالت خود در گسترش اسلام بهره برداري نمايد، هرگز راضي نشد اين باور موهوم وخرافي مردم را ناديده بگيرد؛ چرا كه در اين مكتب حتي براي دستيابي به «اهداف مقدس و متعالي» هم نبايد از «ابزارهاي نامشروع» بهره گرفت. از اين رو به منبر رفت و خطاب به مردم فرمود:

   «ايهاالناس! ان الشمس والقمر آيتان من آيات الله يجريان امره مطيعان له لاينكسف لموت احد و لالحياته فاذا انكسفا او احدهما صلّوا»(۷)

    اي مردم! خورشيد وماه دونشانه از نشانه‌هاي قدرت حق تعالي هستند و تحت اراده و فرمان اويند و براي مرگ و حيات كسي نمی‌گيرند و هرگاه ديديد كه آن دو يا يكي از آن ها گرفت، نماز بگزاريد.

   همين يك نمونه از پيامبري كه «اسوه حسنه» خوانده شده، كافي است كه مبلغان دين را از گرفتار شدن به آفت «عوام فريبي» برحذر دارد. آن حضرت با اين برخورد راه مبارزه با جهالت و خرافات را به رهبران ديني وسياسي آموخت. در حالي كه بسياري از شخصيت‌ها در چنين مواقعي از جهل و نا آگاهي مردم استفاده كرده و در جهت جمع كردن هوادار و مريد و معركه‌گيري و تثبيت موقعيت براي خود بهره‌برداري می‌كنند. «كتمان حقايق» آفت خطرناكي است كه گاهي دامنگير مبلغان ديني می‌شود. حفظ موقعيت و ترس از پراكنده شدن هواداران از جمله عوامل گرفتار شدن به اين دام شيطاني است.

   پی نوشت ها:

   ۱. شيخ مرتضي انصاري، فرائدالاصول، ج 1، ص 278 ـ 277.

   ۲ . شيخ مرتضي مطهري،يادداشتهاي استاد، ج 2، ص 73.

   ۳ . كليني، كافي، ج 1، ص 31، ح 6.

   ۴ . محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 79، ص 238 ـ 237.

   ۵ . همان، ص 242.

   ۶. حسن بن يوسف بن علي بن مطهر، منتهي الاحكام، ج 4، ص 429.

   ۷ . سيدهاشم رسولي، تاريخ انبيا، ج 3، ص 641.


حق ماه رمضان و تکلیف ما
مقاله

 حق ماه رمضان و تكليف ما

  ماه رمضان با همه بركاتش روبه پايان است. اولياي الهي و بندگان صالح خدا در چنين روزهايي دلتنگ مي‌شوند. دعاي امام سجاد(ع) در وداع ماه رمضان پر از دلتنگي و اندوه است. عرضه مي‌دارد:

 "قداقام فينا هذاالشهر مقام حمد، و صحبنا صحبه مبرور و اربحنا افضل ارباح العالمين، ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده" اين ماه در ميان ما چندي بماند و خوب همنشيني بود و بهترين بهره‌هاي جهان را براي ما آورد و چون وقتش بسر آمد و مدتش به انجام رسيد و شماره روزهايش پايان يافت، آهنگ جدايي كرد.

  سپس وضعيت روحي خود را در پايان اين ماه تشريح مي‌كند و مي‌افزايد: "فنحن مودّعوه وداع من عزّ فراقه علينا و غمنا و اوحشنا انصرافه عنّا و لزمنا له الذّمام المحفوظ، و الحرمه المرعيّه و الحقّ المقضيّ، فنحن قائلون، السلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عید اوليائه". پس او را بدرود گوييم، اما جدايي او بر ما سخت ناگوار است و بازگشتن او ما را اندوهگين ساخت و به وحشت افكند. حق مصاحبت او برعهده ما بماند و رعايت حرمتش واجب شد و اداي حقش لازم. پس گوييم: سلام بر تو باد اي ماه بزرگ خدا و جشن دوستان او.

  چقدر فاصله است ميان اين احساس و احساس آنان كه از ماه رمضان وامساك در آن خسته شده و براي به سرآمدنش لحظه‌شماري مي‌كنند. معلوم است ماه رمضان و بركاتش را به درستي درك نكرده و حظّ و بهره‌اي از آن نداشته‌اند و به كودكي مي‌مانند كه گوهر گرانبهايي از دستشان رفته و متوجه خسارتي كه ديده‌اند، نشده‌اند. اما همه كساني كه عظمت اين ماه را مي‌دانند و از بركات آن آگاهند، به ميزان درك معرفت و ظرفيت خويش از آن بهره برده و توشه‌اي برگرفته‌اند. اما اين ماه با بركت، به فرموده امام سجاد(ع) به خاطر مصاحبت و همراهي بر ما پيدا مي‌كند كه بايد آن را "پاس" داشت.

  در اين ماه به خاطر آنكه شياطين در غل و زنجير بودند، لحظاتش ارزش مضاعف و اعمال و عبادات ما در آن لحظات ثواب و قدر و منزلتي چند برابر داشته و با حضور در ميهماني خدا و قرائت قرآن و انس با دعا و رسيدگي به فقرا و... توشه‌اي برگرفته‌ايم و گويا موجود ديگري شده و تحولي پيدا كرده‌ايم،‌اينك "تكليف ديگري" داريم. گويا اين "تكليف" به نوعي اداي حقّي است كه اين ماه بر ما پيدا كرده است.

  در پايان ماه رمضان به گوهري دست يافته‌ايم كه نگاهداري از آن "تكليف" ماست. گوهر "تقوا"؛ كسي كه در ماه رمضان و در پرتو ضيافت الهي و روزه‌داري و مراقبت از اعضا و جوارح خود، اراده‌اي قوي پيدا كرده كه بتواند او را در برابر وسوسه‌هاي نفس و آلوده شدن به گناه حفظ كند، در حقيقت از نعمتي برخوردار شده كه دستاورد ماه رمضان است. ماه رمضان چنين هديه ارزشمندي نصیب ما كرده، آيا ما وظيفه نداريم از آن پاسداري كنيم و بدينوسيله حق اين ماه را ادا نماييم؟

  شايد كلام نوراني زين‌العابدين(ع) ناظر به وظيفه ما پس از پايان يافتن ماه رمضان باشد. امام در همين دعا، اشاره‌اي گذرا به برخي از دستاوردهاي ماه رمضان دارد و خطاب به آن مي‌فرمايد:  

  "السلام عليك من مجاور رقّت فيه القلوب و قلّت فيه الذنوب" سلام بر تو كه در مجاورت تو دل‌ها نرم شد و گناهان كاهش يافت. "السلام عليك من ناصر اعان علي‌الشيطان و صاحب سهّل سبل الاحسان" سلام بر تو اي ياوري كه ما را بر شيطان چيره كردي و رفيقي كه راه‌هاي خير و نيكي را هموار ساختي.

 "السلام عليك ما اكثر عتقاء الله فيك و ما اسعد من رعي حرمتك بك" سلام بر تو، چه بسيارند آزادشدگان خداوند در تو، و چه نيكبخت است به سبب تو آن كه حرمت تو را رعايت كرد.

  "السلام عليك ماكان امحاك للذنوب و استرك لانواع العيوب" سلام بر تو، چه بسيار گناهان كه از صفحه جان‌ها زدودي و عيب‌هاي گوناگون كه فرو پوشيدي. نرم شدن دل‌ها، كاهش گناهان، چيرگي بر شيطان، هموار شدن راه‌ نيكي كردن، آزاد شدن از آتش جهنم، پوشيدن خطا‌ها و لغزش‌ها،‌ روزه‌داري براي اطاعت خدا، دفع بدي‌ها و بهره‌مندي از خوبي‌ها، غرق شدن در نعمت‌ها، نمونه‌هايي از بركات و دستاوردهاي ماه رمضان در بيان امام سجاد(ع) دردعاي وداع ماه رمضان است.

  بديهي است كه ماه رمضان با اين همه بركات و نعمت كه بر ما ارزاني داشته، حقّي بر ما پيدا كند و اداي اين حق بر دوش ما سنگيني ‌نمايد. اما اين حق را چگونه باید ادا کرد؟

                                                             *********************

                                                         چگونگی ادای «حق ماه رمضان»

   به فرموده امام سجاد(ع)، ماه رمضان به خاطر بركات و نعمت‌هايي كه براي ما به ارمغان آورده، حق بر ما پيدا مي‌كند. و چون در فرهنگ اسلامي "حق" همواره با "تكليف" همراه بوده و ميان حق يك طرف، و تكليف طرف ديگر تلازم وجود دارد، "حق داشتن ماه رمضان" بر ما، با "مكلّف بودن ما" در قبال اين حق با يكديگر ملازم‌اند. معنا ندارد كه يك طرف صاحب حق باشد ولي طرف ديگر تكليفي نداشته باشد.

 

  به بيان علوي اگر حق يك طرفه وجود داشته باشد، تنها حق خدا بر بندگان است. به اين معنا كه خداوند نسبت به بندگان داراي حق است و بندگان در برابر او داراي تكليف، اما بندگان در برابر خداوند صاحب حق نيستند، به گونه‌اي كه خداوند در برابر آنان داراي تكليف باشد. در عين حال خداوند مهربان از روي رحمت و تفضّل خود را در برابر بندگان مكلف معرفي كرده، به اين معنا كه اگر اطاعت او را كردند، خداوند خود را موظف مي‌داند آنان را در روز جزا پاداش دهد.

 "لوكان لاحد ان يجري له ولايجري عليه، لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه، لكنّه جعل حقّه علي العباد ان يطيعوه و جعل جزاء هم عليه مضاعفه الثواب" (نهج البلاغه، خ 216)

   به هر تقدير، ماه رمضان به خاطر فيوضاتي كه براي انسان دارد، حقي بر او پيدا مي‌كند و متقابلا انسان نسبت به آن تكليفي دارد كه اگر از انجامش سر باز زند، در حقيقت آن را تباه كرده است. هر چند آنچه انسان در جهت اداي حق ماه رمضان انجام دهد، به نفع خود اوست و ماه رمضان و صاحب آن سودي نمي‌برند، چنان كه اگر به حق ماه رمضان بي‌اعتنايي كرد، ضرري متوجه اين ماه و میزبان این میهمانی نخواهد شد. به نظر مي‌رسد براي اداي اين حق لازم است قدري درباره آنچه در ماه رمضان انجام داديم يا ترك كرديم و دستاوردي كه از رهگذر انجام دادن و ترك كردن به دست آورديم، تامل كنيم. آن گاه به چگونگي اداي اين حق پي خواهيم برد.

   بدون شك مهمترين و با ارزش‌ترين بهره ما از ماه رمضان "تقوا و خويشتن داري" است. مراقبت از اين بهره و نصيب معنوي نفيس، در واقع اداي حقّي است كه ماه رمضان بر ما دارد. راه مراقبتش هم همان راهي است كه در ماه رمضان براي به دست آوردنش طي كرديم. روزه‌داري، انس با دعا، انس با قرآن، شب زنده‌داري، رسيدگي به نيازمندان، مراقبت از چشم و گوش و زبان و دست و پا و دل و...

  اگر بتوانيم اعمال و رفتاري را كه يك ماه با آنها زندگي كرديم، بعد از ماه رمضان هم استمرار بخشيم، مي‌توانيم از گوهر گرانبهاي تقوا مراقبت كنيم. با اين تفاوت كه بعد از ماه رمضان كار از يك جهت «سهل» و از جهت ديگر «دشوار» است.

 «سهل» است چون سرمايه‌اي مانند ماه رمضان را به همراه داريم. يك ماه بندگي خدا «زاد و توشه» ما براي يازده ماه بقیه سال است. با گوهر تقوايي كه در اين ماه به دست آورده‌ايم، وارد ماه‌هاي بعدي مي‌شويم. دستمان پر و قلبمان مملوّ از ايمان به خدا و زندگي مان با بندگي خدا خو گرفته، ادامه اين بندگي سهل است، چون برايمان عادت شده است.

 «دشوار» است چون برخلاف ماه رمضان شياطين آزاد مي‌شوند، از غل و زنجير خارج مي‌گردند، وسوسه‌ها يكي پس از ديگري به ما هجوم مي‌آورد، از روزه‌داري پيوسته روزانه و شب زنده‌داري پيوسته شبانه، انس مداوم با قرآن و دعا خبري نيست، تا از ما مراقبت كنند. حالت «توجّه و تذّكر» مداوم ماه رمضان با «غفلت و توجه به دنيا» آميخته مي‌شود. بنابراين هوشياري و مراقبت بيشتري لازم است.

  اكنون كه تفاوت ماه رمضان با ماه‌هاي ديگر تا حدودي روشن شد، راه حفظ و نگهداري از دستاوردهاي ماه رمضان نيز روشن مي‌شود. چاره‌اي جز "استمرار" حالات و اعمال و رفتار و خود در ماه رمضان براي يازده ماه بعدي نيست، هر چند "استمرار نا پيوسته"

  توضيح مطلب آن كه،

  - اگر در ماه رمضان هر روز روزه‌ايم، بعد از ماه رمضان هر از چندگاهي روزه بگيريم.

 - اگر در ماه رمضان هر شب براي دعا و مناجات و نماز بيدار مي‌شويم، بعد از ماه رمضان هر از چند گاهي، لااقل شب‌هاي جمعه براي تهجّد نيمه شب از خواب برخيزيم.

  - اگر در ماه رمضان هر روز و شب بر دعا و عرض حاجت به محضر پرودگار عالم مداومت داريم، بعد از اين ماه نيز انس با دعا و مناجات را فراموش نكنيم.

   - اگر در ماه رمضان روزانه يك جزء يا بيشتر قرآن تلاوت مي‌كنيم، بعد از ماه رمضان نيز بر اين امر مداومت و مراقبت كنيم و لاقل روزانه يك حزب به تلاوت آيات قرآن بپردازيم.

  - اگر در ماه رمضان اراده خويش را براي «ترك گناه» تقويت كرديم، اجازه تضعيف آن را بعد از ماه رمضان ندهيم و "ترك گناه" را استمرار بخشيم.

  - اگر توانستيم در يك ماه زبان و چشم و گوش خود را مهار كنيم، معلوم مي‌شود كه بعد از آن هم مي‌توانيم. پس همچنان از اعضا و جوارح خويش مراقبت نماييم.

  - اگر در اين ماه به فكر فقرا و نيازمندان بوديم، بعد از اين ماه آنان را فراموش نكنيم.

  اگر توانستيم بر امور ياد شده، مداومت نماييم، مي‌توانيم مطمئن باشيم كه بخشي از "حق ماه رمضان" را ادا كرده‌ايم، اما اگر وضعيت ما بعد از ماه رمضان هيچ تفاوتي با پيش از ماه رمضان نداشته باشد، معلوم مي‌شود كه نتوانسته‌ايم بهره‌اي از اين ماه كسب كنيم و آن را ضايع نموده‌ايم. خدا نكند از كساني باشيم كه امام سجاد (ع) درباره شان فرمود:

 "... جهل الاشقياء وقته و حرموا لشقائهم فضله" "بدبختان قدر و منزلت آن را نشناختند و به بدبختي از فضيلت آن محروم شدند."


استغفار و شرایط آن
مقاله

 

                                                    "پشيماني" و "عزم بر ترك گناه"

   يكي از اعمال و آداب شب‌هاي پرفيض قدر "توبه و استغفار" است. چرا كه اميد به مغفرت الهي، بيش از هر زمان ديگري است. به منظور آشنايي هرچه بيشتر با "حقيقت توبه و شرايط آن" يكي از بيانات آموزنده و راهگشا و در عين حال تكان دهنده مولاي متقيان علي(ع) را انتخاب كرديم تا در ايامي كه به آن حضرت تعلق دارد، جرعه‌اي از اقيانوس معارف او بنوشيم و عطش خويش را فرو نشانيم.

  روزي شخصي در محضر امام كلمه استغفار را بر زبان جاري كرد و گفت: "استغفرالله" امام كه مردم را مي‌شناخت كه چگونه اين اذكار لقلقه زبانشان شده وصرفاً براي كسب ثواب ده‌ها و صدها بار بر زبان جاري مي‌شود، نهيبي به او زد و فرمود:

  "ثكلتك امك اتدري ماالاستغفار؟" يعني مادرت به عزايت بنشيند، آيا تو می داني استغفار چيست؟!

  سپس افزود: "الاستغفار درجه العليّين" يعني استغفار درجه و مرتبه والامقا‌مان است. حضرت با همين جمله كوتاه، اهميت و جايگاه والاي استغفار را يادآور شد تا مردم گمان نكنند استغفار صرفاً صدمرتبه يا بيشتر "استغفرالله" گفتن و انتظار بخشوده شدن است. آن گاه به تبيين معنا و شرايط استغفار پرداختند و بدين وسيله استغفار حقيقي و تام و كامل را آموختند.

  فرمودند: "وهو اسم واقع علي سته معان" يعني استغفار نامي است كه بر شش معنا اطلاق مي‌شود .گويا مردم از استغفار معاني و تصورات گوناگوني دارند، هركسي به ميزان دانش و معرفتش. اما از بيان امام و نتيجه گيري پايان آن بر مي‌آيد كه حضرت "شرايط استغفار واقعي و حقيقي" را توضيح داده‌اند تا مردم استغفار را سهل و ساده نپندارند و قدري با اين مسئله جدي‌تر برخورد كنند. حضرت به بيان يكايك آن معاني ششگانه پرداخته و مي‌فرمايد:

  1 ـ "اوّلها النّدم علي ما مضي" نخستين قدم در استغفار "پشيماني از گذشته" است. كسي كه زبان مي‌گشايد و از خداوند بخشش طلب مي‌كند، پذيرفته است كه مرتكب خطا و معصيت شده و مستحق سرزنش و مجازات است. والا كسي كه خود را خطاكار و گهنكار نداند، درخواست بخشش نمي‌كند، گرچه خطا، لغزش و گناه در افراد مختلف، به تناسب مقام و موقعيت معنوي و قرب و بٍعدشان به پروردگار متفاوت است "حسنات الابرار سيّئات المقرّبين"

  يكي از مشكلات انسان آن است كه خطاها و لغزش‌هاي خود را نمي‌بيند يا كوچك فرض مي‌كند و كسي كه خود را خطاكار نداند يا خطاهاي خود را كوچك و بي اهميت بداند، به فكر استغفار نمي‌افتد. قهراً از كرده خود پشيمان نخواهدشد تا قدم‌هاي بعدي را بردارد.

  بايد به اين واقعيت تلخ اعتراف كرد كه جامعه امروز ما مبتلا به چنين آفتي است. در صحنه اجتماعي، جريانات سياسي و هوادرانشان همواره خطاها و لغزش‌هاي رقبا را بزرگ كرده و به جوسازي بر عليه آنان مي‌پردازند، درحالي كه خطاها و لغزش‌ها و عملكرد زشت خود را نمي‌بيند تا به فكر جبران و استغفار ييافتند. اهل معرفت يكي از مراحل سير و سلوك را "محاسبه نفس" مي‌دانند تا انسان در "محكمه وجدان" خود به بررسي اعمال و رفتار خويش پرداخته و خطاهاي خود را شناسايي كند. بدون چنين محاسبه‌اي زمينه براي جبران و استغفار فراهم نخواهد شد. از اين رو، يك تجديدنظر جدي و بازنگري منصفانه در كارنامه شخصي، حزبي، گروهي و جناحي خويش ضرورت دارد تا قبل از رسيدگي به آنها در دادگاه عدل الهي و محكمه تاريخ و آيندگان، در «دادگاه وجدان» مورد رسيدگي قرار گيرد.

   اينكه هر گروه و جرياني خود را داراي بصيرت بپندارد و طرف مقابل را به "بي بصيرتي" متهم سازد و با نسبت "ضد انقلاب"، "بريده از نظام"، "ضد ولايت فقيه" و "منافق" طرد و دور نمايد، نه تنها مشكلات اجتماعي ما را حل نخواهد كرد،‌ بلكه به دور شدن دل‌ها و عميق‌تر شدن شكاف‌ها و افزايش كينه‌ها خواهد انجاميد، درحالي كه جامعه امروز ما از هر زمان ديگري به «يكپارچگي و وحدت ملي» در برابر تهديدهاي دشمنان قسم خورده انقلاب و جمهوري اسلامي نياز دارد اگر احتمال هم دهيم كه نسبت به برادران ديني خود دچار سوء ظن و اشتباه شده‌ايم و عده‌اي واسطه‌هاي بي تقوا و نفوذي و مرموز نيز به سوءظن‌ها دامن زده و اختلاف را در جامعه اسلامي دامن زده اند، كافي است تا بپذيريم خطا و لغزشي رخ داده است. در آن صورت است كه به استغفار فكر خواهيم كرد و قدم اول را كه "پشيماني" است، برخواهيم داشت.

  2 ـ عزم بر ترک گناه  

امام علي(ع) مرحله دوم را "تصميم گيري براي ترك گناه" دانسته و مي‌فرمايد: "الثاني، العزم علي ترك العود اليه ابداً" پس از پشيماني از لغزش، بايد تصميم گرفت كه هرگز آن گناه را تكرار نكرد. بدون چنين عزم راسخي چگونه مي توان از خداوند طلب آمرزش كرد؟ كسي كه از كرده‌اش پشيمان نباشد يا پس از پشيماني تصميمي به «تكرار نكردن گناه» نگرفته باشد، به طوري كه اگر پيش آيد باز هم مرتكب گناه شود، استغفارش چه سودي دارد؟

   انسان ها نيز در روابط اجتماعي خويش درصورتي كه بخواهند كسي را ببخشند و از ظلمي كه در حقّشان شده بگذرند، با خطاكار اتمام حجت مي‌كنند و به او مي‌گويند: "از تو گذشتم به شرطي كه تكرار نشود." گرچه رحمت و مغفرت الهي را نمي‌توان با روابط انسان‌ها با يكديگر قياس كرد، اما وجدان آدمي شهادت مي‌دهد كه انسان درصورتي مي‌تواند انتظار بخشش داشته باشد و درخواست عفو نمايد كه مصمّم باشد بار ديگر آن خطا را تكرار نكند، والا بي انصافي و بي حيايي است كه انسان درخواست بخشش از گناهش را داشته باشد ولي تصميم نگرفته باشد كه بارديگر آن گناه و خطا را مرتكب نشود.

  از بيان علوي بر مي‌آيد كه "پشيماني" در استغفار كافي نيست. چون پشيماني نسبت به رفتار گذشته است، درحالي كه "عزم بر تكرار نكردن" نسبت به رفتار آينده است و در استغفار يك تكليف نسبت به گذشته وجود دارد كه "پشيماني" است و يك تكليف نسبت به آينده كه "عزم بر تكرار نكردن گناه و جرم" است.

                                                           ********************

  3 ـ  پرداخت حقوق مردم 

اگر آدمي اين دو تكليف را انجام داد، شايسته است از خداوند طلب آمرزش كند و بگويد: "استغفراالله" پرداخت حقوق مردم علي(ع) پس از بيان اين دو مرحله،‌از مرحله دشواري سخن گفته كه به "حقوق مردم" مربوط مي‌شود و آن "پرداختن حقوق مردم و برائت ذمّه و ملاقات خداوند به صورت پاك و پاكيزه" است. عبارت نهج‌البلاغه چنين است:

   "الثالث، ان تؤدي الي المخلوقين حقوقهم حتي تلقي الله املس ليس عليك تبعة" معلوم مي‌شود كه در اين فراز، سخن از خطا و گناهي است كه با حقوق مردم (مخلوق ذي شعور خداوند) ارتباط دارد و به نوعي حق مردم بر اثر گناه انسان تباه شده است. اين حق مي‌تواند حق مالي، حق جاني،‌يا حق عرضي و آبرويي و حيثيّتي باشد.

   شرط سوم استغفار آن است كه انسان خطاكار حق تضييع شده مردم را تأديه نمايد. در فرهنگ اسلامي "حق‌الناس" به يك معنا از "حق الله" مهمتر است. از آن رو، كه خداوند حقي را به بندگانش عطا كرده و هر كه آن حق را زيرپا گذارد، بايد صاحب حق را راضي كند. و مردم معمولا دير رضايت مي‌دهند!‌در حالي كه خداوند به خاطر احساس محبت و عشقي كه به بندگانش دارد، از حق خويش راحت‌تر مي‌گذرد.

   حضرت در اين كلام نوراني به اين حقيقت اشاره دارد و چون متعلق "حق الناس" متفاوت است، جبران آن هم يكسان نخواهد بود. شايد آسانترين آنها حقوق مالي باشد كه با جبران ضرر و زيان و خسارت وارده، مي‌توان رضايت شخص زيان ديده را جبران كرد. اما برخي از حقوق مانند "حقوق حيثيتي و عرضي"، در صورت زير پا نهادن به سادگي قابل جبران و تأديه نيست. اگر با گناهي كه انسان مرتكب مي‌شود و به خاطر دروغگويي يا اتهام زني يا غيبت و سخن‌چيني، آبرو و حيثيت شخصي فرو ريزد، بخصوص اگر آبروي رفته به شخص مشهور و با موقعيت اجتماعي بالا تعلق داشته باشد، به سادگي قابل جبران نيست.

   گاهي بر اثر جرم و گناهي آبروي شخصي در محيط خانواده يا فاميل يا كوچه و خيابان يا محيط اداري ريخته مي‌شود، هر چند جبران پيامدهاي آبروريزي در اين محدوده هم كار آساني نيست، اما گاهي به خاطر جرم و گناه فردي، با استفاده از ابزارهاي پيشرفته رسانه‌اي، آبروي شخصيتي ملي يا جهاني در عرصه ملي و بين‌المللي بر زمين مي‌ريزد،‌ چگونه مي‌توان چنين حقي را تأديه نمود و صاحب حق را راضي كرد؟ بخصوص كه در چنين مواردي معمولا حق يك نفر زيرپا نهاده نشده،‌ بلكه حقوق يك ملت يا حقوق ملت‌ها در عرصه بين‌المللي زير پا نهاده شده است. چون چنين افراد و شخصيت‌هايي به يك ملت يا به يك امت تعلق دارند و چه بسا در مواقع لزوم بتوانند ملت يا امتي را نجات بخشند.

   به راستي جنايتي كه بني‌اميه درباره علي(ع) كه يك شخصيت جاويد تاريخي است، مرتكب شد و به مدت هفتاد سال مزدوران جيره خوار اموي درمجالس و محافل به هتك حرمت او پرداختند، چگونه قابل جبران است؟‌ محروميتي كه نسل‌هاي بشري به خاطر لكه‌دار شدن شخصيت آن حضرت در مقطعي از تاريخ متحمل شدند و به خاطر فريبي كه از دروغ‌ها و دغل‌هاي امويان خوردند و بدين‌وسيله از فيض وجود امام محروم شدند،‌چگونه قابل جبران است؟ اگر امام علي(ع) به خاطر آن كه مظهر رحمت الهي است از آن جنايتكاران بگذرد، آيا حق تضييع شده تأديه و جبران شده است؟! هرگز.

   امويان چنان افكار عمومي را بر عليه علي (ع) ساخته بودند كه عمربن عبدالعزيز به منظور قدغن كردن سب و لعن علي‌بن ابيطالب به لطائف الحيل متوسل شد. با آنكه به خلافت رسيده بود، جرات نمي‌كرد به مردم بگويد: به علي‌بن ابي‌طالب دشنام ندهيد. و ناچار شد نقشه‌اي كشيده و آن را عملي كند و منكري را كه اسلاف ناخلف او رواج داده بودند، برچيند. بي‌جهت نيست كه آبروي مومن به كعبه تشبيه شده و هتك آبروي مومن هتك خانه خدا خوانده شده است.

   شب‌هاي قدر فرصتي است براي فكر كردن و در اعمال و رفتار خويش انديشيدن. اينكه آيا با شب زنده‌داري و استغفار از درگاه الهي مي‌توانيم گناهان خويش را پا ك كنيم؟ تا دير نشده بايد به فكر بود و قدم‌هايي برداشت و زمينه را براي استغفار حقيقي فراهم كرد.

                                                                 *********************

  4ـ ادای حق واجبات الهی

  "الرابع: ان تعمد الي كل فريضه عليك ضيّعتها فتؤدي حقّها"

  شرط چهارم استغفار آن است كه هر واجبي را كه ضايع كرده‌اي، بجا آورده و بدين وسيله حق واجبات الهي را ادا نمايي. حضرت در اين شرط از حق خداوند و تكاليفي كه انسان برعهده دارد سخن گفته. اگر انسان نسبت به تكاليفي كه برعهده دارد، بي‌توجه بوده، آنها را انجام نداده يا به درستي بجا نياورده، "استغفار از كوتاهي در انجام تكليف" آن است كه نسبت به جبران مافات اقدام كند. نماز و روزه قضا شده را بجا آورد و خلاصه حق هر فريضه‌اي را كه خداوند بر عهده‌اش نهاده، ادا نمايد والا كسي كه عمري را در نافرماني خدا و بي‌توجه به تكاليف سپري كرده، به صرف گفتن "استغفرااللة" بخشيده نمي‌شود. "جلب رحمت و مغفرت الهي" راه دارد و خداوند خودش اين راه را نشان داده است.

  5  ـ ریاضت   

"والخامس: ان تعمد الي اللحم الذي نبت علي السّحت فتذيبه بالاخوان، حتي تلصق الجلد بالعظم و ينشأ بينهما لحم جديد" 

   شرط پنجم آن است كه گوشتي كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كني، چنان كه پوست به استخوان چسبيده، گوشت تازه برويد و حقیقت "ریاضت" بکشد.  درمعمولا ارتكاب گناه با لذت همراه است. غيبت كردن، تهمت زدن و رقيب را از ميدان خارج نمودن، دروغ بستن و حيثيت رقبا را لكه‌دار كردن و از صحنه رقابت بيرون نمودن، مال ديگري را خوردن، با حيله و نيرنگ كلاه‌برداري كردن، روابط نامشروع داشتن و... لذت دارد و معمولا انسان به همين قصد و غرض مرتكب گناه مي‌شود.

  "استغفار" بدون پرداخت تاوان گناه معنا ندارد و بخشوده شدن بدون جبران آنها بي‌عدالتي است و ساحت قدس الهي از بي‌عدالتي مبرّاست. كسي كه با "غارت بيت‌المال" يا "اموال ديگران" رشد كرده و چاق و چلّه شده، نمي‌تواند به معناي واقعي استغفار كند، بي‌آنكه اموال را به صاحبانش بازگردانده و پيكري را كه با گناه ساخته، دگرگون كند. البته كاري بس دشوار و نيازمند عزمي راسخ است. پس چه بهتر كه انسان از ابتدا مراقبت كند كه جسمش با گناه رشد نكند و بدنش با اموال ديگران فربه نشود تا نيازمند آب كردن شود.

  اينكه اولياي الهي فرموده‌اند: "ترك گناه بسي آسان‌تر از توبه است" يك واقعيت است. بدني كه با مال حرام رشد كرده و گوشتي كه با مال يتيم و مظلوم و... روييده، چگونه مي‌تواند عبادت كند؟! تواني كه از رهگذر حرام كسب شده چگونه مي‌تواند در راه بندگي خدا صرف شود؟!

  مثل كسي كه از راه گناه جسم خود را نيرومند ساخته، مثل آن كسي است كه از نانوايي نان مي‌دزديد و به فقرا اطعام مي‌كرد. وقتي از او علت اين رفتارش را پرسيدند، گفت: "با دزدي يك گناه در نامه عملم ثبت ميشود و با اطعام بنابه وعده خداوند ده حسنه؛ يك گناه در برابر ده حسنه، يكي را كسر كني، نه حسنه برايم باقي مي‌ماند!" بيچاره توجه نداشت كه ده حسنه براي كار خير، از آن كسي است كه كار خير متعلق به خودش باشد نه ديگري، اطعام به فقرا از مال خود ده حسنه دارد، نه از مال ديگري. حال، كسي كه با جسم و تن روئيده از گناه عبادت مي‌كند، مثل آن است كه با مال غصبي و دزدي كار خير انجام مي‌دهد. شايد به همين جهت حضرت شرط استفغار را "آب كردن گوشت‌هاي روييده از حرام و گناه" و "روييدن گوشت نو" دانسته است.

  6 ـ رنج عبادت کشیدن

"والسادس: ان تذيق الجسم الم الطاعة كما اذقته حلاوه المعصية"

  و ششم آن است كه رنج طاعت و بندگي خدا را به خود هموار كني چنان كه شيريني گناه را به خود چشاندي.همان‌طور كه معصيت چون مطبوع نفس آدمي هست، شيرين است، شرط استغفار آن است كه انسان رنج اطاعت و بندگي را نيز به جان بخرد. بالاخره طاعت و بندگي براي نوع انسان‌ها زحمت دارد. نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن و خلاصه بندگي كردن مشقت دارد. به همين جهت در روايات ما يكي از اقسام صبر را "صبر بر طاعت" دانسته‌اند.

   دانش آموزي كه سال تحصيلي خود را به بازي و تفريح گذرانده، در صورتي مي‌تواند جبران كند كه رنج تحصيل و فعاليت علمي را به جان بخرد. همانطور كه مدتي را خوش بوده، لازم است مدتي را به مقدار مضاعف به تحصيل بپردازد تا عمر تلف شده را هم جبران نمايد و به سطح هم كلاسي‌هاي خود برسد. در زندگي هم كسي كه با ارتكاب معصيت مدتي را به خوشگذراني مشغول بوده و از دوستانش كه رنج طاعت و بندگي كشيده و به مقاماتي رسيده‌اند، عقب مانده، بايد به مقدار مضاعف رنج طاعت و بندگي بكشد و گذشته را جبران نمايد والا در اين مسابقه عقب خواهد ماند.

   حضرت پس از بيان معاني ششگانه فوق مي‌فرمايد: "فعند ذلك تقول: استغفرالله" يعني پس آنگاه بگويي: استغفر الله. معلوم مي‌شود استغفار حقيقي منوط به گذراندن مراحل ياد شده است. والا بدون "پشيماني" و "عزم بر ترك گناه" و "جبران گذشته" و "اداي حقوق تباه شده مردم و خدا" و "بدون رنج و مشقت"، استغفار فقط يك ذكر زباني خواهد بود كه اثر مورد انتظار را ندارد. شب‌هاي قدر فرصتي استثنايي براي "توبه و استغفار" است و هر كس به مقدار "معرفت" و "همتش" در طي مراحل ياد شده در بيان علوي، مي‌تواند از آن بهره بگيرد. به اميد آنكه ما بيشترين بهره را ببريم. بمنّه وكرمه . والسلام


مجموع خبرها 106 (22 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 ]
مطالب قبلی
Thursday, June 23
· آیت الله امینی و احیای «اندیشه و فقه سیاسی»
Thursday, June 02
· حدود و تعزیرات در «شریعت» و «حکومت»
Sunday, June 28
· استقلال دستگاه قضایی، تضمین سلامت نظام
Tuesday, March 31
· «قلمرو وحی» در قرآن کریم (2)
Monday, March 16
· «قلمرو وحی» در قرآن کریم (۱)
Monday, November 17
· «حقِ اعتراض و انقلاب در دولت جائر»
Wednesday, September 10
· کدامیک برترند، مكّه يا مدينه؟
Tuesday, August 19
· عنان کشور را نباید...!
Saturday, July 19
· جامعه علی(ع) پسند
Sunday, April 13
· حق الناس(5)

مطالب قدیمی تر

تالیفات

 

دریافت فایل(pdf)

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

   

دریافت فایل(pdf)  

   

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf) 

 

 دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

 

دریافت فایل(pdf)

Image result for ‫حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی‬‎

Image result for ‫مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر منتشر شده‬‎

Image result for ‫فرمانبرداری و نافرمانی مدنی منتشر شد‬‎